از هزاران سال پیش تاکنون هر ساختمان یا محصولی به قصد برآوردن یک هدف بهخصوص طراحی شده است. اما امروزه اهداف ما بهتدریج پیچیدهتر میشود. ما به طراحی محیطهای مرکبی نیازمند شدهایم که فضا، مکان، زمان و تعاملات اجتماعی را یکجا گرد هم آورند. بهرغم سیستمهای طبیعی — که از قبل وجود داشتهاند — و سیستمهای اجتماعی-فرهنگی — که در طول هزاران سال تکامل پیدا کردهاند — ما روی اینها سیستمهای پیچیدۀ دیگری نیز انباشتهایم. این سیستمها بهواسطۀ ماهیتشان نامرئیاند، و به همین دلیل نیاز به مدلهای منطقی واضح و روشنی احساس میشود که با آنها بتوان تصویری از کلیتِ بزرگتر به دست آورد. با این حال تحولی تازه در دست انجام است: پردازش رایانهای فراگیر. پردازش فراگیر اسامی مختلفی دارد: پردازش همهجا حاضر، هوش فراگیر، رایانۀ ناپدیدشونده، اندیشندهها، ربطدهندهها، اسمارتیفاکتها. از این نامهای دهانپُرکن میتوان دریافت که ما چطور داریم جهان را با حسگرها و همینطور اشیای هوشمند واکنشگر و محرک پر میسازیم. در حال حاضر بهازای هر مرد و زن و کودک در این سیاره صدها ریزتراشه وجود دارند، و برخی از این ریزتراشهها در آیندهای نزدیک به زبانهایی همچون «بلوتوث» با یکدیگر سخن خواهند گفت. کسی نمیداند که کار به کجا خواهد کشید، اما واضح است که این تراشهها به درون بیشتر اشیای پیرامون ما راه خواهند گشود: به ساختمانها، هواپیماها، درها، دستگیرهها، لباسها، حتی به بدنهایمان.
برای نمونه نیروی زمینی ارتش آمریکا یکی از بزرگترین هزینهکنندگان در زمینۀ پردازشگرهای پوشیدنی است. ارتش نیز تحولات را بهسوی کاربرد حسگرها، اتیکتها و نظارت از راه دور در محیطهای فیزیکی سوق میدهد. جان گیج، از دستاندرکاران شرکت Sun Microsystems، پیشبینی میکند که در آینده گَردی از ذرات هوشمند را بر جبهههای جنگ خواهند پاشید: پُرپُری از حسگرهای ظریف بدون سیم، دماسنجها، میکروفونهای مینیاتوری، بویندگان الکترونیکی و دوربینهایی که اطلاعاتی را از دنیای خارج و افرادی که در آن حرکت میکنند به فرماندهان انتقال میدهند. پژوهشگرانی که با بودجۀ ارتش تحقیق میکنند در حال طراحی سیستمعاملی برای حسگرها و کنشگرهای غباری هوشمند و خودگردان هستند. این قطعات ظریف میتوانند خود ابتکار عمل را به دست بگیرند و شبکهای را تشکیل دهند که نیازی به دخالت انسان ندارد. شرکتهای تجاری نیز سرگرم متصل کردن شبکههای عصبی دیجیتال هستند که تمام امور مرتبط با فعالیت شرکتها را به هم پیوند میدهند: سیستمهای فناوری اطلاعات، کارخانهها و کارکنان، و همینطور سرمایهگذاران، خریداران و محصولات. قصد آنها نظارت لحظه به لحظه بر تمامی اموری است که برایشان اهمیت دارد. این شرکتها در حال طراحی و ساخت «صفحات کنترل» (داشبوردها) هستند که شاخصهای کلیدی را بسنجد و نحوۀ عملکرد را در رابطه با اهداف نشان بدهد، و در صورتی که انحراف از حد معینی بگذرد مسئولان را برای اقدامات لازم باخبر سازد. شرکتهایی که به مبحث کنترل میپردازند (شرکت جنرالالکتریک بزرگترین شرکت از این نوع در جهان است) سودای این را در سر دارند که جریانهای اطلاعاتی خود را در قالب جداول بزرگی درآورند: کاری که لودویگ پگسگکد، سردبیر اکونومیست، نه «اقتصاد جدید» (new economy) بلکه «اقتصاد لحظهای» (now economy) نامید.
نیروی این موج جدید فناوری ما را در تنگنایی گرفتار میسازد: فرایند طراحی سیستمهای بزرگ فنی، نرمافزارهای فراگیر، و آنچه بهطور نامناسب «هوش فراگیر» نام گرفته، بهطور تصورناپذیری پیچیده است. طراحی برای آنکه بتواند در چنین پسزمینهای مؤثر واقع شود باید بازنگری شود و تغییر یابد. اما چگونه؟
«سامانناپذیر» یک مفهوم ذهنی است
در دهۀ ۹۰ گفته میشد که پیچیدگی امری کنترلنشدنی و «سامانناپذیر» است؛ پیچیدهتر از آن است که بتوانیم آن را بفهمیم، چه رسد به اینکه شکل آن را تغییر دهیم و آن را برای مقصود دیگری به کار بیندازیم. اما «سامانناپذیر» یک مفهوم ذهنی است نه یک امر مسلم: جریانها را میتوان طراحی کرد. شیوۀ طراحی جریان دو جنبه دارد: یکی طراحی راهی که بتوان از آن طریق جریانها را فهمید، و دیگری طراحی دوبارۀ خود فرایند طراحی. برای آنکه کارها را به شیوۀ متفاوتی انجام دهیم، نخست باید چیزها را به شیوۀ متفاوتی ببینیم. برای مثال میدانیم که ساختمانها انرژی زیادی مصرف میکنند، اما گرمایی را که از پنجرهها تلف میشود نمیتوانیم ببینیم. اگر میدیدیم، طرز رفتارمان احتمالاً عوض میشد. در نتیجه نه تنها برای شرکتها بلکه برای ساختمانها و شهرها نیز به صفحههای کنترل نیازمندیم. باید سیستمها و فرایندهایی را که به آنها متکی هستیم تجربه کنیم تا بتوانیم آنها را سامان دهیم. طراحی این تجربهها آسان نخواهد بود. با این حال در دورۀ اخیر بسیاری از پدیدههای پیچیده را بهطور مؤثری بازنمایی کردهاند: فیزیکدانان کوارکها را تصویر کردهاند و زیستشناسان نقشۀ کروموزومها را، پزشکان سیستم ایمنی بدن را تشریح کردهاند، و طراحان شبکه نقشۀ جریانهای جمعیت در ساختمانها را. همچنانکه مالکولم مککالو خاطرنشان میکند، صنایع اطلاعات جغرافیایی هم بهشدت در حال گسترشاند. مقصود از بهرهگیری از دانش سیستمها در طراحی، بیرونگود ایستادن و نظارهکردن نیست بلکه ایجاد توانایی اقدام و عمل است. در نتیجه، مسئلۀ دوم در طراحی به کمک سیستمها، گذر از طراحی اشیا به طراحی سیستمهاست، و گذر از مدل پروژه-محور به مدلی است که فرایند طراحی در آن ممتد باشد. سیستمها و فرایندها هرگز از تحول و تغییر باز نمیایستند، در نتیجه طراحی نیز نمیتواند پایان بپذیرد. مدل ممتد طراحی بیش از پیش بدل به مدلِ متداول در فناوری اطلاعات و مشاورۀ مدیریتی میشود؛ معماری بهعنوان نوعی خدمات یا گونهای از…
یو.ان. استودیو
بسیاری از این گرایشها در شیوۀ کار یو.ان. استودیو بارز است. گردانندگان آن، بن وان برکل و کارولین بوس، تخصصی ویژه در طراحی تقاطعهای ارتباطی در پروژههایی دارند که میتوانند سالها دوام بیابند. در این تقاطعهاست که پیچیدگی بیشازحدِ فرایندهای طراحی ساختمان و فضا بیش از هر جای دیگری خود را نشان میدهد. شبیهسازیهای تک و ساختار فیزیکی بهطور فزایندهای در طراحی این مکانهای پیچیدۀ چندزمانه بهطور متقابل به کار گرفته میشود؛ جایی که وان برکل و بوس از اواسط دهۀ ۱۹۹۰ مشغول «طراحی در میان دیاگرامها» هستند. وان برکل میگوید: «دیاگرام بهصورت یک واسطه عمل میکند. ما به آن به چشم عنصری خارجی میان عین و ذهن نگاه میکنیم که بهکارش میبریم تا مضمونها و سازماندهیها را به پروژه وارد کنیم بیآنکه در دام تیپولوژیهای از پیش تعیینشده بیفتیم.» در حال حاضر یو.ان. استودیو دیاگرامها را به دو طریق به کار میبرد: نخست بهمنظور آنچه آن را «متناسبسازی اطلاعات» مینامد — بازنمایی بصری پدیدههای مربوط به یک مکان بهسرعت، تا حد امکان بهصورت لحظهای؛ پدیدههایی همچون وضعیت آبوهوا، بودجۀ فرایندهای ساخت و ساز، جهتگیری ساختمان و چگونگی فعالیتها. بوس میگوید: «هدف این است که تأثیری خلاق، فزاینده و آشکارکننده بر پروژه داشته باشیم؛ نه فقط به هنگام طراحی در دفتر، بلکه حتی پس از پایان طراحی و به هنگام استفادۀ عموم.» پروژهای نظیر مرکز آرنهم نمونهای از این شیوۀ پیچیدۀ ساخت ساختمانهای عمومی را نشان میدهد. این پروژۀ متراکم، ۱۶۰٬۰۰۰ مترمربع عملکردهای ترکیبی (سالن حملونقل، پارکینگهای زیرزمینی برای ۱٬۰۰۰ ماشین و ۵٬۰۰۰ دوچرخه، تونل، مغازه و دفاتر) را در زمینی به مساحت ۴۰٬۰۰۰ مترمربع جای میدهد.
شش سیستم متفاوت ترابری در محوطۀ ایستگاه در یک نقطه به هم میرسند. هر روز هفته ۵۵٬۰۰۰ نفر مسافر از این مکان میگذرند و از یک سیستم به سیستم دیگر میروند. محور اصلی طرحهای پیشنهادی یو.ان. استودیو مطالعۀ چگونگی این جابهجاییهاست: آنالیز گونههای جابهجایی در یک نقطۀ بهخصوص، مشتمل بر مطالعۀ جهات گذرگاهها، اهمیت آنها در قیاس با سایر صورتهای نقل و انتقال در سایت، دوام آنها، و همچنین پیوند نامنظم برنامهها و ارتباطات. «بطری کلاین» مرجعی شد برای تغییر شکل سطح به یک کل فضایی. وان برکل و بوس فرایند بررسی ساختار جریان یک سایت را «برنامهریزی عمیق» مینامند. وان برکل میگوید: «این عملیات مشکل اصلی و تواناییهای بالقوۀ سایت را آشکار میکند و جریان جابهجایی فیزیکی انسانها و کالا و روابط میان مدتزمان استفاده و مناطق مورد استفاده را نشان میدهد.» در نتیجۀ برنامهریزی عمیق معمولاً یک «وضعیت» به دست میآید: نقشهای پویا و معین از سازماندهی ساختاری که با استفاده از سناریوها، دیاگرامها، شاخصها، فرمولها و تمها به تصویر کردن روابط برنامهریزانه، سیاسی، مدیریتی، اجتماعی و خصوصی میپردازد.
وان برکل و بوس بهتازگی در خارج از حیطۀ معماری به دنبال تصاویر و دیاگرامهای الهامبخش خویش میگردند. وان برکل خاطرنشان میکند که فرانسیس بیکن نقاشیهای خود را «دیاگرام» مینامید، و میافزاید که ژیل دلوز از شیوهای که بیکن پیکرۀ انسان را به فرمهای انتزاعی تبدیل میکرد حیرت میکرد. برکل تأکید میکند: «دیاگرامها وسیلهاند. آنها همواره به چیزی اشاره میکنند. نوعی نقشهاند. نقشهها بهنظر انتزاعی میآیند، اما همواره چیزی را نشان میدهند. دیاگرامها نقشههایی هستند که به سازماندهی اشاره میکنند. این سازماندهی میتواند مربوط به فضا، زمان، حرکت یا هر چیز دیگر باشد. کارفرمایان [خود] میتوانند در فرایند طراحی و تعیین نحوۀ استفاده از ساختمان همراه با گذشت زمان [همراه] باشند.»
بوس میگوید: «هنگام طراحی برای مردم در این محیطهای دائماً پرتحرک، مسئله کافی نیست: باید فضاها، فعالیتها و تقاطعهایی را پیشبینی کرد که مردم در آنجا از جریان جدا میشوند. حرکت سرراست بهخصوص برای قسمتهای تجاری ناگوار است؛ ماجرای جالبی را که یان بنتم، معمار ارشد فرودگاه اسکیپول، تعریف میکرد بهخاطر میآورم. مسئولان بخش تجاری این پروژه اصرار میکردند که او صندلیهای محوطهای را که برای فضای نشستن اختصاص داده بود حذف کند تا جا برای یک ردیف مغازه باز شود. حاصل، عکس آن چیزی شد که آنها میخواستند: در عمل درآمد حاصل از هر مترمربع در بخش مغازههای جدید و مغازههای قدیمی مجاور با آن کاهش پیدا کرد. طرح جدید درّۀ عمیقی به وجود آورده بود که مسافران مانند رودی خروشان بهسرعت از میان آن دوباره به مسیر قبلی بازگردانده شدند.» یو.ان. استودیو به آنچه خود «لحظههای تغییر» (kaleidoscope moments) مینامد علاقهمند است: نقاط عطف جریان، جایی که حرکت تنگتر و فشردهتر میشود یا با جریانهای دیگر برخورد میکند. وان برکل میگوید: «ما کمکم داریم پی میبریم که ترافیک و زیرساخت داریم؛ آنها معمولاً آگاهی عمیقی نسبت به امکانات و همچنین حدود شکلدهی به جریانهای جمعیتی دارند.» بوس نمونهای ویژه را یادآور میشود: «گرمایی که ۵٬۰۰۰ نفر در یک نمایشگاه هنری ایجاد میکنند میتواند به تابلوهای نقاشی آسیب برساند.» در پروژۀ ایتیکی پیر در توکیو (۳۸٬۰۰۰ مترمربع) یو.ان. استودیو این چالش را به یک میدان سهبعدی تبدیل کرد. چهار بخش اصلی میدان هرکدام مضمونی متفاوت دارند: بخش تفریحی، تندرستی، فناوری و تجاری. در طراحی این پروژه از برنامهریزی زمان-محور استفاده شده که به شکل نموداری دایرهای شکل از فعالیتها ارائه شده است. در این میدان برنامهها در اطراف فعالیتهای ساعتگرد سازماندهی شدهاند و براساس دید و منظره، ساعت روز و فصل سال دستهبندی شدهاند. قهوه در آفتاب صبحگاهی با منظرۀ دریا میل میشود؛ خرید نیمروز با سایه همراه است و عصر به تماشای غروب میگذرد.
پانوشتها: ۱. Pervasive Computing. ۲. Ubiquitous Computing. ۳. هوش فراگیر / Ambient intelligence. ۴. رایانۀ ناپدیدشونده / Disappearing computer. ۵. Things that think. ۶. Things that link. ۷. Smartifacts. ۸. حسگرها / Sensors. ۹. مواد هوشمند واکنشگر / Responsive and smart materials. ۱۰. Actuators. ۱۱. Bluetooth. ۱۲. اتیکت / tags. ۱۳. نظارت از راه دور / remote monitoring. ۱۴. John Gage. ۱۵. سیستمهای فناوری اطلاعات / IT systems. ۱۶. صفحات کنترل / Dashboards. ۱۷. Ludwig Pgcgckd. ۱۸. زیگله از همآوایی واژههای new economy و now economy استفاده میکند — م. ۱۹. سیستمهای فنی بزرگ / Large Technical Systems. ۲۰. Malcolm McCullough. ۲۱. صنایع اطلاعات جغرافیایی / geodata industries. ۲۲. UN Studio. ۲۳. Designing inside diagrams. ۲۴. عین / object. ۲۵. ذهن / subject. ۲۶. متناسبسازی اطلاعات / Proportioning of information. ۲۷. بطری کلاین (Felix Klein، ۱۹۲۵، ریاضیدان آلمانی) — حجمی است که پشتوروی آن از یک سطح واحد بهدست میآید. ۲۸. Francis Bacon (۱۹۰۹–۱۹۹۲)، نقاش انگلیسی-ایرلندی. ۲۹. Gilles Deleuze. ۳۰. Jan Benthem. ۳۱. Schiphol. ۳۲. لحظههای کالیدوسکوپی / kaleidoscope moments.








