\\nبوشهر آهنگین است؛ از کوچههای پیچ در پیچ و تنگ تا دریای مواج؛ حتی لهجه مردمان بومی...\\n
\\n\\n\\nبوشهر میرقصد در شادی و غم...\\n
\\n\\n\\nهمدلی این مردمان با خیام هر روزه به آنها یادآور میشود دم را غنیمت شمارند. غنیمت شمردن ورد زبان بوشهریان است؛ در مراسم محفلی بارها و بارها تکرار میشود: این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار...\\n
\\n\\n\\nهمه چیز در آنجا میرقصد.\\n
\\n\\n\\nصیادان از دیرباز روی آب نیمه میخواندند. نیمه، نوایی است دستهجمعی که ماهیگیران هنگام بالا آوردن تور میخوانند، تا هماهنگی در کار جمعی کشیدن تور پدید آید و کارایی فزوده شود. ماهیگیران هنگام بالا کشیدن تور و نیمه خواندن، بدن خود را کش و قوس میدهند تا بدن با نیمه هماهنگ شود.\\n
\\n\\n\\nاینان، مردمانی هستند که اصیلترین و بومیترین شغلشان با رقص همراه است.\\n
\\n\\n\\nدر این شهر، حتی عزا نیز با آهنگ و رقص همراه است، در اینجا هم به دنبال موزونی حرکتهای جمعی هستند. میخواهم بگویم رقص به شادی محدود نمیشود؛ رقص همیشه هست؛ در شادی میلرزد و در اندوه میچرخد.\\n
\\n\\n\\nمردمان این دیار از بدو تولد تا دم مرگ با نوای موسیقی زیست میکنند. کارکرد موسیقی در بوشهر مانند هوا برای تنفس است؛ روحی که بر جسم شهر حاکم است؛ روحی که به بهانه رسیدن بهار صدای ساز و دهلش از این قصه خبر میدهد که موسیقی بهانهای برای یگانگی لرها، ترکها، عربها و بلوچها در قالب ایران است.\\n
\\n\\n\\nفارغ از کلیشههای قومی...\\n
\\n\\n\\nنمایشیترین جای قصه وجود افغانها در این میان است؛ بوشهر افغانها را هم دربرمیگیرد. در شبی که به افغانها اختصاص میدهد، آنها از وطن میخوانند و اشک را در بوشهر، غربتی آشنا میریزند...\\n
\\n\\n\\nبوشهر؛ شهر رقص و خنده و آواز
\\nبرای بوشهر گرم و مهربان
\\nبرای شبهجزیرهای که برایم وطن است.\\n








