نظری به معماری مدرن کشوری چون اتریش با معماران مجرب و نظریهپردازان مطرحش و خلاصه کردن آن در چند صفحۀ محدود کار آسانی نیست. تاریخچۀ معماری این کشور در دوران «قبل از مدرن»، «ابتدای مدرن»، و به خصوص در نیمۀ دوم قرن گذشته، نه تنها در سطح ملی بلکه در سطح بینالمللی غنی بوده است. آنچه از آن یاد میکنیم حاصل تلاش جمع گستردهای بوده است. اما از آنجایی که در این نوشته میخواهیم نه فقط به معرفی معماران اتریش و آثارشان در این سرزمین، بلکه به نظریهها و نگرشهای شاخص جریانها نیمنگاهی داشته باشیم، ناگزیر به ذکر مهمترین نقطههای اوج این مسیر هنری بسنده میشود.
۱. ابتدای قرن بیستم. اندیشههای نو پیش از مدرن
«به زمانه هنرش، به هنر آزادیش را» جملهای بود که بر سردر ورودی ساختمان انجمن «جداییطلبی» (Sezession) نوشته شده بود و معرف برنامه و هدف معماری مدرن اتریش در آغاز قرن بیستم بود. در سال ۱۸۹۷ شماری از هنرمندان جوان و مطرح آن دوره از اتحادیۀ هنرمندان وین خارج شدند و انجمن جداگانهای را به نام جداییطلبی پایهگذاری کردند.

اعضای این انجمن نوپا به رهبری گوستاو کلیمت معتقد بودند که اتحادیۀ هنرمندان وین بیش از حد به گذشته وابسته است و نمیتواند هنری نو بیافریند که پاسخگوی مقتضیات دوران جدید باشد. این جدایی به معنای گسست اعتقادی و هنری از راهحلهای موجود — به ویژه از سبک رایج معماری وین در نیمۀ دوم قرن نوزدهم، یعنی «تاریخگرایی» (Historismus) — به شمار میآمد. از سال ۱۸۵۷ نوسازی و ایجاد ساختمانهای جدید با گسترش هستۀ اصلی و دیوار شهر پایهریزی شد. خیابان رینگ همچون حلقهای جایگزین دیوار قدیم گردید و در مجاورت آن ساختمانهایی با نماهایی ملهم از معماری گذشته بنا شدند: ساختمان مجلس قانونگذاری (۱۸۸۳) اثر تئوفیل هانسن با الهام از یونان باستان، ساختمان شهرداری (۱۸۸۵) اثر فریدریش شمیت به سبک گوتیک، و ساختمان دانشگاه وین (۱۸۸۴) اثر هاینریش فرستل به سبک رنسانس.



انجمن جداییطلبی با شعار «به زمانه هنرش» در حقیقت خط بطلانی بر اندیشۀ تاریخگرایی در معماری کشید. اتو واگنر، که خود چندین سال سابقۀ فعالیت در سبک تاریخگرایی داشت و به سال ۱۸۹۹ به عضویت انجمن درآمد، در کتاب معماری مدرن (۱۸۹۵) مینویسد: «این نوع معماری فریبی بیش نیست و به نظر میرسد میخواهند به مردم بقبولانند که به شهری گرانمایه تبعید شدهاند.» واگنر معتقد بود: «از این پس فقط میتوان از سبک تاریخگرایی به عنوان پایهای برای کوششهای امروزی استفاده کرد. تغییرات بنیادی به قدری عظیماند که ما نمیتوانیم از احیا یا رنسانس صحبت کنیم، بلکه تولدی نو، یک نسانس (Naissance)، از این جریان حاصل خواهد شد.»
اتو واگنر نظریات معماری خود را در منزل مایولیکا (۱۸۹۸-۹۹) عرضه کرد. هیچکدام از طبقات یا واحدهای آن نسبت به هم برتری خاصی نداشتند؛ تنها در بالکن طبقۀ سوم تأکیدی بر طبقۀ اصلی مشاهده میشد که یادآور آثار گذشتۀ او در سبک تاریخگرایی بود. نمای ساختمان که با کاشیهای مایولیکا تزیین شده بود، ترکیبی یکنواخت از محورهای عمودی و افقی را نشان میداد. ایستگاههای قطار شهری (۱۸۹۸) و ساختمان ادارۀ مرکزی پست (پستاشپارکاسه، ۱۹۰۴-۰۷) دقیقاً نشانگر تعلق خاطر اتو واگنر به سبک یوگنشتیل بودند. در نخستین دهۀ قرن بیستم، با تولید انبوه و صنعتی محصولات از سوی جریان یوگنشتیل، کاربرد آرایه و نقوش تزئینی بین هنرمندان زیر سؤال رفت و کاربرد آرایه و نقوش تزئینی دشمن معماری مدرن تلقی شد.



۲. نخستین دهۀ قرن بیستم. آدولف لوس و اولین گامها به سوی شیوۀ مدرن
معمار اتریشی که از سال ۱۸۹۸ در قالب عقاید عملکردگرایانهاش عمیقاً از آرایه — چه از نوع قدیمی آن (سبک تاریخگرایی) و چه از نوع جدید آن یوگنشتیل — دوری میجوید، آدولف لوس (Loos) نام دارد. مخالفت او با کاربرد آرایه در معماری به حدی بود که به او لقب «قاتل آرایه» دادهاند. او با ساختن خانۀ میدان میخائل (۱۹۰۹) در مرکز وین پیشرو معماری مدرن اتریش میشود.
لوس معتقد بود: «انسان مدرن با اعصابی مدرن، نه تنها احتیاج به آرایه ندارد، بلکه از آن بیزار است؛ تمام اشیایی که ما مدرن میدانیم فاقد آرایه هستند.» ساختمان ششطبقۀ او در مرکز وین از دو قسمت افقی تشکیل شده بود: دو طبقۀ تجاری در پایین بنا با نمایی از سنگ مرمر نقشدار، و چهار طبقۀ فوقانی که با نمای بسیار ساده اندود شده بودند. این ساختمان در هنگام اتمام به قدری ساده بود که شهرداری وین برای هماهنگی نمای آن با سیمای عمومی شهر مسابقهای برگزار کرد، که در آن گلدانهای جعبهای به تصویب رسید و بنا از خطر تخریب نجات یافت.



۳. دهههای بیست و سی. پروژههای اجتماعی و معماری بینالمللی
از زمان به قتل رسیدن ولیعهد اتریش در صربستان و آغاز جنگ جهانی اول به سال ۱۹۱۴ تا پایان جنگ، حرکت تازۀ خاصی در معماری اتریش به وقوع نپیوست. پس از جنگ جهانی اول با ایجاد جمهوری اول و بروز بحران مسکن، دولت سوسیالدموکرات اتریش توجه خاصی به ساخت مسکن برای طبقات بیبضاعت جامعه نمود. از سال ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۳ تنها در شهر وین بیش از ۶۰ هزار واحد مسکونی احداث شد. اکثر این واحدها در مجتمعهای مسکونی عظیمی متمرکز بودند؛ یکی از مشهورترین آنها مجتمع کارل مارکسهوف (۱۹۲۷-۳۰) با ۱۴۰۰ واحد مسکونی، کودکستان، مدرسه و فروشگاه در داخل مجموعه، اثر کارل اِن بود. ساختار مجموعه اکسپرسیو با بدنههای حجیم و دروازههای بزرگ حیاطهای داخلی بود. واحدهای مسکونی — برای قشر کارگر — اکثراً دو یا سه اتاقه و دارای آشپزخانه، حمام و دستشویی بودند.

در کنار پروژههای دولتی، در دهههای بیست و سی میلادی همراه با رشد معماری بینالمللی، کارهای بسیاری نیز با الهام از این سبک در اتریش به اجرا درآمد. از معماران برجستۀ این سبک میتوان چهرههایی چون یوزف فرانک، یوزف هوفمان و اسکار اشترناد را برشمرد. یکی از معروفترین پروژههای آن دوره، بنای منطقۀ مسکونی ورکبوند زیدلونگ در وین در سالهای ۱۹۳۰-۳۱ به رهبری فرانک بود که بیش از ۳۰ معمار بینالمللی در آن ۷۰ ویلای مسکونی ساختند. لوکوربوزیه، هانری سواژ، اسکار اشترناد، پتر برنز، آدولف لوس، یوزف هوفمان، گابریل گورگیان و بسیاری دیگر از جمله معمارانی بودند که در این پروژه همکاری کردند.


۴. دهههای چهل و پنجاه. دوران رکود هنر معماری
پس از انضمام خاک اتریش به آلمان در دورۀ حکومت رایش سوم به سال ۱۹۳۸ و در طی دوران سخت جنگ جهانی دوم، گذشته از آنکه در اتریش هیچگونه حرکت شایان توجهی در هنر معماری رخ ننمود، بسیاری از شهرهای آن نیز صدمه دیدند. معماران مطرح اتریش در این دوره مجبور به ترک وطن و مهاجرت به کشورهای دیگر شدند و تعدادی از آنان هرگز به وطن خود باز نگشتند. پس از پایان جنگ، کشور به اشغال نیروهای متفقین درآمد و به چهار منطقۀ نظامی تقسیم شد. فعالیت هنری در این دوران همچنان راکد بود. پس از استقلال اتریش در سال ۱۹۵۵ و ایجاد جمهوری دوم، تصمیم به بازسازی کشور گرفته شد، اما به واسطۀ ضعف حرفهای معماران موجود حتی ارائۀ یک برنامۀ موقت کاربردی و اجتماعی برای معماری و شهرسازی نیز میسر نشد. در شهر وین از سالهای بعد از جنگ تا دهۀ شصت بیش از بیست هزار بنا بازسازی یا نوسازی شد که از این میان تنها تعداد بسیار محدودی موفق به جلب نظر منتقدان شدند.
۵. دهۀ شصت. رونق مجدد هنر معماری
در این دهه دو جریان به موازات هم رشد کردند: جریانی که معماری مدرن کلاسیک را تعقیب میکرد و با معماران مجرب اتریش چون رولاند راینر و کارل شوانتسر هدایت میشد، و دیگری معماران نسل جوانتری چون «گروه کاری ۴» که با نظر انتقادی خود به دنبال گسترش مفهوم معماری بودند.
رولاند راینر — معمار، استاد دانشگاه و نویسنده — اولین هنرمند اتریشی بعد از جنگ جهانی دوم بود که از اواخر دهۀ ۵۰ فعالیت معماری خود را به صورت نظری و عملی عرضه کرد. او میکوشید با ایجاد رابطۀ معنوی با هنر معماری دهۀ سی، جایگاه نظری آنها را در زمان خود محکم کند. راینر در کنار باور به عقاید معماری کاربردی ملهم از آدولف لوس، معتقد بود: «تجهیزات کاربردی، مکمل بناهای کاربردیاند.» معروفترین اثر این معمار، مجموعۀ سالن شهر وین یا وینر اشتاتهاله (۱۹۵۵-۵۸)، یک مجموعۀ عمومی چندمنظوره متشکل از سالنهای نمایش و ورزشی بود. از دیگر پروژههای معروف او در اتریش میتوان از طراحی و اجرای شهرک پوخناو (۱۹۶۳-۶۸) نام برد که در آن تأثیر نظریههای لوس به خوبی مشهود است.


در سال ۱۹۵۰ سه معمار جوان اتریشی به نامهای ویلهلم هولتزباثر، فریدریش کورنت و یوهانس اشپالت «گروه کاری ۴» را تشکیل میدادند. این معماران — همگی از مکتب کلمنس هولتزمایستر — هدفشان برقراری ارتباط با معماری بینالمللی، ضمن حفظ رابطۀ هنری با معماری اتریش در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود. اولین کار به اجرا درآمدۀ این گروه کلیسای پارش (۱۹۵۲) در زالتسبورگ بود؛ آنان یک خانۀ روستایی را بدون تغییرات اساسی در فرم بنا به یک عبادتگاه تبدیل کردند و با اضافه کردن یک دیوار بلند شیشهای محراب روشنی خلق کردند. در سال ۱۹۶۶ ویلهلم هولتزباثر با جدایی از گروه ۴ و سفر به ایالات متحد آمریکا برای مدتی از صحنۀ معماری اتریش بیرون رفت.


هنگامی که معماران اتریشی در جستجوی راه جدیدی در معماری مدرن بودند، هاینس هولاین با فروشگاه رتی (۱۹۶۴) پای در راهی متفاوت نهاد. این هنرمند با طراحی این مغازۀ شمعفروشی قالب سنتی حاکم بر طراحی مکان فروش اجناس را شکست. او در این کار، ضمن ترکیب مصالح سنتی ساختمان با مدرنترین مصالح، یک مکعب ساده را همچون نگینی جلوه داد و به جای ارتباط مستقیم مغازه با خیابان، خریدار را مجبور به عبور از راهرویی تنگ برای رسیدن به داخل کرد. این اثر به عنوان اثری پیشرو در تاریخ معماری ثبت شد، چرا که نمایانگر ارتباطی تازه با آثار ابتدای مدرن وین — بهویژه کارهای یوگنشتیل و لوس — بود و در عین حال نشاندهندۀ نحوۀ نگرش هنری یکسر متفاوتی به گذشته بود.



۶. دهههای هفتاد و هشتاد. حضور مجدد در صحنۀ بینالمللی
پس از یک وقفۀ سیساله، از اواخر دهۀ شصت معماری اتریش مجدداً به صحنۀ بینالمللی بازگشت. حرکت نظری و عملی معماران در این دهه و سالهای بعد در تاریخ معماری مدرن اروپا جایگاهی ویژه یافت. از دهۀ هفتاد میتوان رشد دو جریان معماری را به موازات هم در اتریش مشاهده کرد: جریان پستمدرن، و نهضت ساختارشکنی (Dekonstruktion).
هولاین با کارهای کوچک ولی برجستهاش جایگاه شایانی در سبک پستمدرن یافته بود. خود معمار همواره در مصاحبهها و نوشتههایش مخالفت خود را با چیزی که «قرار گرفتن در کشوی پستمدرن» مینامید ابراز کرده بود. از آثار او میتوان به طراحی دفاتر یک آژانس مسافرتی در وین (۱۹۷۷) اشاره کرد. معمار با طراحی پاویون، جای دادن درختان و نخلها در داخل و نقشبندی دیوارها، آن را همانند صحنهای آراست تا به مراجعهکننده از همان بدو ورود احساس مسافر بودن دست دهد. هولاین به سال ۱۹۶۶ مینوشت: «معماری واقعی زمانه ما درصدد است نه تنها موجودیت خویش را از نو تعریف کند، بلکه محدودۀ امکانات خود را گسترش دهد.» سپس مشهورترین جملۀ خود را ذکر میکرد: «همه معمارند و همه چیز معماری است.»



هولتزباثر، پایهگذار «گروه کاری ۴»، پس از بازگشت از ایالات متحد آمریکا با الهام از گرایشهای پستمدرن آمریکا به طراحی پرداخت. او نوشت: «من به معماریای معتقدم که اصولش بر پایۀ واقعبینی استوار و بری از آرمانگرایی باشد.» او به سال ۱۹۶۵ اولین طرح جدیدش، مرکز آموزشی فیرگیل را در زالتسبورگ طراحی کرد. مجموعهای از ساختمانهای آموزشی، کلاس درس و خوابگاه در یک ارگانیسم پیچیدۀ معمارانه به یک مرکز آموزشی مدرن تبدیل شدند. اشکال هندسی ساده چون مکعب، مربع و استوانه ضمن ایجاد رابطه با هم فضاهای سایهروشن خاصی پدید آوردند.



یکی از مشهورترین بناهای پستمدرن در مرکز شهر وین، در مقابل کلیسای گوتیک سنت اشتفان، ساختمان هاسهاوس است. هولاین این طرح را به جای ساختمان قدیمیتر کارل آپل به سال ۱۹۸۷ طراحی کرد. هیچ ساختمانی در دهۀ هشتاد بیش از این ساختمان مورد بحث و گفتوگو قرار نگرفت، چرا که شهروندان وینی از سویی وحشت داشتند که این بنا توجه به کلیسا را از بین ببرد، و از سویی دیگر میخواستند بیزاری خود را از قرار گرفتن نماد تجملگرایی و مدگرایی در قلب شهرشان ابراز کنند. این ساختمان دهطبقۀ اداری-تجاری، با مصالحی چون سنگ و شیشههای گرانقیمت طراحی شده بود و به سال ۱۹۹۰ به اتمام رسید. از نکات بارز این بنا استقلال بین پوستۀ بیرونی مجموعه و اسکلت آن است. این سنت رایج را هولاین با پنهان کردن کاربریها شکست. استفاده از شیشه در قسمتهایی از نما و بهویژه در برجک مدور — ملهم از اتو واگنر — باعث منعکس شدن تصویر سنت (کلیسای گوتیک) در اثری مدرن میشد.


یک سال پس از هاسهاوس، به سال ۱۹۸۹، هولاین طرح موزۀ گوگنهایم را در شهر زالتسبورگ ارائه داد. این موزه به صورت غاری در سینۀ کوه طراحی شده است؛ سالنها در داخل صخره جای گرفتهاند و موزه دیوار بیرونی ندارد. در نظر معمار ایجاد نور در فضاها به اندازۀ سایهها اهمیت دارد. او در یادداشتی مینویسد: «داخل زمین مساوی با زیرزمین — فضایی غمناک و تاریک — نیست، بلکه این فضا برای خود بُعد خاصی دارد که به معمار امکان خلق فضایی جالب میدهد.»



تقریباً همزمان با طرح ساختمان هاسهاوس، هولتزباثر به سال ۱۹۸۷ با اجزای ساده هندسی مجتمع اداری-تجاری کرتنر رینگ را طراحی میکرد. این مجموعه در همان خیابانی ساخته شد که در قرن نوزدهم سبک تاریخگرایی اتریش به اوج رسیده بود. هنرمند ساختمانی نهطبقه را که دو طبقۀ آخرش شیشهای است بدون هماهنگی با بناهای مجاور برپا داشته است. در تمامی این آثار اندیشههای پستمدرن — مبنی بر کنارهگیری از عملکردگرایی و رویآوری به برخوردی آزاد و بازی با فرمهای مختلف معماری از اعصار گذشته — به چشم میخورد.


ساختارشکنی — کوپ هیمل بلاو
در کنار رویکردهای پستمدرن، در معماری سبک دیگری با عنوان ساختارشکنی حضوری فعال در اتریش داشت. به سال ۱۹۶۸ سه معمار به نامهای دیتر پریکس، هلموت شویچینزکی و راینر مایکل هولتسر (تا سال ۱۹۷۱) دست به تشکیل یک گروه معماری زدند. آنان نام هنری «کوپ هیمل بلا و» (Coop Himmelb(l)au) یعنی «همکاری آبی آسمانی» را برای خود برگزیدند. آنان در یکی از اولین نوشتههای خود بیان میدارند: «کوپ هیمل بلاو یک رنگ نیست، بلکه ایدهای است تا معماری را با قدرت تخیل، همچون ابری سبک و تغییرپذیر سازد.»
شیوهای از معماری که آنها دنبال میکردند نوعی طراحی بود که آن را «معماری باز» مینامیدند — نه به معنای ساختمان ناتمام یا شفاف یا بدون در و پنجره، بلکه به معنای معماریای که در هنگام طراحی وقف چیز خاصی نشده باشد و ساکنان را در کاربردش محدود نکند. آنها مینوشتند: «ما به ساختمانهای لوفت (Loft) فکر کردیم، سالنهای صنعتی-تجاری که پس از بازسازی کاربرد تازهای مییابند. ما از همان ابتدا از این نوع سالنهای بزرگ خالی که کاربرد مشخصی نداشتند الهام گرفتیم.»
پروژۀ «هات فلات» (سطح سوزان) در سال ۱۹۷۸ به دست این گروه برای مرکز شهر وین طراحی شد. ساختمانی دوازدهطبقه که طبقههای پنجم و ششم آن را مکعبی فولادی چون پیکانی سوزان قطع کرده بود. ایجاد فرمهای متحولشده را میتوان از مشخصههای بارز این گروه دانست. با نگاهی به جالبترین آثار این گروه در اتریش — طرح نوسازی تئاتر قدیمی روناخر (۱۹۸۷)، دفتر وکالت بر بام ساختمانی سنتی در وین (۱۹۸۴-۸۹) و کارگاه شمارۀ ۳ مرکز انرژی در سانت ویت (۱۹۸۹) — میبینیم که این تحول تا مرز معکوس کردن یا حتی چرخاندن فرم تکتک اجزای بنا پیش میرود.






گونتر دمنیک (متولد ۱۹۳۴) معمار اتریشی دیگری است که در سبک ساختارشکنی فعال بود. از معروفترین آثارش ساختمان بانک سنترال اشپارکاسه در وین است. این ساختمان را — که هاینس هولاین به تمسخر به آن لقب «بتون بیولوژیکی» داده بود — دمنیک در سال ۱۹۷۴ طراحی کرد. نمای دو بخشی بنا سرتاسر ساختاری موجدار دارد که با ورقههای حلبی پوشیده شده است. ورقههای موجدار نمای طبقۀ اول و دوم با حالتی فشرده با نمای طبقات فوقانی برخورد کرده، فرمهای آزاد غیرهندسی خاصی ایجاد مینمایند. این فرمهای آزاد را معمار براساس افکار عرفانیاش تعریف کرده است. از آن جمله میتوان به افزودن دست بتونی عظیمی در داخل بنا اشاره کرد. طرح ساختمان دانشکدۀ معماری و مهندسی عمران دانشگاه صنعتی گرانس (۱۹۸۳) و ساختمان اشتاینهاوس در اشتایندرف (۱۹۸۶) آثار دیگری از این معمارند.




۷. دهۀ نود تا پایان قرن
در این دهه ساختمانسازی در اتریش و بهویژه شهر وین رونق خاصی یافت. در محلههای نوساز شهر وین، آن سوی رود دانوب، براساس یک طرح جامع، مجموعۀ جدیدی در فاصلۀ سالهای ۱۹۹۰-۹۳ در جنوب دوناو سیتی پایهریزی میشد. در این مجموعه که هنوز ناتمام است، هنرمندان اتریشی مانند گوستاو پایشل، هولاین، هولزباثر، هرمان زاش و الکه دلوگان مایسل در کنار معماران خارجی چون آراتا ایسوزاکی طرح میدهند. از طرحهای به اتمام رسیده میتوان از برج «اندرومدا» اثر هولتزباثر که مقطعی بیضیوار دارد نام برد.
یکی دیگر از پروژههای جالب شهر وین در این دهه، تصمیم به بازسازی و استفادۀ مجدد از چهار مخزن عظیم گاز شهری (گازومتر) ساخته شده به سال ۱۸۹۶ بود که سالها بیاستفاده مانده بود. مسابقهای برای استفادۀ مجدد از این مخازن — جزء آثار باستانی شهر وین — در دهۀ نود به اجرا درآمد. ویلهلم هولزباثر، کوپ هیمل بلاو، ژان نوول و مانفرد وهدورن برندگان مسابقه بودند. ویژگی جالب این پروژه ترکیب راهحلهای مختلف در زیر چهار پوستۀ تاریخی و ساخت منازل، دفاتر و مجموعههای تجاری جدید بود.
در شهر وین این نخستین بار بود که حفظ یک اثر باستانی با نوسازی و کاربری متفاوتی صورت میپذیرفت. پریکس در این باره میگوید: «فقط موضوع نشان دادن قدیم در مقابل جدید یا استفادۀ اقتصادی از آثار سنتی نبود. شهر وین تاکنون مانع از اجرای اکثر جریانهای معماری مدرن در درون مدرنیته میشد و این طرح فرصتی بود برای ایجاد رابطه میان سنت و مدرن در وین.»




حرکتی که با جدایی گروهی کوچک از سبک کلاسیک اتریش با شعار «به زمانه هنرش، به هنر آزادیش را» در ابتدای قرن آغاز گشت، با وجود برخورد با مشکلاتی چون دو جنگ خانمانسوز و نابسامانیهای اقتصادی ناشی از آن، موفق گردید به جایگاه ویژهای در سطح بینالمللی نائل گردد.
پانوشت
۱ Die Zeit ihre Kunst — Der Kunst ihre Freiheit ۲ Sezession ۳ Gustav Klimt ۴ Historismus ۵ Ring ۶ Theophil Hansen ۷ Friedrich Schmidt ۸ Heinrich Ferstel ۹ Otto Wagner ۱۲ Majolika ۱۳ Jugendstil ۱۴ Ornament ۱۵ Adolf Loos ۱۷ Haus am Michaelerplatz ۲۰ Karl-Marx-Hof ۲۱ Karl Ehn ۲۳ Josef Frank ۲۴ Josef Hoffmann ۲۵ Oskar Strnad ۲۶ Werkbundsiedlung ۲۷ Roland Rainer ۲۸ Karl Schwanzer ۳۰ Wiener Stadthalle ۳۱ Puchenau ۳۲ Wilhelm Holzbauer ۳۳ Friedrich Kurrent ۳۴ Johannes Spalt ۳۵ Arbeitsgruppe 4 ۳۶ Clemens Holzmeister ۳۷ Parsch ۳۸ Hans Hollein ۳۹ Retti ۴۱ Dekonstruktion ۴۴ Gustav Peichl ۴۵ Ortner & Ortner ۴۷ Virgil ۴۸ Sankt Stephan ۴۹ Haas Haus ۵۰ Carl Appel ۵۱ Guggenheim ۵۳ Kärntner Ring ۵۴ Dieter Prix ۵۵ Helmut Swiczinsky ۵۶ Rainer Michael Holzer ۵۷ Coop Himmelb(l)au ۶۱ Loft ۶۳ Hot Flat ۶۴ Ronacher ۶۵ Sankt Veit ۶۶ Günther Domenig ۶۷ Zentralsparkasse ۶۹ Steinhaus ۷۰ Steindorf ۷۱ Donau City ۷۳ Hermann Czech ۷۴ Elke Delugan-Meissl ۷۵ Arata Isozaki ۷۶ Andromeda ۷۷ Gasometer ۷۸ Jean Nouvel ۷۹ Manfred Wehdorn








