هیچ خیابانی در تهران مشهورتر از لالهزار نیست. نام آن برگرفته از باغ لالهزار است، که ناصرالدین شاه پس از بازگشت از سفر اول فرنگستان، به خیال ساخت خیابانی مانند «شانزهلیزه» در «دارالخلافه»، دستور داده بود که از میان آن باغ مصفا خیابانی بکشند. بسیاری از تئاترها، رستورانها، تجارتخانهها، کافهها، پیالهفروشیها، خیاطخانهها، سینماها و فروشگاههای معروف، ابتدای دوران مدرن در ایران، در این خیابان بودند. به همین دلیل شاید بتوان لالهزار را نوستالژیکترین خیابان تهران دانست. بازیابی هویت شهری، تجدید خاطره و توسعهٔ حیات مدنی در تهران بدون توجه به لالهزار و تجدید حیاتش عملی نخواهد شد. این خیابان قدیمی که از گوشهٔ شمال شرقی میدان توپخانه بهسوی شمال امتداد دارد، امروزه به دو بخش لالهزار (جنوبی) و لالهزارنو (شمالی) تقسیم میشود. زمانی در لالهزار حدود ۲۰ سینما و چندین تئاتر و تماشاخانه فعالیت داشتند، ولی امروزه همه اغلب به عنوان انباری عمدهفروشیهای لوازم الکتریکی و انواع تولیدیها استفاده میشوند.
ساخت لالهزار، تحولات کالبدی و کارکردی آن
فتحعلیشاه برای کاستن از بدی آب و هوای تهران باغهایی در اطراف تهران و خارج از حصار شاهطهماسبی ساخت، از جمله باغ لالهزار. تاریخ دقیق ساخت این باغ، که مکان تفریح و تفرج شاه قاجار و عمارت آن که محل پذیرایی از سفرا و نمایندگان خارجی بود، مشخص نیست. ژنرال گاردان فرانسوی مأمور ناپلئون، در سال ۱۱۵۴ هـ.ش، زمانی که نگارستان را میساختند به تهران میآید و در باغ لالهزار اسکان مییابد. به دیگر سخن این باغ برونشهری قبل از ۱۱۹۰ هـ.ش وجود داشته است.¹ البته به جز شاه، سفیر یا مهمانان خارجی او، رجال و بزرگان قوم نیز در روزهای تعطیل، پیاده یا سواره (با کالسکه) در آن گشت و گذار میکردند. اما در گزارشها و سفرنامههای آنها شرحی از عمارت دو طبقهٔ باغ نیامده.²
در واقع در این دوران باغ لالهزار باغی است تفریحی که هرچند جایگاه و نقشِ باغ نگارستان را به عنوانِ باغ سلطنتیِ خارج از حصار شهر ندارد، اما به عنوان باغ تفرجگاهی سلطنتی و نیز اقامت موقت مهمانان خارجی دربار مورد استفاده بوده. در سال ۱۲۵۰ هـ.ش به علت ازدیاد جمعیت و گسترش شهر در خارج از حصار شاه طهماسبی، ناصرالدین شاه دستور تخریب حصار شهر را صادر کرد و باروی هشتضلعی جدیدی بر گرد شهر ساخته شد. با این گسترش، محلات و باغهای برونشهری از جمله باغهای لالهزار و نگارستان که نزدیکترین باغهای سلطنتی به حصار شهر بودند، درونِ باروی جدید قرار گرفتند. باغ نگارستان نقش دیوانی و حکومتی یافت و وسایل تفریح و تماشا در باغ لالهزار فراهم آمد و از فضای خصوصی و عرصهٔ برونشهری درباری، به فضای نیمهخصوصی و نیمهعمومی درونشهری تبدیل شد.
در تهران جدید عهد ناصری، مهندسان، شهری به سبکِ اروپایی را تدارک دیدند و خیابانهای جدید فرنگی را از اطراف ارگ سلطنتی عبور دادند و محلات جدیدی را در مناطق شمالی شهر — که با بزرگ شدن حصار در داخل آن قرار گرفت — ایجاد کردند، از جمله محلهٔ دولت که شامل باغ لالهزار میشد و سفارتخانههای آلمان، اتریش، انگلیس، بلژیک، دانمارک، عثمانی و فرانسه و باغ و عمارتهای درباریان از جمله ظهیرالدوله، ناصرالملک، مخبرالدوله، امینالسلطنه و… و اروپاییان، خانهٔ کنت دو مونتفرت، خانهٔ مسیو کتابچی و… را در خود جای میداد.
پس از مراجعت ناصرالدینشاه از سفر اول فرنگ در سال ۱۸۷۳ میلادی، شاه درصدد کشیدن شانزهلیزهای در پایتخت برآمد و دستور ساخت خیابان لالهزار را از وسط باغ لالهزار داد، به طوری که بخشی از باغ که دیگر در زندگی دربار نقشی نداشت، به خیابان تبدیل شد. در واقع از خیابان لالهزار دو خیابان متولد شد، اولی خیابان لالهزار و دومی خیابان لختی (اکباتان یا سعدی کنونی).³ برای عبور دادن خیابان لالهزار، حصار و نردههای باغ برداشته و درختان آن بریده و زمینهای آن میان اطرافیان شاه تقسیم شد. در این میان بخش قابل توجهی به میرزا علیاصغرخان اتابک (صدر اعظم) رسید.⁴ این خیابان هم مانند شش خیابانی که از میدان توپخانه (سپه) منشعب میشد دروازهای کاشیکاری شده و دری بزرگ داشت و مسیر آن از ابتدای میدان توپخانه شروع میشد و تا خیابان استانبول امتداد مییافت.⁵
بعد از کشیده شدن خیابان لالهزار، برای آمد و شد مردم یک خط واگن اسبی از میدان توپخانه تا انتهای خیابان به راه افتاد (شرکت بلژیکی، علاوه بر خط آهن شاه عبدالعظیم، امتیاز تراموای اسبی را نیز در سال ۱۳۰۶ هـ.ق گرفت. این خط چنانکه دکتر فووریه آن را وصف کرده، از میدان توپخانه به سوی مشرق میرفته، و از خیابان چراغ گاز، و مقابل بازار پامنار نزدیک سفارت روسیه میگذشته است.⁶ ایجاد خیابانی با حال و هوای شانزهلیزه، نشان از تجددطلبی دولت قاجار و دلبستگی به فضاهای شهری فرنگی (اروپایی) داشت و این شروعی بود برای جاری شدن زندگی شهری که مخاطبان آن مردمان عادی شهر بودند و نه رجال و درباریان.
اما دولت قاجار فارغ از اندیشههای تولیدی در پی تقلیدی سادهانگارانه از نقش جدید و تجددطلبانهٔ خیابان بود و زمین باغ را که اینک درون محدودهٔ شهر و در کنار خیابان جدید قرار گرفته، در چرخهٔ سوداگری زمین شهری قرار داد، کاری که سرنوشت بسیاری از اراضی و باغهای مرغوب تهران را در سالهای بعد و حتی تا امروز رقم زد. اما بعدها در باغ لالهزار وسایل تفریح و تماشا فراهم آمد و زمانی قسمتی از آن را به باغ وحش اختصاص دادند، چنانکه قسمت جنوبی خیابان سعدی و اکباتان در قدیم خیابان باغ وحش نام داشت.
ناصرالدین شاه در سال ۱۳۰۹ هـ.ق به علت لغو قرارداد تنباکو و پرداخت غرامت به کمپانی رژی و تهی بودن خزانهٔ دولت بهرغم التماس و خواهشهای تولوزان⁷ که باغ را که سبب تلطیف هوای شهر است، نگاه دارند، لالهزار را به ۹۰ هزار تومان فروخت. در این زمان خیابان باصفای لالهزار که چشماندازش کوههای پُربرف توچال و راه ارتباطی اعیان و اشراف تهران به شمیران بود، باغها و خانههای مجلل و اعیانی با سردرهای زیبا و مجلل را در دو طرف خود جای میداد. با فروش و تفکیک باغ، خیابان از حالت یک کوچهباغ خلوت و نیمهخصوصی به خیابانی پررفتوآمد تغییر چهره داد.
با گسترش بازار داخلی و ورود اجناس خارجی، لالهزار که نزدیک ارگ سلطنتی و محلهٔ اعیاننشین عودلاجان بود، پذیرای کاربری و فضاهای جدید شد، از جمله هتل، کافه، دفاتر روزنامه، تئاتر، سینما، مطب، طلا و جواهرفروشی، خیاطیهای فرنگیدوز، سلمانیهای جدید، عکاسی و…. اولین کافهٔ جدید به سبک اروپایی، و همچنین نخستین هتل آبرومند تهران به نام گراند هتل در این خیابان دایر شد. گراند هتل سالنی زیبا داشت که ابتدا به رستوران و محل رقص و سپس به سالن بالماسکه و تئاتر تبدیل شد که هنرمندان مشهوری مانند قمرالملوک وزیری و عارف قزوینی در آن کنسرتهایی برگزار کردند.⁸
در فصل تابستان خیابان لالهزار هوای خوب و خنکی داشت و کافهها و مغازههای شیک آن، که اغلب نامهای پاریسی داشتند، شیکپوشترین مردان و جوانان را به این خیابان میکشاند. از جمله فتوساتراپ (اولین عکاسی در ایران)، داروخانهٔ موسیو پاپازیان، گرامافون مستر ویس (اولین فروشندهٔ گرامافون در تهران)، کافه کاناری و کافهرستوران آستوریا⁹ و خیاطی آمبارسون. کف خیابان هم سنگفرش شد.
با آغاز نهضت مشروطیت، لالهزار که در نزدیکی محل سکونت و آمد و شد طبقهٔ بورژوای تهران بود، به یکی از مهمترین مراکز تجمع و مبارزه تبدیل شد و روشنفکران و متفکران در کافهها دربارهٔ مشروطیت بحث میکردند و یا در چاپخانههای لالهزار روزنامه و شبنامه منتشر میکردند. از سینماها و تئاترهای آن دوران میتوان به سینما خورشید، سینما ایران، سینما شهرزاد، سینما مایاک، سینما سحر، سینما فردوسی و…، تئاتر دهقان، تئاتر نصر، تئاتر پارس، تئاتر باربد و… اشاره کرد. کتابخانهٔ تهران، ادارهٔ روزنامهٔ اطلاعات (در نزدیکی خیابان استانبول) و ادارهٔ پست خارجه (تا قبل از ساخت پستخانهٔ مرکزی در خیابان سپه)، در لالهزار بودند.
بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ هـ.ش و با ورود قشون خارجی به ایران، اوضاع تهران و بهخصوص لالهزار دستخوش تغییراتی شد، زیرا با ورود خارجیان و به ویژه سربازان آمریکایی به تهران، لالهزار بیش از پیش به محلی برای خوشگذرانی و شبزندهداری تبدیل شد، به طوری که زیرزمینهای سرتاسر لالهزار به بار و کافه تبدیل شده بود. ولی بعد از پایان جنگ و خروج آمریکاییان از تهران، تعداد زیادی از این کافهها به علت از دست دادن مشتریان خود بسته شدند.
در دوران پهلوی اول (حدود سال ۱۳۰۴ هـ.ق)، تئاتر و سینماهای جدید بسیاری در لالهزار ساخته شد. اتفاقات مهم دیگر این دوران عبارتاند از: لوازم برق ساسانیان که قبلاً در خیابان ناصریه بود، به لالهزار نقل مکان کرد که در واقع اولین مغازهٔ خیابان بود که اختصاصاً کالاهای برقی میفروخت. در این سالها که در حقیقت آغاز دوران اقتصاد خیابانی است، با کم و گران شدن مغازه در جدارهٔ خیابان لالهزار، پاساژهای زیادی به سرعت ساخته میشد، از جمله پاساژ لاجوردی، پاساژ سینا و پاساژ رزاقمنش. فروشگاه جنرال مد اولین مؤسسهای بود که در لالهزار اقدام به سریدوزی لباس مردانه کرد زیرا تا پیش از آن، سریدوزی فقط در کارگاههای بازار انجام میشد و کارگاههای لالهزار فقط تکدوزی میکردند.
زمانی که لالهزار پایین از نظر تجمع کانونهای تفریحی، هنری و فرهنگی بهشدت فعال بود، لالهزار بالا حالت آرام و کم رفت و آمد خود را حفظ کرد و حضور باغها و خانههای بزرگ در فضای آن غالب بود. بعد از سالهای ۱۳۳۲ تا اصلاحات ارضی، طبقات مرفه که پیش از آن در اطراف خیابان لالهزار سکونت داشتند، خانههای خود را به قسمتهای شمالی شهر انتقال دادند و جای آنها را مسافرخانهها گرفت. در نتیجه لالهزار دیگر محل رفت و آمد و خرید افراد مرفه نبود.
تئاتر و سینماهای این منطقه نیز برنامههای خود را تغییر دادند. تئاترهای لالهزار دیگر مکانی برای اجرای نمایشهای عارف و عشقی نبود، بلکه کمدینهای درجه دو و سه با لهجههای شهرستانی مردم را میخنداندند و کافهها به محل تجمع افراد لاابالی تبدیل شد. همزمان با گسترش فعالیت الکتریکیها و محدودیت فضا در خیابان فردوسی و وجود کاشیفروشیها، لالهزار و مغازههای لوکس تخلیهشدهٔ آن، مورد هجوم الکتریکیها قرار گرفت. البته در برههای کوتاه تعدادی از تولیدیهای پوشاک نیز به این محور روی آوردند که نتوانستند همهٔ عرصهٔ لالهزار را اشغال کنند.
در فاصلهٔ سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰ هـ.ش دامنهٔ فعالیت و رونق فرهنگی و ساختمانسازی به لالهزار بالا (لالهزار نو) نیز کشیده شد و تعدادی هتل (هتل لاله و هتل لالهزار) و سینما (کریستال و متروپل)، پاساژ و ساختمانهای چند طبقه با نمای سیمانی و به سبک معماری مدرن و بهخصوص سبک آرتدکو در خیابان لالهزار نو ساخته شد. بعد از انقلاب اسلامی، با توسعهٔ فروشگاههای لوازم برقی در خیابان و گسترش به سمت لالهزار نو، خیابان لالهزار به کلی از خیابانی تفریحی به بورس لوازم الکتریکی و برقی تبدیل شد.
در این میان سینماها و تئاترها که حتی برخی از آنان تا حدود ۵-۶ سال پیش فعال بودند، بهتدریج با از دست دادن مشتریان خود تعطیل و متروکه، و حتی در مواردی تخریب شدند. خانههای بزرگان و درباریان نیز بعد از سالیانِ سال متروکه بودن به تدریج توسط مالکان و صاحبان تخریب شدند و پاساژهایی مدرن به جای آنها در حال ساخت است. از میان آن همه باغ زیبای این خیابان، امروزه تنها دو باغ باقی مانده، باغ اتحادیه و باغ ناصرالملک، که این باغ چون در تملک بانک تجارت است، خوشبختانه به همان شکل قدیم باقی مانده ولی متأسفانه مجوز تخریب و ساخت پاساژ در زمین باغ اتحادیه، بازماندهٔ دو باغ ظهیرالدوله و امینالسلطان، اخیراً صادر شده.
نتیجه
مجموعههای معماری ـ شهری معمولاً به مثابه نمادی از فرهنگ و تاریخ شهر به شمار میآیند که هر چند با گذر زمان شاید کارایی و نقش اصلی خود را از دست دادهاند، ولی همچنان دارای استعدادهایی بالقوهاند. خیابان لالهزار را میتوان از جمله این مجموعههای باارزش محسوب کرد. شاید بتوان لالهزار را از بدو شکلگیری تا امروز از نظر حیات مدنی به سه دوره تقسیم کرد:
دورهٔ اول: حیات لالهزار از عصر ناصری شروع شده و با انقلاب مشروطیت ادامه یافته، در این دوران، خیابان شاهد وقایع ادبی و سیاسی بسیاری بود و به یکی از مهمترین مراکز تجمع و مبارزه تبدیل شد.
دورهٔ دوم: از دههٔ ۳۰ تا انقلاب اسلامی شاهد لالهزاری بودیم که مخاطب آن طبقات متوسط و پایین اجتماع بهخصوص مهاجران و گروههای حاشیهنشین بودند. طبقات فرهیخته و نخبهٔ اجتماع دیگر لالهزار را محل گذران ساعات فراغت خود نمیدیدند، اگرچه تا زمان انقلاب همچنان مغازهها و فروشگاههایی از دوران اول در خیابان لالهزار دیده میشد، اما روح کلی حاکم بر آن تغییر یافته بود.
دورهٔ سوم: پس از انقلاب اسلامی با تحولات اجتماعی ناشی از آن، لالهزار از یک خاطرهٔ شهری و مقصد گردشگری، به مرکز یا راستهٔ دادوستد کالای الکتریک بدل شد که از جنبهٔ اجتماعی نوعی نزول در رفتار مدنی خیابان لالهزار بود، زیرا آنچه طی ۳۰ سال گذشته بر فضای این خیابان حاکم شده بود چیزی بود که میتوانست حیات و استمرار بهتری در حاشیه، و نه مرکز شهر تاریخی داشته باشد. چنانکه امروز شاهد ساخت مرکز خرید مبلمان در یافتآباد تهران، یا انتقال بازار میوه و ترهبار از میدان امیرسلطان به جادهٔ منتهی به بهشت زهرا هستیم، که میتوانند در زمرهٔ تغییرات جدی و منطقی شهر تهران به شمار آیند. امیدواریم که با تغییر لالهزار شاهد لالهزاری به سبک و سیاق دوران شکوفاییاش باشیم.
مادربزرگم وقتی بچه بودیم برایمان شعر میخواند تا خوابمان ببرد. این شعر را پدربزرگ خودش محمودخان ملکالشعرای صبا گفته بود که نقاشیهایش از تهران بینظیرند، و البته بر دیوار کاخ گلستان و بریتیش میوزیوم… شرح او از باغ لالهزار قدیمیتر از شعر آقای باستانی و مربوط به دوران قاجار است که در باغ میوه میکاشتهاند. متأسفانه آنچه به خاطرم مانده تمام شعر نیست. این هم اشکال روایتهای سینه به سینه…
رفتم به باغ لالهزار، دیدم سه یار گلعذار یکیش گل و دو تاش بهار، پوشیده رخت زرنگار باغبون اومد با بیلش، با ریش و با سیبلش با تنهٔ همچو فیلش، انگور توی زنبیلش گفتا شوید مهمان من: بشینید توی ایوان من، بکشید از این قلیان من، تنباکوی شیراز دارم، پنیر کزاز دارم، پستهٔ دهن باز دارم… گفتا کنید با هم کمک، بازی کنید الکدولک، تا بیارم گوشت و نمک: قلیه کنید، قورمه کنید، گوشتو توی دنبه کنید… چشماتونو سرمه کنید… بهار که شد، آیید به باغ، صبح سحر، پیش از کلاغ تا بیارم تفت خیار، تفت دیگر سیب و انار، با هلوهای آبدار… بعدش بیارم خربزه، بعدش بیارم کُمبزه کمبزههای خوشمزه، تا بخوری مثل بزه! بعدش رویم توی خونه، مثل گنجیشک توی لونه، گندم خوریم و شاهدونه، با نقل و هل دونه دونه، بعدش رویم زیر لحاف، با لحافهای خوش لفاف، لحافو کشیم بر سر ناف، ز کوزه خوریم آب صاف. (ترانه یلدا و حافظهٔ خراب)
دکتر باستانی پاریزی در سرودهٔ «لالهزار» خود توصیف روشنی از دورهٔ رونق این خیابان به دست میدهد:¹
لالهزار دوش سوی لالهزارم برد عزم سیر و گشت خسته از بیکاری و پیشانی از غم چین زده دیدم آنجا داستانی از عبور مرد و زن مرد و زن نه، بل بت فرخاری آذین زده ماهرویان دیدهها بر روی ویترین دوخته وز صفا رخ طعنه بر آیینه ویترین زده نوجوانان پایکوب و شادکام و نغمهخوان گه به بالا رفته و گه سر سروی پایین زده شیوهٔ جنتلمنی اندر ادب آموخته زینتی از پاپیون خوشظاهر و سنگین زده آن یکی اطراف سر هیتلرمنش پیراسته وین سبیل خویش بر رسم استالین زده! با تفنگ خالی افتاده پی آهووشان و آن غزالان تند، همچون قمری شاهین زده ژیگولو با سادگی حیران شده در چارراه ژیگولت بر کوره ره از کوچهٔ برلین زده نقشهای سرخ گل بر چین دامنهای زرد انقلاب سرخ را ماند به ملک چین زده رقص صد پروانه و پروین به صدر بارها خط نه بر قصه پروانه و پروین زده پیرزالان با توالات روی خود را داده آب غرقهٔ گرداب غم چون رزمناو مین زده لکهٔ سرخاب بر آن گونهٔ مهتابرنگ زعفران گویی کسی بر نان سوخارین زده مهر تصدیق از مداد و سمه و روژ لبان بر کتاب داروین در ریشهٔ تکوین زده سادهدل بسیار بینی محو این و آن شده سادهرو بسیار یابی تن به آن و این زده عابدی اینسو، ولی نقد عبادت باخته زاهدی آنسو، ولیکن راه زهد و دین زده واعظ مسجد که یاسین خواندی اندر گوش خلق پای خوبان دیده، پشت پا به یاوسین زده لالهزار نو مگو کاینجا بهشت دیگر است واندر آن خوبان ارمن نقش حورالعین زده گلرخان ارمنی، شیرینلبان شیرگیر هر یکی راه هزاران خسرو شیرین زده
پانوشتها
- حبیبی، مقالهٔ «لالهزار عرصهٔ تفرج»، ص ۶.
- نوربخش، تهران به روایت تاریخ، ص ۳۷۱.
- نجمی، طهران قدیم، ص ۳۳۴.
- شهری، طهران قدیم، ص ۲۷۶.
- عبدالعزیز جواهر کلام، ۱۳۵۷، ص ۱۳۵.
- اردکانی، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، ص ۳۲۸.
- حکیمباشی، پزشک مخصوص و مشاور مورد اعتماد شاه.
- نوربخش، تهران به روایت تاریخ، ص ۳۷۶.
- بعد از مبارزه با اسامی خارجی، کافه کاناری به کافه قناری و کافهرستوران استوریا به کافهرستوران آستارا تغییر نام داد.
منابع
- انوار، عبدالله. مقالهٔ «غرب خیابان لالهزار»، تهران، جلد سوم، چاپ اول، انتشارات روشنفکران، زمستان ۱۳۷۰.
- جواهر کلام، عبدالعزیز. تاریخ تهران، ۱۳۲۰.
- شهری، جعفر. طهران قدیم، چاپ چهارم، انتشارات معین، ۱۳۸۳.
- صفامنش و همکاران، طرح بهسازی و بازسازی خیابان لالهزار، سازمان زیباسازی شهر تهران، ۱۳۷۳.
- محبوبی اردکانی، حسین. تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۶.
- نجمی، ناصر. تهران قدیم، چاپ پنجم، ۱۳۷۵.
- نوربخش، مسعود. تهران به روایت تاریخ، نشر علم، چاپ اول، ۱۳۸۱.
- نجمی، ناصر. ایران قدیم و تهران قدیم، انتشارات جانزاده، ۱۳۶۲.
- حبیبی، محسن؛ اهری، زهرا. مقالهٔ «لالهزار عرصهٔ تفرج»، مجلهٔ هنرهای زیبا، شمارهٔ ۳۴، تابستان.
* مریم میرزایی متولد ۱۳۶۱، یزد، کارشناس معماری از دانشگاه آزاد اسلامی و کارشناس ارشد مرمت بنا (دانشگاه آزاد اسلامی) است. از جمله فعالیتهای او همکاری در دائرة المعارف بزرگ اسلامی به عنوان پژوهشگر، تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن و دانشگاه عصر دین و دانش، همکاری با شرکت آوان و دبیر بخش میراث مجلهٔ اینترنتی معمارنت است.




