طبق گفته موسیل، این اتفاق هر لحظه در حال به وقوع پیوستن است. اما در سیر حوادث و در طول تکامل یک زمینه فعالیت خلاقه، دورههایی وجود دارند که حرکت و جنبش محسوسی در آنها به چشم نمیخورد و مردم دستخوش این گرایش میشوند که گذشته را بسیار بیشتر از حال ارج بگذارند، اهمیت دورههای دیگر را از دوره خود بیشتر بدانند، و حسرت چیزهایی را بخورند که مدتها پیش رفتهاند. در این دورههای گاه شایع و دامنهدار، اما خالی از توان خلاقه، باوری به قدرت فرد و تواناییها و امکانات او وجود ندارد.
در این دورهها همه در حالتی گرفتار آمدهاند که آینده را به چشم بلاتکلیفی یا بیتوجهی مینگرند. توان بالقوه خلاقیت را در خود حل میکنند. امیدی جوانه میزند که چیزی «عظیم» و «جدید» اثبات کند، و پس از آن عصری شروع میشود که ما هم میخواهیم در آن نقش فعالی بازی کنیم. اما چگونه میتوان «عظیم» و «جدید» را بازشناخت؟
باید بر این نکته تأکید کرد که هم علت و هم معلول چنین شرایطی، همان چیزی است که مطابق اصطلاح ابداعشده توسط جورج استاینر در مقالهاش به نام «در ریش بلوبرد» میتوان آن را «ملالت» نامید ــ حالتی از بیرمقی و بلاتکلیفی عمومی فرهنگی و دلزدگی. من روندی همهجانبه از استیصال و بیمصرفی فزاینده را در نظر دارم.
«هر چه آنتروپی افزایش یابد، انرژیها بیشتر تحلیل میرود. حرکتهای تکراری یا وقفه در فعالیت، به درازا کشیده شدن، نفوذ سم به تن، رخوتی آزاردهنده، خمودگی تبآلود، دلآشوبه خوابآور مردی که در راهپلهای تاریک پله را نمیبیند، و بسیاری شرایط و تصاویر مشابه.» ــ جورج استاینر، «در ریش بلوبرد».ملالت، برای مثال، در شرایطی هویداست که هر بیان خلاق، به محض پا گذاشتن به عرصه وجود، ناخودآگاه ــ حتی توسط خالق خود ــ به دیده تحقیر نگریسته شود، واقعی به حساب نمیآید، پدیدهای است گذرا، چیزی که باید جرح و تعدیل شود و به چیزهای بعدی منتهی شود. در این مدت بهندرت چیزی معنادار یا جدید میشناسیم. یک وجه دیگر آن است که سردمداران فرهنگی هستند محیطی مطلوب برای کسی که خواهان تغییر نیست (یا ظرفیت آن را ندارد) و طرفدار تمدید همان شرایط وارفتگی است.
چسبیدن به قوانین پذیرفتهشده معنادار مینماید؛ نگاه به گذشته نشانه فروتنی و درک فرهنگی به شمار میرود؛ و استفاده از ترفندهای آشنا نشانه حساسیتی ویژه. به عبارت دیگر: پیشپا افتادگی پیروزیهای خود را جشن میگیرد.
هنگامی که ملالت برانگیخته شده است، هر بروز خلاقیتی ضعیف و کمرنگ است. وقایع با قشری ضخیم از لفاظی همراه میشوند. بدنامسازی همهگیری یا جامه مبدل «نگاه انتقادی» پدیدار میشود. در دوره ملالت، کپی بیش از اصل ارزش مییابد. سبکمغزی با نقاب سادگی بلافاصله به روشنفکری عمیق نسبت داده میشود. هر خلاقیت مستقل به دیده تردید نگریسته میشود و با آن همچون خودنمایی یک فرد حرفهپرست وسواسی، یا تلاشی برای ناچیز نمایاندن ارزشهای بهدست آمده تا امروز، برخورد میشود. برای درک حال به گذشته بیش از اندازه بها داده میشود، فرایندهای تاریخی نمایانده میشوند. خلاصه آنکه همه منتظر چیزی هستند که خود انتظار، راه را بر آن بسته است.
ملالت و معماریملالت بر حوزههای گستردهای از فعالیت خلاق در معماری اثر گذاشته است. ظهور ملالت یعنی ساختن آثاری که نمونههایشان همهجا به چشم میخورد، و ساختارهای تکثیری که اثر عقیمکنندهای بر معماری میگذارند. معماری ضربه بسیار سهمگینی از تأثیر ملالت خورده است. یک نشانه دیگر بیماری ــ که پیامدهای وخیمی دارد ــ عدم توانایی معماری برای تبدیل قوه خلاقه به استفاده تولیدی است.
معماران در طول چندین دهه نمیتوانستند خود را از کنش قهرمانان مدرنیسم رها کنند. برق ظاهری آنها چنان چشم معماران را خیره کرده بود که قادر به تشخیص ساختارهای اساسی و بنیادین نبودند. شیوع نقلقولهای مشابه، نه تعریفی جدید و جامع از فن معماری را به دست داد. از این رو تعجبی ندارد که معماران نتوانستند با سرعت زمانه پیش بروند: همان زمان که معماری خود را با پیامدها و امکانات تولید صنعتی وفق داد و اصول اولیه خود را بر پایه آنها بازساخت، اکنون این اصول از رده خارج شده و به ذخایر تاریخ پیوسته بودند. آن زمان که معماری سعی میکرد شرایط تولید عصر پساصنعتی را هضم کند، فن معماری ــ تحت تأثیر دنیای الکترونیک ــ از هم گسیخت و فضای واقعی بر اساس این دنیاهای مصنوعی شکل میگرفت. جدال دائمی برای وضعیتهایی که هنگام دستیابی به آنها دیگر منسوخ شدهاند، بهترین نشانه بیماری جریان معماری در دهههای گذشته است.
چرا زاها حدید؟این مقاله کوتاه درباره معماری زاها حدید را به این دلیل با این «مصیبت» شروع کردیم که «شرایط تولید» مواجه و محیط بر کار او را مشخص سازیم. اعتقاد داریم که این شرایط برای درک آثار او اهمیت دارند. رخوت کلی موجود در معماری که ذکر آن رفت، نشان میدهد که امروزه ارتباطی مولد در میان معماران به سختی به چشم میآید و پیششرطهای لازم برای دستاوردهای شخصیتهای استثنایی نیستند، بلکه در عطش و تمایل منطقی به گفت و شنود عقلانی نمود مییابند. از این رو آنان که نمیخواهند در رخوت جریان روشنفکری پیمانگریز فعلی فرو روند، باید برای بحث و آفرینش، به دست خود شرایطی خصوصی و درونی به وجود آورند. کارگاه معماری گاه به ضد دنیایی مستقل تبدیل میشود.
کارگاه زاها حدید با نگاهی دقیق و حرفهای به یک زرادخانه معماری تبدیل شده که از دهههای گذشته بسیار فراتر رفته است (یا میتوانست فراتر برود) و شاید از آنچه ظاهر فرمالیست او نشان میدهد، بسیار تأثیرگذارتر باشد. زاها حدید و همکارانش تقریباً در همه قلمروهای معماری راهحلهایی نوآورانه و نسبتاً افراطی در آستین داشتند. نوآوری و نمایش بیان ساخت و انتخاب غریب «کلام و نحو» به سادگی به قرائتی از معماری منجر شد که گویی در آن، استثنایی بودن ظاهری اثر هدف اصلی است و به ساختارهای اساسی آن توجه کمتری میشود. در نتیجه، برداشت و تأثیر نخستین نمیتواند با جوهر و ماهیت اثر اشتباه گرفته شود. باید گفته لویتکین را به خاطر آوریم که معماری هنری است که کمتر از همه میتوان با آنچه فوراً به چشم میآید در مورد آن قضاوت کرد.
نه فقط مدرنیسم، بلکه کل تاریخ معماری، به عنوان یک مرجع مورد استفاده قرار میگیرد. پروژه مدرنیسم (هابرماس) دنبال میشود و در عین حال برخی از ضرورتهای اساسی آن مستقیماً دگرگون میشوند. یک نمونه این مورد، نقش سیستمهای سازهای در معماری است ــ رابطه میان سیستمهای سازهای و الزامهای فضایی.
آثار زاها حدید و دفتر او را همچنین میتوان فصلی اساسی در معماری بعد از مدرنیسم دانست: یک معماری که خود را کاملاً از قید و بند نارساییهای تئوریک رهانده است. یک معماری که به دلیل سادگی و همچنین نبود گفت و شنودهای حرفهای و تخصصی، برای مدتی، در جایی که بیان فن معماری به بهترین شکل نمود مییابد، سر برافراشت: در واقعیت مکان ساخت.
مرکز علوم ولفسبورگما میخواهیم با متمرکز شدن روی یک پروژه بحثهای کلی را مطرح کنیم و البته از خطر نهفته در این کار آگاهیم. مسلماً هر پروژه منحصر به فرد است و عناصری جدید و غیرمنتظره در خود دارد. اما میتوان مضمونهایی را هم یافت که در جاهای مختلف تکرار میشوند و در طول دو دهه کار معماری به چشم میخورند.
ما این موضوعات را در پروژه «مرکز علوم ولفسبورگ» در شمال آلمان بررسی میکنیم. ولفسبورگ، مرکز تولید ماشین فولکس ــ ماشینی که خرید آن با هزار مارک آن زمان در استطاعت خانوادههای متوسط آلمانی بود ــ مرکز شهر بعدها با ساختمانهای آلوار آلتو و هانس شارون تکمیل شد. مرکز علوم پروژهای است که در مسابقه طراحی برنده شده است.








