سرمقالهٔ معمار ۲۴، نوشته شده حدود سه ماه پس از زلزلهٔ ۵ دی ۱۳۸۲ بم، که در آن نزدیک به ۴۴ هزار نفر جان باختند و بخش بزرگی از شهر تاریخی ویران شد.
در ۱۲ فروردین، حدود سه ماه و ده روز از زلزلة بم میگذرد. شهر هنوز زیر آوار سنگین و جمعیت شهرِ بادکردة شهری که دستکم نیمی از جمعیت خود را از دست داده، نمیتواند تنفس کند. اما بنا به گفتة آقای مهندس رضا اشک (معاون عمرانی و برنامهریزی فرماندار بم) در این تاریخ حدود ۳۰ درصد آوار از کل منطقة زلزلهزده شامل بم و روستاهای اطراف و بروات برداشته شده است که سهم شهر بم نباید بیش از ۱۵ درصد باشد. ظاهراً بروات از نظر آواربرداری وضعیت بهتری از خود بم دارد. همچنین در نگاه نخست به نظر میرسد بهدلیل جمعآوری آوار از خیابانهای اصلی بهمناسبت نوروز و همچنین گرفتن نسبی آواربرداری از ادارات، خانهها و فروشگاهها، که بخشی از آن هم توسط خود مردم برای شروع زندگی و کار، با استخدام کارگر و هزينة شخصی صورت میگیرد، شهر یک هوا سبکتر شده است.
با اینهمه در تصویر عمومی هنوز جز آوار سنگین بر زمین، انبوه زبالة پراکنده در سرتاسر شهر، ترافیک سنگین و ازدحام مردم سیاهپوش در مقابل دکههای بیشمار فتوکپی و ساختمان برجا ماندة دادگاه انقلاب، کانکسهای ثبت اسناد، ثبت احوال، فرمانداری، بنیادهای چندین و چندگانة مسکن، ستادهای ۱۲گانة معین... چیزی نظر را جلب نمیکند. درعینحال نیمنفسی از زندگی هم در گرفتن کار و کسب در محل مغازههای نیمهمخروبه احساس میشود که به محل فروش اجناس و مایحتاج روزمره و همچنین مصالح ساختمانی پرداختهاند. پیرامون میدان ۲۲ بهمن به بازار مکارهای تبدیل شده که غروبها، اهالی شهر یا غنیمتجویان هوار شده بر سر شهر از اطراف و اکناف، از دهات نزدیک تا فاصلهای به دوری سیستان و بلوچستان، برای خرید و گشت و گذار و نوشیدن چای و کشیدن قلیان و رد و بدل کردن مواد مخدر، که به وفور در شهر معامله میشود، به آن مراجعه میکنند.
بهعبارتی، میتوان گفت در بم سه زلزله رخ داده است. زلزلهای طبیعی که در چند ثانیه ۲۰ هزار خانة مسکونی، ۵ هزار واحد تجاری و اغلب ساختمانهای اداری و دولتی را ویران کرده است. دومین زلزله هجوم جمعیت غیرمحلی به شهر است که بخشی از آنها فقط چند ساعت پس از زلزله به ويرانة بم رسیدهاند و حرکت آنها به این سو و استقرارشان در شهر همچنان ادامه دارد. گروهی از این جمعیت از اطراف شهر و از روستاهایی آمدهاند که در واقع از خود شهر هم در زمان حیات آن تغذیه میکردهاند، و گروهی شاید از بستگان و آشنایان و کارگران باغها و املاک سانحهدیدگان و خانهخرابشدگان هستند که به تمامی جان سپردهاند و مال و اموال و املاک آنها صاحبان جدیدی میخواهد. گفته میشود که بخش مهمی از کمکهای توزیعشده در هفتههای نخست را، که هنوز مردم بم در جستجوی اجساد عزیزان خود و نشانی از آنها بودهاند، این گروه دریافت کردهاند. در روزنامهها خواندهايم که جمعیت شهر قبل از زلزلة بم حدود ۹۰ تا ۱۱۰ هزار نفر بوده، در حالی که ۲۲۷ هزار دفتر خواربار برای جمعیت مستقر در شهر، در دو هفته پس از زلزله صادر شده است و هنوز مشخص نیست چرا در همان روزهای نخست برای صدور این دفترچهها از کمیتهها یا شورای متشکل از اهل محلات مختلف شهر کمک گرفته نشده تا جمعیت غیربومی، که ظاهراً صدای بلندتری هم از خانهخرابشدگان دارند، شناسایی شوند.
و اما زلزلة سوم را غنیمتجویان حرفهای از هر گروه و هر شغلی، حتی مجرمان حرفهای پدید آوردهاند که تا دنیا دنیا بوده در پی سوانح طبیعی و جنگها به غنیمتجویی برخاستهاند.
سانحهای اجتماعی، نه طبیعی
زلزلة بم یک ضربة هولناک بود، و آنچه هم اینک پس از سه ماه و ده روز در آنجا میگذرد، پسلرزههای این ضربة ویرانکننده است. آنچه در بم رخ داد نه یک سانحة طبیعی، یک سانحة اجتماعی بود. شاید یکی از دلایل حرکت ناگهانی و گستردة مردم برای امداد و کمکرسانی همین حس بوده است: پاسخی غریزی نه به شکست در زمین، به شکست در جامعه، و فروپاشی احساس ایمنی از زندگی در سرزمینی که در آن زلزلهای ۶/۵ ریشتری میتواند در عرض چند ثانیه ۴۴ هزار نفر را (بنا به آخرین آمار) به کام مرگ بکشد، قسمت عمدة ساختمانهای مسکونی و اداری و تجاری را ویران کند و شهری بزرگ را به خاک بنشاند که مرکز اقتصادی یک منطقة وسیع به شمار میآمده است.
بهراستی جز سانحة اجتماعی چه نامی میتوان بر این واقعیت نهاد که در شهر ویرانشده هر ساختمانی که نیمچه بادبندی داشته یا آنهایی که از پروفیل فلزی استفاده کردهاند به تمامی نریختهاند و دستکم کشته ندادهاند، اما در اغلب ساختمانهای فروریخته بهدلیل استفاده از ملاطهای نامناسب، بند از بند تکتک آجرها گسیخته شده است.
در جامعهای که مردم و مسئولان، همه با هم، در همسرایی عمومی گلهگذاری از نبود قانون و اعمال نظارت و مقررات، شرکت میکنند، مسئولیت این همه را به عهدة چه کسی میتوان گذاشت؟ چه مدت میگذرد تا این مقوله هم مثل بسیاری موارد دیگر، از قبیل باب کردن تراکمفروشی، امضافروشی، تصرفهای غیرقانونی زمینهای حریم مسیل و گسل و صحه گذاشتن ثبت اسناد و املاک بر این تصرفات، برجسازی در دامنههای کوه و اهمال در تصمیمگیری جدی دربارة مسئلة زمین و مالکیت آن... به فراموشی سپرده شود؟
در پارچهنوشتههایی در بم خواندهایم: «زلزله امتحان الهی است». آیا این امتحان شامل مسئولان هم میشود که به دلیل مسئولیتی که پذیرفتهاند باید پاسخگو باشند و نیستند؟ آیا این امتحان شامل جامعة مهندسی ایران هم میشود که گله میکنند از اینکه ساخت و ساز به دست غیراهل حرفه انجام میشود اما نتوانستهاند مانع فروش امضای مهندسی شوند؟
وظیفهٔ جامعهٔ حرفهای
اما واقعیت این است که این سقف بر سر همة ما، چه خود را در مسئولیت شریک بدانیم و چه ندانیم، فروخواهد ریخت. ازهمینرو، وظيفة جامعة حرفهای معماری و شهرسازی و ساختمان کشور در این سانحة اجتماعی از اهمیت بسیار برخوردار است. ما در معمار ۲۴ و شمارهای که اینک در دست دارید، کوشیدیم نظرات و پیشنهادات بخشی از جامعة حرفهای را منعکس کنیم و یک بار دیگر از معماران و شهرسازان، بهویژه انجمنهای صنفی معماری و شهرسازی و ساختمان، دعوت میکنیم برای انتشار خبر فعالیتهای خود در این زمینه با ما همکاری فرمایند. موسسة معمارنشر، مجلة معماری ایران و جامعة مهندسان معمار نیز پس از وقوع زلزلة بم و در گرماگرم جمعآوری کمکهای مردمی توسط کانونها و انجمنها، پروژهای را تعریف کردند که شرح آن در صفحات بعد میآید.







