تابلوهای بزرگ، سرتاسر پوشیده شده از علامات یا موجودات فرشتهگونه؛ «بومهای کاغذی» که به روی مناظر غریب باز میشوند — زندهرودی در آثار اخیرش فضاهایی با انعکاسهای بسیار پیچیده را میگستراند. او بی آنکه یکی را بر دیگری ارجح بداند، از وسایل بسیار متضاد استفاده میکند: مثلاً از آکریلیک، رنگ و روغن، مداد ذغالی، عکس و غیره. زندهرودی در اطراف و اکناف جهان با معماران متعددی همکاری کرده است تا آثار سفارشی عمومی یا خصوصی را به اجرا درآورد.
او قادر است مفاهیم و سنتهای تجسمی با عملکردهای کاملاً متضاد را در سنتزی «همجوش» گرد هم آورد، زیرا که میراثی از فرهنگ ایرانی در سرچشمه دارد و در متن زندگی غرب میزید. اینکه او در نقطه همگرایی دو جهان اندیشه واقع شده، ویژگی اساسی کار زندهرودی و نیز علت جذابیت آن را در ۴۰ سال اخیر نزد افکار عمومی بینالمللی توضیح میدهد.
در زیر متن گفتگوی معمار را با آقای زندهرودی میخوانید.
\n
معمار: آقای زندهرودی، مبحث ساختار و سازماندهی فضا اساس و هسته مرکزی کار خلاقه شما را تشکیل میدهد. این امر در مورد کارهای مجسمه و ترکیبات اشیاء (اینستالیشن) یا آثار کارگذاشتهشده در فضاهای معماری روشن است. اما در شماره آخر معمار، شما تابلوهایی را به نمایش گذاشته بودید که منظومههایی از نام شهرها مثل ستارههای آسمان آنها را پوشانده بود، و خود شما گفته بودید که اینها نقاشیهای اکولوژیکاند.
زندهرودی: به نظر من هیچ شکستگی یا گسستگی در فضا وجود ندارد. فضا چه طبیعی باشد، چه شهری، چه سماوی و چه زمینی — همواره فضاست؛ و من چشم در آن میدوزم، فضایی خلق میکنم، و فضا زندگی است.
معمار: موضوع شهر چرا برای شما جالب است؟
زندهرودی: محیط شهری برای من خیلی جذاب است. این فضایی است که عناصر اربعه — آب، هوا، خاک و آتش — معنایی پیچیدهتر پیدا میکنند. آنها در ارتباطشان با فضای ساختهشده به من الهام میبخشند. حتی یک اتومبیل رنگشده در خود چنین سنتزی را حمل میکند. فضا، برای هنرمند، با ابعادش توصیف نمیشود. فضا متعلق به مفهوم است و مفهوم به فضا تعلق دارد.
معمار: «مناظر غریب» شما — بهخصوص مناظر ایران — با موفقیتی بینظیر روبهرو شدهاند، این طور نیست؟
زندهرودی: این نگاه من به عنوان یک هنرمند به فضا و مناظر ایران است. من تمام کشور را زیر پا گذاشتهام — یزد، کرمان، اصفهان، کویر ... این یک نگاه هنری است و اهمیت منظره و تأثیر عمیقی را که میتواند در زندگی یک فرد بگذارد، نشان میدهد. خاک وطن مثل مادر جاودانی است و هیچ چیز نمیتواند جای آن را بگیرد. من از محیط و فضاهای مختلف عکس میگیرم، از جاهایی که نظر هیچکس را جلب نمیکند، و سعی میکنم برای آنها یک بعد قوی نوستالژی تدارک ببینم. و همانطور که یکی از وفادارترین کلکسیونرهای من میگوید: «من نگاهی لطیف به ایران دارم».
در سفرهایم از اینجا و آنجا عکس گرفتهام. یک سری از کارهایم به زودی در نیویورک به نمایش گذاشته خواهد شد. در واقع، از اختلاط معماری و تبلیغات الهام گرفتهام. همچنین کارهایی یادوارهای هم برای شهرهای مختلف دنیا ساختهام — نقاشیهایی مثل اینکه شما در هواپیما باشید و از روی شهرهای قدیمی عبور کنید؛ در آن صورت، خانهها را مثل سلولهایی میبینید و رودخانههای کوچک آبی در اثر انعکاس خورشید به رنگهای صورتی، نقرهای و چندین فام درمیآیند.
\n معمار: در نوشتههایی که در مورد آثار شما در اروپا چاپ شده، و در جریان یک کنفرانس که اخیراً در موزه هنرهای معاصر در تهران برگذار کردید، از شما سؤال شد که چگونه مکتب سقاخانه را — که از پایههای هنر معاصر ایرانی است — بنیان کردید. شما چه پاسخی به این پرسشها دادهاید؟
زندهرودی: من تمام پژوهشهایم را در چند تابلو که در سال ۱۳۳۷ (۱۹۵۸) برای مسابقات بینالمللی دوسالانههای ونیز و سائوپائولو فرستاده شد، خلاصه کردم. این کارها نظر تمام منتقدان را به خود جلب کردند. من در آن کارها از خط، اعداد، اسطرلاب، صفحات فلزی، دعانویسی و غیره الهام گرفته بودم، و فهمیدم که این گنجینههای پیشپا افتاده ریخته در کوچهها و خیابانها، رنگشده توسط تمامی تمدنها، اصل و جوهر تمدن ایرانی است. کار من به هنرمندان دیگر جهان طعمی برای درکی جدید از چیزها داد.
معمار: شما یک سبک جدید را به وجود آوردهاید، نگاهی جدید به هنر معاصر، و بر هنر معاصر.
زندهرودی: تمام این گنجینهها وجود داشتهاند. در مورد عکسهایم از مناظر — که اخیراً کار کردهام — هم همینطور است. آنها فقط مواد خاماند، اشیاء، مکانها یا ارزشهای فرهنگی، نیازمند کسی که آنها را خلاصه کند و به آنها عناصری پرداختهشده اضافه کند.
معمار: با سبک سقاخانه، شما در تمام خاورمیانه شهرت پیدا کردید.
زندهرودی: درست است، و از همین زمان بعضی خواستند از این شهرت استفاده کنند. حتی بعضی از اعضای خانواده خود من هم شروع به نقاشی کردند. بعضی «زنده» را امضا میکنند و بعضی «رودی»، بعضی هم به دلیل نسبت با من، زندهرودی. امروز از الف، ب، پ، تا م، نون، واو، ی زندهرودی هم داریم!
اما تاریخ و فلسفه هنر نشان داده که کپی و تقلید از کسی یا سبک کار او فقط بازی با ظاهر است، و شباهت کارها به هم به هیچوجه تضمینکننده کیفیت هنری، ذهنی و منتقدانه کار نیست. بدین ترتیب، در تکامل امروز مکتب سقاخانه، من جوانانی را میبینم که با استفاده از ابزار حجمی متفاوت با مال من، در جستوجوی خود بسیار به من نزدیکاند؛ و یک جریان هنری زنده چنین است.
معمار: در کاتالوگ یکی از نمایشگاهها که مروری بر آثارتان بود، گفته بودید که از قانون معماری «ضرورت سودمندی» خوشتان میآید.
زندهرودی: من آثار مختلفی برای فضاهای معماری مانند فرودگاهها، مدارس، دانشگاهها، تالارها، رستورانها، مساجد و کلیساها، استخرها و غیره کار کردهام. از طریق درک نیازها و ضرورتهای آن پروژه. آنچه برای من در این کارها مهم است درک استعداد یک معمار و فردیت استفادهکنندگان و فرهنگ ویژه آنهاست. مثلاً همکاری یک معمار و یک هنرمند (نقاش یا مجسمهساز) برای یک استخر، در مایورکا یا در اصفهان، کاملاً تفاوت میکند.
معماری از نظر من یک دیدار، یک برخورد، یک تأمل همراه با تفکر است. من آن را نوعی نگاه به زندگی هم تلقی میکنم — نگاهی که اشتباه در آن مجاز نیست، زیرا به یک جامعه مربوط است و در طول زمان برجای میماند. معماری میتواند همچنین بخشی از خوشبختی ماندگار باشد، مانند اجزای خانههای کاهگلی ایران — «وطنی» که در تصویرهایم به تصویر کشیدهام.








