همهٔ دانشجویان معماری به اهمیت بحث فضا در معماری اذعان دارند. این مقوله یکی از بحثهای بسیار متداول در معماری است که هر دانشجو به محض ورود به دانشگاه با آن آشنا میشود. در اغلب کتابهایی هم که به عنوان مرجع در دانشگاه تدریس میشوند به این مسئله توجه خاصی شده است. کتاب «فضا، زمان، و معماری» نوشتهٔ گیدئون، سالهای متمادی است به عنوان معتبرترین کتاب تاریخ معماری معاصر به فارسی ترجمه شده، مورد استفاده قرار میگیرد. «فرم، فضا و نظم» اثر چینگ نیز در چند سالهٔ گذشته نقش مؤثری در آموزش معماری داشته است. توجه به نام این دو کتاب و اشارهٔ نویسندگان آنها به واژهٔ فضا در عنوان کتاب خود گویای اهمیت این مقوله در این کتابهاست. ظاهراً تأکید بر مقولهٔ فضا در آموزش معماری بدیهی است، اما نکتهٔ عجیب این است که در کمتر پروژهٔ دانشگاهی، دانشجویان به موضوع فضا در طراحی خود توجه میکنند. البته معلوم است که با طراحی حجم خود به خود فضا هم شکل میگیرد، اما اصلاً این بدان معنا نیست که طرح آگاهانه به طراحی فضا پرداخته باشد.
بیتوجهی دانشجویان به این مقوله در پاسخهای داده شده به پرسش «معمار مورد علاقهٔ شما کیست؟ چرا؟» (در معمار ۲) نیز آشکار است. نکتهٔ جالب توجه این است که در میان پاسخها هیچ اشارهای به معمارانی که دانشجویان آثار آنها را دیده باشند نبود. حتی دو معمار ایرانی در میان اسامی انتخابی (بهرام شیردل و هادی میرمیران) هم فقط با کارهای چاپ شدهشان در مجلات و کتب معماری شناخته شدهاند.
علت این امر چیست؟ چرا علیرغم توجه به مسئلهٔ فضا در دروس معماری، در عمل این مقوله فراموش میشود؟ به نظر میرسد یکی از مشکلات اصلی، کتابها و مجلات معماری هستند. با توجه به اینکه در کشور ما نمونههای ارزندهٔ معماری معاصر محدود هستند، دانشجویان بیشتر بر کتابهای معماری به عنوان تنها مرجع خود در درک معماری اتکا میکنند. اما مشکل اینجاست که از طریق هیچ عکسی نمیتوان به طور واقعی معماری را درک کرد. خیلی از ارزشهای معماری در تصاویر از دست میروند. هرگز نمیتوان حسی را که با لمس کردن مصالح در محیط، و با حرکت در فضای معماری مییابیم، با دیدن عکس به دست آوریم.
عکس بیش از هر چیز نمایشگر فرم و حجم است، در حالی که فضایی که در معماری حس میشود در واقع مهمتر و تأثیرگذارتر است. یادآوری خاطرهای که همهٔ ما از اولین خانهای که شناختهایم داریم، مؤید این ادعاست که حس همهٔ ما از فضاهای خانههای کودکیمان به مراتب عمیقتر از حجم آنهاست. به همین دلیل به نظر من استفادهٔ بیش از حد از مجلات به عنوان تنها روش تجربهٔ معماری میتواند موجب نادیده گرفتن اهمیت فضا در طراحی شود. شاید بتوان گفت که حتی تصاویر مجلات به نوعی قضاوتهایی کاملاً نادرست را شکل میدهند. تحلیل ساختمان یا یک بنا از طریق تصاویر این مجلات غالباً تحلیلی غیرواقعی و بسیار با تحلیلی که از طریق حضور در مکان صورت میگیرد متفاوت است.
عکسها اصولاً به ما دروغ میگویند. هیچ کس نمیتواند مثل یک آفتابپرست بر روی زمین بخزد و با دیدی که یک لنز wide — همچون یک آفتابپرست — به ما میدهد به یک بنا بنگرد. یا امکان دید از آسمان به ندرت برای کسی پیش میآید. ولی این نوع دیدها در تصاویر مجلات بسیارند، و بدین ترتیب همهٔ ما در شرایطی یک بنا را کشف میکنیم که هرگز در واقعیت آن را آنگونه نمیبینیم.
از سوی دیگر، بیاطلاعی از نمونههای ارزندهٔ معماری معاصر و ناآشنایی با نمونههای فضا در معماری برای دانشجویان محدود به بناهای تاریخی شده است. اما در تحلیل همین بناها هم راه به خطا پیموده میشود، و در بسیاری از مواقع ارزشهای تاریخی جایگزین ارزشهای معماری میشوند. تجربهٔ حسی دیدن یک کتیبه بر دیوارهٔ یک کوه کموبیش همان تجربهٔ حسی از دیدن یک کاخ هخامنشی است. در هر دو مورد مسئلهٔ تاریخی بودن مؤثرترین مسئله است. اما متأسفانه ارزشگذاری معماری بر اساس ارزشهای تاریخی آن است. به همین دلیل با آنکه ایجاد فضای تاریخی در بنای امروزی ناممکن است، در بسیاری از طرحهای دانشجویی تلاش اصلی به ایجاد فضایی تاریخی معطوف میشود.
البته عامل دیگری هم در بیتوجهی به مقولهٔ فضا در میان دانشجویان دخیل است. متأسفانه در دانشگاهها استادان کمتر به این مسئله میپردازند. اغلب آنها در پروژههای دانشگاهی، حل روابط عملکردی است که (در پلانها یا مقاطع افقی) مورد ارزیابی قرار میگیرند، و کمتر تأکیدی بر ردیابی و تحلیل ایدههای مربوط به فضا یا حتی انتخاب فرم بنا میشود.
شاید اگر به مسئلهٔ فضا در پروژههای دانشگاهی بیشتر توجه شود و در آموزش معماری به نقد و تحلیل و شناساندن نمونههای واقعی معماری موجود ارزش بیشتری داده شود، دانشجویان در پاسخ سؤال مجلهٔ معمار به بناهایی اشاره کنند که آنها را واقعاً درک کرده و در فضای آنها زندگی کرده باشند.








