اساساً طراحی مبلمان مدرن را میتوان به همآمیزی جذابی بین زیباییشناسی و کارکرد تشبیه کرد ، جایی که طراح در فرآیند طراحی هر قطعه ، در عین حال که هدف خود را دنبال میکند ، روایت داستانی را نیز مد نظر دارد. این فقط مربوط به خطوط براق یا فرمهای مینیمالیستی نیست؛ بلکه حاصل یک روش و نگاه است که تجربه کاربری را در کنار جذابیت بصری در اولویت قرار میدهد.
باید یادآور شد که بیشتر جمعیت جهان از مبلمان استفاده نمیکنند ، مگر شاید چند چهارپایه یا نیمکت ، با این حال ، تمدن غرب ، از هزاران سال پیش ، به استفاده از مبلمان با متنوعترین شکل آن وابسته شده است. امروز در دنیای معاصر ، تقریباً هر لحظه با مبلمان در ارتباط هستیم. روی صندلی مینشینیم ، کار میکنیم و پشت میز غذا میخوریم ، در تخت میخوابیم و در زندگی روزمره به ندرت پیش میآید که از عناصر مبلمان ، چه خوب و چه بد ، دور شویم. امروز انواعی از مبلمان برای خانهها ، دفاتر ، مدارس ، بیمارستانها و هر فضای دیگری که زندگی افراد در آن جریان دارد ، تولید و توزیع میشوند. با وجود این تنوع و فراوانی ، منابع طرحهایی که بسیار پرفروش و پرکاربرد هستند ، مبهم است. بیشتر این نمونههای مبلمان اکنون محصول خطوط تولید انبوه کارخانهها هستند ، اما طراحان این طرحها غالباً ناشناس هستند ، و طرحشان حاصل کار افرادی است که عمدتاً برای توسعه انواع طرحهای قبلی که امروز منشأ آنها فراموش شده است ، به کار گرفته شدهاند. در دنیای مدرن ، ما تنها با نام طراحان آن دسته از آثار ویژهای که کلاسیک مینامیم ، آشنایی داریم: بروئر ، میس وندر روهه ، ایمز ، برتویا ، ریتولد. اگر به پیشینه این چهرههای مشهور نگاه کنیم ، متوجه میشویم که آنها برای طراحی مبلمان آموزش ندیدهاند. آنها معمار ، مجسمهساز یا در برخی موارد طراح صنعتی یا طراح داخلی بودهاند. وقتی به سراغ مبلمان رفتند ، مجبور بودند به دانش پیشین خود در مورد شیوههای ساخت ، مواد ، ارگونومی و آنتروپومتری بدن انسان و بسیاری از مسائل دیگر که برای طراحی موفق مبلمان نیاز است ، اشراف یابند.
ولی شکل و بستری که معماران در قرن بیستم مبلمان را طراحی کردهاند ، چگونه بوده است؟
ابتدا میتوان سه بستر مختلف را در نظر گرفت. اول ، مبلمان برای تجهیز ساختمانهایی که خود معماران میساختند ، توسط خودشان طراحی میشده ، شامل بیشتر طراحیها و تولیدات چارلز رنی مکینتاش و فرانک لویدرایت ، که آثارشان در زمان حیات برای فروش عرضه نشده بود. این دسته همچنین شامل تعدادی طرح دیگر میشده که در ابتدا مختص ساختمانهای مشخصی طراحی شده بودند ، مانند صندلی بارسلونای میس وندر روهه برای ساختمان غرفه بارسلونا در سال ۱۹۲۹ و یا صندلی پایمیو آلوار آلتو ، برای آسایشگاه مسلولان پایمیو که خودش در سال ۱۹۳۱ طراحی کرد و به همین عنوان نامگذاری شد. طرحهای ایلین گری هم ابتدا در تعداد یک یا دو عدد برای سفارشهای خاص ساخته میشدند ، و تنها پس از مرگ او در سال ۱۹۷۶ به شکل گستردهتری تولید شدند و در دسترس قرار گرفتند.
دوم ، معماران در زمانهای فراغت از کار معماری ، مبلمان را با نگاه و برای بیان ایده ذهنی خود طراحی میکردند. بیشتر مبلمان ارنو گلدفینگر ، که در دهه ۱۹۳۰ در لندن به امید کسب درآمد و شهرت طراحی شده بود ، در این دسته قرار میگیرد. او در سالهای پس از جنگ جهانی دوم تمام وقت به کار معماری مشغول شد ، هر چند هنوز به جزئیات مبلمان و ساختار آن از دیدگاه زیباییشناسی و ارگونومیک بسیار علاقهمند بود. طرحهای مبلمان ساخته شده از تخته چندلای گلدفینگر در واقع از اواخر دهه ۱۹۹۰ به بعد توسط نوهاش نیکلاس به تولید انبوه رسید. در نسلهای بعدی هم ، ران آراد که در انجمن معماری (AA) لندن معماری خوانده ، هنگام ترک آنجا در سال ۱۹۷۹ متوجه میشود که علاقهاش به مبلمان با فقدان فرصتهای جذاب معماری ، همزمان شده است.
سوم ، طراحی مبلمان که در همکاری با یک تولیدکننده و توزیعکننده با هدف اصلی دستیابی به بازار فروش یا قراردادی صورت میگیرد. معماران بدون شک مبلمان خود را برای ساختمانهایی که میسازند مشخص میکنند ، اما فعالیت آنها از فعالیت طراحی که معمار نیست ، قابل تمایز نیست. در این دسته ، مبلمان لوکوربوزیه ، مارسل بروئر ، اغلب طرحهای آلوار آلتو ، و کارهای چارلز و ری ایمز و همچنین طراحان کمتر شناخته شدهای مانند جوزف فرانک ، فین جول و کاره کلینت قرار میگیرند. البته همه طراحان مبلمان مدرنیست ، معمار نبودهاند و برخی تنها پس از شروع حرفه خود با مبلمان و طراحی داخلی ، معمار شدهاند. سه نفر از تأثیرگذاران برجسته در فرهنگ معماری — گریت ریتولد ، پیر شارو (طراح مشترک خانه ور ، پاریس) و ژان پرووه — در واقع معمار نبودهاند ، اما مجموعهای بدیع از ایدهها و اولویتها را که از شیوه تفکر جانبی یک طراح در مورد مصالح و تحقق ویژگیهای بیانی آنها ناشی میشد به مفهوم ساختمانها آوردند. ژان پرووه در جایی گفته است: «هیچ تفاوت اساسی بین ساخت مبلمان و ساخت یک خانه وجود ندارد».
آدولف لوس یکی از معماران بزرگ مکتب مدرنیسم اروپایی است که در حد عالی با دانش حرفه خود و تاریخ آن آشنایی داشته است. با این حال ، هیچگاه اصراری نداشته همه چیز را از نو خلق کند: چنانچه یک محصول با گذشته تاریخی برای او مفید بود ، در طراحی داخلی پروژههایش از آن استفاده میکرد و در کنار آن در صورت لزوم طرحهای جدیدی هم خلق میکرد ، اما از اینکه طرحهای خود را بر اساس نمونههای موفق قبلی بنا کند و حتی از کپی طرحهای دیگران در طراحی داخلی خود استفاده کند ، نیز ابایی نداشت. نوشتههای او در مورد طراحی و طراحی داخلی ، بیان روشنی از شیوه و تفکراتش ارائه میدهد. این رویکرد بسیار انسانی به زندگی و فضاهای زندگی ، و همچنین استفاده از مواد و مصالح آرامشبخش و ماندگار مانند چوب با رویه جلا داده شده ، چرم ، فلز برنج و سنگ مرمر ، و احترام فراوانش به سنت ، او را به یکی از جذابترین و ماندگارترین مدرنیستها تبدیل کرده است.
یوسف شریعتزاده را میتوان در ردیف معماران مدرنیستی به شمار آورد که طرحهای متعددی برای مبلمان و عناصر نوری طراحی کرده که مدارک نسبتاً کاملی از طرحهایش در دست است. تقریباً تمامی مواردی که طراحی کرده برای ساختمانها و استفاده در پروژههای معماریاش است و از این رو میتوان او را در قالب همان گروه اول از معماران دانست که پیشتر اشاره شد. در طراحی مبلمان میتوان او را تحت تأثیر مدرنیستهای اسکاندیناوی قرن بیستم دانست و در طرحهای چراغهایش اشتراکاتی با شیوه طراحی آثار فرانک لویدرایت قابل مشاهده است.
در طراحی چراغ آویز برای پروژه خانه رضوی و چراغ دیواری که در نقشه آن پروژه تبریز گفته شده ، به وضوح میتوان ادامه مسیر طراحی رایت را دید. استفاده از سطوح تخت و هندسه چهارگوشه و مصالح چوب ، ورق آهنی و قطعات نیمه شفاف ورق آکریلیک در فرم ، طرح را به سوی چراغهای نیمه اول قرن بیستم رایت هدایت میکند.
در طراحی صندلی کتابخانه (احتمالاً مربوط به بیمارستان تبریز) تأثیر او از صندلی Superleggera طراحی شده در سال ۱۹۵۷ توسط جیو پونتی معمار ایتالیایی مشهود است. استفاده از ساختار چوبی با عناصر ظریف و ضخامت کم از چوب گردو این شباهت را آشکارتر میکند.
شریعتزاده برای صندلی خانه خود ، این بار سراغ صندلی معروف قلب اثر هانس وگنر طراح دانمارکی میرود. انتخاب این طرح و نه طرحی از خود برای خانهاش ، نشانهای است از کمالگرایی معمار. این صندلی سه پایه تمام چوبی از کارهای بسیار معروف وگنر برای فضاهای کوچک طراحی شده است و امکان روی هم قرار دادن تعدادی از آنها برای صرفهجویی در فضا را در زمانی که از آنها استفاده نمیشود فراهم میکند ، زیرا با کوچک شدن فضاهای زندگی شهری به دلیل افزایش تراکم جمعیت در شهرهای جهان ، تغییر دیدگاه قابل توجهی به سوی حداکثر رساندن کارآیی بدون از دست دادن زیبایی ایجاد شده است. آپارتمانهای کوچک که در آنها چیدمانهای هوشمند امکان زندگی با کیفیت را در مساحت محدود فراهم میکنند.
در طرحی دیگر برای یک چراغ سقفی در بیمارستان تبریز ، شریعتزاده بار دیگر به سمت هندسه مینیمال حرکت میکند و با استفاده از چوب و ورق آکریلیک کاری بسیار مدرن و مینیمال را طراحی میکند.
در نگاه شریعتزاده کارآیی با حفظ مختصات مدرن یک طرح ، اصل مهم است. این نکته را میتوان همزمان در یک پروژه بزرگ مقیاس معماری یا در طراحی پلکان یک خانه مسکونی یا صندلی کتابخانهای ، در آثارش دید.







