باغی خلوت، تکافتاده، در انتهای جهان، در بیابانی به رنگ کاه، در میان کوههای بنفش... و ناگهان، در آن سوی گذرگاهی کنار کوه، در پناه صخرهای، کنار آبی که گویی به جادو از زمین میجوشد، واحهای است به اندازة کف دست. انبوه برگهای درختان پهناور آن، دستخوش باد نمناک شده، میلرزند. این سرابی سبز نیست؛ لکة سبز شگفتانگیزی که به وهم بر زمینة زرد ـ قهوهای و بنفش، خلاصهای نشسته باشد.
این لکههای سبز پناه گرفته در شیارهای زمین، در پهنة سرزمین ما، در چشمانداز بیابانهای پوشیده از بوتههای نقرهای خار، محصور در کوههای دوردست که بر قله برف دارند، در میان تپههای سرخ سرخ که یک کف دست سبزی بر آن جلوهای جادو دارد، یا در اعماق درههای بیانتهای خاموش، در هر جایی که پناهی بتوان یافت یا بتوان ساخت، از باد، از آفتاب، با سپیدی و سرخی شکوفههای درختان سیب و هلو در پس درختان سپیدار درمیآمیزند. و در شهرهای خاکی قدیمی، هنوز در آن سوی دیوارهای کوچه باغهای خنک از سایة درختان تناور باغ، یا در اعماق خانهها و در حیاطهای گود نشستة حجرههای بازارهای قدیمی پنهانند، و تصویر شاخة پر بار انار قرمز چاکخورده بر شاخة سبز، در قاب آبی فیروزهای رنگ در گشودة مغازهای در بازار خنک سرپوشیده که بوی خاک میدهد، عطر باغ و یاد باغ را زنده میکند.
باغ با تبریزیها، چنارها و نارونهای تناور پربرگ کنار دیوارهای بلند، که چون سایبانی مشبک سپیدی فروزنده نور را، به سایهای ملایم، به بازی زیبای نور و سایه بر جویبار پای درختها بدل میکرد. جویبار پرهیاهوبی محصور در عطر تند ریحان، که چون آبشار کوچکی از حوضچهای به حوضچه دیگر میریخت، و همان شنیدن صدایش بس بود تا تشنگی هرم آفتاب بیرون را به فراموشی بسپارید.
باغ، جلوهگاه رنگهای چشمنواز برای چشمان خسته از رنگ خاک و بنفش کوهها، در باغچههای پر از گلهای وحشی پر شکوه، با ساقههای پوشیده از پرزهای ضخیم و رنگهای تند وحشی ــ نه رنگهای ملایم گلهای پرورده ــ رنگ تند لباس زنان روستایی، بدون عطر، نه: خروس بستانافروز، لالة عباسی، ختمی، زبان در قفا، کوکب، بنفشه و پیچکهای عطرآگین یاس زرد، یاس بنفش، یاس سپید... و بوتههای پرگل نسترن، گل محمدی، گل سرخ فراموششدة ایرانی، گل سوری.
باغ درختان میوه، در کرتهای دو سوی جویبارها بر گرد سنگچینهای استوار بر شانه و تنه ــ درختان pad ، شفتالوها، گیلاسهای شیرین و گوجه سبزهای ترش، و کمی دورتر درختهای تناور گردو با عطر تند برگهایشان و طعم وصفناپذیر گردوی ترد تازه.
باغ جالیزهای کوچک در بخش کم سایة باغ، با هندوانهها و خربزههای کوچک کال، خیارهای نازک و گوجهفرنگیهای قرمز ریز، باغ پر از بلبلها، شانهبهسرها، و ساعتهای انتظار طولانی کودکانه در کنار سبدهای استوار بر تکهای چوب و نخ نازک نادیدنی برای صید پرندگان.
باغ، جلوهگاه تضاد نور و سایه، بیرنگی و رنگ، گرما و خنکا، ایمنی دیوار بلند و بیمانگیزی طبیعت لایتناهی بیرون از باغ ــ آن رشتة پایانناپذیر کوههای مرتفع و دشتها و بیابانهای بیافق رنگ باخته در هرم آفتاب: باغهای الهامبخش تصاویر باغ ـ بهشتهای پر از میوههای شیرین، جویبارهای پر عسل و شیر، و مینیاتورهای ایرانی، که نه فقط جان، که تنها در آن میشکفت و تازه میشد و خنکی سایهاش، رنگ گلهایش، عطر خیار جالیزش، شیرینی توت سپیدش، بوی گل سرخش را در هیچجای دیگر نمیشد یافت.
و چه حقیقتی حقیقیتر از همة این نمودها ــ این واقعیت باغ ایرانی، با نظم هندسی و تقارن در معرض تفسیرهای فلسفیاش، کرتبندیهای حسابشده و ترکیب محصورکنندة گل و درخت و نهالهای میوهاش، برای بهرهجویی به تمام از هر قطرة آب، هر ذرة نم، هر دانة خاک در سرزمینی که با خشکی و کمآبی و آفتاب سوزان درآویخته است، و سعی در حفظ و پاسداری از این سبزی شکفته و تازه، در پناه دیوار بلند و سایة درخت پربرگ تناور.








