پروژه در قلب منطقه صنعتی محمودآباد و در یک کارخانه ابزارزنی سنگ شکل گرفت؛ فضایی آکنده از صدا، گردوغبار و تنوع بیپایان اسلبها و مصنوعات تراشخورده. مأموریت طراحی دو بخش داشت: نخست، ایجاد دیواری جداکننده برای تبدیل بخشی از سوله به نمایشگاهی مستقل و عایق صوت و گردوغبار؛ و دوم، طراحی ساختمانی اداری در زمین روبهروی سوله برای پاسخ به نیازهای کارخانه و نمایشگاه.
اما پرسش اصلی این بود: آیا میتوان دیوار را چیزی فراتر از یک مرز صرف تصور کرد؟ پاسخ در دل کارخانه نهفته بود؛ در فضایی خاموش و ناپیدا میان ستونها و تیرها و به ویژه در نوار سه متریای که جرثقیلهای دو سوله توان حرکت در آن نداشتند. این فضای فراموششده، نقطه آغاز ایده شد.
از این مشاهده، مفهوم «دیوار زیستپذیر» پدید آمد؛ دیواری که هم مرز نمایشگاه و کارخانه است و هم بستری برای سکونت، نمایش و تجربه فضا. فضاهای اداری و گالری که قرار بود در زمین مقابل ساخته شوند، در دل همین دیوار جای گرفتند. به این ترتیب، نیازهای کارفرما درون یک ساختار تازه برآورده شد.
دیوار زیستپذیر
با ابداع ساختار «دیوار زیستپذیر»، فضاها دیگر سطح زمین را اشغال نکردند، بلکه در محدوده بیاستفاده جرثقیلها جای گرفتند. این ساختار همچون دستور زبانی معماری عمل میکند؛ قابلیتی توسعهپذیر برای پاسخ به نیازهای آینده.
در بازتعریف دیوار، از ضایعات سنگ همان کارخانه استفاده شد. سنگها درون توریهای گابیونی خشکچین شدند و در میانشان عایقها جای گرفتند؛ ترکیبی اقتصادی و مقاوم. سپس جداره گابیونی شکافته شد و ماژولهای فلزی درون آن نشاندیم، حجمهایی همچون برشهایی از دل سنگ که بر اساس عملکرد کارخانه و مسیر مشتری سازماندهی شدند. این حجمهای بیرونزده، در کنار کارکرد خود، استعارهای از فرایند سنگاند: برش، پرداخت و خلق دوباره.
بدین ترتیب دیوار، از خطی صلب به صفحهای پویا بدل شد؛ صفحهای که شکافته میشود، فضا میزاید و جایی است که پلان و نما در هم تنیده و سازماندهی فضایی بازتعریف میشود.
نقشهها
سنگ، مس، نور
