مدرن اندلسی — دو کار تازه از کامران دیبا در اسپانیا
پس از مرور دوباره آثار دوره ۱۲ ساله فعالیت کامران دیبا در ایران بین سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷ در معمار ۱۰، همانطور که وعده کرده بودیم، در این شماره به معرفی آخرین کارهای او در خارج از کشور میپردازیم. او در سالهای بعد از انقلاب کار حرفهای خود را در اروپا و آمریکا ادامه داده است. اما همانطور که خودش میگوید، برای آدمی که ریشهاش قطع میشود — مخصوصاً در سنین بعد از جوانی — مسئله تعلق کمی مشکل و هدفهای زندگی دگرگون میشود. زندگی دور از وطن، احساس ناامنی و بیثباتی میآورد؛ مضایق اقتصادی توأم با احساس بیپناهی هستی خانوادهها را تهدید میکند.
دیبا در کشورهای دیگر نیز در جستجوی ریشههای فرهنگی است. در آمریکا به دنبال معماری محلی و سنتی، و در اسپانیا به دنبال حال و هوای معماری اندلسی. اما در این جستجوها هم خاطره ایران و تجربههای ایرانیاش را — که جستجویی بود در معماری غیررسمی و عامیانه، یا به قول خودش مردمی — در سر دارد. شیوه کارش در اسپانیا را «مدرن اندلسی» نامیده است، و از مدرن بودن به صراحت، سادگی، احترام به مصالح و اجتناب از تزئین نظر دارد، و مینیمالیسم را نیز که نوعی کمگویی و در عوض توجه به ذات است بر آن میافزاید.
چون کارهای دیبا همواره از محل، خاک، آب و هوا و فرهنگ تأثیر میپذیرد، بد نیست که اندکی با محیط و تاریخ اندلس آشنا شویم.
اندلس ناحیهای در جنوب اسپانیا، کنار دریای مدیترانه، مجاور تنگه جبلالطارق و نزدیک به آفریقاست. این منطقه مانند بخشهای دیگری از اسپانیا، از قرن هشتم تا پانزدهم میلادی تحت حکومت حکمرانان مسلمانی بود که وابسته به مراکز خلافت اسلامی در دمشق و شمال آفریقا بودند. در این مدت فرهنگ و هنر به اوج ترقی رسید. اما فرهنگ و معماری منطقه اندلس بیش از آفریقا تحت تأثیر خاورمیانه بوده است، تا حدی که اروپاییها آن را «آسیای اروپا» مینامیدند.
مسلمانان در دوره حکومت خود در اسپانیا در نشر تمدن اسلامی کوشیدند، و تمدنی درخشان با شهرهای آباد و کشاورزی و صنایع منظم و معماری پرشکوه به وجود آوردند. بدین شکل تمدن اسلامی و قسمت مهمی از علم و ادب جهان از طریق اسپانیا به اروپای غربی انتقال یافت. اثرات فرهنگی اسلام و عرب در تولیدات امروزی صنایع دستی نمودار است. در آن دوره محصولات علم و هنر خاورمیانه و مصر به این منطقه راه یافت و با تلفیقی با شرایط طبیعی و فرهنگی محلی، فرهنگ و هنر بومی را پیریزی کرد.
آنچه از لحاظ بحث ما اهمیت دارد این است که معماری این منطقه بیش از معماری مصر — که به ایران نزدیکتر است — به معماری ایرانی-اسلامی شباهت دارد و موید روایتی است که میگویند معماران ایرانی که در کنار همکاران عرب خود در سازندگی این منطقه مشارکت داشتهاند به وجود آورنده سبکی هستند که برگرفته از معماری بعد از اسلام خاورمیانه است.
مدرن اندلسی به زبان دیبا
دیبا در طرحهای اسپانیای خود، که در قسمت ساحلی واقع شدهاند، سعی در ایجام باغسازی و معماری داشته و از مصالح محلی و حتیالمقدور سبک سنتی استفاده کرده است. در پاسخ پرسشگر یک مجله اسپانیایی میگوید: «ساختمان برای من یک حجم یا شیء عریان نیست. معماری در زیبایی صرف خلاصه نمیشود. از بیرون و درون باید به معماری نزدیک شد و رمزهای آن را کشف کرد. فضاها، احجام و سطوح همچون صفحات یک کتابند که صحنه به صحنه داستانی را نقل و رازهای نهانی را آشکار میکنند.»
بازی مداوم داخل و خارج و پدید آوردن دیدها و نماهای غیرمنتظره از مشخصههای اصلی کارهای اخیر دیباست. سابقه این طرز کار را در آثار گذشته او در ایران نیز میتوان دید. در موزه هنرهای معاصر، بعد از ورود به فضای باابهت مرکزی و شروع به گردش در گالری، رابطه با بیرون به کلی قطع و بیننده به دنیای کاملاً متفاوتی منتقل میشود؛ اما بعد از عبور از گالری اول، در راهرو باریکی که در مقیاس فرد است، با دو پنجره کوچک مواجه میشود که دوباره بیننده را از طریق یک باغ — و مهمتر از آن، حیاط مرکزی موزه — به بیرون مرتبط میکند، و در سیر ذهنی او تصویر نمای درونی را به جای نمای بیرونی که هنگام ورود به موزه دریافت کرده بود مینشاند.
در ساختمان اداری دفتر ملکه سابق در شمال فرهنگسرای نیاوران، برای به هم مربوط کردن فضاهایی که به طور عمودی و قراردادی از هم جدا هستند، فضای طبقات را با رو به رو کردن نیمطبقههای یک بخش با نیمطبقههایی از بخش دیگر به هم پیوند داده است. تالار مرکزی ساختمان، این دو بخش را به هم مشرف میکند، و گاه با طی نصف راه پله احساس ارتباط بین دو فضا در دو طبقه را به وجود میآورد.
پرسشگر مجله اسپانیایی با احساس سادگی، بیپیرایگی و فروتنی در کار دیبا، از او سؤال میکند که آیا این مشخصهها متعلق به فرهنگ ایرانی است. دیبا در پاسخ میگوید: «البته ایرانی است، ولی نه فقط در محدوده احساسات خاص عرفانی و طبع درویشانه؛ اصولاً در گذشته، متمولان و صاحبان مکنت ثروت خود را در معرض دید دنیای خارج نمیگذاشتند. این کار آنها باعث میشد که فقیر و غنی و متوسطالحال در کنار هم زندگی کنند و سیمای معماری شهر آرام و هماهنگ باشد. (محیط شهری دوران دبستان و دبیرستان من اینگونه بود.)»
دو ویلا در اندلس
در این شماره تصاویر دو ویلای اسپارتینا و پیرونه را میبینید. ویلای اسپارتینا آنچه دارد در همان برخورد اول به شما عرضه نمیکند: در برخورد اول، نمای شمالی و سپس یک دیوار سنگی میبینید. اما با ورود به ساختمان فضاها و دیدهای تازه یکی پس از دیگری کشف میشوند: گوناگونی و تنوع، نماهای متعدد، هر کدام به رنگ و شکلی، با عبور از دو حیاط مرکزی هفت نمای دیگر به دیدگان شما اضافه میشود.
ویلای پیرونه یک استودیوی نقاشی در کنار استخر است. در این معماری کوچک، یک دیوارک که محیط را خصوصی میکند به عنصر مهمی تبدیل میشود — مانند دیوار نمازخانه پارک لاله جنب موزه فرش. به همین مناسبت است که دیبا در پاسخ پرسشگر مجله اسپانیایی، که میپرسد بعد از طراحی ساختمانهای عمومی و بزرگ در ایران نسبت به طراحی این ساختمانهای مسکونی کوچک چه احساسی دارد، میگوید: «مقیاس و موضوع مهم نیستند. هرکسی میتواند هم فندک و هم اتومبیل طراحی کند. مهم فهم عملکرد است. طراحی یک دیوار برای من خیلی خوشایند و ارضاکننده است. شاید شما آن را پیشپاافتاده تصور کنید. دیوار میتواند یک اثر پرابهت معماری، یک مانع یا نگهبان، یا یک حافظ اسرار باشد. یک دیوار ساده احساس جدایی، تشخص، امنیت و مالکیت را به نمایش میگذارد، و سرانجام دیوار چیزی است که راه را به ما نشان میدهد و ما را برای ورود به ساحت معماری و حضور در سرای آن آماده میسازد. من واقعاً دیوانه ساختن یک دیوار سادهام!»
ویلا اسپارتینا
معمار همکار: پابلو سرزو آریلو. عکسها: جین مونرو.
ویلا پیرونه
معمار همکار: میگل کوئنکا. عکسها: جین مونرو.








