معمار: فرانک گهری
مکان: بیلبائو، اسپانیا
سال: ۱۹۹۱ ـ ۱۹۹۷
مساحت: ۲۴٬۰۰۰ مترمربع
کارفرما: بنیاد سولومون آر. گوگنهایم و دولت منطقهای باسک
منبع: l'architecture d'aujourd'hui, No. 313, October 1997
مرکز باسک اسپانیا در وضعیت بدی به سر میبرد: بنیانهای اقتصادی آن دارد از هم میپاشد و میزان بیکاری سر به فلک میزند. مقامات شهری و منطقهای ایالت باسک به منظور متوقف کردن این سیر انحطاط، برنامههای اجرایی عمدهای را در شهر بیلبائو پیاده کردهاند. بنایی چشمگیر پیشاهنگ این بهسازیها شد: موزه جدید گوگنهایم با طرح معمار کالیفرنیایی، فرانک گهری. ابداع این ساختمان چندین وجه دارد: وجه اراده سیاسی که بیان شهری و معمارانه مییابد؛ وجه برنامهای که با خرید امتیاز از بنیاد آمریکایی گوگنهایم سروکار دارد؛ و وجه ساختمان که در سطحی استادانه و درخشان قرار میگیرد.
پیشینه
ساخت گوگنهایم بیلبائو بخشی از یک طرح عظیم نوسازی شهری در منطقهای است که اقتصاد خاص آن ـ صنایع فلزی و شیمیایی و کشتیسازی ـ از دور خارج و دستخوش بحران شده است. این ساختمان نشانگر راهبردی جدید در جهان هنر و موزهداری است که از نظریه اعطای امتیاز تجاری مشتق شده است.
این هیولای دریایی ساختهشده از فلز ساده، چشمانداز مسحورکنندهای ایجاد میکند: هیولایی است منجمد، با برآمدگیها و فرورفتگیهای متعدد. نهنگی از تیتانیوم، به گل نشسته در کرانه نرویون، زیر پلی سوارهرو که گویی میخواهد در رعشه نهایی آن را ببلعد. بیش از آنکه ساختمانی کارکردی باشد، یک تندیس است: یک بیانیه ساختمانی، نشانهای پرهزینه از میل به نوسازی.
پس از کوشش برای احداث ساختمانی الحاقی به گوگنهایم در سوهو ـ که بنیاد را با دشواریهای مالی جدی رویهرو کرد ـ کرنز طرحی درخشان برای اعطای امتیاز در سراسر جهان ریخت. شهرهای مختلف اجازه پیدا میکردند شعبههایی از موزه را تماما به خرج خود بسازند و از نیویورک هدایت شوند. مطبوعات آمریکا آن را «مکدونالد هنری» نامیدند. پیشتر هیچ موزهای به فکر اعطای امتیاز نیفتاده بود.
در آوریل ۱۹۹۱ مسئولان شهر بیلبائو با فراهم آوردن هلیکوپتر و انداختن فرش قرمز به این شخصیت قدبلند آمریکایی خوشامد گفتند. گهری، برنده جایزه پریتزکر ۱۹۸۹، در آن زمان در اوج شهرت بود. هنگام دویدن قبل از شام، چند صدمتری آن طرفتر از هتل، حالتی بر توماس کرنز عارض شد که خود آن را تجلی نامید: در زیر پل معلق سالوه، زمینی را کشف کرد که با چهار جرثقیل غولپیکر محاصره شده بود. در آن وقت یک ساختمان عظیم و پرشکوه، گویی در خواب، به ذهنش خطور کرد.
طراحان به گهری، ایسوزاکی و کوپ هیملبلا محدود شد. طرح گهری برگزیده شد. قرارداد در ماه دسامبر در کاخ مقر حکومت منطقهای باسک به امضا رسید.
بازدید: شهر و موزه
این آتشی که شعلههای فلزیاش بر فراز یکدیگر بالا میجهند در شهری درگرفته که در محاصره بزرگراه است. آتش در کرانه رودخانه انتشار مییابد، از زیر پل معلق میگذرد و زبانه میکشد. شهری که بین تپههای اطرافش کش آمده بیآنکه به رودخانه یا جغرافیایش توجه کند، بناگاه منظرهای پیدا کرده که به نگاه کردنش بیارزد ـ اثری معماری که میتوان به آن چشم دوخت.
بازتابهای متغیر
وقتی بر کرانه مقابل موزه حرکت میکنیم، با تغییر دیدگاه تصاویری پدید میآیند و محو میشوند. نوک یا پاشنه کشتی: تصویری که رودخانه، اقیانوس در همان نزدیکی اما نادیدنی، گذشته و خاطره فعالیتهای بندری تداعی میکند. در این زبان دیداری هیچ استعارهای غایب نیست، همانطور که با هیچ کلمه ـ تصویر واحدی هم نمیتوان آن را توصیف کرد.
تودههای فلزی در کرانه رودخانه سربرآوردهاند و با آب و آسمان به بازی برخاستهاند. سنگ بر زمین نهاده شده تا میدانچه یا شیبراهههای منتهی به کرانه رودخانه را بسازد. پوشش فلزی این خاصیت عجیب را دارد که نور آسمان را در خود فشرده و متمرکز کند، تا جایی که گویی این نور از آن ساطع میشود ـ چه وقتی آسمان خاکستری است و چه آتشین همچون در غروب آفتاب.
آتریوم و فضای داخلی
عنصر سوم ـ شکلی آبیرنگ که دفاتر موزه را در خود جای داده ـ این منطق بیعیب را مختل میکند. این بخش عنصری بیگانه است و گویی از چهرهای که شهر در کرانه رودخانه از خود عرضه کرده سرچشمه گرفته. تضاد بالا و پایین، قاعدهای که با خاک و سنگ به شهر پیوند خورده، و حجمهای معلق در آسمان و نور ـ حالتی مارپیچی در حجمها بهوجود آورده است.
هنر و معماری
در موزه دو نوع از آثار هنری عرضه میشود: گروه اول که بهطور خاص از هنرمندان سفارش داده شده، مانند ریچارد سرا که از او خواسته شد کار گالری نمایشگاههای موقت را بر عهده بگیرد، یا سول لویت که کار طبقه میانی را بر عهده گرفت. هردو هنرمند از دوستان گهری هستند و به رفتن بر خط ظریفی که کار هنری را از معماری جدا و به هم پیوند میدهد عادت دارند. گروه دوم مجموعههایی هستند که اغلب از بنیاد گوگنهایم آورده میشوند. هنر معمار در مورد این گروه آن بوده که در برابر آنها تواضع نشان دهد و خود را محو کند.
طرح و تکامل زبان دیداری
برخلاف بسیاری از پروژههای گهری که در مرحله اتود دستخوش دگردیسی کامل شدهاند، در روند تکامل طرح موزه گوگنهایم میتوان تداوم یک نیت و مقصود را دید. چهار سال مطالعه عمدتا صرف جستجو برای ادغام بیشتر «گل فلزی» و حجمهای پوشیده از سنگ شد. برج حاصل چندین روایت بود. ابتدا به شکل یک گالری عمودی طراحی شد، بالاخره تا حد یک نشان شهری ساده تقلیل یافت.
هدف خلق معادل پایان قرن بیستمی ساختمان مدور فرانک لویدرایت ـ ساختمان معروف موزه گوگنهایم در نیویورک ـ بود، که در عین حال عیب اصلی آن را نداشته باشد. آتریوم هم قلب موزه است و هم ششهای آن: همه مسیرهای گردش افقی و عمودی در آنجا با هم تلاقی میکنند تا حجم آتریوم بیش از ۵۰ متر بالا میرود تا فضای موزه بتواند نفس بکشد.
طراحی به کمک رایانه
پیچیدگی فرمهای این پروژه چنان بود که روشهای متعارف ارائه از عهده آن برنمیآمدند. رایانه، بهعنوان تنها ابزار دیداریکردن و تسلط بر ابعاد شکلی و اقتصادی پروژه، ضروری بود. دفتر گهری با استفاده از برنامه کاتیا که صنایع هوافضایی آن را کامل کردهاند، مدلهای مطالعاتی را رقومی کرد. سپس رایانه سطوح را تحلیل و براساس محدودیتهای سازهای، کارکردی و اقتصادی تصحیح کرد. این رفت و برگشت بین مدلهای مطالعاتی و ترجمان رقومی آنها بنیاد شکلی پروژه را بهوجود آورد.
گهری ابتدا قصد داشت از فولاد ضدزنگ استفاده کند اما آزمایشها ناموفق بود. سپس توجهش به تیتانیومی که تصادفا در دفترش بود جلب شد. این فلز مقاومتر است، بیشتر تغییر میپذیرد و زندهتر است. تیتانیوم بسیار سختتر از فولاد است و میتوان آن را به صورت ورقهای بسیار نازک درآورد ـ در پروژه بیلبائو ورقهای تیتانیوم ۰٫۳۸ میلیمتر ضخامت دارد.
۱. خوزبا زولیکا، گاهشمار یک فریب: موزه گوگنهایم بیلبائو، مادرید: نرئا، ۱۹۹۷.
۲. منبع اصلی: فرانسوا شاسلن، ژان پل روبر، داوید لوکلرک، "Bilbao Guggenheim," l'architecture d'aujourd'hui, No. 313, October 1997. ترجمه به فارسی توسط تحریریه مجله معمار.
