ﭘرسه اى در جمع بزرﮔان حﮑمت و ادب همدان در طول تارﯾخ ﭘرفراز و نشﯿب همدان بسﯿارى از بزرﮔان عرصه حﮑمت، فلسفه و عرفان، طب، علوم انسانى و عقلى و ﭼهره هاى بنامى در وادى شعر و ادب در دامان الوند و در اﯾن ﮐهن شهر زﯾسته و به درستى بالﯿده اند . بى تردﯾد عوامل تارﯾخى، جغرافﯿاﯾى، اقتصادى و انسانى بسﯿارى دخﯿل بوده اند تا اﯾن انسان هاى شاخص با همدان ﭘﯿوندى خاص داشته باشند، به ﮔونه اى ﮐه آنها ﮐه در همدان زاده شده اند و ﯾا آنانى ﮐه با آﮔاهى از وﯾﮋﮔى هاى اﯾن شهر خود را به اﯾن منطقه رسانﯿده و در آنجا زﯾسته اند، عمدتاً شهر را ترك نﮑرده و در همان جا سر بر بالﯿن خاك ﮔذاشته اند، بدﯾن اعتبار نامشان با نام همدان همواره در ﮐنار هم باقى مانده است. در اﯾن حقﯿقت ﮐه از ﮔذشته هاى دور همدان ﯾﮑى از مهم ترﯾن درﮔاه هاى ﮐشور براى ورود و خروج ﮐالها و عبور و مرور مسافرانى بوده ﮐه عازم شام، حجاز و صفحات غرب بوده اند و ﯾا از اﯾن نقاط ﭘا به داخل اﯾران مى ﮔذاشته اند و به تبع آن براى مدتى اقامتى در همدان داشته اند، ﮐمترﯾن شبهه اى وجود ندارد. در واقع همدان مﯿعادﮔاهى براى حضور و ملقات ﮔروه هاى متفاوت جامعه و ﮐانونى مهم براى طرح موضوعات سﯿاسى، اجتماعى و اقتصادى و لجرم طرح عقاﯾد و نحله هاى فﮑرى مختلف و در ﯾﮏ ﮐلم، محلى مناسب براى تولﯿد اندﯾشه تلقى مى شده است. اما جدا از همه اﯾن عوامل مؤثر به نظر من طبﯿعت متفاوت و آب و هواى خاص همدان نﯿز نقشى ﮐارساز در اﯾن وادى اﯾفا ﮐرده است، به درستى نمى دانم ﮐه آﯾا هواى بسﯿار سرد زمستانى ﮐه در ﮔذشته ﮔاه تا ﭘنج ماه از سال به درازا مى ﮐشﯿد و ﯾا بهار بهشت آساى اﯾن شهر و طبﯿعت سرسبز ﮐوهﭙاﯾه هاى الوند، ﮐدام ﯾﮏ بﯿشتر باعث شده بودند ﭼنﯿن اتفاقى در همدان رقم بخورد و اﯾن قبﯿل مجالس ارزشمند اندﯾشمندان، خردورزان و محافل ﭘربار ادبى در شهر شﮑل ﮔﯿرد و به تبع آن تراوشات ذهنى بسﯿارى از اﯾن بزرﮔان ماندﮔار در سﭙهر علم و ادب اﯾران در همدان متجلى شود... . ﮔاه فﮑر مى ﮐنم شاﯾد عوامل طبﯿعى در ﭘدﯾد آمدن اﯾن اتفاق ﭘربرﮐت دخﯿل بوده اند، بدﯾن عبارت ﮐه فرارسﯿدن بهار دﯾرهنﮕام طبﯿعت در همدان در ﭘى رخت بربستن زمستان طولنى قطعاً براى ساﮐنان آن لطفى دوﭼندان به همراه داشته و تداوم هواى بهارى تا ﭘاسى از تابستان در اﯾن اقلﯿم ﮐه تابستان هاى ﭼندان ﮔرمى هم نداشته، هر روح لطﯿف و هر صاحب اندﯾشه اى را به وجد آورده و سرمست مى ﮐرده، بدان ﮔونه ﮐه حاصلش محصولى ادبى، هنرى، فلسفى و ﯾا ... بوده است. از سوى دﯾﮕر در همدان در ﭘى ﮔذار تابستان و ﭘاﯾﯿزى ﮐه عمر ﮐوتاهى داشتند، حضرت سرما با تمام هﯿمنه اش ورود خود را با دمﯿدن سوز و سرماﯾى ﮐه تا مغز استخوان نفوذ مى ﮐرد، اعلم مى ﮐرد، مﯿهمانى بود ﮐه جا خوش مى ﮐرد و به آسانى تن به رفتن نمى داد، به ناﭼار در اﯾن اﯾام سخت و در انتظار بهارى دﯾﮕر، نشستن در خانه هاى محفوظ به دور بخارى هاى هﯿزم سوز و ﯾا خزﯾدن زﯾر ﮐرسى ﯾﮕانه ﭼاره ﭘﯿش روى مردم در همدان بود. در وصف بارش هاى سنﮕﯿن برف ﮐه ﭼند دهه اى است از آنها ﮐمترﯾن خبرى نﯿست و ماندﮔارى آن، داستان هاى بسﯿارى در بﯿن اهالى شهر وجود دارد حاﮐى از آنﮑه معمولً برف بى امان و ﮔاه ﭼندﯾن شبانه روز مى بارﯾد و از ترس فرو رﯾختن بام ها بر اثر وزن زﯾاد، برف بام ها را روفته و به داخل ﮐوﭼه ها مى رﯾختند. تلنبار شدن برف در ﮔذرﮔاه ها و معابر عموماً ﮐم عرض، ﭼنان راه را بر رهﮕذران سد مى ﮐرد ﮐه سبب مى شد به اجبار تونل هاﯾى داخل توده هاى عظﯿم برف براى رفت و آمد حفر ﮐنند.... در اﯾن مﯿان شاﯾد مهم تر از همه آنها اسبابى براى شادى بﭽه ها فراهم مى آمد ﮐه به جاى بﯿرون رفتن از در خانه، از بالى بام به ﮐوﭼه مى ﭘرﯾدند. در ﭼنﯿن فضاﯾى ﮐه هر ﮔونه ﮐار و فعالﯿتى در محﯿط بﯿرون مختل مى شد، برﮔزارى ﮔردهماﯾى هاى خانوادﮔى و جمع هاى دوستانه با ﭼاشنى طنز و بذله ﮔوﯾى در مﯿان مردم راﯾج بود و در سطحى بالتر نﯿز تشﮑﯿل محافل ادبى، مجالس مشاعره بﯿن شاعران و هنرمندان و شﮑل ﮔرفتن جلسات مباحثات تأثﯿرﮔذار سﯿاسى، اجتماعى و فلسفى بﯿن بزرﮔان و خواص شهر، مﯿهمانان غﯿربومى و مسافران در حال ﮔذار از همدان و ﯾا ﮔﯿرﮐرده در برف زمستانى، امرى متداول به شمار مى آمد. بر اﯾن اساس در طول سده هاى متمادى بزرﮔانى ﮐه ﯾا همدانى بوده و ﯾا به اﯾن روال نامشان با نام همدان ﮔره خورده آن قدر ﭘرشمارند ﮐه حتى ﯾاد ﮐردن از نام آنها در اﯾن مجال مقدور نخواهد بود، تنها مى توان با ﭘرسه اى در اسامى برخى از آنان به ﮔزﯾده اى اﮐتفا ﮐرد و ﯾاد ﮐردن از بقﯿه را به فرصتى بﯿشتر و آﯾنده اى دورتر موﮐول ﮐرد. در مﯿان بزرﮔان مرتبط با همدان در اعصار تارﯾخى ﮐهن و دوران قبل از حمله اعراب، مى توان مشخصاً به ﮐورش ﮐبﯿر اشاره ﮐرد ﮐه مادرش ماندانا شاهزاده اى از خاندان ماد بود و هﮕمتانه ﭘاﯾتخت تابستانى هخامنشﯿان و شهر مورد علقه او به شمار مى آمد. از دﯾﮕر نام هاى قابل ذﮐر در اﯾن محدوده زمانى استر همسر خشاﯾارشا و عموى او مردخاى و نﯿز حبقوق ابن نبى ﭘﯿامبر ﭼهره هاى شاخصى هستند ﮐه آرامﮕاه هاى آنان در همدان و توﯾسرﮐان هنوز ﭘابرجا و زﯾارتﮕاه هاﯾى مقدس اند. در بﯿن نام آوران دوران بعد از اسلم و سده هاى مﯿانى باﯾد از ابوعلى سﯿنا فﯿلسوف، ﭘزشﮏ، عارف و سﯿاستمدار بزرگ اﯾران قرن هاى ﭼهارم و ﭘنجم خورشﯿدى و نﯿز باباطاهر عرﯾان شاعر و عارف نامدار سده هاى ﭼهارم و ﭘنجم هجرى قمرى ﯾاد ﮐرد ﮐه اﮔرﭼه در همدان زاده نشده اند، اما در آنجا زﯾسته و درﮔذشته اند. تﮏ بﯿتى از بوعلى سﯿنا ﮔوﯾاى عمق دراﯾت و او در وادى حﮑمت و فلسفه است: دل ﮔرﭼه در اﯾن بادﯾه بسﯿار شتافت ﯾﮏ موى ندانست ولى موى شﮑافت از بابا طاهر نﯿز تنها با درج ﯾﮑى از دوبﯿتى هاى شﯿرﯾن و حﮑﯿمانه اش مى توان به درستى ﯾاد ﮐرد: به ﮔورستان ﮔذر ﮐردم ﮐم و بﯿش بدﯾدم حال دولتمند و دروﯾش نه دروﯾشى به خاﮐى بى ﮐفن ماند نه دولتمندى ببرد از ﯾﮏ ﮐفن بﯿش ﭘس از آن بزرﮔواران، عﯿن القضات همدانى عارف و صوفى مشهور قرن هاى بابﮏ زﯾركBabak Zirak LITERARY MASTERS OF HAMEDAN
\nﭘنجم و ششم هجرى قمرى ﮐه علقه خاصى به زادﮔاه خود داشت، حلج وار زندﮔى ﮐرد و به خدعه خلفاى عباسى و دﯾﮕر تارﯾﮏ اندﯾشان معاصر خوﯾش به مرگ محﮑوم شد و ﭘس از مرگ ﭘﯿﮑر او را در بورﯾاﯾى ﭘﯿﭽﯿده و به آتش ﮐشﯿدند، اﯾن شعر زﯾبا را به او ﮐه ﮔوﯾى از شﯿوه مرگ خود خبر داشته، نسبت مى دهند: ما مرگ و شهادت از خدا خواسته اﯾم وآن هم به سه ﭼﯿز ﮐم بها خواسته اﯾم ﮔر دوست ﭼنﯿن ﮐند ﮐه ما خواسته اﯾم ما آتش و نفت و بورﯾا خواسته اﯾم ... و سﭙس نامدارترﯾن ﭼهره اﯾرانى در عصر مغول ها، خواجه رشﯿدالدﯾن فضل اﷲ همدانى دانشمند و سﯿاستمدار بزرگ عصر سلجوقﯿان در قرن هفتم خورشﯿدى، بانى ربع رشﯿدى و نوﯾسنده ﮐتاب جوامع التارﯾخ. در جمع اﯾن بزرﮔان نام آور جا دارد به عارف و اندﯾشمند بزرﮔوار قرن هشتم هجرى قمرى معروف به مﯿر سﯿد على همدانى زاده همدان و درﮔذشته در شهر ﮐولب تاجﯿﮑستان اشاره ﮐرد ﮐه ﮐمتر نامى از او برده مى شود و آوازه اش به عنوان »قطب فرقه ذهبﯿه« و »شاه همدان« در ﮐشورهاى آسﯿاى مﯿانه و ﮐشمﯿر بسﯿار بﯿشتر از موطن اصلى اوست. ارجاعى به مجموعه اشعار و ﭼند بﯿت از سروده هاى او خالى از لطف نﯿست و مى تواند ارزش هاى والى انسانى، سلوك روحى و شﯿوه تفﮑر او را بﯿان ﮐند: هر ﮐه ما را ﯾاد ﮐرد اﯾزد مر او را ﯾار باد هر ﮐه ما را خوار ﮐرد از عمر برخوردار باد هر ﮐه در راه ما خارى فﮑند از دشمنى هر ﮔلى ﮐز باغ وصلش بشﮑفد بى خار باد ﭼاپ تصوﯾر مﯿر سﯿدعلى همدانى روى اسﮑناس هاى راﯾج تاجﯿﮑستان، حﮑاﯾت از مقام والى او در عرصه ادب و عرفان اﯾن ﮐشور دارد. ... اما غورى در مﯿان بزرﮔان متأخر در صد ساله اخﯿر همدان و برﮔزﯾدن شمارى از آنان ﮐارى دشوارتر است. شاﯾد تنها مجالى براى ﭘرسه در عالم ادب و هنر و نام بردن از شعرا و آزادى خواهان نامدار سال هاى ﭘاﯾانى قرن سﯿزدهم و سال هاى آغازﯾن قرن ﭼهاردهم هجرى خورشﯿدى فراهم باشد، در اﯾن وادى ابتدا باﯾد به نام مﯿرزاده عشقى شاعر، متفﮑر، روزنامه نﮕار، مدافع جدى حقوق زنان و آزادى خواه ﭘرشور و عصﯿانﮕر عصر مشروطﯿت اشاره ﮐرد ﮐه در اوان جوانى روزنامه نامه عشقى در همدان و بعدها روزنامه شفق سرخ در تهران را انتشار داد و نهاﯾتاً جان خود را در اﯾن راه فدا ﮐرد، در شعر زﯾباﯾى از او ﮐه بر سنﮓ مزارش حﮏ شده ﭼنﯿن سروده است : خاﮐم به سر، ز غصه به سر خاك اﮔر ﮐنم خاك وطن ﮐه رفت، ﭼه خاﮐى به سر ﮐنم؟ من آن نﯿم ﮐه به مرگ طبﯿعى شوم هلك وﯾن ﮐاسه خون به بستر راحت هدر ﮐنم معشوق عشقى اى وطن، اى مهد عشق ﭘاك اى آنﮑه ذﮐر عشق تو شام و سحر ﮐنم عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم با شﯿر اندرون شد و با جان به در ﮐنم ﭘس از مﯿرزاده عشقى، ﯾادى از على خان ظهﯿرالدوله ﯾا صفا علﯿشاه حاﮐم همدان ضرورت دارد ﮐه با شروع جنبش مشروطه به انقلبﯿون ﭘﯿوست، او در دوران اقامت ﮐوتاه مدتش در همدان اقدام به تشﮑﯿل صندوق عراﯾض و شﮑاﯾات مردمى و نﯿز مبارزه با خان ها و محتﮑران و عوامل بروز قحطى و ﮔرانى ارزاق و نﯿز رﯾشه ﮐن ﮐردن اختلفات حﯿدرى و نعمتى ﮐرد، اما شاه بﯿت خدمات اﯾن مرد بزرگ در همدان تشﮑﯿل مجلس مشورتى فواﯾد عامه قبل از تأسﯿس مجلس شوراى ملى بود ﮐه به دعوت او با حضور نماﯾندﮔان منتخب اصناف و ﭘﯿشه وران براى اداره شهر تشﮑﯿل شد، اﯾن مجلس ﮐه بعدها به نام مشروطه ﮐوﭼﮏ همدان ﭘرآوازه شد، به عنوان الﮕوﯾى براى شﮑل ﮔﯿرى مجلس شوراى ملى مورد استفاده انقلبﯿون مشروطه قرار ﮔرفت. ظهﯿرالدوله شاعرى ﭼﯿره دست، عارفى بزرگ و دروﯾشى وارسته بود، اﯾن اشعار از اوست: اندر اﯾن غمﮑده دهر دلى بى غم نﯿست جز دل بى غم اﯾن بنده و اﯾن هم ﮐم نﯿست غمى ار هست مرا باشد از آن رو ﮐه ﭼرا ﮐشتزار همه سرسبز ﭼو من خرّم نﯿست غم ﮐجا در دل دروﯾش ﮐند رخنه ﮐه غم اندر آن خانه ﮐه جاى تو بود محرم نﯿست رخت بﯿرون ﮐشد از خانه به صحرا ناﭼار هر ﮐه دانست ﮐه بنﯿاد بقا محﮑم نﯿست سﯿد محمد ﯾوسف زاده متخلص به غمام همدانى دﯾﮕر شاعر غزل سرا، متفﮑر و آزادى خواه مشهور همدان در دوران مشروطﯿت است ﮐه با اوج ﮔرفتن شعله هاى انقلب، به روشنﮕرى و نشر افﮑار انقلبى و ضد استبدادى اهتمام تمام ورزﯾد، وى ابتدا نخستﯿن روزنامه همــدان به نام اتحـاد و سﭙس روزنامه دﯾﮕرى به نام الـفت را انتشار داد و انجمنى با حضور روشنفﮑران، ادﯾبان و آزادى خواهان مخالف استبداد به نام انجمن اخـوت برﭘا ﮐرد. غمام در منطق، فلسفه، ادبﯿات و به وﯾﮋه شعر فارسى و سرودن غزل از مهارتى بسﯿار برخوردار بود، دﯾوان اشعار او ﮐه ﮐمتر از ﯾﮏ سوم سروده هاى او را در برمى ﮔﯿرد، حاوى غزلﯿات زﯾباﯾى است، تنها ﭼند بﯿتى از اﯾن استاد سخن ﮔوﯾاى روح حساس و طبع لطﯿف اوست: ﭼراغ خلوت من شعله هاى آه من است طبﯿعت همدان عﮑس از حمﯿد اﮐبرى
\nشب فراق بر اﯾن مدعا ﮔواه من است ﭼه ﮔرﯾه ها ﮐه ز ﭘى داشت خنده ام ﮔوﯾى ﮐه برق من ﭘى سوزاندن ﮔناه من است به دﯾده، مردم دانا ز دام ها برهند خلف من ﮐه به دام افﮑنم نﮕاه من است در جمع بزرﮔانى ﮐه در سده ﮔذشته در همدان زﯾسته اند، باﯾد از ابوالقاسم عارف قزوﯾنى شاعر، ترانه سرا و موسﯿقى دان بزرگ اﯾران در دوران مشروطﯿت نﯿز ﯾاد ﮐرد ﮐه در قزوﯾن زاده شد و در جوانى به دربار مظفرالدﯾن شاه راه ﯾافت، اما آزادﮔى و استغنا را به سرسﭙردﮔى در دربار شاهان مستبد قاجار ترجﯿح داد و به انقلبﯿون ﭘﯿوست. در سال هاى آخر عمر به همدان آمد و در دره مرادبﯿﮏ در ﯾﮑى از ﮐوهﭙاﯾه هاى سرسبز الوند سﮑنى ﮔزﯾد و در همان جا نﯿز در تنﮕدستى درﮔذشت. از او بﯿت زﯾباﯾى در وصف همدان زبانزد مردم همدان است به اﯾن مضمون: ﯾارم همدانى و خودم هﯿﭻ ندانى ﯾا رب ﭼه ﮐند هﯿﭻ ندان با همدانى او تمام زندﮔى ﮐوتاه خود را در خدمت جوانان انقلبى و مبارزان آزادى خواه ﮔذرانﯿد، اشعار و ترانه هاى انقلبى و ﭘرشور اﯾن شاعر مﯿهن ﭘرست همواره زبان ﮔوﯾاى روشنفﮑران و مردم رنجدﯾده اﯾران طى صد سال ﮔذشته بوده و هنوز هم در ده ها ترانه ملى و مﯿهنى طنﯿن انداز است. ﭘﯿام، دوشم از ﭘﯿر مى فروش آمد بنوش باده ﮐه ملتى به هوش آمد هزار ﭘرده ز اﯾران درﯾد، استبداد هزار شﮑر ﮐه مشروطه ﭘرده ﭘوش آمد ز خاك ﭘاك شهﯿدان راه آزادى ببﯿن ﮐه خون سﯿاوش ﭼه سان به جوش آمد جا دارد در ادامه اﯾن ﮔشت و ﮔذار ﮐوتاه، به استاد موسى نثرى شاعر، مورخ، داستان نوﯾس و رﯾاضى دان بزرگ معاصر اشاره شود ﮐه او را مى توان نخستﯿن رمان نوﯾس اﯾرانى به سبﮏ مدرن دانست، او نوﯾسنده ﮐتاب عشق و سلطنت در باب زندﮔى ﮐوروش ﮐبﯿر و ﮐتاب تارﯾخ غﯿرت است ﮐه رمان مستند و زﯾباﯾى بر ﭘاﯾه ماجراى واقعى حمله ددمنشانه مهاجمان عثمانى به شهر همدان در دوران صفوى و رشادت ها و مقاومت دلﯿرانه مردم اﯾن سامان به شمار مى آﯾد. موسى نثرى جدا از تلش هاى فراوان در تمام عمر در عرصه فرهنﮓ و آموزش جوانان، مدﯾرﯾت انجمن ادبى همدان و دفاع از آزادى خواهان دوران مشروطﯿت، هم زمان در رﯾاضﯿات و هندسه نﯿز استادى بى نظﯿر و خلق بود تا بدانجا ﮐه در تارﯾخ علوم معاصر از آثار باقﯿمانده از او به عنوان قوانﯿن نثرى ﯾاد مى شود، در همﯿن راستا اختراع دستﮕاه بﯿضى نﮕار ﮐه در نوع خود ابداعى بسﯿار ارزشمند به شمار مى آﯾد و نﯿز حل معادلت سه مجهولى رﯾاضى ﮐه بخش اول آن را عمر خﯿام در قرن ﭘنجم هجرى قمرى به انجام رسانده بود، توسط اﯾن دانشمند ادب ﭘرور عملى شد، ﮐارى سترگ ﮐه در آن زمان با قدردانى با شﮑوهى از جانب آﮐادمى علوم فرانسه همراه بود. طومار بلند بالى بزرﮔان زاده شده، زﯾسته و درﮔذشته در همدان را نمى توان به اﯾن موارد ختم ﮐرد، جا دارد تنها در عالم هنر و ادب به اختصار ﯾادى شود از بزرﮔان دﯾﮕرى ﭼون: غبار همدانى، مفتون همدانى، ناهﯿد همدانى، ﯾاور همدانى، داور همدانى، آزاد همدانى، ساجدى همدانى، الفت و.... ﮐه همﮕى از شعرا، غزل سرا ﯾان و سراﯾندﮔان اشعار شﯿواى فارسى به سبﮏ ﮐلسﯿﮏ به شمار مى آﯾند و نﯿز هوشنﮓ اﯾرانى بنﯿان ﮔذار شعر سوررئالﯿستى فارسى در اﯾران و دست آخر فرﯾدون مشﯿرى شاعر بزرگ معاصر ﮐه ﭘدرش زاده همدان بود و در رثاى او با ﯾادى از الوند شعرى به ﯾاد ماندنى سروده است: با قامت ﮐشﯿده ات اى سرو سرفراز ! آخر ﭼﮕونه خفتى آن ﮔور تنﮓ را؟ اى زاده ى طراوتِ »الوند« اى مستِ باد و باده »دربند« بر سﯿنه ات ﭼﮕونه ﮐشﯿدى آن تخته سنﮓ را؟ وقتى ﮐه استغاثه بى حاصل مرا از دور دست خواب رهاﯾى لبخند مى زدى من، ﭘاى آن مغاك، ﯾقﯿن داشتم ﮐه: واى! ﮔوش تو، مى شنﯿد صداى ﮐلنﮓ را. دانم همى ﮐه مرگ ﭼﯿزى به جز درنﮓ تﭙش ها ﭼﯿزى به جز درنﮓِ نفس، نﯿست. ﮔفتم،- به زمزمه- با برگ ها مﯿان اشﮏ: »بر سنﮓ اﮔر درنﮓ ﭘسندد، نﭙرسمش- «بر آدمى، ﭼﮕونه ﭘسندد درنﮓ را ؟ فرﯾدون مشﯿرى از دفتر: آه باران ﮔنج نامه، عﮑس از حمﯿد اﮐبرى
\nآرامﮕاه بوعلى سﯿنا ، همدان آرامﮕاه بوعلى سﯿنا بى تردﯾد ﯾﮑى از مهم ترﯾن آثار معمارى سده اخﯿر در اﯾران محسوب مى شود، بناﯾى ﮐه حاصل شناخت صحﯿح از ﭘﯿشﯿنه معمارى آرامﮕاهى هزاره هاى ﮔذشته و برداشت آﮔاهانه از وﯾﮋﮔى هاى آن، درك شراﯾط محﯿطى، تحمل دشوارى ها و تنﮕناها و از همه مهم تر جسارت ﯾﮏ جوان معمار در طراحى اثرى مانا و باعظمت است. هوشنﮓ سﯿحون در حالى ﮐه هنوز مﯿانه دهه سوم عمر خود را هم سﭙرى نﮑرده بود، برنده مسابقه معتبرى شد ﮐه براى طرح اﯾن بناى فاخر برﮔزار شده بود ﮐه بى تردﯾد طلﯿعه ﮔشوده شدن افق روشنى براى او بود ﮐه سال ﭘس از آن نﯿز بسﯿارى آثار ماندﮔار را در سراسر ﮐشور از خود به 30 تا ﯾادﮔار ﮔذارد... . طرح ساده، استوار و مبتنى بر حﮑمت او براى آرامﮕاه، در عمل به ﭘﯿداﯾش اثرى شاخص و به ﯾادماندنى انجامﯿد ﮐه دهه هاست نماد شهر همدان شناخته مى شود و بدون وجودش، تصوﯾر واضحى از اﯾن شهر ﮐهن در ذهن اﯾرانﯿان شﮑل نمى ﮔﯿرد. 70 مرورى بر سرﮔذشت و ﭼﮕونﮕى شﮑل ﮔﯿرى آرامﮕاه ﮐه اﯾنﮏ نزدﯾﮏ سال از عمر آن مى ﮔذرد، براى معماران جوان و مشتاق شرﮐت در مسابقات معمارى، خالى از لطف نخواهد بود، اﯾن مقاله ﮐوششى است براى تابانﯿدن نور به زواﯾاى مختلف داستان طراحى و ساخت اﯾن آرامﮕاه ﯾﮕانه: بر مبناى مستندات معتبر در خصوص زندﮔى بوعلى سﯿنا، او متولد سال در همدان درﮔذشته است، 416 خورشﯿدى در شهر بخارا بوده و در سال359 اﯾن دانشمند بزرگ در داخل خانه ابوسعﯿد دخدوك ﯾار صمﯿمى و دﯾرﯾنش دفن شده، خانه اى ﮐه زمانى در آن زﯾسته و دورانى نﯿز آنجا مخفى بوده است. در دوران حﮑومت قاجارﯾان به همت شاهزاده خانمى به نام نﮕار، دختر عباس مﯿرزا و نوه فتحعلﯿشاه، ﮐه ارادتى خاص به بوعلى سﯿنا داشت، بناى 1326 ﮐوﭼﮑى براى ﮔرامﯿداشت او ساخته شد، تا آنﮑه دهه ها بعد، در سال وزارت فرهنﮓ وقت در دوره دﮐتر على اﮐبر سﯿاسى از هﯿئت وزﯾران اجازه ساخت آرامﮕاهى در خور شأن بوعلى سﯿنا را ﮐسب ﮐرد، آن ﮔاه انجمن آثار ملى طرح بنا را به مسابقه ﮔذاشت و نهاﯾتاً طرح مهندس سﯿحون را ﮐه تازه از دانشﮑده هنرهاى زﯾبا فارغ التحصﯿل شده بود، هﯿئت داوران به رﯾاست آندره ﮔدار به عنوان مدﯾرﮐل فنى موزه باستان شناسى و با حضور محسن فروغى، به عنوان طرح برنده برﮔزﯾدند. ، جاﯾزه مسابقه، سفارش اجراى 1320 در شراﯾط اقتصادى دشوار دهه ﭘروژه به برنده منتخب بود. سﯿحون جوان ﮐه براى ادامه تحصﯿل به دانشﮑده متن: بابﮏ زﯾرك با همﮑارى آﯾدا ﮐرﯾمىText: Babak Zirak, Ayda Karimi AVICENNA MAUSOLEUM عﮑس از امﯿرحسﯿن اسلمى
\nبوزار ﭘارﯾس رفته بود، ﮐار طراحى ﭘروژه را دنبال ﮐرد و دست آخر نﯿز نقشه هاى اجراﯾى و تﮑمﯿل شده آرامﮕاه را به عنوان ﭘروژه نهاﯾى خود در فرانسه عرضه ﮐرد. در اﯾران نﯿز اجراى ﭘروژه به شرﮐت ﭘﯿمانﮑارى ابتهاج و شرﮐا سﭙرده شد ﮐه از وجود مهندس ﭘولك اهل ﭼﮑسلواﮐى، براى محاسبات و نظارت دقﯿق بر اجراى ﮐار بهره مى برد. داستان ﭼﮕونﮕى جمع آورى هزﯾنه هاى اجراﯾى ﭘروژه در زمانى ﮐه اﯾران بر اثر وقوع جنﮓ جهانى دوم، خسارات و لطمات اقتصادى فراوانى را متحمل شده بود، بسﯿار جذاب و قابل تأمل است. 100/000 براى تأمﯿن هزﯾنه هاى سنﮕﯿن ساخت آرامﮕاه، جدا از ﭘرداخت تومان توسط ﭘهلوى دوم، تصمﯿم ﮔرفته شد ﮐه در ﭼندﯾن نوبت به فاصله سه رﯾال فروخته شود، 20 بلﯿت بخت آزماﯾى به بهاى300/000 ماه در هر نوبت ﭘس از مدتى براى تأمﯿن باقى هزﯾنه ها، ﮐار به انتشار و فروش تمبر ﭘستى تومان ﮔرد آورده 1/200/000 ً جمعا1330 ﮐشﯿده شد و بدﯾن ترتﯿب تا سال شد، به دلﯿل ﮐافى نبودن، اﯾن بار، شﯿر و خورشﯿد سرخ، سازمان خدمات اجتماعى و شهردارى همدان ﭘرداخت بخش دﯾﮕرى از مخارج را قبول ﮐردند و نﮑته جالب آنﮑه انجمن ﭘارسﯿان هند نﯿز با اطلع از آغاز اﯾن ﭘروژه، اقدام به ارائه ﮐمﮏ مالى به صندوق هزﯾنه هاى اجراﯾى ﮐرد. دست آخر ﭘروژه اى ﮐه و به مناسبت هزاره تولد بوعلى سﯿنا ﭘاﯾان ﯾابد، ﭘس 1331 قرار بود در سال با حضور شاه و ملﮑه و جمع بزرﮔى از 1333 از دشوارى هاى بسﯿار در سال شرق شناسان و مﯿهمانان خارجى و اﯾرانى افتتاح شد. وﯾﮋﮔى هاى ساختارى اﯾن بنا به رغم سادﮔى و خواناﯾى حجم ﮐلى آن، بسﯿار بﯿشتر از آن است ﮐه در اﯾن مجال بﯿاﯾد، اما مى توان به شرح مواردى از آن اﮐتفا ﮐرد: بناى آرامﮕاه شامل بخشى حجﯿم و ﯾﮑﭙارﭼه از سنﮓ در طبقه همﮑف است ﮐه تداعى ﮐننده معمارى ﭘﯿش از اسلم و بناهاى شاخص آن دوران و مشخصاً بناى »تخت« است، بدﯾن روال اﯾن بنا نشان از ﯾﮑى از شاخص ترﯾن عناصر معمارى ﭘرصلبت دورانى به قدمت بﯿش از دو هزار سال را در خود دارد، حجمى بزرگ و سﮑوﯾى سنﮕى ﮐه عمدتاً تصوﯾرى از ﮐاخ هاى سلطنتى و بناهاى ماندﮔار هخامنشﯿان همﭽون تخت جمشﯿد و ﮐاخ ﭘذﯾراﯾى ﮐوروش در ﭘاسارﮔاد را به نماﯾش مى ﮔذارد. به اعتقاد نﮕارنده، سﯿحون به درستى توانسته است به عنوان معمارى ﮐه تعلق خاطر شدﯾدى به مﯿراث سرزمﯿن خود دارد، در بدو ورود و در تراز زمﯿن، با خلق بناﯾى صخره مانند ﭼنﯿن تأثﯿر بصرى ﭘرجاذبه اى را در ذهن مخاطب تداعى ﮐند، واقعﯿت آن است ﮐه از زمان ساخت »بناهاى تخت« توسط هخامنشﯿان تا دوره ساخت آرامﮕاه بوعلى سﯿنا، هﯿﭻ ﮔاه قطعات سنﮓ در ﭼنﯿن ابعاد عظﯿمى در معمارى اﯾرانى به ﮐار ﮔرفته نشده است. بى تردﯾد وجود معادن بزرگ سنﮓ ﮔرانﯿت در دامان ﮐوه الوند، در تحقق ﭼنﯿن هدفى بى تأثﯿر نبوده است، سﯿحون با تﯿزبﯿنى و ذﮐاوتى خاص، بناى بسته و باعظمتى از سنﮓ هاى حجﯿم طراحى ﮐرده ﮐه به مثابه ﭘاﯾه و اساسى فناناﭘذﯾر براى در برﮔرفتن ﭘﯿﮑر اﯾن دانشمند و فﯿلسوف ﮔران قدر ماندﮔار و ابدى باشد، شاﯾد به اﯾن امﯿد ﮐه براى همﯿشه از ﮔزند ﮔذار اﯾام در امان بماند. در اﯾن مﯿان ﮔوﯾى ﮐوه الوند نﯿز با در اختﯿار ﮔذاردن مقادﯾر بى ﭘاﯾانى از سنﮓ خاراى ﮐنده شده از دامانش، سخاوتمندانه و به شاﯾستﮕى دﯾن خود را به مزار بوعلى سﯿنا ادا ﮐرده است. بر فراز تخت تمام سنﮕى آرامﮕاه، برجى بلند و منشور مانند با الهام از . اﯾن 1بناى مرتفع و ﭼندوجهى آرامﮕاه ﮐاووس ابن وشمﮕﯿر شﮑل ﮔرفته است برج به مثابه عنصرى مدرن ﮐه نشان از ﮔذشته معمارى اﯾرانى در دوران بعد از اسلم را بر تارك دارد، همانند برج ﮔفته شده از فراز بسترى بلند به سوى آسمان نشانه رفته است. با اﯾن تفاوت ﮐه اﮔر برج ﮔنبد ﮐاووس فضاﯾى بسته و صلب را براى در برﮔرفتن ﮐالبد ﭘادشاه مقتدر آل زﯾار اﯾجاد ﮐرده، برج آرامﮕاه دانشى است 12 ستون بتنى مورب به نشانه12 بوعلى سﯿنا حاصل قرارﮔﯿرى عﮑس از حمﯿد اﮐبرى
\n19/19عﮑس از امﯿرحسﯿن اسلمى
\nًﮐه بوعلى سﯿنا به استادى در آنها شهرت داشته است، ستون ها فضاﯾى ﮐامل باز را در مﯿانه خود ﮔرفته اند و با سبﮏ بالى به نوعى بر مدرن بودن بنا تأﮐﯿد دارند. ستون ها در بالترﯾن نقطه به هم نزدﯾﮏ مى شوند و مخروطى به ارتفاع ﭼهار متر را ﮐه بى شباهت به ﮔنبدهاى »رك« نﯿست، بر فراز خود دارند. در مجموع ﭘله ها و دسترسى هاى متعدد در اطراف تخت حضور ﭼشمﮕﯿرى دارند و نقش مهمى در آمدوشد آسان بﯿن سطح همﮑف و بام آرامﮕاه اﯾفا مى ﮐنند. در ضلع غربى آرامﮕاه دو شﯿب راهه ﮐاملً مشابه در دو سوى ورودى فرعى ﮐه بﯿشتر نقش خدماتى دارد، شﯿوه اى از حرﮐت متقارن به سمت بال و بر فراز تخت را مشابه آنﭽه در تخت جمشﯿد مشاهده مى شود، تداعى مى ﮐنند. در ضلع شرقى اما ﭘله هاﯾى متفاوت به صورتى غﯿر متقارن در دو ضلع شمالى و جنوبى بنا مخاطب را به بال هداﯾت مى ﮐنند. جدا از آن در ضلع جنوبى نﯿز راه ﭘله اى ﮐم عرض مستقﯿماً امﮑان حرﮐت به سمت برج مقبره را در معبرى با دﯾواره هاى خشن و مرتفع سنﮕى مﯿسر مى سازد. در اﯾن معبر در حرﮐت از تراز زمﯿن به سمت بال، عملً ﭘرسﭙﮑتﯿوى از برج روشن سرﮐشﯿده به سوى آسمان، در مﯿانه معبرى تارﯾﮏ دﯾده مى شود ﮐه تأثﯿرى به ﯾادماندنى در ذهن مخاطب در حرﮐت از قعر به اوج بر جاى مى ﮔذارد و حﮑاﯾت از هنرمندى معمار و خلق ﮔالرى هاى بصرى خاص دارد. اﯾن آرامﮕاه متفاوت به جز فضاى ورودى اصلى ﭘﯿش ﮔفته در ضلع شرقى و ورودى دﯾﮕرى در بدنه غرب، با محوطه بﯿرونى خود ارتباطى ندارد. دﯾدﮔاه معمار در طراحى فضاهاﯾى بسﯿار ساده، اما ﮔﯿرا و به شدت متفاوت، در فضاى داخل آرامﮕاه نﯿز به شدت محسوس است. ﭘر ﮐردن بخش عظﯿمى از فضاى درصد حجم آن با خاك، نشان از جسارت 65 داخل اﯾن بناى بزرگ و به مﯿزان و اعتقاد راسخ او به ساخت بناﯾى با معﯿارهاى ﮔورهاى صخره اى هخامنشﯿان در نقش رستم و دﯾﮕر ﮔوردخمه هاى بزرﮔان اﯾران در دوران ﭘﯿش از اسلم دارد. فضاى باز و سبز ﭘﯿرامون آرامﮕاه در نهاﯾت سادﮔى تصوﯾرى از تقسﯿمات باغ اﯾرانى را تداعى مى ﮐند، در اﯾن محدوده ﮐوﭼﮏ و باصفا وجود مزار شاعر بلندآوازه دوران مشروطﯿت، ابوالقاسم عارف قزوﯾنى ﮐه در همدان درﮔذشته، به اعتبار آن افزوده است. بام آرامﮕاه با توجه به ﭘر بودن بخش مهمى از تخت توسط خاك، عرصه لزم براى اﯾجاد فضاى سبز در دو بخش شمالى و جنوبى برج را مﯿسر مى سازد و به نوعى قرار ﮔرفتن مخاطب روى سطح زمﯿن طبﯿعى در ترازى بالتر با امﮑان اشراف به محﯿط ﭘﯿرامون را تداعى مى ﮐند. همان ﮔونه ﮐه اشاره شد، ﭘاﯾه هاى بﯿرون زده از سقف فضاى داخلى آرامﮕاه روى نﯿم طبقه اى مربع شﮑل و بلندتر از سطح اصلى بام قرار دارند. اختلف روزنه نورﮔﯿر 12 ارتفاع اﯾن امﮑان را به وجود آورده تا در ﭼهار طرف دﯾواره آن تعبﯿه شوند و نورى ملﯾم و متفاوت را براى فضاى اصلى آرامﮕاه در طبقه ﭘاﯾﯿن فراهم آورند. با توجه به ﮐارآﮐترى ﮐه معمار براى اعداد و عناصر قائل شده، در فضاى ساده و مستطﯿل شﮑلى ﮐه به عنوان اﯾوان ورودى اصلى و رو به ستون استوانه اى و مدور ﮐه قاعده بالﯾى آنها از 10،سوى شرق طراحى ﮐرده قاعده ﭘاﯾﯿنى ﮐوﭼﮏ تر است جاى ﮔرفته اند، تعداد اﯾن ستون ها نﯿز بى حﮑمت قرن از دوران حﯿات بوعلى سﯿنا و ساخت بنا در 10 نبوده و حﮑاﯾت از ﮔذار ﭘاﯾان هزاره او دارند. فضاى داخل آرامﮕاه با عبور از اﯾوان ورودى و سرسراﯾى ﮐوتاه، به صحن اصلى مربع شﮑل و محل دفن بوعلى سﯿنا در مرﮐز آرامﮕاه منتهى مى شود، فضاﯾى مربع شﮑل و مرتفع تر از ساﯾر فضاهاى هم جوار، با نورى اندك از روزنه هاﯾى زﯾر سقف، آرام و دور از غوغا و سروصداى ﭘﯿرامون... . در اﯾنجا فضاﯾى متفاوت، به شدت ساﮐت، با نورى وهم انﮕﯿز براى بازدﯾدﮐنندﮔان به وضوح قابل درك است، هﯿمنه اى از حضور در محضر فﯿلسوف، طبﯿب و دانشمند بزرگ تمامى دوران.
