فرانچسکو ادرنو فیلسوف ایتالیایی میگوید: «زمانی که جوان بودم به من پیشنهاد شد آثار افلاطون را از یونانی به ایتالیایی ترجمه کنم. آن زمان چون به زبان یونانی خیلی وارد نبودم پیشنهاد را نپذیرفتم؛ اما امروز که این زبان را بسیار خوب میدانم هرگز جرأت نمیکنم دست به چنین کاری بزنم.» نقد معماری هم چنین وضعیتی دارد. هرچه دانش و تجربه بیشتر میشود، منتقد از محدودیتها و ضعفهای کار آگاهتر میشود. مهمترین محدودیت نقد معماری، به نظر من، تفاوت ساختاری و ماهیتی نقد با اثر ساختهشده است. گاه مثل این است که خواسته باشید بوی گل نرگس یا طعم انجیر را توصیف کنید. بعضی از آثار دارای کیفیتی هستند که وصفناپذیر است؛ دارای ساختار مشخص، تئوری مدون و متدولوژی نیستند و درست اینجاست که نقد در مقابل هنر ضعف خود را آشکار میکند. این دو وجوه مشترک زیادی دارند: هر دو بیان حقیقت یا واقعیت از یک دیدگاه خاص هستند و هر دو جنبهٔ خلاقه دارند؛ ولی چنانچه شاعری بخواهد بوی گل یاس را در شعرش توصیف کند، هدفش ــ به بیانی ساده ــ این است که از آن شعر لذت ببریم، نه از بوی گل یاس. منتقدی که چیزی را وصف میکند، هدفش این است که از موضوع وصفشده لذت ببریم. پس منتقد در توصیف بوی گل و طعم خوراکیها در میماند.
در هر اثر معماری نیز چنین جنبههایی وجود دارند و فیروز فیروز از معمارانی است که کارش عمدتاً بر چنین جنبههایی استوار است. به مشکل فقدان بنیاد تئوریک و متدولوژی سیستماتیک ــ که از ویژگیهای روش صنعتگرانهٔ ساختن است ــ دور بودن از بیان گرافیکی نیز افزوده شده است: معماری فیروز در پی ارزشهای «سرحدی» نیست. هرچند معماران آوانگارد ــ آنان که فرهنگسازی را مقدم بر ساختمانسازی قرار دادهاند ــ مرکز کارشان را در بیرون مرزهای شناختهشده قرار دادهاند، معمارانی هم هستند مانند فیروز که مرکز را در جای خودش، یعنی در فاصلهٔ میانی مرزهای هنر، قرار دادهاند: معماری به مفهوم تاریخی آن؛ هنری که سعی ندارد مرزهای زیباییشناسی را گسترش دهد یا جنبهٔ جدیدی از آن را به قیمت صرفنظر کردن از دیگر جنبهها پرورش دهد؛ هنری که در پی نوعی تعادل و آرامش است: ارج نهادن به زندگی انسان و پرورش روشنفکرانه و علمیِ غریزهٔ طبیعیِ ساختن.
ساختن همانقدر برای فیروز طبیعی است که تولید صوت برای نی در اثر عبور هوا از درون آن. شباهتی بین کار فیروز و نوای نی وجود دارد: هر دو، در ضمن زیبا بودن، محدودند. هوا به زحمت از نی بیرون میآید، چیزی که در مورد موسیقی الکترونیک با آن وسعت فوقالعادهاش صادق نیست. کار فیروز هم به زحمت از میان مصالح ساده ــ آجر، چوب، کاشی و احجام ساده ــ بیرون میآید، ولی همراه خود تاریخ و ویژگیای را حمل میکند که منحصر به فرد است. کار فیروز، مثل سینمای پیشرو ایران، از تبدیل محدودیت به ارزش به وجود میآید؛ از تبدیل روزمره به آداب و رسوم زندگی. برخی از سفالینههای قدیم ایران طوری ساخته شدهاند که آب ــ این مادهٔ با ارزش ــ از دهانهٔ کوزه به مجرای باریک و بلندی هدایت میشود و سپس با دقت زیاد بدون اتلاف درون کاسه میریزد. در واقع در اینجا عمل سادهٔ آب ریختن نوعی اهمیت مذهبی یافته است. آثار فیروز، اگرچه به همان سادگی سفالینههای باستانیاند، ولی اعمال سادهٔ روزمره ــ مانند وارد شدن به خانه، یا عبور از منطقهٔ زندگی روز به منطقهٔ شب، و تابش نور از پنجره ــ را به آیینِ زندگی تبدیل میکنند.
کار فیروز متنوع است ولی تجزیهپذیر نیست: تنها از طریق تجربهکردن، ملموس و قابل درک میشود. سیستم کشف و درک فضا بسیار پیچیدهتر از سلسلهٔ ارزشهای تعیینشده در مرحلهٔ طراحی با چشماندازهای هدایتشده توسط محورها و ورودیهاست، و شیوهٔ خاص طراحی فیروز ــ که خود آن را emotional architecture (به اقتباس از بارگان) مینامد ــ از این مسئله آگاه است. به همین دلیل حتی در توضیح کارهایش، بسیار شبیه طرحهایش، در حالی که جزئیات ریزی را ساعتها توضیح میدهد، گاه مسائل بزرگ را تیتروار عنوان میکند. سلسلهمراتبِ ارزشِ فضا برای کسی که از درون فضا را تجربه میکند، با سلسلهمراتب فضایی برای کسی که فضا را طراحی کرده، متفاوت است. فیروز کسی است که به هنگام طراحی خود را در جای افرادی قرار میدهد که قرار است در آن فضا زندگی کنند؛ به چپ و راست نگاه میکند و فضا را اطراف خود شکل میدهد. گاه یک عنصر ظاهراً جزئی مقابلش قرار میگیرد و به آن همانقدر میپردازد که به پلان ساختمان. برای کسی که صبح دست میشوید، کاشی حمام از فلسفهٔ پیدایش فرم جدا نیست.
به دلیل همین پیوند محکم کارهای فیروز با زندگی و با تجربهٔ معماری به مفهوم چهاربعدی آن، است که به دشواری میتوان به آن به صورت «ابژه» و مورد مطالعهٔ انتقادی نگریست. یکی از جنبههایی که در کار فیروز به طور بارزی متبلور میشود، توجه به محیط زیست و شرایط اقلیمی است. اگرچه این عوامل نه به صورت ترفند رابطه با آبوهوا، بلکه در قالب پاسخهای فضایی و شکلی معماری تأثیرگذار میشوند، لیکن در هر حال احساس رفاه و آرامش ــ حاصل طراحی اقلیمی ــ تنها از طریق تجربهٔ زندگی در فضای ساختهشده ملموس میشود. صرفهجویی، که در کار فیروز علاوه بر بعد زیباییشناختی به معنی اجتناب از هدر رفتن مصالح و ساختِ بردوام و اقتصاد ساختمان نیز هست، چیزی نیست که در قالب بحثهای متداولِ صرفاً زیباییشناختیِ نقد معماری به خوبی قابل توصیف باشد.
معماری فیروز مبتنی بر شیوهای حسی است و هدف آن برانگیختن انگیزههای غریزیِ زیستن از طریق احیای هنر طبیعیِ ساختنِ مکانی برای زندگی است. همچون بخشی از معماری امروزی نیست که نقد معماری جزء تفکیکناپذیری از ادراک آن است و استفادهکنندگان از اثر برای درک ارزشهای ساختمان ناچارند از قبل آشنایی وسیعی با مفاهیم و شیوههای طراحی آن کسب کنند. در اینگونه آثار، فرهنگسازی مقدم بر ساختمانسازی و تأثیرگذاری از طریق خِرَد مهمتر از لمس کردنِ احساسات و عواطف انسانی است.
فیروز طراحی است که هیچیک از مسائل فنی یا اقتصادی در کار او حضوری انگلوار نمییابند. کارفرما یکی از عوامل اصلی پروژه و اغلب کاتالیزور تولید بخشی از ایدههای مهم پروژه است. «من»ِ طراح هرگز بزرگتر از نیاز عینی کسانی نیست که فیروز برای آنها طراحی میکند. به گفتهٔ خودش: «سلسلهمراتب ارزشها برای من فرق میکند. مثلاً شاید امروز برای من یک درخت اهمیت بیشتری از یک ساختمان داشته باشد. معماری برای من در رابطه با زندگی و این که چه چیزی به زندگی میبخشد سنجیده میشود. هدف زندگی مصرفی امروز صرفاً پاسخگویی سریع به نیازهای اعلامشده است. اگر درخت بخواهید سریعاً به شما یک درخت میدهند که تزئینی است. اما برای من مهمتر این است که درخت را با دست خود بکاریم و شاهد رشد آن باشیم و میوهاش را بچینیم. اگر معماری به زندگی و به این ارزشها فکر نکند، تمام زندگی در برآوردن آرزوها خلاصه میشود؛ اما در مسیر تحقق این آرزوها، آرزوها نابود میشوند و انسان فرصتِ داشت و کاشت و برداشت آرزوها را نمییابد. بنابراین برای من فقط مسائل بصری مطرح نیستند: ارزشهای دیگری اهمیت دارند، از جمله رابطهٔ درست با محیط. امروزه در دنیا دربارهٔ محیط زیست فراوان حرف زده میشود، ولی محیط زیست به یک معنا ابداع ایرانیهاست؛ چون ما ناچار بودهایم که در شرایطی زندگی کنیم که طبیعت چندان دلباز نبوده که همه چیز را در اختیارمان بگذارد. برای من بهرهبرداری از این ابداع یک موضوع محوری کارم است، و توجه به محیط زیست و زندگی که میتواند هدف نهایی معماری باشد، که متأسفانه در اغلب کارها به آن توجه کافی نمیشود.»
کارهای فیروز نسبتاً زیاد و متنوع هستند و بین آثار او نمیتوان نوعی پیوند فرمی یا سبکشناختی برقرار کرد، ولی همهجا حضور او در کار محسوس است. رشتهٔ پیوند کارها از جنس علتها و انگیزههای اصلی است و نه از جنس معلولها و تظاهرات ملموس بیرونی. در اینجا سه اثر فیروز مطرح میشوند: یک اثر ساختهشده که «دو خانه در گنبد» است؛ ساختمانی اداری در تهران و مجموعهای اداری-صنعتی در نزدیکی قم. دو اثر آخری ساخته نشدهاند. به دلیلی که قبلاً هم گفتم ــ یعنی بینش غیرگرافیکی و صرفاً معمارانهٔ وی و توجه به فرم ساختهشده به جای توجه به نقش طراحیشده ــ ارزش کارهای فیروز در بناهای ساختهشده بهتر آشکار میشود.
پروژهٔ خانههای گنبد (کاووس)
پروژهٔ خانههای گنبد از دو خانهٔ مستقل تشکیل شده است که در دو زمین مجاور بدون دیوار جداکنندهٔ مالکیتها قرار گرفتهاند. خانههای مورد نظر، بنا به تقاضای کارفرما، مشابه طراحی شدهاند. حجم کلی هر یک از دو خانه مکعبِ مستطیلی را تشکیل میدهد که طبقهٔ همکف آن به کاربریهای روزانه و طبقهٔ بالا به اتاقهای خواب اختصاص دارد. ساختمانها با یک ایوان ستوندار به حیاط متصل میشوند. این پروژه در مورد مقولهٔ ارتباط بنا با معبر، دستیابی به راهحلی جدید در قالب مقررات عمومی (۶۰٪ زمین ساختمان و دو طبقه ارتفاع مجاز) و رعایت ۸۴٪ فضای آزاد برای محوطهسازی در یک طرف زمین قرار گرفته و تمامی عرض زمین را پر نکرده است. روش متداول ساختمانسازی، به دلیل بسته بودن دیوارهای دو طرف، ضرورت ایجاد پنجره در نمای رو به معبر عمومی را با نیاز به حفظ حریم خصوصی در تضاد قرار میدهد و به استفادهٔ دائم از پرده و کرکره میانجامد، و از طرف دیگر افق عرضی خیابان هم بسته میشود. در این پروژه با افزایش فضای باز نسبت به مقدار مجاز از محدودهٔ کناری زمین نیز به مقدار دو متر و سه متر عقبنشینی شده است؛ حذف دیوار حایل بین دو ملک به تقاضای کارفرما فاصلهای معادل شش متر را بین دو بلوک ایجاد کرده است. از این طریق امکان ایجاد نورگیر در چهار طرف بنا حاصل شده است. این نکته نیاز به تمرکز پنجرهها را در دو نمای شمالی (رو به خیابان) و جنوبی (رو به حیاط) کاهش داده است. بنابراین تناسبِ بین دیوار پر و سطوح شیشهای در چهار طرف هر بنا به طور موزون و نزدیک به فرهنگ معماری ایرانی حفظ شده است. در نمای رو به معبر عمومی، پنجرهها برای حفظ حریم زندگی خصوصی به طور غیرمستقیم با فضای بیرون مربوط شدهاند. در ضلع جنوبی، ایوانهای ستوندار پاسخی آگاهانه به شرایط اقلیمی و فرهنگی ایران هستند. در طبقهٔ همکف ــ به دلیل عدم امکان ساخت زیرزمین در شهر گنبد کاووس ــ کلیهٔ کاربریهای فنی نظیر پارکینگ و تأسیسات، با پذیرایی و ناهارخوری و آشپزخانه گرد هم آمده و نوعی پلان آزاد را با حداقل تعداد در تشکیل دادهاند. در طبقهٔ بالا، اتاقهای خواب که مشرف به طبقهٔ پاییناند در کمال سادگی طراحی شدهاند.
در این خانهها مصالح ساختمان به سیمان و آجر تقلیل یافتهاند و تمایز بین سازه و نازککاری محو شده است. دیوارهای بیرونی هر دو جنبهٔ سازهای و نماسازی دارند. لولههای تأسیساتی و ناودانها، اگرچه طبق خواست کارفرما از روی نما عبور کردهاند، ولی به دلیل طرح ساده و مشخص به هیچ وجه زیبایی نماهای اصلی را مخدوش نمیکنند.
ساختمان اداری کارخانهٔ رویا، قم
پروژهٔ ساختمان اداری کارخانهٔ رویا به خوبی شاهد این مدعاست که کارهای فیروز به لحاظ ارزشهای فضایی ــ و نه حجمی ــ قابل توجهاند. در حقیقت دیدهای داخلی مجموعه بسیار موفقتر از دید کلی و حجمی آن است. سقف سفالی، دیوار جنوبی با پنجرههای باریک عمودی، ایوان ستوندار و سطوح وسیع شیشهای نمای شمالی از منطقی نو در طراحی بنا گواهی میدهند. این بنا با پنجره نواری عریضش مانند برج مراقبت فرودگاه بر محوطهٔ کارخانه تسلط دارد. این بخش از بنا دارای سازهای خرپایی است و سقف پیشآمدهٔ طبقهٔ پایین به وسیلهٔ کشهایی از این سازهٔ خرپایی آویزان شده است.
ساختمان اداری کارخانهٔ پشمسنگ ایران، تهران
ساختمان اداری کارخانهٔ پشمسنگ ایران نیز بحثی شهرسازانه را مطرح میکند: الگویی است برای اجتناب از پیدایش دالان-خیابان. عقبنشینی حجم اصلی بنا نسبت به خیابان، افق را گسترش میبخشد و امکان برخوردهای چندگانه را فراهم میآورد. از این طریق، تالار ورودی نیز از نور طبیعیِ تابیده از سقف استفاده میکند. سازهٔ عمودی در دیوارهای جانبی متمرکز شده و پلان طبقات از هرگونه قید سازهای آزاد است. سقفها عناصری دو پوسته هستند که درون آنها تیرهای خرپایی و تأسیسات قرار میگیرند. این بنا به لحاظ ترکیب حجمی و استفاده از عناصر بدیع برجسته است. نمای جنوبی گویی از رویهمقرارگرفتنِ پوستههای مختلف حاصل شده است. قرارگیری چند لایه روی یکدیگر، نور مستقیم جنوب را کنترل میکند.
مشخصات پروژهها: «دو خانه در گنبد کاووس» ۱۳۷۴ / ۸۰۰ مترمربع / کارفرما و مجری: خلیل فرشباف، جمال محمدی / سازه: فرهاد گرمچی / تأسیسات: احمد کیهان. «ساختمان اداری کارخانهٔ رویا» (قم) ۱۳۷۷ / ۱۲۰۰ مترمربع / دستیاران: بابک فرزندی، فرزاد کامفر / رایانه: رضا خرمشکوه / تأسیسات: نیرورسان سپاهان / سازه: عیسی افشارنژاد. «ساختمان اداری کارخانهٔ پشمسنگ ایران» (تهران) ۱۳۷۷ / ۱۵۵۶ مترمربع / دستیاران: بابک فرزندی، فرزاد کامفر / رایانه: رضا خرمشکوه.








