این گفتوگو در سال ۱۳۷۶ و طی چندین جلسه با شرکت معماران صاحبنام در محل مهندسین مشاور پیرراز و با موضوع تبادل نظر و دریافت نظرات این معماران در ارتباط با طرح کتابخانه ملی ایران طراحی شریعتزاده و همکارانش در پیرراز، انجام شده است. متن حاضر آخرین جلسه این گفتوگو در ۲۶ دی ماه همان سال است. معماران حاضر در این جلسات عبارت بودند از: سیدرضا هاشمی، حسین شیخ زینالدین، مؤمنی، تهرانی، هادی میرمیران، محمدرضا جودت، نصرتالله مجلسی، جزنی و نمایندگان مهندسین مشاور پیرراز یوسف شریعتزاده و محسن میرحیدر.
میرحیدر: تا به حال نتایج زیادی از این جلسات گرفتهایم. خواهشمندم این پروژه را فقط کار مهندسین مشاور پیرراز ندانید و به عنوان یک اثر معماری که از ما به جا میماند مورد نقد و نظر قرار دهید. از شیخ زینالدین خواهش میکنیم نظرات خود را جمعبندی کنند.
شیخ زینالدین: با توجه به دقت این کار و مسائلی که در رابطه با وضعیت زمین و سایر مسائل مورد نظر بوده، تصور میکنم نگرش به این طرح از طریق جزئینگری، بدون معناست و موضوع جابهجایی اجزایی از پروژه یا کم و کاستی در آن نیست. بحث کلی این است که این کتابخانه مثل کارخانهای است که عملکردش بسیار اهمیت دارد و خیلی هم روی طرح کار شده است و روابط مشخص خودش را یافته است. در جلسه گذشته نظر اصلی راجع به کل حجم ساختمان و استقرار آن روی زمین بود و میرمیران اشاره کردند اگر سکویی باشد که ساختمان کتابخانه روی آن بنشیند، کل مجموعه و نمایی که از آن دیده میشود از حالت فعلی که ساختمانی با طبقات مشخص به نظر میآید خارج خواهد شد و از این طریق شخصیتی برای آن به وجود خواهد آمد.
بخشی از کار که به صورت مربع سادهای در آمده، توجه مهندس میرمیران را جلب کرده و عقیده داشتند که اگر این مربع، پایه معماری شود و روی سکویی بنشیند مناسبتر از بعضی اتفاقات جزئی نماست. نکته دیگر محور ورودی بود. نظر این بود که این محور کمی منظمتر و هندسیتر شود و نوعی هندسه ریاضی داشته باشد که در معماری سنتی ما دیده میشود. این بخش که تقریبا روابط عمومی کتابخانه است و جمعیت از این بخش به قسمتهای اساسی کتابخانه توزیع میشوند، به عنوان محور ورودی طرح تقویت شود.
میرمیران: با توجه به اینکه معمار ورزیدهای مثل شریعتزاده روی این طرح کار کرد، از نظر اصول، طرح موفقی است. بحثی که به اتفاق شیخ زینالدین داشتیم از این منظر بود که این ساختمان طرح شاخص دارد و یکی از معدود ساختمانها خواهد بود که دوره معماری را معین میکند و فکر کردیم که باید کیفیت نمادینتری داشته باشد. شریعتزاده به نکتهای اشاره کرده که میتواند مبنای این نماد قرار گیرد و آن افقی بودن و تواضع ساختمان است که خصیصه معماری ایران است.
به هر صورت اگر ایده تواضع و افقی بودن و سادگی بنا بخواهد دستمایه کار طراحی قرارگیرد باید شکل مشخصتر و گویاتری را در کلیت خودش ارائه کند و چهارچوب معماری مجموعه را تشکیل دهد که حاوی پیام نظری و فرم فضایی مشخص و به یادماندنی باشد که در عین حال با فرمهایی که در تاریخ معماری دیده میشود هم ارتباطی برقرار کند.
جودت: با توجه به آشنایی بیش از ۳۰ سال با کار شریعتزاده، اگر این پروژه را هم ندیده بودم برای من قابل تصور بود که ایشان چگونه کار میکنند و این طرح هم تفاوت زیادی با سایر طرحهای ایشان ندارد. به نسبت موضوع طرح، مقیاس کار فرق میکند وگرنه همان کار و روشی است که در این مدت داشتهاند. بعضی از آقایان خوشحال بودند که این پروژه دست ایشان است و پیشنهاد میکنم اجازه بدهید این طرح همان گونه که ایشان میخواهد، شکل گیرد و خارج از رهنمودهایی باشد که هر کسی میتواند داشته باشد. بعد از جلسه به کارهای ریچارد مایر نگاه میکردم، یاد کارهای شریعتزاده افتادم. ایشان هم از سال ۱۹۵۹ تا به حال کارهایش فرقی نکرده و به صورت عجیبی در خط خاصی جلو آمده. تغییرات جزئی در کارها دیده میشود و طرحها به نسبت موضوع تازهتر میشود و شریعتزاده هم از همان ابتدا در موضوع خاصی جلو آمده. به عنوان نتیجهگیری و در رابطه با بحث در مورد هویت معماری ایرانی، فکر میکنم یکی از بهترین روشها برای رسیدن به چنین هدفی، تقویت کار معماران است تا به هر ترتیبی که میخواهند کار کنند، به عبارت دیگر تعصب نداشته باشیم که ایرانی کار کنند، یا ایرانی-اسلامی کار کنند و یا هرچیز دیگر.
مجلسی: در هر حال به دلیل اینکه از قدیم شاگرد شریعتزاده بودم مشکل بود بتوانم به راحتی صحبت کنم. یادم میآید مشکلی که همیشه با ایشان داشتیم این بود که ایشان حرف نمیزدند و فکر میکردم اگر سؤالی مطرح شود اگر روانتر صحبت کنند، فضا باز میشود. با توجه به تجربیات قبلی باید بگویم خیلی از گوشههای طرح در کارهای ایشان وجود دارد که خودشان باید توضیح دهند. در جلسه گذشته مطلب مربوط میشد به شکستگیهای محدوده ساختمان که باعث میشود طرح حالت مونومانتال را نداشته باشد. این شکستگیها چه به عمد باشند و چه تابع نگرشی که در طرح وجود دارد، به عقیده من برمیگردد به ماهیت ساختمان. مطالبی را که ما میگوییم نظرات خودمان است و همان طور که جودت اشاره کرد، در کار معماران شناخته شده میتوان خط خاصی را دنبال کرد. در کارهای شریعتزاده میتوان این خط را به اعتقاد کسانی که از قدیم ایشان را میشناختهاند شاهد بود.
این ساختمان در حقیقت یک ساختمان ملی است و به عنوان یک ساختمان خاص مطرح میشود و با توجه به سابقهای که از ساختمانهای مشابهش داریم، باید دارای جلال و جبروت باشد و فرمهای هندسی سادهای را طلب میکند که در این مورد خودشان اشاره کردهاند که اینها پلانهایی است که عملکرد طرح را میتوان روی آن دنبال کرد و هنوز به جز اسکیس کوچک، ماکتی وجود ندارد که بتوان روی حجم آن اظهارنظر کرد و این استنباط صرفا از روی فرمهاست.
میرحیدر: مسئله مورد بحث داشتن سطوح نسبتا منظمی است که شکستگیهای کمتری داشته باشد. پلان کتابخانه تقریبا مربع است، یعنی کتابخانه در فرم مربع بهتر جا میافتد تا در شکلهای دیگر هندسی، بنابراین سادگی حجم وجود دارد. در جلسه گذشته راجع به این شکستگیها خیلی بحث شد، از تهرانی خواهش میکنیم که نظر خودشان را راجع به شکستگیها، فواصل، طول و عرض آنها و دید از نقاط مختلف به آنها بیان کنند.
تهرانی: سؤال من از شریعتزاده این بود که آیا به این فرم از طریق عملکرد رسیدهاند؟ و یا آنکه بعد از دیدن عملکرد آن را تعریف کردهاند، از آن خارج شده و به طرف معماری حرکت کردهاند؟ معمولا معماری به همین شکل است. یعنی عملکرد مطرح است ولی معماری خارج از آن و خارج از تأسیسات و سازه و غیره قضاوت میشود. ممکن است یک عنصر سازهای، عنصر معماری هم باشد ولی قضاوت نسبت به یک معماری بعد از دیدن تمام این مسائل مقدور خواهد شد. در این مورد در جلسه گذشته با شریعتزاده بحث کردهایم. اما ترکیب وسیع کار مسئلهای است که دلهره به وجود میآورد. کار وقتی وسیع میشود برای خود ترکیبی دارد، و اگر ما این ترکیبها را شدت بدهیم کار معمار را مشکل کردهایم و دیگر اینکه درمورد معماری اسلامی گفتم که اگر نظر من بود، آن قسمت از کتابخانه که مربوط به اسلام است را به یک نقطه جالب تبدیل میکردم، حرکتی در آن ایجاد میکردم که نقطهای کانونی و مورد توجه شود و بالاخره چنین نکاتی لازم است تا معمار به آنها متوسل شود.
در اینجا میخواهم نظر قطعی خودم را با کمال عذرخواهی از سرور عزیزم مهندس شریعتزاده بگویم، من این ساختمان را در تجزیه میبینم تا در ترکیب و به هیچ وجه جرئت طراحی چنین ساختمان عظیمی را ندارم و نمیتوانم چنین حجمی را در معماری ببینم. این معماری خوب بود که به کتابخانههای مختلفی تقسیم میشد و مرکزی داشت و سایر قسمتها مثل نگین این قسمت مرکزی را احاطه میکردند. قسمتهای دیگر اگر حشو و زواید نباشند، به اصطلاح تکمیلکننده مجموعه هستند. به طور کلی چنین حجم وسیع ساختمانی در ترکیب یکپارچه را تا به حال من ندیدهام، البته در ایران وجود دارد. مسئلهای را که شریعتزاده بسیار هوشمندانه مطرح کرده مسجد جامع است، ولی مسجد جامع کاری با قدمت دویست-سیصدساله است و دورههای مختلف معماری را دیده است. در دورههای مختلف قسمتهایی به آن افزوده شده و تکاملی را در کار و دیدگاههای معماران مختلف آن میتوان دید که چنین سطح وسیعی را زیر ستونها ملاحظه میکنیم، کارهای دوره سلجوقیان، صفویان و غیره. وقتی شریعتزاده این مثال را آورد متوجه شدم که این مسائل را دیده و فهمیده است که چه کار میکند. ولی من نمیتوانم این کار را هضم کنم. از این نظر که کل ساختمان کتابخانه زیر یک حجم میرود.
این ساختمان را در تجزیه میبینم یعنی بخشهای مختلف باید تجزیه و از ساختمان منفک شوند و این تفکیک اگر نخواهد به صورت حجمی و مجزا باشد میتواند به نوعی با هم ترکیب شود تا کل کار به نظر منظمتر بیاید ولی من در ایران هنوز اثری را ندیدهام که بتوانم بر مبنای آن قضاوت کنم. حال قضاوت بقیه کار با صاحب کار است و مملکت و پولش و مشاور طرح که بسازند و نتیجهاش را قاعدتا ببینند. به طور کلی نکته آخر را بگویم، هر کاری سرانجامی دارد و سرانجام کار عبارت است از اینکه کار دست چه کسانی میافتد.
هر معمار خوب نه به صاحب کار توجه میکند و نه به بودجه کار و نه به شرایط اقتصادی و نه به شرایط سیاسی. او به سرانجام کار فکر میکند که چه کسانی از آن کار استفاده میکنند. آنها چه کسانی هستند و ما چه چیزی باید به آنها بدهیم، چه صحنههایی از زندگی را برای آنها فراهم کنیم. اساس و جوهر فکری که در هر عصری به ما تسلی میدهد را به دست آوردهایم و این میشود سرانجام کار. حال باید ببینیم در این عصر که زندگی میکنیم و با خصوصیاتی که فکر میکنیم، با این بودجه و این سرمایهگذاری که کتابخانه را میسازیم به دست چه کسانی سپرده خواهد شد و به آنها باید فکر کنیم.
شیخ زینالدین: نکتهای را که روی آن فکر کرده بودید و من فراموش کردم ستونبندی منظم طرح است. این طرح ایده و فکر اساسی هر معماری را که اجزای بسیار سادهای را در کنار هم و اجزای اصلی باشد را دارد. انضباطی را که ما جمعا به آن فکر میکردیم، یک قدم از این طرح جلوتر است. انضباط مورد بحث مثل چهاردری مسجد جامع، همین مدولهاست. یک قدم جلوتر از این آن انضباط حجمی و تمام شدن خرد و کل را به وجود میآورد و این ایراد این طرح نیست بلکه به عنوان ترجیح طرح میشود. این کار مجموعهای کامل و خوب است که هر کسی دارد ترجیحاتش را به آن اضافه میکند.
برای مثال ترجیح شخصی من این خواهد بود وقتی ما زمینه فکری منضبط داریم که ناشی از انضباط تکنولوژی و معماری مدرن است، چنانچه یک قدم جلوتر رویم، به انضباط حجمی خواهیم رسید که به طور سیستماتیک شکستگیها و حجمهای داخلی را تعریف میکند. ترجیحاتی که جسارتا طرح میکنم به اصل این طرح مربوط نیست و فقط میل خود را مطرح میکنم، مثل تهرانی که میگوید من میل خود را میگویم. تهرانی حرفی را بیان کردند که خیلی از آن لذت بردم و جوهره فکر من را همان حرف تشکیل میدهد. برای مفهوم معماری قالبهای زیادی وجود دارد ولی قالبی را که یک معمار ترجیح میدهد بالاتر از عملکرد طرح، بالاتر از عنوان است. قالبی را که هر معمار تشکیل میدهد، حاوی اجزای ترجیحی اوست مثل هویت، مثل بزرگ دیدن یا کوچک دیدن، مثل تجزیه کردن و یا سرهم بودن اجزای طرح. صحبت من این است که کار شریعتزاده بالاتر از این حرفهاست که ما بخواهیم روی اجزای آن بحث کنیم. تمام این طرح یک قدم با ترجیحاتی که ما راجع به آن صحبت میکنیم فاصله و فرق دارد. آن یک قدم چیزی است که شخص شریعتزاده که استاد همه ماست، ترجیح خواهد داد. بحث ما معماری نیست. من فقط آقای شریعتزاده را ترغیب میکنم به یک نوع زیبایی که به نظر خودم زیبا میآید و تحسین میکنم.
مجلسی: در واقع سؤال این است که ریتم منظم ستونها به راحتی میتوانست یک بدنه صاف را داشته باشد و با ترفند کاری امروزی مانند کارهای راجرز، فاستر و غیره، و از این طریق شاید به سمت سبکی و شفافیت مورد نظر آقایان حرکت کند، ولی بافت کاملا متفاوتی دارد و معلوم است که از این مسئله احتراز شده است، ضمن آنکه ریتم منظم ستونها حفظ شده است. میخواستم از شریعتزاده بخواهم که در این زمینه فکرهای خودش را بیان کند. شریعتزاده، اگر برای کاستن از جنبههای مونومنتال عمدی در کار بوده چه مسئلهای را جستوجو میکردهاید که نمود عین این حجم در بیرون آن حجیم و ترساننده نباشد؟
شریعتزاده: هیبت دادن به این ساختمان مسئله دارد، اگر کمی انحراف حاصل شود، ساختمان مهیب میشود. حجم ساختمان بسیار بزرگ است و یکی از اشتغالهای فکری من این بوده که این ساختمان ترسناک نشود، بلکه دعوتکننده باشد. نکته خیلی مهم پروژه که تهرانی قبول ندارد ولی من روی آن اصرار دارم این است که در دنیای امروز، عملکرد برنامه و یا آنچه خودتان سیرکولاسیون یا عملکرد نام گذاشتهاید را باید از ذهنتان دور کنید.
با توجه به ارزشهای متغیر دنیای امروزه ایرانشناسی و یا اجزایی که راجع به آنها صحبت شد را نباید با تأکید بیان کنیم، به دلیل اینکه این ارزشها میرا و در حال تغییر هستند. دنیای ما این مسائل را قبول نمیکند، خصوصا اینکه نفس طرح کتابخانه، این مسئله را دیکته میکند، نه اینکه ما ترجیح دهیم که بیان نکنیم. همین بخش ایرانشناسی که مورد بحث بود و باید مورد اهمیت قرار گیرد در برنامه طرح حدود هزار متر از سطح آن کم شده و در حال حاضر زیر دست معاون پژوهشی قرار گرفته است، در حالی که قبلا عنصر مستقلی بود. حوادثی از این قبیل دائم در این کتابخانه و هر کتابخانه بزرگ دیگری اتفاق افتاده و خواهد افتاد و هیچ مرز مشخص و قطعی وجود ندارد و یا مثل کتابخانه فرانسه با ۶ بلوک شود که من هرگز این کار را نمیکنم. یعنی به آن اعتقادی ندارم و این جواب به مسائل معماری امروز نیست.
حالا اگر این ساختمان وسعت غیرعادی دارد نباید ترساننده باشد و این مسئلهای است که باید با آن مواجه شد. دفعه پیش اگر مثال مسجد جامع را عنوان کردم به این دلیل نبود که این فضاهای وسیع (سالنهای مطالعه) مانند مسجد جامع بزرگ است بلکه منظور این بود که مثل چهل ستونهای مسجد جامع دیده میشود. در این فضاها انسان چهل ستونها و سقف و نور را که از بالا و از کنارهها نفوذ میکند، احساس میکند بدون آنکه محدوده خارجی فضا را حس کند. مسئله دیگری که خیلی بحث شد، شکستگیهاست. همان گونه که اعتقاد دارم ساختمان باید با زمین رفاقت داشته باشد، فکر میکنم که با خیابان و اطراف خودش هم باید رفاقت داشته باشد. میخواهم هر گاه که از خیابان رد میشوید متوجه نشوید که اول خیابان را کشیدهاند یا اول ساختمان را ساختهاند و مشخص نشود که کدام یک به خاطر دیگری است.
آقای مجلسی محدوده استقرار ساختمان را نامنظم طرح کرده و میگوید ساختمان را نظم ببخشم که یعنی ساختمان با زمین و خیابانها قهر کند. این شکستگیها که میبینید برای عابری که به ساختمان نزدیک میشود و دور ساختمان حرکت میکند، این اثر را دارد که ساختمان یا در چشمانداز دید او قرار میگیرد و یا در مخروط دید او. ابعاد ساختمان حدود ۲۰۰×۲۰۰ متر است. شکستگیهایی که در نقشه و در موقع دیدن نقشه به چشم میآید، آنهایی نیست که عابر از فاصله نزدیک ساختمان میبیند. در جلسه گذشته برای تهرانی توضیح میدادم که گذشته از شکل نامنظم زمین خیابانهای اطراف هم شیب غیرعادی دارند و اختلاف سطح آنها بیش از بیست متر است. اگر عابر در ارتفاعی به ساختمان نگاه کند که بام قسمتهایی در معرض دید او قرار خواهد گرفت، در اینجا آن قسمتها را از معرض دید او عقب کشاندهام و زمانی آن قسمتها را در معرض دید قرار دادهام که ارتفاع دید او پایینتر از بام قرار میگیرد و در چنین موقعیتی، آن قسمت از ساختمان شروع به خودنمایی میکند. چنین توجهاتی در طرح وجود دارد که شاید شما به آن بگویید معماری ارگانیک یا اندامواره یا چیز دیگر.
در هر صورت از لحاظ ایده کلی از آن معماران شکلدهنده نیستم که بگویم به ساختمان باید چنین شکلی دهم، مانند حجمهای افلاطونی یا هر شکلی دیگر. برعکس سعی میکنم شکلیابنده باشم. یعنی ببینم این ساختمان و یا این موضوع چه شکل و چه اندامی را برای خودش میخواهد، که یا خودش پیدا میکند یا من سعی میکنم برایش پیدا کنم.
میرمیران: نکتهای را که شریعتزاده مطرح کرد، به نظر من کل مطلب است. این مطلب را عرض کردم که وقتی کاری را به یک معمار واگذار میکنند بایستی دست آن معمار را باز گذارند و خیلی به این مسئله اعتقاد دارم، همان طور که شریعتزاده گفتند ایشان یک معمار شکلدهنده نیست که مثل کاخ دادگستری شاندیگار که اگر کاخ دادگستری نبود و وزارت دارایی بود هم، همان شکل را داشت و به قول لوکوربوزیه طاقهایی را به وجود آورده مثل آشیانه هواپیما که با معماری شرقی مخلوط شده است. شریعتزاده در واقع این فرم را از درون خود موضوع خارج کرده نه اینکه ابتدا فرمی را در ذهن تصور کرده باشند و موضوع را در قالب آن فرم بگنجانند. همان نظری است که من آن را دنبال میکنم و فکر میکنم که باید فرم معینی روی یک بحث نظری و یک خلاقیت معماری اتفاق بیفتد و بنا در درون آن جا گیرد.
حرفهایی را که در جلسه گذشته زدم تخفیف میدهم، آن حرفها روی بینشی مطرح شد که میگوید هر بنایی قبل از اینکه عملی را انجام دهد، میخواهد حرفی را برای همیشه داشته باشد. مانند اهرام مصر یا پانتئون و یا معبد دیرالبحری و یا آکروپلیس که در واقع قبل از اینکه بخواهند کاری را انجام دهند چیزی را برای آینده دارند یا مثل کارهای لوکوربوزیه در شاندیگار. فکر میکنم این بحث اساسی در اینجا مطرح است. این دیدگاه خود مهندس شریعتزاده است. در آن دیدگاه که خودشان میگویند کارشان موفق است. حالا اینکه این دیدگاه مورد تأیید قرار گیرد و یا دیدگاه دیگری مد نظر باشد بخشی است که نمیتوان آن را به یک معمار سفارش داد.
در بحثهای جلسه گذشته با شیخ زینالدین تصور میکنم که نظر مشترکی که داشتیم، این بود که این طرح باید یک فرم به یادماندنی داشته باشد، به طوری که اگر من این بنا را به فرزند خردسال خود نشان دهم و بعد از او سؤال کنم که کتابخانه چه جور بود؟ همان طور که بتواند اهرام مصر یا پانتئون را برایم ترسیم کند، این ساختمان را هم برایم بکشد. فرمی باشد که هزاران سال باقی بماند و گفتوگوی خودش را داشته باشد. مثل میدان نقش جهان که صراحت عظیمی را در فرم خود دارد یا مسجد جامع، یا گنبدی که برای مساجد همیشه چیز گویایی است.
نکتهای که شریعتزاده خیلی خوب مطرح کردند، فکر میکنم که طرح موجود با این دیدگاه جلو رفته و موفق است.
شیخ زینالدین: من هم این طرح را موفق میبینم ولی سعی دارم شریعتزاده را فریب دهم و آن نظریه را هم اضافه کنم، یعنی ورای کتابخانه ترجیح دیگری که میتوان معتبر و یا به قول میرمیران به یادماندنی باشد به آن اضافه کنم. برای من اهمیتی ندارد که طرح مونومنتال باشد. دلم میخواهد منضبط باشد، نه مونومنتال، مثل حیاط مسجد جامع یا حیاط یک مسجد، بلکه عنصر مهمی داشته باشد که این محورها دور آن رشد کند. آنچه میگویم تحمیل است به این کار و نمیگویم که شریعتزاده این کار را بکند بلکه آمال خودم را میگویم و دوست دارم این معماری سوای عملکرد و آنکه در نهایت چه شکلی به دست خواهد آورد، الگویی از خود باقی بگذارد، این الگو به قدری ساده و کلی است که نمیشود گفت به این طرح تحمیل میشود، در معماری ۱۴۰۰ ساله ایران میبینیم که الگوی خاصی حاضر است، مثل حیاط مرکزی یا انضباط چهارایوانی که در کاروانسرا و مسجد و غیره همواره وجود دارد، سعی کردهام این موضوع را به شریعتزاده تحمیل کنم و از ایشان خواهش کنم و بگویم که این نکته ارزندهای است وگرنه حرف میرمیران درست است که این کار با این سیستم، کارپخته و محکمی است.
شریعتزاده: این مسئله را توضیح بدهم که این ساختمان از درون مونومنتال است، از بیرون شاید خیلی نه، یعنی این سقفهای بلند و ورود نور از ارتفاع بالا همانند کاخ آپاداناست. ولی از بیرون چنین نیست و شاید این ترس من بوده که نمیخواستم هیبت پیدا کند. ساختمان مونومنتالی است که از بیرون این مونومنتالیته شکسته و تا حدودی نرم شده است.
تهرانی: شما فکر میکنید که با این وضعیت ساختمان هیبت پیدا نمیکند؟
شریعتزاده: بله آن هیبت ناخوشایند را پیدا نمیکند، مثلا در بعضی از قسمتها که دارای سه طبقه ارتفاع است، با نیم طبقهها و با نور خطالرأس و نور از پیشانیها که بسیار به قول شما مونومنتال هستند در بیرون بیان نشدهاند. به دلیل آنکه کناره ساختمان را دفترها و یا فضاهای کوچک مطالعه به خود اختصاص داده، هرچه مونومنتالیته اتفاق میافتد در قلب ساختمان است، از این مونومنتالیته هم گریز هست، اگر دوست نداشتید میتوانید به فضاهای کوتاه کنار پنجرهها پناه ببرید، همانند ترکیب تالارهای مرتفع با شاهنشینها.
مجلسی: این مسئله شکلیابندگی و یا شکلدهندگی که به آن اشاره میکنید، ممکن است در جایی به هم برسند؟
شریعتزاده: بله مسلم است. این دو اتفاق از هم جدا نمیتوانند باشند و در هر حال هر دو حضور دارند ولی ممکن است وزن یکی از آنها بیشتر باشد.
* متن این گفتوگو را مهندس محمودرضا مهاجرانی تهیه کرده است.
برای اطلاعات بیشتر در خصوص پروژه کتابخانه ملی ایران میتوانید به مجله معمار شماره ۲۹، سال ۱۳۸۳ مراجعه کنید.







