راه تازهٔ معماری، بعد از فروپاشی بلوک شرق. برگرفته و گزیده از Domus ۸۰۴، مه ۱۹۹۸. ترجمهٔ فرزانه طاهری.
معماری معاصر اسلوونی و ریشههای آن
آندری هراسکی
معماری یک کشور نمیتواند خارج از روندهای کلی معماری تکامل یابد. با این همه، تحولات تاریخی خاص، شرایط آب و هوایی و اقلیم، مهر و نشان خود را بر فرهنگ یک ملت میزنند. در معماری، سنت «مکتب» احتمالاً اهمیتی حتی بیشتر دارد. به همین دلیل است که تأثیر یوژه پلچنیک و ادوارد راونیکار — که هر یک در زمان خود مهمترین اساتید دانشکدهٔ معماری لیوبلیانا بودند — در ویژگیهای خاص معماری اسلوونی بیش از تأثیر ماکس فابیانی، کارکردگرایان و دیگر خالقان معماری بوده است.
یوژه پلچنیک، که بیتردید برجستهترین معمار اسلوونی تا به امروز بوده است، در دورهٔ بین دو جنگ جهانی با «جاودانههای معماری» کلاسیستی خود بر عرصهٔ معماری اسلوونی سلطهای بلامنازع یافت، اما با پذیرش کامل روبهرو نشد. در آغاز دههٔ بیست، ایوو وورنیک معمار، روایت خود را از یک سبک ملی پدید آورد، و بعدها هم دانشجویان، و مبلغان گرایشهای کارکردگرایانه، با پلچنیک به مقابله برخاستند. پس چه جای تعجب که در دههٔ هشتاد، معماران پستمدرن — که پیشکسوت خود را طراحی کلاسیک بیقاعده یافتند — او را دوباره کشف کردند. امروزه رویکرد او به طرحریزی شهری لیوبلیانا حتی از طراحی او هم جالبتر است. این رویکرد علمی و برنامهریزیشده به مفهوم مدرن کلمه نبود، اما «تزئینکننده» بود: او با حرکتی بسیار مختصر اما از پیش اندیشیده نقش خود را بر شهر زد، طوری که امروز میتوان از «لیوبلیانای پلچنیک» سخن گفت.
نمودِ خوبِ این تأثیر را در طرحریزی او برای رود لیوبلیانیکا میتوان دید. او سعی کرد با طراحی عناصری در سرتاسر کنارههای آن رود — چه با تعبیهٔ دسترسیهایی به آب و چه با پلهایی به صورت میدانچههای شهری بر آب — رود و شهر را به هم بپیوندد. تروموستوویه (سه پل) میدانی بزرگ در یک جانب رود را به بافتی باریک منتهی به آبنمای باروک در جلو تالار شهر در جانب دیگر متصل میکند. سوشتارسکی موست میدانی است عریض بر روی آب با ردیف ستونهایی در دو طرف، حال آنکه ترنوفسکی موست میدانچهای است در مقابل کلیسا که درختکاری شده است.
وقتی از سنت یک مکتب سخن میگوییم، لزوماً مقصودمان تداومی در فرمهای معمارانه نیست؛ در واقع عکس قضیه است: چون نسل جوانتر میخواهند خود را از تأثیر استادانشان برهانند و بر پای خود بایستند. پروفسور ادوارد راونیکار با نشان دادن چگونگی حل این معضل در این میان سهم خاصی دارد. او که دانشجوی پلچنیک بود و پس از پایان تحصیلات در پاریس با لوکوربوزیه کار کرد، پس از جنگ دوم جهانی به مهمترین معمار و آموزگار اسلوونی بدل شد. بناهای او در نگاه اول مدرن مینمایند و حتی تأثیر معماری اسکاندیناویایی آلوار آلتو هم در آنها محسوس است، اما با تحلیل دقیقتر ارتباط نزدیک او با پلچنیک آشکار میشود. حتی در نخستین کار بزرگش — تالار شهر در کرانی، که در اواخر دههٔ پنجاه ساخته شد — بیان معمارانهٔ مدرن را با کمپوزیسیونی کلاسیک تلفیق کرد، و همین سبب شد که بنا با نحوهٔ نصب و مفهوم مستتر در آن، بیشتر به یک معبد کلاسیک شباهت بیابد تا اثری در معماری مدرن. در اثر پختهتر او — ترگ رپوبلیکه در لیوبلیانا — میتوان در قسمت ورودی آسمانهای را دید و صفحات نما را که با بستهای نمایان محکم شدهاند؛ اینها از ویژگیهای معماری پلچنیک و پالادیو است. این تفسیر دوبارهٔ قدیم به شیوهٔ جدید (به عوض نفی آن، یعنی کاری که معماری راونیکار میبخشد) نشان میدهد که سنت یک مکتب را چگونه میتوان ادامه داد.
از این منظر، دست کم باید ذکری هم از بنای واقع در پولبالسکاتسستا کنیم که یانس کوژلی و بوژو پودلوگار در حدود اواخر دههٔ هشتاد طراحی کردهاند. در فاصلهٔ چند صد متری پگلزن پلچنیک — که در آن استاد مشکل قطعه زمین باریک گوهشکل را حل کرد — قطعه زمین مشابهی وجود دارد؛ معماران آگاهانه از ایدهٔ پلچنیک تقلید کردند، مضافاً اینکه با مشکل جادهای خمدار و شیب زمین هم مواجه بودند. تصادفی نیست که در خارج از کشور بیش از همه از این بنا به عنوان نمونهٔ معماری مدرن اسلوونی نام میبرند.
جلوههای دیگر سنت راونیکار نیز امروز آشکار است. نخست، در بحث «رضا در برابر محیط» — یعنی در برابر متن زمینهای که بنای جدید در آن قرار میگیرد — و دیگری در توجه به جزئیات و مصالح. این کار نسل میانی معماران است، استوار بر فرضهای نظری که در اواخر دههٔ هفتاد و اوایل دههٔ هشتاد در محافل مرتبط با مجلهٔ AB شکل گرفت. این هم میراث ابتکار عمل پروفسور راونیکار بود که مطرح میکرد معماری به شالودهای نظری و نیز ارتباطات جهانی نیاز دارد.
اسلوونی، به رغم باز بودنش، سالها بخشی از اروپای شرقی بود. همواره چهرههایی از معماری خود را در جامعهٔ جهانی مطرح کرده و پیوندهایی با جهان برقرار داشته است. اما نسل جوانتر آنجا درس میخواند و کار میکند: اولین بار است که فرصت شروعی برابر با سایر معماران اروپا برایشان فراهم شده است. پس میتوان این انتظار را داشت که در گفتگوی جاری در معماری مدرن سهمی به اندازهٔ دیگر کشورها بر عهده گیرند.
دفاتر مرکزی و انبار یک شرکت داروسازی در ماریبور
آنتون لشنیک، با همکاری توئه تورک
این بنا، که در حومهٔ ماریبور قرار دارد، انبار و مرکز توزیع منطقهای داروست. این بنای تقریباً صنعتی در محلی در حومهٔ شهر واقع شده که چندان کمکی به طراحی بلندپروازانهٔ معماری آن نکرده است. با این همه، حتی در این شرایط نامساعد، معمار توانسته از انگارهٔ معهود پرهیز کند و طرح بنایی را بریزد که از لحاظ معماری و تکنولوژیکی پیشرفته است. بنا به دو منطقهٔ اداری و انبار با واحد بستهبندی تقسیم شده که با یک حیاط سرپوشیدهٔ بارگیری به هم متصل میشوند. نمای اصلی ساختمان اداری با جادهٔ منطقهای اصلی زاویهٔ قائمه میسازد؛ در نتیجه مراجعان از پهلو به بنا نزدیک میشوند و آن را از در نمای آن که دارای تقسیمات عمودی است بیشتر جلوهگر میبینند.
ویژگی اصلی این بنا — مثل همهٔ کارهای لشنیک — توجه استثنایی به جزئیات و صنعتگری است که از استانداردهای محلی بسیار بالاتر است. در اینجا نباید از یاد برد که معمار نزد خود آموزش دیده و سنت محلی دستوپایش را نبسته است. قویترین تأثیر مشهود در کار او تأثیر «سنت مکتب گراتس» در همان نزدیکی است. از طریق این سنت، طرح او به طور غیرمستقیم به جدل جاری در معماری ملحق میشود که باز هم بازتولید مدرنیسم است — هر چند در این مورد این کار از طریق نمایش علنی تکنولوژی و تقلید فرمهای معمارانهٔ دههٔ سی صورت نگرفته، بلکه از دستاوردهای تکنولوژی مدرن سود جسته است. معمار در نقش جستجوگر فعال امکانات تکنولوژیک جدید عمل کرده است.
در بخش اداری بنای فارمادنت از پانلهای فلزی آماده در نما استفاده شده، که در ضمن واحدهای گرمایشی هم هستند. شیشه آخرین لایهٔ نماهای جانبی انبار را تشکیل میدهد، و عایقبندی حرارتی — که به شکلی نیمشفاف پیداست — به شیشه نقش و جلایی بخشیده است. اینگونه استفاده از تکنولوژی به تکتک عناصر بنا امکان ایفای چند نقش را داده است (نورگیری، عایقبندی، گرمایش و غیره)، اما از دیدگاه طراحی بسیار سادهتر است. همین سادگی در ترکیب با صنعتگری بینقص، به معماری آنتون لشنیک مهر اصالت و زیبایی تقریباً کلاسیک بخشیده که آن را از هرگونه تزیین اضافی بینیاز کرده است.
طراحی طبیعت
اسکار کوگوی
جستجوی انرژی اشیاء نیروی محرک تلاشهای هنرمند طراح اسلوونیایی برای آفرینش اشیائی است که به «طبیعتی جدید» شکل میدهند: اشیاء پیکرهوار و ظروف شیشهای که شالودهشان در فرهنگ اسلوونی استوار است — فرهنگی که کوگوی به آن ادای احترام میکند و فرایندها و تکنیکهایی را که گاه فراموش شدهاند از آن به وام میگیرد. جستجوی او برای فرمها و کارکردها به موطنش منحصر نمیماند و از زمان و مکان مجاور او فراتر میرود.
نمونههایی از آثار کوگوی شامل کنال گرانده — میزی با رویهٔ مغز چوب گردو و پایههای ریختهگری، ساختهٔ تارپاک داتا لوچا؛ سان جورجو — گنجهای با چهار در و دو کشو از مغز چوب گردو؛ ونتیا — صندلی از مغز چوب گردو؛ و نمونههایی از لیوانهای اهدایی به استاد سری ساییبابا در پوتاپارتی هند، که در مدرسهٔ شیشهگری روگاشکا سلاتینا در اسلوونی در سال ۱۹۹۱ ساخته شدهاند، است.








