که این سنگ را دار با خود عزیز
در آن کوش از این خانهٔ سنگ بست
که همسنگ این سنگی آری بدست
همانا کز آشوب چندین هوس
به همسنگ او سیر گردی و بس
— نظامی گنجوی
در میانههای خیابان میثم، روبهروی مدرسه دو نوبته اباذر خانهای هست که از مستخدم مدرسه و سازندگانش تا همسایهها، به سبب ارتباط فامیلی دور و نزدیک با کارفرمای خانه، با آن همداستان هستند: داستان هویت محلی.
در قدم اول سعی شده خانه (منزل) همچون کاربرانش در جامعه اطراف خود رفتاری متین داشته باشد تا بتواند منشأ اثر شود. خانه همسنگ در دولتآباد، برای یک خانواده چهار نفره، پدر، مادر و دو فرزند طراحی شده است. طرح از دل گفتوگویی عمیق با بافت شهری و تأثیرپذیری از فرهنگ محلی زاده شده است. زمینه شهری این بنا امتداد حضور بیآلایش در یک زمینه کمهیاهو است. در دولتآباد، معماری مسکونی از الگوی آشنایی پیروی میکند که برای همه گروهها یک استاندارد دارد؛ خانه برای زندگی کردن، فردی، خانوادگی، و یا بعضاً جمعی! در این الگو، ارزشهای فضایی و فرهنگی، بر جلوههای ظاهری ارجحیت دارند. افراد هم در این اجتماع کوچک همسنگ هستند.
زندگی در این شهر همچنان در حد توان حول خانههای حیاطدار شکل میگیرد؛ حتی مجتمعهای مسکونی افقی هستند! خانوادهها در حد توان، به هم نزدیک میشوند، مادربزرگ و پدربزرگ به نوهها نزدیکاند؛ فرزندان جدا از والدین نیستند؛ و این الگو تکرار میشود، و این بنا سعی دارد به این زنجیره کمک کند که تا حد امکان خانه همچنان جایی باشد برای تعامل خانواده.
در این تمرین، خانه پیامی است از نسل گذشته به حال و همینطور برای آینده، که بمانید و این راه را ادامه دهید و در شهر خود زیست کنید.
اولویت کارفرما انتخاب زمینی در نزدیکی خانه پدر و مادر (پدربزرگ و مادربزرگ) بود، حتی اگر کوچک و در یک ضلع ناگونیا باشد. این انتخاب نه تنها فاصلهها را کم کرد، بلکه امکان داد فضایی برای رفت و آمد آنها به این خانه پیشبینی شود.
کانسپت اصلی بنا جانمایی تمامی لکههای نقشه حول محور فضاهای باز است. هر لکه عملکردی باید در کنار خود گشودگی ببیند. فضاهای مطلوب برای فعالیت جمعی و فردی! انتخاب مصالح ریشه در هویت محله دارد. بدنه ساختمان با آجر سنتی دستی پوشانده شده تا پیوند بصری و فرهنگی با بافت ایجاد شود. جانمایی بازشوها در نما از دل نقشه سرچشمه میگیرد و کاملاً عملکردی است.
فرم و نما
هر بخش نما دقیقاً در جایی شکل گرفته که نیاز عملکردی به آن وجود داشته باشد: در جایی پنجره، جایی حفره و جایی دیگر حیاط و دسترسی. در طبقه بالا یک حیاط مرکزی هم به عنوان مفصل بین فضاهای خصوصی و جمعی عمل میکند، هم نورگیری را بهبود میبخشد و هم ارتباط میان طبقه پایین و بام را فراهم میکند. طراحی فرم و نمای این بنا چهار هدف اصلی را دنبال میکند: تأمین نور طبیعی بهینه؛ ایجاد حریم میان بنا و همسایهها، و همچنین میان فضاهای داخلی خانه؛ حذف دید و سر و صدای نامطلوب؛ تأثیر مستقیم نقشه بر نما.
سازماندهی نقشه به گونهای است که هم با ضلع شمال و هم جنوب زمین به خوبی کار کند. پارکینگ و دسترسی عمودی پله به عنوان یک ضلع در سمت غرب جانمایی شدند تا ناگونیا بودن زمین را حل و همزمان فضای کافی برای ایجاد دیگر عملکردها را فراهم کنند.
آسانسور در قلب خانه جابهجایی افراد در طبقات را بر عهده دارد اما همزمان دستگاه پله تمامی لکهها را متصل میکند؛ اما وظیفه اصلیاش اتصال ورودیهای پایین به قلب نقشه بالاست: حیاط جمعی! نقشه در تلاش است برای تکتک سکانسهای بصری چیزی به جز دیوارهای سفید داخلی فراهم کند: آشپزخانهها هر دو به سمت بیرون دید و تهویه دارند، سالنها هر دو به سمت حیاط دید دارند. فضاها نور جنوب دارند و نفس میکشند، حتی پارکینگ از حیاط شمالی نور میگیرد و از حیاط جنوبی، به سبب اتصال غیرمستقیم، هوای تازه میگیرد. راهروی اتاقهای بالا با توجه به همجواری راهروی خدماتی، میتواند به صورت جدا کار کند، به گونهای که افراد با پله یا آسانسور بدون عبور از فضای جمعی به سمت هرکدام از حیاطها و فضاهای طبقه پایین بروند.
حیاط خانوادگی در طبقه بالا مرکز به هم رسیدن افراد و اتفاقات بناست و قلب تپنده خانه همسنگ با بافت!
