اقامتگاه دختران بیسرپرست
رتبه اول، گروه عمومی — چهاردهمین جایزه معمار
در آغوش تاریخ
اینکه اقامتگاه درست جایی میان مثلث تیمچه، مسجد رئیسان و خانه ابهری خوانسار قرار گرفته البته انتخاب طراح نبود، اما فرصتی بود که زیستن میان یک بافت تاریخی قدمتدار را به پروژه و ساکنانش ارزانی کرد. دختران بیسرپرست را اگر از آسیبپذیرترین قشرهای جامعه بدانیم، تاریخ میشود خانوادهشان، امنیتشان را تأمین میکند، گذشتهشان میشود و پیوندشان میدهد به اجداد نداشته. همه اینها اما وقتی اتفاق میافتد که اقلیت بودنشان را در چشم کالبد قدیمی فرو نکنیم.
آجری بودن نما البته حکم بود اما ظاهر ساختمان طوری است که انگشتنما نشود. یک جور برخورد آرام و کاتولیک، تا فرصت و بستر گام به گام اجرا کردن اصول امروزی ما فراهم شود. جوری که عابر پیاده هنگام عبور قدم تند نکند از فرط تفاوت. همین که خانه، خانه دختران بیسرپرست است انگار کافی است برای زاویه گرفتن همسایهها، با معماری زاویه را تندتر نکنیم که برعکس بنای اقامتگاه دختران هنگام قدمرو و هنگامی که از داخل بافت به آن سرک کشیده شود، نشاط و انتزاع را به اذهان پیچیده و محافظهکار شهرستان متبادر میکند.
دست و پنجه نرم کردن با پیچیدگیهای عقیدتی شهرهای کوچک
میگویند اساس ورزش رزمی آیکیدو بر حمله نیست، بر استفاده از انرژی و حرکت حریف است و الهام از ذات طبیعت و شیوههای مقابلهاش، که قهری، تهاجمی و تحقیری نیست. تهدید را به فرصت تبدیل کردن است. درونگرایی کالبدی و جبری ناشی از نه تنها بستر طرح، که ماهیت کاربران اقامتگاه دختران بیسرپرست، در این پروژه به یک فرصت بدل شده است. بالکنهای بیرونزده بنا که با تقویم و آیینهای مردم شهر هماهنگ میشود، تمرین حجاب اختیاری هم هست. بود و نبودش به اراده دختران است.
این جوری است که پوشش بالکنها خودش را با تایملاین عقیدتی شهر میزان میکند: در عزاداریها سیاه میشود و در اعیاد مذهبی، شاد و خندان و نارنجی، زمان خانهتکانی عید، رختآویز فرشها و ... میشود و اگر دختران دوست داشته باشند و بتوانند کمکم به جای پرده در اعیاد چراغانی میشود با ریسه، چرا که نه؟
بیریایی اجرا
از خیانتهای درونگرایی تاریخی ما یکی هم این است که بیرون و درونمان توفیر دارد. نمای بیرون را با همان آجر و حتی بیبندکشی رها میکنیم و داخل را مزین به گچ و رنگ و نقش و نگار. در این پروژه اصل را گذاشتیم بر پرهیز از ریاکاری در اجرا. خواست کارفرما اجرای سریع بود و هزینه کم. ناچار بودیم در تکنولوژی ساخت تغییراتی بدهیم. نازککاری را حذف کردیم و پوشش نهایی کف شد همان بتنی که کف را ساخته بود. قرنیزها همان سنگی بود که دیوار بر آن استوار شده بود و پوشش نهایی دیوارها، بیرون و درون، همان آجری بود که دیوار را ساخته بود.
سهم طراح هم در خیریه بودن پروژه، وسواس بود در انتخاب تکنولوژی ساختمان جوری که نه تنها اجرای پروژه با اختلافی فاحش با پروژههای مشابه انجام شود، که هزینههای نگهداری از ساختمان هم به حداقل کاهش پیدا کند. از همین رو سقفها همه کاذب شد و داکتهای دیواری منظم در سرتاسر فضاها پیشبینی شد تا تأسیسات برقی و مکانیکی درون آنها به سهولت قابل دسترسی باشد.
خانه و خیال
کاربران اقامتگاه دختران از داشتن خیلی چیزهای معمولی ساکنان شهر محروماند. سعی کردیم موازنهای برقرار کنیم بین داشتهها و نداشتههایشان. معماری داخل مجموعه را خیالانگیز کردیم. قوس و آسمان باز و حیاط کوچک اما نه حقیر را در طرح گنجاندیم. چیدمانی از نور و سایه و آب و جزئیات و خشت و خیال. خوابگاه را رفتهرفته به سمت خانه شدن سوق دادیم. به تکتکشان، به فضای شخصی و خلوتشان احترام گذاشتیم. فضاهای عمومیشان را در سطوح مختلف ارتفاعی چیدیم، از پایین به بالا: عمومی به خصوصی. هسته مرکزی ساختمان را اختصاص دادیم به مرکز ارتباطی، در دو سطح: مرکز ارتباطی ساختمان و مرکز ارتباطی ساکنان ساختمان.