معماری معاصر

هانری سیریانی: بیایید به معماری ایمان بیاوریم

کریستینا واس, علی طرح·معمار ۴
هانری سیریانی: بیایید به معماری ایمان بیاوریم

سیریانی در سال ۱۹۳۶ در پرو متولد شده است و مدتهاست در فرانسه کار و زندگی می‌کند. وی جزو ادامه‌دهندگان تئوری‌های مدرن با آرایش نوین و جذاب است. اولین کارهای مهم او نظیر مجموعه مسکونی مارن لا واله (Marne-la-Vallée) (~۱۹۷۸) جزو آثار نئوراسیونالیست و در کنار آثار آلدو روسی، ماتیاس انگرز و رافائل مونئو قرار می‌گیرد. او بر خلاف بسیاری از معماران نئوراسیونالیست دهه ۷۰ به دنبال گرایش‌های تاریخی نرفته و وابستگی خود را به لوکوربوزیه همچنان حفظ کرده است. آثار او و خصوصاً موزه «جنگ بزرگ» (Grande Guerre) در شهر پرون (Péronne) (۹۲-۱۹۹۷) نشان‌دهنده توانایی قابل توجه او در دستیابی به ترکیب‌های بدیع و زیبای حجمی است. سیریانی به رابطه معماری و زندگی بسیار توجه می‌کند و کاربری ساختمان برایش جزو مسائل مهم پروژه است.

به دلیل طولانی بودن گفتگو با هانری سیریانی، تعدادی از سوالها حذف و برخی پاسخها خلاصه شده‌اند.

◆ ◆ ◆

معمار: اعتقاد داشتن، اطاعت و مبارزه: آیا اینها هستند سه ایده‌آل معماری؟

قبل از هر چیز باید بگویم که من یک معتقد واقعی هستم. به نظر من اعتقاد داشتن مهم‌ترین جنبه است، زیرا کسانی که اعتقاد دارند مبارزه می‌کنند. مبارزه کردن یک ویژگی معماری نیست. اما به صورت غیرعادلانه‌ای از بعضی رشته‌های نظامی‌مآب به عاریه گرفته شده است. معماری عملی صلح‌آمیز است، اما اعتقاد داشتن بی‌اندازه مهم است و هنوز به طور طبیعی پذیرفته نشده است. تا کاری را که انجام می‌دهیم باور نداشته باشیم نمی‌توانیم در مقابل مشکلات و مخالفت‌ها مقاومت کنیم. معماری که خود در دنیایی کثیف زندگی می‌کند اگر بخواهد آن را تمیز کند، باید اجباراً از محلی شروع کند که در آن کار می‌کند. اگر باور نداشته باشد که معماری می‌تواند به زندگی انسان‌ها وسعت ببخشد و آن را بهتر کند، از او به عنوان یک معمار کاری ساخته نخواهد بود. و اینجاست که عمل پیش‌پا‌افتاده ساختمان‌سازی ‌ـ نه معماری ـ برای او صرفاً تبدیل به یک حرفه خواهد شد. باید اعتقاد داشت، و این در معماری یک وظیفه است.

در ضمن باید اضافه کرد که اعتقاد داشتن یک جنبه مذهبی نیز دارد که به نظر من مهم است، با این تفاوت که در معماری از نوع اعتقاد به خدا و بهشت نیست، بلکه اعتقاد به زمان حال است و آنچه در این زمان حال امکان‌پذیر است.

معماری بدون تردید به مبارزه طلبیدن آینده نیست، بلکه پاسخی به زمان حال است. آینده موقعیتی است که در آن تفکر معماری با خیالی آسوده‌تر عمل می‌کند. اما چنانچه همه کارها را بتوان فوراً انجام داد، خیلی بهتر است. آینده به عنوان یک مفهوم بیشتر به معماری خسارت زده است تا اینکه نفعی به آن رسانده باشد. امروز برای مثال اهداف فوتوریستی یا آینده‌نگر، حالتی را به وجود آورده‌اند که هیچکس دیگر علاقه‌مند به انجام کار خوب نیست و همه مایلند در آینده ریشه بدوانند و حقوقی را برای خود در آینده تامین کنند. دیگر شخصی که بخواهد ساختمانی بسازد که خوب عمل کند، زیبا باشد و اشخاصی را که در آن زندگی خواهند کرد مدنظر قراردهد، یافت نمی‌شود. اما همگی آماده‌اند تا ساختمانی عجیب بنا کنند که قبل از آن هرگز دیده نشده باشد و به بهترین وجه بتواند بخشی از صحنه‌آرایی فیلم تخیلی استار ترک باشد.

تصور می‌کنم توجه به آینده از دیدگاهی آرمان‌گرا و یوتوپیستی بهتر از صورت فوق باشد.

◆ ◆ ◆

معمار: نقش فرهنگ در پرورش یک معمار چیست؟

فرهنگ پنجاه درصد معماری و تلاش پنجاه درصد باقیمانده است. استعداد در اینجا نقشی ندارد. برای اینکه معماری بزرگ باشیم جز به فرهنگ و کار به چیز دیگری نیاز نداریم. تنها مسئله این است که گه گاه باید خوابید و خواب کم و بیش شبیه مردن است... و این جای افسوس دارد. من دلم می‌خواست می‌توانستیم انتخاب کنیم و برای لذت می‌خوابیدیم نه از روی ضرورت و اجبار. بهتر است با چشمان باز خواب ببینیم و هنر معماری و شگفتی‌آفرینی را به عهده ضمیر ناخودآگاه خود بگذاریم. من با ضمیر ناخودآگاهم در این مورد همداستان شده‌ام.

◆ ◆ ◆

معمار: کدامیک از هنرمندان، از میان قدیمی‌ها، مدرن‌ها و معاصران، سهمی در آموزش و پرورش شما به عنوان یک معمار داشته‌اند؟

این سوالی است که با زحمت به آن پاسخ می‌دهم، زیرا در زندگی همه هنرمندان همیشه فصلی وجود داشته که برای من مهم بوده است. اما در ضمن هیچ هنرمندی وجود ندارد که مرا مستقیماً تحت تاثیر قرار داده باشد ـ به استثنای لوکوربوزیه افسانه‌ای که تفکراتش به حدی تحقق‌پذیرند که همواره به چشم یک کمک‌کار دم‌دست به او نگاه می‌کنم.

از ادبیات خیلی خوشم می‌آید و خود نویسندگان را به استثنای ادبیاتشان بسیار دوست‌ دارم. قادر نیستم به مدت طولانی پروست را بخوانم ـ مرا می‌کشد. به نظرم فوق‌العاده است، محشر است. اما بیشتر از یک صفحه آن زیادی‌ام می‌کند. من بیشتر به منظور آموزش دادن می‌خوانم و اینکه بدانم تا بتوانم بحث کنم. آدمی هستم اهل بحث و مجادله. چیزی را برای لذت نمی‌خوانم. بر حسب ضرورت می‌خوانم.

◆ ◆ ◆

معمار: از میان اشکال مختلف بیان هنری می‌توانید به فیلم، تابلو، مجسمه و یا قطعات موسیقی‌ای که برای شما مرجع محسوب می‌شوند، اشاره کنید؟

نقاشی بدون شک و نقاشان. من به طور مستقیم تحت تاثیر همه نقاشانی هستم که برای رشد معماری مهم بوده‌اند، یعنی نقاشانی که کارشان در جهت «تفکر نقاشی» انجام بوده است.

من به عنوان یک معمار فکر می‌کنم نقاشی از آن جهت مهم است که به ما می‌آموزد همواره برخی زمینه‌های جستجو وجود دارند که می‌توان روی آنها کار کرد و این بسیار مهم‌تر از پیدا کردن چیزهایی برای کپی کردن است. زمانی از معماری تراز اول صحبت کرده بودم. اولین معماری که در این گروه قرار می‌گیرد ایم‌هوتپ۱ مصری است که فکر کرد برای ساختن دیوار، سنگ‌ها باید دارای برش خاصی باشند، نه اینکه اندازه‌ای خاص داشته باشند، تا کار حمل و نقل آسان شود. بنابراین وی به معنی واقعی کلمه طراحی کرد. فکر می‌کنم در این لحظه بود که معماری ابداع شد.

برای من کلبه و غار شروع معماری نیستند. معماری نه یک حفر زیرزمینی است و نه یک درخت که مردم بتوانند خود را در پناه آن از شر یک ببر یا ریزش باران حفظ کنند. معماری روزی متولد می‌شود که در آن یک ضرورت درونی ما را به سوی خواستن سایه‌ای بر روی دیوار سوق می‌دهد. این کار هیچ ارتباطی با نیاز به پناه گرفتن ندارد. اما این امکان را به ما می‌دهد که خود را در قیاس با جهان قرار دهیم و باور بکنیم که معماری واقعاً به وجود آمده.

برونلسکی۲ هم از معماران تراز اول است. او در کلیسای سنتو اسپیریتو۳ درس‌های سن لورنتز۴ و نور طبیعی را کم کرد تا نوری که از وسط گنبد می‌تابد مهم‌تر جلوه کند. پیش از او همه معماران سعی می‌کردند از هر چه بیشتر نور ممکن استفاده کنند. اما او تصمیم گرفت تنها از یک منبع نور استفاده کند و آن را «نور ارادی» نام نهاد. او یک نابغه است و کار مهم دیگری نیز انجام داده است ولی به این دلیل از نظر من درجه یک است که نور را تحت فرمان خود درآورد و آن را مطابق فکر خود تنظیم کرد.

پس از معماران درجه یک گروهی هم درجه دو عالی هستند. میکل‌آنژ به این گروه تعلق دارد زیرا تنها یک شیوه‌گرای باشکوه بود و تغییری در معماری به وجود نیاورد. او بهترین کارهایش را درون قالب‌های موجود انجام داد و نظام معماری را دگرگون نکرد.

موزه یادبود جنگ جهانی اول در شهر پرون

نقشه موقعیت موزه یادبود جنگ بزرگ
نقشه موقعیت
راهرو موازی دریاچه از شمال تا جنوب ساختمان
راهرو موازی دریاچه از شمال تا جنوب ساختمان
جزئیات نمای شمالی موزه
جزئیات نمای شمالی
راه ارتباطی از شمال به موزه
راه ارتباطی از شمال
◆ ◆ ◆

معمار: آیا هنوز قوانینی همه‌شمول در معماری وجود دارد که در همه جا قابل اجرا باشد؟ به نظر شما تا چه حد قوانین سه‌گانه ویتروویوس برای امروز مصداق دارد؟

بله وجود دارد. اما فکر می‌کنم که قوانین سه‌گانه ویتروویوس، یعنی «استحکام، سودمندی و زیبایی»، یک مفهوم را کم داشته باشند. امروز مفهوم دارای اهمیتی است مساوی با هر یک از سه عنصر فوق ـ سه عنصری که بدون شک اساسی هستند. اما امروزه به دلیل تکامل اندیشه و ذهن به مفهوم وابسته‌اند. مهم‌ترین چیز الان ایده‌ای است که در پایه فعالیت معمارانه وجود دارد. و اینکه ما در یک دوره بسیار مغشوش سیر می‌کنیم دقیقاً از همین ناشی می‌شود. امروزه با عوض شدن ایدئولوژی‌ها و مفاهیم، معماری بی‌تاثیر شده‌اند. برای مثال در مقابل ساختمانی که به هیچ وجه کارآیی ندارد کسی ممکن است بگوید: «درست است که کاربری ندارد، اما...» مشکل اصلی اینجاست که در قبال این تغییرات، در معماری نتوانسته‌ایم حداقل مفاهیم قابل توجهی را تولید کنیم.

◆ ◆ ◆

معمار: در زبان یک معمار کدام بخش بیان شخصی است و تا چه حد تحت تاثیر متن یا زمینه، شیوه‌های رایج و جریان‌ها قرار می‌گیرد؟

قبل از هر چیز بگویم که در معماری نباید در جستجوی بیان شخصی بود. بیان شخصی یکی از بیماری‌های عصر ما است که در آن اطلاعات اضافی بسیار است. در رنسانس می‌شد فاضل بودن را به عنوان یک هدف پیش روی خود نهاد. آلبرتی یک فاضل بود. او نویسنده بود و از آنجا که بیش از حد باهوش بود، بی‌آنکه معمار باشد، به معماری می‌پرداخت. شناخت‌های او در زمینه‌های مختلف این اجازه را به او می‌داد که به معماری بپردازد.

امروز به ناآگاهی خود به خوبی واقفیم. بنابراین افرادی که عجله دارند یکی از دو روش را پیش می‌گیرند: دانستن کمی از هر چیز و یا دانستن همه چیز درباره موضوعی ناچیز. اینجا قلمرو تفاوت‌های کوچک است. پس به این فکر می‌افتیم هر آنچه را در این تفاوت کوچک سهمی دارد رشد دهیم. این یعنی همان چیزی که ما را «ویژه» می‌نمایاند و این همان درام این نوع بیان شخصی است.

در مورد خودم توضیح می‌دهم. کارهایی هست که من انجام نمی‌دهم. بناهای من نیز با این کارهایی که انجام نمی‌دهم شناخته می‌شوند. من نمی‌توانم بنایی بسازم که عملکرد خوبی ندارد. بنابراین ساخت بنایی که خوب عمل کند می‌تواند به عنوان بیان شخصی من مطرح شود. مد تاثیر بسیار زیادی روی روحیه‌های ضعیف، تنبل یا آزاردیده به خاطر عجله در زود رسیدن دارد، زیرا در واقع آنچه کپی کردنش آسان است مد می‌شود.

گه‌ری بسیار محبوب است اما قابل کپی کردن نیست. مد است اما تاثیرگذار نیست. برعکس، کارهای معمارانی از قبیل آندو، کولهاس و فوستر برای کپی کردن بسیار آسانند و طبیعی است که تاثیرگذار باشند.

◆ ◆ ◆

معمار: حرفه معماری امروز از بحرانی عمیق گذر می‌کند. دلیل خاصی برای این بحران وجود دارد؟ آیا این بحران در تجانس با حرفه ما همیشه وجود داشته؟

معماری هر زمان که پیشرفت و شوق وجود داشته رشد کرده. بر خلاف سایر هنرها که بحران و شک آنها همیشه تعیین‌کننده بوده است، ما احتیاج به کار داریم. برای رشد معماری احتیاج به جامعه‌ای داریم که آن را باور داشته باشد. آنچه در یک دوران بحرانی مورد توجه قرار می‌گیرد تفکر، تعمق و درون‌بینی است و نه معماری.

◆ ◆ ◆

معمار: چه رابطه‌ای بین معماری و قدرت سیاسی وجود دارد؟

راستش را بگویم، معمولاً یک مرد سیاسی رفیق یا زوجی عالی برای یک معمار است. ما دارای قدرت نمایاندن و سیاست‌مداران دارای قدرت پیشنهاد هستند و با این دو قدرت، معماری درخشان خواهد شد. آرزو داریم که این رابطه هر چه تنگاتنگ‌تر باشد. اما مشکل این است که سیاست‌مداران سیاست‌زده هستند.

◆ ◆ ◆

معمار: آیا معمار در ضمن ایفای نقش ضروری‌اش، یعنی خدمت به جامعه، دارای نوعی آزادی نیز می‌تواند باشد؟ آیا این آزادی باید وجود داشته باشد؟ در چه حدودی؟

فکر می‌کنم همه صبح‌ها برای کمک به بهبود جامعه از خواب بیدار می‌شوم، هر چند این را از ما نمی‌خواهند و به ما این اجازه را نمی‌دهند. اما نقش ما در هر حال بهبود بخشیدن به جامعه است. آزادی هم باید وجود داشته باشد. اما مشکل می‌توان گفت تا چه حدودی. در اینجا نقش معمار این است که دیگران را متوقع سازد. نقش فعلی یک معمار خلق کردن شرایط یک توقع و ضرورت است. داشتن قدرت الزامی نیست. نباید خود را جانشین مشتری کرد. همه می‌دانند که برای یک معمار ساختن منزل خود بسیار مشکل است.

◆ ◆ ◆

معمار: معماری «اجتماعی» چیست؟

برای من تنها معماری ممکن همین است. نوع دیگر آن یک عمل هنری است ـ شاید ارزنده، شاید جالب و شاید بزرگ و هم باعظمت، اما با اهمیت کم. یا می‌توان اصلی و اساسی بود یا آنچه انجام می‌دهیم معماری نیست. معیار این اصلیت، رابطه با انسان‌ها و روابطی است که انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد. در غیر این صورت خود را فقط در مقابل هنرمندان بزرگی مانند گه‌ری خواهیم یافت که محصول لس‌آنجلس است.

◆ ◆ ◆

معمار: از راه‌های مختلف کسب تجربه، در یک دفتر کوچک یا کارگاه ساختمانی یا آکادمی، کدام یک به نظر شما با ارزش‌ترند؟

قبل از همه آنها را انجام داد، باید در مدرسه معماری درس خواند، در یک دفتر کارآموزی کرد، اما باید قبل از هر چیز شاگرد بود ـ بعضی اوقات مطیع و بعضی اوقات سرکش. تنها کاری که نباید انجام داد شک کردن است که برای یک جوان خوب نیست. شک‌های بزرگ را برای فضلا بگذاریم. فکر می‌کنم یک جوان وقتی برای شک کردن نداشته باشد، او باید شناخت‌های خود را متراکم کند و سپس با تمام آنچه در سن چهل سالگی متراکم کرده، شک را کنار بگذارد.

◆ ◆ ◆

معمار: چه توصیه‌هایی می‌توانید به ما دانشجویان جوان، با این وضعیت فعلی، بکنید، در فراگیری و در رابطه با زندگی حرفه‌ای آینده ما؟

باید همه چیز را دانست، همه جا را دید و خیلی زیاد کار کرد. نمی‌توان از روی بدشانسی معمار شد. نمی‌توانیم همزمان با معماری به جمع‌آوری تمبر علاقه‌مند باشیم یا زیاد بخوانیم و زیاد موسیقی گوش کنیم. اگر بتوانم توصیه‌ای به شما بکنم این است که روشی را اتخاذ کنید که با آن همه چیز تبدیل به معماری شود و به این صورت است که می‌توانید به هر چیزی علاقه‌مند شوید. اگر قادر نیستید که همه چیز را تبدیل به پروژه کنید، بهتر است کار را رها کنید، زیرا معماری کاری سخت است و هیچکس از شما نخواسته است که آن را به زور انجام دهید. این شما هستید که آن را طلب می‌کنید. این منطقی است که باید آن را باور کنید و به آن معتقد باشید.

ورود به موزه از حیاط قلعه
ورود به موزه از حیاط قلعه
تالار نمایشگاه معاصر
تالار نمایشگاه معاصر
فضای داخلی و نور در موزه
فضای داخلی و حجم‌های نوری
فضای داخلی گالری با نور طبیعی
فضای داخلی گالری با نور طبیعی
◆ ◆ ◆

معمار: آموزش در زندگی شما و در معماری شما چه نقشی دارد؟

آموزش بیش از حد مهم و تقریباً معرف سازمان کار است. اما تفاوتی است میان یک معلم و رئیس یک دفتر معماری. اینجا من رئیس هستم یا صاحب آن ـ بیشتر از کلمه رئیس خوشم می‌آید ـ کسی که می‌داند. پس در اینجا هدف رشد دادن پروژه‌ام است. اما در مدرسه، هدف رشد دادن پروژه دانشجو است. این کار را به خوبی انجام می‌دهم، زیرا می‌توانم این دو چیز را از هم تفکیک کنم. هرگز سعی نمی‌کنم پروژه شخصی را که به اینجا می‌آید به دانشجویان محول کنم. اشاره‌ام به دفاتر بزرگ معماری که در آنها جوانان پروژه‌ها را انجام می‌دهند نیست.

در دفتر معماری من هر چند کارها تقسیم شده است، اما همه کارها را خودم می‌کنم. در اینجا همه‌ می‌دانند که پروژه‌ای که انجام می‌شود متعلق به من است. پس آموزش برای من اساس است. چنانچه این هم بخورد، بدون شک در لحظه‌ای پیامدهای تعادله‌ای هم خواهد داشت. به همین دلیل اتفاق می‌افتد که توضیحات طولانی‌تری در مورد پروژه‌ام به اشخاصی که با من کار می‌کنند بدهم، که این اتلاف وقت زیادی است. هر از گاهی کنفرانس‌هایی در مورد پروژه‌ام برای همکارانم برگزار می‌کنم، زیرا مطمئناً کمبود این نوع بحث‌ها را در مورد معماری، که دو بار در هفته و از سی سال پیش انجام می‌دهم، احساس می‌کنم. بنابراین آموزش و زندگی حرفه‌ای برای من یگانه‌اند. مایلم اضافه کنم که می‌توانی کار خود را با معیارهای رشد‌یافته تحلیل کنی یا تحلیل در مورد دیگران داشته باشی ـ این کارنه آدم بختیاری و به خصوص دید انتقادی قابل توجهی می‌دهد. اما هنوز میان دست و مغز من یک کشمکش است. من به طور معمول پروژه را در سر دارم، هر چند دانستن اینکه چه در سرم می‌گذرد واقعاً مشکل است و این فقط مشکل من است.

وقتی همه چیز به اتمام رسید و پروژه تحویل داده شد، یک انتقال کوچک است. وقتی پروژه شخص دیگری باشد، مجدداً می‌توانم با فاصله‌گرفتن از آن و حل آن مدتی وقت بگذارم. در آن لحظه می‌دانم که این کار تعلیم‌دهنده است.

واضح است. اغلب دانشجویان قدیمی هستند که در اینجا کار می‌کنند و بقیه خارجی‌هایی هستند که برای یک فصل می‌آیند اینجا ثبت‌نام می‌کنند و دانشجو می‌شوند. معماری‌ام ـ دقت می‌کنم که تدریسش نکنم. یا بهتر بگویم، می‌توانم بگویم بسیار تدریسش می‌کنم، اما اینکه در همه آموزش‌هایم پایه‌های معماری‌ام وجود داشته باشند، امری اجتناب‌ناپذیر است.

بعضی اوقات دانشجویان از اینکه یکی از پروژه‌های مرا در تحقیقاتشان بگیرند خجالت می‌کشند و بعضی اوقات نمونه‌های ناموفقی انتخاب می‌کنند. من معماری‌ام را تدریس نمی‌کنم، اما اینکه در همه آموزش‌هایم پایه‌های معماری‌ام وجود داشته باشند، امری اجتناب‌ناپذیر است.

۱ ایم‌هوتپ (Imhotep) ـ معمار مصری (حدود ۲۶۵۰ پیش از میلاد)، طراح هرم پلکانی سقاره، نخستین معمار شناخته‌شده تاریخ.

۲ برونلسکی (Brunelleschi) ـ فیلیپو برونلسکی (۱۳۷۷-۱۴۴۶)، معمار گنبد کلیسای جامع فلورانس.

۳ سنتو اسپیریتو (Santo Spirito) ـ بازیلیکای سنتو اسپیریتو، فلورانس، طراحی برونلسکی.

۴ سن لورنتز (San Lorenzo) ـ بازیلیکای سن لورنزو، فلورانس، طراحی برونلسکی.

موجودیت‌های مرتبط در بانک اطلاعات معماری