به قلم محمد محمدزاده · معمار ۲۲، صفحههای ۱۵–۲۰ (نگاه).
پیتر آیزنمن در آغاز سخنرانی خود در بیستویکمین کنگرۀ جهانی معماری در برلین، با عنوان «معماری منابع»، با اشاره به پاسخ مثبت خود به پرسشی که یکی از شرکتکنندگان طرح کرده بود، وارد قسمت دوم صحبت خود شد و گفت: «چه چیزی در معماری منابع محسوب میشود که بتوانم دربارۀ آن حرف بزنم — چون من چیز زیادی از تکنولوژی نمیدانم، و همچنین از ساختمان یا از تجهیزات و اکولوژی و سیستمهای لولهکشی و همۀ این چیزهایی که مورد بحثاند.» و ادامه داد: «یکی از بزرگترین منابع معماری ایدههای معمارانه است. مهمترین چیز برای من داشتن ایده است.» سپس اضافه کرد: «بزرگترین معماران جهان در تاریخ حرفۀ ما، به دلیل ایدههای معمارانۀ خود ماندگار شدهاند. برای من موضوع این است که وقتی به برامانته، برونلسکی، بورومینی و … فکر میکنیم، به این فکر نمیکنیم که ساختمانهای آنها عملکرد درستی داشتهاند یا نه. ما واقعاً اهمیتی نمیدهیم به اینکه کلیسای چهار چشمۀ رم درست کار میکرده است یا نه… هیچ کس نمیداند که سن پیتر، همانطور که برامانته پیشبینی میکرده کار کرده یا نه، و اینکه کلیسا از کار او راضی بوده و به مسائل زیستمحیطی پاسخ مناسب داده باشد… کاری که معماران برای مردم انجام میدهند چیزی است به جز فکر کردن به عملکرد صرف، که ما میدانیم باید انجام دهیم. چیزی بیش از حل مسئلۀ سرپناه و ساخت یک مکان… ما همین کارها را انجام میدهیم، ولی کار دیگری هم میکنیم، و آنچه کاری را به یک اثر بزرگ و تاریخی تبدیل میکند همان «چیز دیگر» است.» سپس آیزنمن با طرح این سؤال — که آن را دشوارترین مسئلۀ دنیا برای معماران میخواند: «چه چیزی کار را به یک اثر معماری تبدیل میکند؟» — وارد بخش سوم سخنرانیاش شد و در این بخش موضوعات مهمی را مطرح کرد که در زمان دیگری میتوان به آن پرداخت.
در این مقاله، هدف بررسی دومین بخش صحبت آیزنمن است که به اختصار به آن اشاره شد. برای روشن شدن موضوعاتی که در این نوشته دنبال خواهم کرد لازم است ابتدا مطالب و عبارات مورد نظر آیزنمن را بر حسب اهمیتی که برای خود او در این بحث داشتهاند (و در مواردی که تشخیص آن مشکل است با استفاده از قراین) اولویتبندی کنم:
- خلق اثر معماری از طریق ایدههای معمارانه بهعنوان مشکلترین مسئلۀ دنیا برای معماران؛
- تاریخسازی از طریق خلق آثار بزرگ و ماندگار معماری؛
و سپس بهعنوان موضوعات کماهمیتتر:
- ساخت سرپناه؛
- عملکرد درست بنا؛
- تکنولوژی و مهندسی بنا؛
- پاسخ به مسائل زیستمحیطی در بنا.
بازگردیم به موضوع اصلی کنگره، یعنی «معماری منابع». جامعۀ بشری در آغاز هزارۀ سوم با دو مسئلۀ عمده و مخاطرات انسانی ناشی از آن (در حال و آینده) روبهروست: افزایش جمعیت جهان و محدودیت امکانات و منابع، و روند رو به تخریب زیستکره و منابع آن. البته سهم مناطق مختلف جهان در ایجاد این نوع مشکلات یکسان نیست، و از سوی دیگر میزان تأثیر تبعات این دو پدیده نیز بر بخشهای متفاوت جهان مساوی نیست؛ ظرفیت هر منطقه نیز در رویارویی با این مسائل یکسان نخواهد بود.
در پدیدۀ افزایش جمعیت، سهم اصلی از آنِ کشورهای بهاصطلاح در حال توسعه است، در حالی که کشورهای توسعهیافتۀ صنعتی عاملان اصلی تخریب زیستکرهاند. از یکسو، بخش وسیعی از جهان و بهطور عمده کشورهای در حال توسعه بهطور جدی با مشکل تهیۀ سرپناه (در بسیاری از موارد، به ابتداییترین معنای کلمه) و اسکان جمعیت رو به افزایش نیازمند مسکن روبهرو هستند، و از سوی دیگر کل جهان، با محوریت کشورهای توسعهیافتۀ صنعتی، با موضوع تخریب محیط زیست و تبعات آن مواجه است.
در چنین شرایطی، میتوان جبر هولناکی را که بر جهان سایه گسترده نادیده گرفت؟ میتوان معماری را، مانند بسیاری از پدیدهها، به مثابۀ کالایی تجملی به گوشۀ امن ایدههای معمارانه راند و آن را مجرد از همه چیز، در صندوقچۀ پرافتخار آثار بزرگ تاریخساز به نام خلقکنندگانش ثبت کرد و برای آیندگان (اگر آیندهای وجود داشته باشد) نگاه داشت و ساعتهای متمادی به مجادله دربارۀ زیباییشناسی اثر و دیدگاههای نظری نهفته در آن پرداخت و نسبت به سایر اتفاقات سلب مسئولیت کرد؟ همانطور که اشاره شد، آیزنمن بهطور ویژه از ایدههای معمارانه بهعنوان بزرگترین منبع برای خلق آثار ماندگار معماری یاد میکند، و گمان نمیکنم کسی که جدی سر و کاری با معماری دارد با این موضوع مخالف باشد. فقط در این میان، جای چند سؤال باقی میماند: آیا میتوان فرض کرد که ایدههای معماری، منفک از مسائل جدی و حیاتی زمان، تنها در حوزۀ زیباییشناسی یا دیدگاههای نظری معماران یا جریانات معماری، محدود شوند؟ آیا معماری عصر ما نمیتواند از وظیفهای در برابر جهان و بشریت سخن به میان آورد؟ آیا مسئولیتی دشوارتر معماران را به گسترش ایدههایشان، در محدودهای وسیعتر از زیباییشناسی و بحثهای نظری — که معلوم نیست تا چه زمان قادر به حفظ اعتبار خود باشند — فرا نمیخواند؟
اینها نکاتی هستند که میکوشم با بررسی بخشی از دستاوردهای نهضت معماری مدرن مطرح کنم.
مرور آثار ستارگان معماری مدرن نشان میدهد که این معماران، علاوه بر خلق بسیاری از آثار بزرگ و ماندگار قرن بیستم، موفق شدند بر پایۀ ایدهها و ابتکارات درخشانی که در بستر زمینهها و امکانات جدید آن دوران ارائه نمودند، به شایستگی، مسئولیت دشوار خود را در برابر جهان و مشکلات بزرگ بشری در آن سالها به انجام رسانند. در نیمۀ اول قرن بیستم، دو جنگ جهانی شرایط ویژهای را بر جهان حاکم کرده بود. عدۀ کشتهشدگان در جنگ جهانی اول تنها در کشورهای آلمان، اتریش، مجارستان، روسیه، فرانسه و بریتانی به ۱۰ میلیون نفر رسیده بود که آلمان با ۱.۸ میلیون نفر رکورددار بود، و از برلین، مانند بسیاری از شهرهای دیگر، جز ویرانههایی برجای نمانده بود و جمعیت زیادی آواره و بیخانمان شده بودند. در سالهای بعد از جنگ، بازسازی شهرهای مخروبه، اسکان آوارگان و پاسخ به مسئلۀ کمبود مسکن در شهرهای ویران از جمله مسائل و مشکلات اساسی بود. از طرفی، مرحلۀ جدید دوران صنعتی در ابتدای قرن بیستم (پس از سپری شدن دور اول آن، یعنی درست پس از انقلاب صنعتی) به سالهای بلوغ خود نزدیک شده بود، و به همین دلیل زمینهای تازه برای ایجاد تحولی جدید در جهان مهیا بود. در این شرایط، مسئولیت سترگی که معماران و شهرسازان نهضت مدرن، همگام با مسئولان و برنامهریزان وقت، بر عهده گرفتند جستجوی پاسخهای عملی برای مسائل بزرگی بود که جهان و بشریت در پیشرو داشت — و باید توجه داشت که این کار بدون استفاده از امکانات و زمینههایی که دوران صنعت فراهم آورده بود به سادگی [امکانپذیر] نبود.
مسئلۀ دیگری هم وجود داشت (هنوز هم وجود دارد)، موضوعی که گومبریج آن را اینطور تشریح میکند: «ویژگی عمدۀ قرن بیستم افزایش وحشتناک …» چه باید کرد، و بخشی از آنچه ستارگان نهضت مدرن تلاش کردند انجام دهند جستجوی پاسخی برای این «چه باید کرد» بود. دیری نگذشت که زمان و محک زندگی، از محدودیتها و نارساییهای جدی این دوره پرده برداشت. با اینحال، ارزش و اهمیت این جنبش مسئولانۀ حرفهای و ابعاد اجتماعی، اخلاقی، انسانی و بشردوستانۀ آن — که بر پایۀ تعهد به روح زمان بنا شده بود — نباید از نظر دور داشت.
03اما این کار چگونه انجام شد؟
بررسی مجموعۀ آثار لوکوربوزیه — جدا از آثاری چون کلیسای رنشان (۱۹۵۰) و پروژۀ منحصر به فردی همچون خانۀ ساووی (۱۹۲۹) که به وضوح بیانگر دیدگاههای او در زیباییشناسی و اندیشههای نظریاش دربارۀ معماری هستند — نشان میدهد که فعالیتهای این ستارۀ نهضت مدرن هرگز به وسوسههای هنری و نظری صرف محدود نماند. بسیاری از پروژههای معماری او — مانند: مجموعهای برای اسکان پناهندگان در پاریس (۱۹۲۹)، خانههای موروندین با استفاده از مصالح چوب و گل برای آسیبدیدگان جنگ (۱۹۴۰)، و مدارس پیشساخته برای پناهندگان جنگ در همان سال با همکاری ژان پرووه؛ همچنین پروژههای شهرسازی او از جمله پروژۀ بازسازی شهر سندی از طریق پیشنهاد مجموعههای مسکونی پرتراکم (۱۹۴۴)، طرح او برای بازسازی شهر برلین (۱۹۵۸) (این پروژه در مسابقه موفقیتی کسب نکرد)، و بسیاری از پروژههای مشابه — تنها بخشی از نمونههای آثار این معمار نامدار، در کوران دو جنگ جهانی است.
سایر معماران هم در این دوران بیکار نماندند. ابداع جالب معماران آلمانی برای پاسخگویی به کمبود مسکن در سالهای بین دو جنگ، با ایجاد بلوکهای آپارتمانی پرتراکم در قالب حجمهای افقی و تکبلوکهای ساختمانی که بهصورت ردیفی در سایت جانمایی میشدند، موسوم به الگوی Zeilenbau (پروژۀ دامرشتوک، کار والتر گروپیوس در سال ۱۹۲۹، را میتوان نمونهای از همین الگو به شمار آورد) از جمله فعالیتهای معماران در این دوره است.
از سوی دیگر، جمعیت رو به افزایش افراد نیازمند به مسکن در جهان، که در آن سالها توجه بخش عمدۀ قشرهای مرتبط با مسئله را به خود معطوف کرده بود، با گذشت زمان، روزبهروز شکل جدیتری به خود میگرفت. در این شرایط، یافتن راهحلی عملی برای مسئله رفتهرفته به دغدغهای عمومی برای معماران و شهرسازان تبدیل میشد. نقش لوکوربوزیه در این زمینه هم بینظیر و چشمگیر بود. مدولر، که اولین چاپ آن در سال ۱۹۴۸ منتشر شد، تلاش لوکوربوزیه برای کشف یک سلسله ابعاد، به منظور استاندارد کردن ساختمان برای تولید صنعتی و انبوه بود. استاندارد کردن و پیشساختگی ساختمان و اجزای آن، موضوعی بود که او از سالها پیش دنبال میکرد. پروژههایی از قبیل خانههای دومینو (۱۹۱۴) (تجربهای برای استاندارد کردن اسکلت ساختمان)، خانههای سیتروهان (۱۹۲۰–۱۹۳۲) (تجربۀ استاندارد کردن سیستماتیک اسکلت و سایر اجزای ساختمان)، دهکدۀ پساک (۱۹۲۵) با پیر ژانره (تجربۀ تولید صنعتی مسکن ارزانقیمت بهصورت یک مجموعه)، خانههای لوشر (۱۹۲۹) (تجربۀ …).
04اقلیم، آفتاب و معماری مدرن
معماران این دوره با انگیزههایی نسبتاً متفاوت در این مورد، تجربیاتی را به معرض آزمون گذاشتند. پروژههایی که لوکوربوزیه در نقاط مختلف جهان طراحی کرد، بهخصوص کارهایی که در آفریقا و هند انجام داد، توجه ویژۀ او را نسبت به مسئلۀ آبوهوا و تابش آفتاب در شکل دادن به معماری ساختمان بهخوبی نشان میدهد. در این زمینه میتوان به پروژههای زیر اشاره کرد: خانۀ کارتاژ در تونس (۱۹۲۸) (در این ساختمان مسئلۀ اصلی ایجاد سایه بر پیکرۀ بنا از طریق سایهبانهای خارجی و همچنین ایجاد کوران طبیعی در فضای یکپارچۀ داخل ساختمان بود)؛ ساختمان وزارت آموزش و پرورش برزیل در ریودوژانیرو (۱۹۳۶) (که اسکار نیمهیر و همکارانش طراحی کردند و لوکوربوزیه بهعنوان مشاور طراحی با او همکاری میکرد) — در این پروژه سایهبانهای خارجی، بهعنوان آفتابشکن، شکل خاصی را به پوستۀ خارجی ساختمان بخشیده بود؛ ساختمان بلندمرتبه در الجزیره (۱۹۳۸) (طرح این ساختمان در ادامۀ بررسیهای لوکوربوزیه از سال ۱۹۳۰ شکل گرفت و از اولین تجربههای او در استفاده از آفتابشکن در پوستۀ خارجی ساختمان محسوب میشد)؛ مجتمع مسکونی مارسی (۱۹۴۶) (در این پروژه نیز لوکوربوزیه کوشید از طریق ایجاد آفتابشکنهایی با شکل ویژۀ طراحیشده، روی بدنۀ ساختمان سایهاندازی کند — البته باید اشاره کرد که این سایهبانها در جبهههای شرق و غرب ساختمان عملکرد مناسبی از خود نشان ندادند)؛ انجمن ریسندگان در احمدآباد (۱۹۵۴) (استفاده از سایهاندازی، همچنین استفاده از تأثیر بادهای محلی، از جمله مسائل مورد توجه در طراحی این ساختمان بود)؛ خانۀ آنی سارابهای احمدآباد (۱۹۵۵) (استفادۀ مناسب از کوران طبیعی در فضای داخلی و نیز سایهاندازی به شکل ویژه روی ساختمان از مسائل این پروژه بود)؛ خانۀ شودان در احمدآباد (۱۹۵۶) (در این ساختمان هم سایهاندازی مسئلهای بود که فرم زیبای ساختمان به پیروی از آن شکل گرفته بود)؛ و سرانجام ساختمان مجلس شاندیگار (۱۹۶۱) (در این ساختمان بهیادماندنی، ایوان ورودی ساختمان در جبهۀ جنوب شرقی، با فرمی جذاب، در واقع سایهبانی عظیم را بهوجود آورده بود).
البته در این زمینه میتوان به مواردی از ناکامیهای لوکوربوزیه نیز اشاره کرد که پروژۀ مجتمع اسکان پناهندگان در پاریس (۱۹۲۹) از آن دسته است. در این ساختمان، پوستۀ خارجی در قالب یک سطح بزرگ شیشهای بدون بازشو پیشبینی شده بود و لوکوربوزیه برای سرمایش و گرمایش فضای داخل آن استفاده از سیستمهای مکانیکی را پیشبینی کرده بود. از آنجا که این امر هرگز محقق نشد، بعدها برای حل مسئله، به ناچار پوستۀ خارجی ساختمان تعویض و به پوستۀ جدید سایهبانهایی در نما اضافه شد.
معماران دیگر هم در این زمینه نقش جالب توجهی داشتند. در آن سالها والتر گروپیوس با بهرهگیری از اصول الگوی آپارتمانهای مسکونی ردیفی معروف به Zeilenbau در آلمان — که قبلاً به آن اشاره شد — در مجموعههایی که طراحی کرد به کشیدگی بلوکها در جهت شرق و غرب، همچنین رابطۀ بین ارتفاع و فاصلۀ بین دو بلوک ساختمانی بهمنظور جذب مطلوب تابش آفتاب توجه کرد. میس وندرروهه، در غرفۀ آلمان در نمایشگاه بارسلونا (۱۹۲۹) — که هدف آن ارائۀ نمونهای از خانۀ ایدهآل بود — کنسول سقف را بهگونهای طراحی کرد که برروی تراس و سطح وسیع شیشهای ساختمان ایجاد سایه کند. همچنین در خانۀ کافمن، کار برجستۀ فرانک لوید رایت، کنسولهای بزرگ بتونی به شکلی طراحی شدند که قادر به سایهاندازی روی تراسها و سطوح شیشهای ساختمان بودند، و سرمایش فضای داخلی از طریق نفوذ هوای خنک بهواسطۀ بالا آمدن از سطح آبشار بهطور طبیعی تأمین میشد — که البته این موضوع مشکلاتی را در زمستان برای ساختمان ایجاد میکرد. اثر برجستۀ لویی کان، یعنی ساختمان مجلس داکا در بنگلادش (۱۹۶۲)، نمونهای بینظیر از طراحی زیستاقلیمی بود. کان در این پروژه موفق شد با ایجاد ساختمانی بسته و تمرکز آن به سمت درون، ضمن تأمین نور طبیعی در فضای داخل ساختمان به شکلی ویژه و کنترلشده، محیطی مطبوع و خنک را — در شرایط آبوهوایی بسیار گرم داکا — ایجاد کند.
05معماری منابع: پرسش زمانۀ ما
بازگردیم به سخنرانی پیتر آیزنمن در کنگرۀ جهانی. یکی از موضوعاتی که از قسمت دوم سخنرانی آیزنمن [برمیآید این است] که معماران امروز جهان ترجیح دادهاند فعالیتهای خود را بر جنبههای روزافزون مسائل در غرب [متمرکز کنند]، یا — به گفتۀ آیزنمن — بیشتر متوجه تاریخسازی، خلق آثار منحصربهفرد و ماندگار معماری و نظریهپردازی در این حیطه باشند. بهرغم سپری شدن دو سال از حادثۀ ۱۱ سپتامبر، هنوز در مجلات مهم معماری جهان نمونههایی از پیشنهادات ارائهشدۀ معماران مشهور (بالغ بر ۵۰۰ پیشنهاد) برای یافتن جایگزین مناسب برای برجهای تجارت جهانی و دیدگاههای نظری نهفته در این پیشنهادات مطرح میشود. همچنین به خبرهایی از جدیت مسئولان امر در پیگیری قضیه و نیز بحث و جدلهای طولانی متولیان امر و صاحبنظران در خصوص این پروژهها برمیخوریم؛ در حالی که شاید حتی به یک مورد از پروژههای جدی همین معماران صاحبنام برنخورده باشیم — مثلاً در خصوص ارائۀ یک راهحل اساسی برای مسئلۀ مسکن در منطقهای مشکلدار از جهان. ظاهراً امروز، جهانی شدن معماری و دیدگاههای نظری جهانشمول معماران، تنها به واسطۀ پروژههای رسمی [خود را نشان میدهد].
پرسشهای زمانۀ ما را میتوان چنین صورتبندی کرد: در حوزۀ معماری، چه کسانی عهدهدار حل مسائل مهم و حیاتی جهانی و بشری در زمان ما هستند؟ خلق آثار معماری و تاریخسازی چه سهمی از فعالیتهای معمارانۀ معماران جهان را میتواند به خود اختصاص دهد؟ معماران زمانۀ ما، با بهکارگیری ایده و ابتکارات خود، در قبال چه موضوعاتی از مسائل جهان امروز، باید قادر به قبول مسئولیت باشند؟ و سرانجام، حوزۀ ایدههای معمارانه — فراتر از زیباییشناسی و جدالهای نظری — به چه موضوعات دیگری میتواند تعمیم یابد؟
پانوشتها: ۱- Resource Architecture. پرسش مطرح شده این بود: «یا فکر نمیکنید ستارههای [معماری] جزء منابعاند؟» برای آگاهی از متن سخنرانی پیتر آیزنمن، رجوع کنید به مجلۀ معمار، شمارۀ ۱۹، زمستان ۱۳۸۱، ص ۱۰–۱۸؛ ۲- ارنست گومبریج، تاریخنگار هنر انگلیسی؛ ۳- چنانکه لوکوربوزیه گفته است: «زندگی است که همیشه حق دارد و معمار است که همیشه اشتباه میکند.» به هر ترتیب، سرنوشت این جنبش جهانی را در گامهای میانی حرکت خود متوقف کرد؛ ۴- به نظر میرسد مناسبتر باشد آرمانها و اهداف این جریان جدا از سرنوشتی که به آن دچار شد ارزشیابی شود؛ ۵- معادل انگلیسی عبارت Zeilenbau، row building است؛ ۶- از نهادینه شدن رویکرد جهانی جلوگیری از روند تخریب محیط زیست بیش از چند دهه نمیگذرد؛ روندی که از موجدین اصلی آن میتوان به دوران صنعتی شدن اشاره کرد. اینک همان صنعتی شدنی که در اوایل قرن بیستم منجی بشر به حساب میآمد، با تغییر چهره به دشمنی خطرناک تبدیل شده است. صنعتی شدن و توسعۀ تکنولوژی، جبری است که به قول هایدگر نسبت به آن متعهد شدهایم و ما را از آن گریزی نیست؛ تنها راهی که باقی مانده است، مهار تبعات منفی این جریان خواهد بود؛ ۷- در آن زمان در هندوستان استفاده از تأسیسات سرمایشی چندان متداول نبود، و از این رو مسئلۀ آبوهوا، در اقلیم گرم و سوزان هند، خود را بهعنوان یک اولویت به طراحی تحمیل میکرد. تصاویر: کلیسای رنشان، لوکوربوزیه، ۱۹۵۰؛ ویلا ساووای، لوکوربوزیه، ۱۹۲۹؛ مجتمع مسکونی مارسی، لوکوربوزیه، ۱۹۴۶؛ ساختمان بلندمرتبه در الجزایر، لوکوربوزیه، ۱۹۳۸؛ مجلس داکا، لویی کان، ۱۹۶۲؛ ساختمان مجلس در شاندیگار، لوکوربوزیه، ۱۹۶۱.