
آنچه در طراحی این ساختمان سفارت در نظر داشتیم، فرستادن پیامی و هدیهای از کشوری بوده که در طول تاریخ محل تلاقی فرهنگها و تبادل ادیان و بستری برای گفتگوی انسانی بوده است، و نیز عرضه یک تجلی مدرن از همان رابطه پیوسته تاریخی. کوشیدهایم به ایدهآلی متأثر از رویدادهای جهان بیرون، بدون چشمپوشی از اصالت ذاتی، شکل دهیم.
زمینی که برای احداث ساختمان سفارت در اختیار طراح قرار گرفته، زمینی به فرم مستطیل کشیده است، که با توجه به ضوابط شهرداری و هنجارهای شهری ــ از جمله تراکم و بدنهسازی فضاهای پیرامون ــ سعی شد ساختار آن همپای الزامات عملکردی و فضایی شکل گیرد. الگوی غالب، شکلگیری پروژه بر مستطیلی دراز است، تا انسجام دلخواه را از مسیر کارکرد فضایی درست در نماها و سکانسهای مختلف به دست آورد.

روحانیت و معرفت برخاسته از معماری ایرانی، نگرش و جهانبینی ویژهای را پدید آورده که در آن تحولات تاریخی و دگرگونی سبک زندگی همواره با الگوهای ازلی فضای زندگی انسان همراه بوده است. آثار ابدی معماری ایران ــ که از فرهنگ و محیط آن برخاسته است ــ پیام بنیادین خود را به ساختار و ترکیبی برگردانده است که میتواند آینده را بر اساس همان اصول پایدار به استقبال بنشیند.
پیچیدگی و چندگانگی، در مقابل سادگی، شفافیت و خلوص هندسی، همواره از ویژگیهای برجسته نگرش و جهانبینی معماری ایرانی بوده است. این معماری همیشه از انقطاعهای نابهنگام ناشی از ترکیبهای پرتکلف و «تأثیرگذار» پرهیز کرده و تأمل و اندیشه را در قالب پذیرفتنی و در نگاهی به جزئیات، که همخوان با تمامی حرکات ممکن باشد، نمایان ساخته است. در طراحی ساختمان سفارت از خود پرسیدیم چه مفاهیمی را میتوانیم در این سفر تاریخی جهانیشدن همراه ببریم ــ سفری که جز از طریق احترام به فرهنگ اصیل خود ممکن نیست.

نخست نگاهی شیفته و دلباخته به محیط و فرهنگی افکندهایم که این آثار جاودانه معماری و این میراث فرهنگی یگانه را آفریده است. از پی این نگاه، به مفاهیمی رسیدهایم که فلسفه پروژه را بر آنها بنا نهادهایم. در سفری به شهرهای کویری چون کاشان و یزد، و به محل تلاقی همه زیباییها ــ اصفهان ــ تصاویری ابدی در ذهن ما به یادگار ماندهاند. آیا توان آن را داریم که آن نشانههای کمنظیر تمدن انسانی را در یک نگاه بازسازی و عرضه کنیم؟
عوامل زیر در طراحی ساختمان سفارت در نظر گرفته شدهاند: همزیستی میان عناصر طبیعی همچون باد، خاک، زمین و نور، در کنار خوانش فرهنگی و اندیشه احترامآمیز نسبت به موهبتهای طبیعی؛ بهکارگیری هندسهای منسجم؛ استواری و وقار ساختمان؛ تناسبات حجمی؛ پیوستگی فضایی؛ هماهنگی همه عوامل شکلدهنده فضا؛ شفافیت و تخلخل مکانها؛ ریزش نور از سطوح عمودی و افقی، که موجب غنای منظر در سکانسهای نزدیک و دور میشود؛ درونگرایی آرام و رابطه ساده با پوسته بیرونی؛ کوشکی رو به یک باغ ایرانی؛ و سرانجام، ایوانی که اندیشمندان آلمانی را با تجربههای فرافرهنگی به استقبال مینشیند.

در معماری ایرانی، نور همواره از طریق تخلخل و بازتاب از لایههای گوناگون نماهای دو پوسته، و از سقف از پنجرههایی رو به آسمان، به ساختمان وارد شده است. مقاطع عمودی و افقی ساختمانها و شبکههای آنها، و نیز نماهای دو پوسته، موجب پراکنش و ریزش عناصر ریز نور در فضاهای میانی و ارتباطی میشوند.
گفتگو میان میراث معنوی، فلسفی، فکری و ادبی ایران از یک سو، و آلمان ــ زمین بنیادین فلسفه نظری و حکمت روشنگری ــ از سوی دیگر، طرح اصلی این پروژه بوده است؛ به امید برپایی پلی پیونددهنده میان این دو فرهنگ و دو کشور. سخن از دو تمدن است: یکی که فارابی، ابنسینا، حافظ و مولوی را پرورده، و دیگری که کانت، هگل، گوته و هایدگر را پدید آورده ــ مردانی که به نوعی شکلدهنده مدرنیسم و پسامدرنیسم بودهاند.

در فرایند جهانیشدن معماری و گسترش روابط اطلاعاتی و اقتصادی، کوشیدهایم هویتی را معرفی کنیم که بنیاد همه هستی ما را میسازد. همچنین کوشیدهایم رویکردی معمارانه ارائه دهیم که نشانه احترام ما به انسان و به همه ملتها در تمام تاریخ تمدن خود باشد ــ کاری که نشانه نیت فروتنانه ما باشد.
بنابراین، بدون تقلید از یادمانهای سنتی یا تاریخی خود، تلاش شد طعم و حسی از معماری خویش، سازگار با فناوریهای ساختمانی مدرن و آرمانهای علمی، عرضه شود. شاید نیز کوشیدیم وقار ایرانی بیان و هویت را، علیرغم جنبشها و تحولات شگفتانگیز در غرب مدرن، حفظ کنیم. سرانجام، در پی آن بودیم که در نقش نماینده کشوری بیگانه عمل کنیم که در یکی از پیشرفتهترین کشورهای جهان با احترام پذیرفته و مستقر میشود.










