مقدمه
به خاطر دارم در دههٔ پنجاه که دوران دانشجویی را میگذراندم، مهندس علیزاده یکی از چهرههای سرشناس و معتبر و مورد توجه در حرفهٔ معماری — بهویژه در میان دانشجویان این رشته — بود. دیدن کارهای او و یادگیری از آنچه او میساخت، برای عملکرد او در عرصهٔ طراحی و ساخت بیشک او را در جایگاه معماری پیشرو و سهیم در شکلگیری معماری روز این سرزمین قرار میداد.
خلأ حضور حرفهای علیزاده در سالهای پس از انقلاب کاملاً محسوس بود. خوشبختانه، از حدود سه سال پیش شاهد حضور مجدد او در فعالیت حرفهای هستیم. اگر چه مهندس علیزاده در معماری کشور ما چهرهای آشناست، معرفی آثار و نظرات او — به ویژه فعالیتهای اخیرش — دِینی بود که در برابر جامعهٔ معماری امروز حس میشد. نوشتهٔ زیر بر اساس گفتگویی طولانی با او تهیه شده است.
گفتگو با مهندس علیزاده و دنبال کردن توضیحات و خاطرات و نظراتش — همراه با تصاویر و تمثیلهایی که طرح میکند — بیشتر به پروازی در گسترهٔ ذهن او شبیه است که از جایی به جای دیگری پر میکشد، خاطرهای میگیرد و مناظری را به شنونده نشان میدهد.
او میگوید: «زمان در ذهن من شکل نردبانی و پلکانی ندارد و بیشتر مثل یک غشاء و لایهٔ پیوسته است، و خاطرات برایم همیشه زندهاند.» مهندس علیزاده با همین نحوهٔ نگرش، زندگینامهٔ خود را اینگونه توضیح میدهد: متولد اسفند ۱۳۱۴ در تبریز هستم. از نهسالگی به تهران آمدم. دورهٔ ابتدایی را در تهران به پایان رساندم و تحصیلات متوسطهام را — که مصادف با تحولات سیاسی و اجتماعی مهمی در ایران بود — در دبیرستان مروی گذراندم.
او همزمان خاطرات آن دوران را تصویر میکند: روپوش نازک و سرد پشت دبستان و سرمایی که هنوز حس میکند و گهگاه جورابهای پشمی گرم؛ قصههای مادرش که معتقد است در تصورش از فضا و معماری مؤثر بوده و هست؛ کار کردن در دوران دبیرستان؛ ریاضیات قوی و مهارت در رسم؛ و انتخاب رشتهٔ معماری به راهنمایی دبیر ریاضیاش. میگوید: «انتخاب رشتهٔ معماری اتفاقی بود. بیشتر برای آنکه بتوانم همزمان با تحصیل کار کنم وارد دانشکدهٔ معماری شدم.»
او که در سال ۱۳۳۴ وارد دانشکدهٔ معماری شد، فضای آموزشی و پایهٔ علمی دانشکده را در آن زمان بسیار ضعیف و بیخبر از معماری و صنعت ساختمانی دنیا، و پر از برخوردهای سطحی و غیرواقعی — چه در آموزههای کلاسیک و چه در رجوع به معماری بومی و سنتی — ارزیابی میکند. به همین سبب، او خود به جبران آن ضعفها، معماری را در عمل تجربه کرده و آموخته است.
علیزاده از همان سالهای شروع دانشکده کار در شهرداری و دفاتر معماری را شروع کرد و در کنار آن به طراحی و ساخت به صورت مستقل نیز پرداخت. در سال ۱۳۴۳ دانشکده را به پایان رساند و همواره با روحیهٔ یک حرفهای — بدون تعطیل و به طور مداوم — کار میکند و میسازد. تجربهٔ حرفهای مهندس علیزاده را میتوان به سه دوره تقسیم کرد.
دورهٔ اول: حرکت در عرصهٔ طراحی و ساخت (۱۳۳۶-۱۳۵۶)
دورهای که مهندس علیزاده پا به عرصهٔ کار حرفهای گذاشت، مصادف با وقوع تغییراتی در الگوی زندگی گذشته و پیدایش مناسبات تازهٔ اجتماعی است که با ظهور تأسیسات و تجهیزات نو در ساختمان همراه است. در نتیجه، برخورد علیزاده با طراحی معماری مبتنی است بر توجه به پاسخگویی به این مناسبات جدید و زندگی امروز، پاسخگویی به نیازهای حسی و روانی انسان جدید، و نحوهٔ بهکارگیری تأسیسات و تجهیزات. او میگوید: «ارتباط تجهیزات با فضای معماری برای من اصلیترین مسئله بود.»
اولین تجربهٔ مستقل او در سالهای دانشجویی «خانهٔ روی قنات» است که در حاشیهٔ دیوار غربی منظریه و مشرف به درهٔ حصارک ساخته است. طراحی این خانه بر اساس استفاده از هوای خنک قنات است و بخش عمدهٔ مصالح آن نیز از سنگهای موجود در محل تأمین شده. شومینه، حفاظ روی قنات برای جلوگیری از آلوده شدن آب، طاقچههای نگهداری میوه و تاقها و انواع سنگهای استفادهشده، از درک معمار از ظرافتهای فضای زندگی نشان دارد. از نظر او این تجربه «تلفیق درست عناصر تأسیساتی و معماری» است. (بد نیست بدانیم او این طراحی را قبل از ورود کولر آبی به ایران انجام داده است.)
در ادامهٔ این نوع برخورد، خانهٔ خیابان نفت طراحی شده است که در آن با استفاده از فواره و ایجاد آبِ پلاریزه و دمیدن آن با پنکه به فضاهای خانه، راهحلی برای خنک شدن فضاها ابداع شده است.
مهندس علیزاده میگوید: «در وضعیت کمبود اطلاعات از روشهای ساختمانی و مصالح» معماری بیشتر بر آزمون و تجربهٔ میدانی پیش میرود. خانهٔ خیابان نجاتاللهی، خانههای خیابان ابوریحان و خیابان قائممقام، خانهٔ خیابان بهشتی و خانههای خیابان افریقا (کوهبر) از این دوراناند. طرح اندازه و نحوهٔ چیدمان فضا در آنها، نمونههای قابل ذکر است.
با شروع آپارتمانسازی در شهر، او به مناسبات زندگی اجتماعی در این مجموعهها و حل تأسیسات و تجهیزات به صورت مستقل برای هر واحد میپردازد، و به امکان تقسیم فضای داخلی آپارتمان به هستههای مستقل توجه میکند. طرحهای آپارتمانی او تکرار یک واحد در طبقات نیست؛ بلکه چه در زیربنای واحدها و چه در ترکیب آنها تنوع زیادی در کار او میبینیم. نمونههای شایان ذکر در این زمینه، آپارتمان خیابان توانیر و آپارتمان خیابان پنجاهوپنجم یوسفآباد است، که تأسیسات هر واحد به طور مستقل در پاگردها — که بزرگتر از معمول طراحی شدهاند — قرار گرفته و در عین استقلال، دسترسی تأسیساتی راحتی را با اختلاف نیمطبقه برای هر واحد ایجاد میکند. مستقل کردن تأسیسات، از نظر او، نهتنها به حسن روابط همسایگی و استقلال واحدها میانجامد بلکه راهحلی برای کاهش در مصرف است.
مهندس علیزاده همزمان با این فعالیتها در کشور، در خارج از ایران نیز فعال بوده است. او علاوه بر داشتن دفتر مستقلی در دوبی، با گروه اوو آروپ در انگلیس و گروه «کوردز اند پارتنرز» — که طراحان مجموعهٔ المپیک مونیخ هستند — همکاری داشت. او میگوید: «در این همکاریها هیچگاه به عنوان معمار شرقی احساس کمبود نکردم و همیشه در عرصهٔ کار و خلاقیت بدون مشکل حرکت کردم. در آنها چیز بیشتری نمیدیدم؛ حتی میتوانم بگویم که از نظر من اوو آروپ در آن روزها گروه قدرتمندی نبود.»
مهندس علیزاده در دههٔ دوم این دوره تجربیاتی در زمینهٔ طراحی فضاهای بزرگمقیاس انجام میدهد. طراحی دانشکدهٔ علوم و صنایع دانشگاه فردوسی مشهد با اندیشهٔ ایجاد ارتباط چهره به چهره؛ طراحی مرکز المپیک مشهد؛ و دانشگاه فارابی در کرج، که با اندیشهٔ احداث دانشگاه در طول یک محور حرکتی مانند خیابان — همراه با حل مسئلهٔ شیب زیاد زمین — طراحی شده، شایان ذکرند. از دیگر کارهای این دوره، ساختمان شهرداری و حمام سربندر، و خانههای ارزانقیمت سربندر نیز شایان توجهاند.
دورهٔ دوم: طرح دیدگاهها (۱۳۵۶-۱۳۷۴)
در سال ۱۳۵۶ مهندس علیزاده بر اثر رکود اقتصادی در سطح جهانی دفتر خود در دوبی را تعطیل میکند و به ایران بازمیگردد. این دوره مصادف با اوجگیری انقلاب در ایران است. او میگوید: «تمام ارتباطات حرفهایام قطع شده بود و مادرم هم در ایران سخت بیمار بود. برای همین دفترم را بستم و به ایران آمدم که انقلاب شروع شد. سالهای زیادی همراه انقلاب فعالیت کردم و بحثهای مختلفی را در دانشگاه و با گروهی از مسئولان طرح کردم که از کار ساخت و ساز دور ولی به نوعی با حرفه و مسئولیتهای معماران و مهندسان و متخصصان مربوط بود. در این سالها به طرح دیدگاههای نظری خود پرداختم.» او این سالهای زندگیاش را «به راه رفتن در خواب» تشبیه میکند.
با طرح مسئلهٔ جهاد آموزش و گسترش آموزش دانشگاهی به سراسر کشور، طرحی تحت عنوان «آموزش تولیدی» ارائه داد که ایدهٔ اصلی آن عبارت بود از همزمانی کار و آموزش و فراگیری ضمنِ کار زیر نظر صاحبان حرفهها — که بایستی خود توسط محیطهای آموزشی هدایت میشدند — و تربیت متخصصان از طریق همان صاحبان حرفه ضمن فعالیت تولیدی. هدف این طرح، توزیع متخصصان در سطح کشور برای سازندگی و رشد و تبدیل همهٔ مکانهای تولید به مکانهای آموزشی بود. ظاهراً این طرح با تغییر هیئت دولت وقت و جابهجا شدن مسئولان معوق ماند و بعدها به صورت ناقص و به دور از اهداف اولیه با نام «طرح کاد» در مدارس ارائه شد که در نهایت ناموفق بود.
مورد دیگری که او در این سالها تحت عنوان «اطلس مالکیت» مطرح کرد — و حتی مقدمات طرح آن در مجلس نیز فراهم آمد — نحوهٔ مشارکت عمومی در ادارهٔ شهرها و مجتمعهای زیستی، و هدایت ساخت و ساز فیزیکی سرزمین و تأمین هزینههای شهر بر اساس محاسبهٔ رانتِ ایجادشده از مالکان زمین بود، که توسط شهروندان هزینه میشود، و به تعبیر او باعث به وجود آمدن «کارفرماهای واقعی» (ساکنان) که بهتر از هر کس از نیازهای خود آگاهاند و ایجاد اشتغال برای مهندسان و متخصصان و نیروهای کار کشور و کشاندن عالیترین سطح مشارکت همگانی میشد. او میگوید: «ما در آیندهای نه چندان دور شاهد شکلگیری دولت‑شهرهای نوینی خواهیم بود که با مشارکت ساکنان آن، در چارچوب سرزمین، اداره خواهد شد.»
علیزاده با طرح اطلس مالکیت به شکلگیری سازمان حرفهای مهندسان و معماران نیز نظر دارد. به عقیدهٔ او «با داشتن کارفرمای واقعی در سراسر کشور، ارتباط مستقیم مهندسان با مردم شکل میگیرد و مهندسان نیز میتوانند دفاتر خود را با مراکز حرفهای، با دانشگاهها و سازندگان تجهیزات و مصالح، مرتبط و همه چیز را بر اساس اصول مشخصِ مهندسی ضابطهمند کنند. همانگونه که در نظام درمانی کشور اتفاق افتاده است: در نظام درمانی، بیمارستانها و دانشگاهها و سمینارها برقرار و قوانین و رویههای مشخصی ناظر بر رابطهٔ پزشکان و دیگر کارکنان حرفهٔ پزشکی — اعم از داروساز و تزریقاتچی — و جامعه است.» بحث دیگری که او برای سازمان حرفهای ضروری میداند، انتقال اخبار و ردوبدل شدن اطلاعات است: «ما یتیم خبری هستیم. یکی از ارکان شهر انتقال خبر است. باید در شهر اخبار حرفهٔ خود را مطرح کنیم: آگهیهای ساخت و ساز و تولید و تجهیز داشته باشیم که کار اطلاعرسانی به اهل حرفه را انجام دهد.»
بحث دیگری که در این دوره مطرح میکند، شکل جدید خانواده و خانوارِ تکنفری است که با توجه به اندازهٔ مسکن ملی و اجبار به صرفهجویی در زیربنا، تقسیم فضاها به هستههای مستقل، و تجمیع یا تفکیک آنها، میتواند از درون معماری به پاسخ این نیاز بیاید.
دورهٔ سوم: بیان هویت (از ۱۳۷۵ تا امروز)
مهندس علیزاده پس از چند سالی دوری از کار عملی و مدتی زندگی در خارج از کشور، در سال ۱۳۷۴ به ایران بازمیگردد و کار حرفهای خود را در زمینهٔ طراحی از سر میگیرد. او با پشتوانهٔ تجربهاش در ساخت و ساز، و با دیدگاههایش، طرحهای خود را ارائه میکند و در آنها نگرش و هویت امروز خود را به نمایش میگذارد. به نظر او «هویت برای من کولهباری از گذشته نیست. هویت در تألیف آینده است.»
از طرحهای این دوره در زمینهٔ مسکن — که مبیّن دیدگاههایش در زمینهٔ زیربنای مورد نیاز مسکن، اندازهها، و امکان تفکیک یا تجمیع هستههای مسکونی و استفاده از فضا در ترکیبهای متنوع برای کاربریهای متفاوت است — میتوان به دو نمونه اشاره کرد: طرح ساختمان مسکونی «کانون وکلا» و ساختمان آقای بهار. اولی امکان طراحی واحدهای مسکونی از ۳۶ مترمربع تا ۳۶۰ مترمربع را در یک شبکهٔ طراحی نمایش میدهد، و دومی ترکیبی از فضاهای ۳۶ متری است که در شبکهای شطرنجی از ارتباطات با عرض یک متر قرار میگیرند و این شبکهٔ ارتباطی در هر جا بر حسب نیاز، نقش متفاوتی در ترکیب با فضاهای اصلی برای جوابگویی به عملکردهای کمکی و جانبی ممکن میسازد. مهندس علیزاده معتقد است: «در طرحهایم نه فقط تغییرپذیری فضاها برای آینده، بلکه احتمال استفادهٔ متفاوت از فضا نیز پیشبینی شده است.»
او با همکاری دکتر عطاءاللّه امیدوار طرحی نیز برای یک ساختمان اداری در عشقآباد تهیه کرده که اندیشهٔ اصلی آن، دسترسی مراجعان از طریق یک راهرو در جداره و گرداگرد بنا («غلامگردش») است؛ محیطهای اداری در پشت این راه ارتباط قرار میگیرند. طرح دیگر، ارائهٔ اسکیسی برای «موزهٔ سینما»ست که نشانگر دیدگاه او در مورد عملکرد موزه و نحوهٔ ساده کردن اندامها و اجزای طرح، و طراحی موزه در اتصال به فضاهای آزاد شهری است. اجزاء طرح او عبارت است از یک کوچه، یک رستوران و یک پاتوق که زندگی اصلی موزه در آنها جریان مییابد و بقیهٔ فضاها در اتصال با این بخشها قرار میگیرند. نمای ساختمان تماماً از شیشه است و به تودهای یخ یا ابری در فضا میماند. مهندس علیزاده میگوید: «من در این کار یک رمان طراحی نکردهام. این کار مثل یک روزنامه است؛ یعنی مجبور به دنبال کردن سیر خاصی برای دریافت موضوعات نیستید. در هر زمان به موضوعی که مورد نظر شماست مراجعه میکنید.»
ساختمان اداری «هادیکا» مربوط به صنایع ماشینسازی نمونهٔ دیگری از طرحهای علیزاده در این دوره است که در آن نحوهٔ کنترل نور و استفاده از قطعات صنعتی و پیشساخته در نمای ساختمان حائز اهمیت است، و پلانها امکان استفادهٔ آزاد را میدهند. در جستجوی زبان جدیدی برای ساختمانهای اداری، ساختمان اداری ایرانخودرو در عشقآباد ترکمنستان، ساختمان مرکزی ساپکو، و ساختمانی در نمایشگاه بینالمللی، قابل بررسیاند.
شاید مهمترین طرح او در این سالها — که با دستکاریهایی ساخته شده و رو به اتمام است — ساختمان مرکزی مهندسی، طراحی، ساخت و کنترل کیفیت قطعات یدکی برای صنایع ماشینسازی کشور (ساختمان مرکزی ساپکو) باشد. او این طرح را بسیار مهم میداند، زیرا معتقد است «پس از موج اول ورود صنایع نفتی و استانداردهای صنعتی به کشور، راهاندازی این مرکز مهمترین رویداد صنعتی کشور خواهد بود. این رویداد سلیقه و دانش فنی ما را دگرگون و متحول میکند و موج دوم صنعت و استاندارد را در کشور شکل میدهد، با این تفاوت که این بار با صنایعی سر و کار داریم که وسایل متحرک میسازند و میتوانند کمبودی را که تا امروز صنایع ساختمانی ما نیز با آن رویارو بودهاند مرتفع سازند.»
این مجموعه تقریباً ۲۸۰۰ مترمربع زیربنا دارد و در محل تأسیسات صنعتیای که قبلاً متعلق به شرکت کاترپیلار بود احداث شده است. در این طرح از ساختمانهای موجود نیز پس از بازسازی و الحاق بخشهای جدید استفاده شده. طرح شامل بخش انبارهای قطعات یدکی و بخش آرشیو قطعات ساختهشده، کارگاه طراحی مهندسی و مرکز تحقیقات و ساخت قطعات، بخش آموزشی و اجتماعات و روابط عمومی و نمایشگاههای دائمی، همراه با بخشهای مدیریت و اداری و خدمات پشتیبانی است.
مهندس علیزاده در طراحی این مجموعه، علاوه بر تنظیم دقیق ارتباط بخشها در سطح و طبقات، در سیستم دسترسیها نیز برای مراجعان و کارکنان — به سبب ملاحظات ضروری — تفکیکهای دقیق و ظریفی قائل شده است. سیستمهای تأسیساتی این پروژه دقیقاً با نظر او طراحی شدهاند و در سازهٔ بخشهای جدید از سازههای فولادی استفاده شده است. برای عملکرد بهتر سازه و سبکتر شدن آن، او راهحلهایی ارائه کرده است. در طراحی حجم و نماهای این ساختمان، بیشتر رسیدن به زبانی در معماری بناهای صنعتی — متفاوت با آنچه به صورت عرف درآمده — در نظر معمار بوده است؛ دو گزینه، یکی استفاده از ورق فلزی رنگی و دیگری ترکیبی از فولاد و آجر فشاری در نماها، پیشنهاد شده است.
مروری بر چهل سال کار حرفهای علیزاده نشان میدهد که طراحی برای او نوعی «کشف و تدوین» است: در کارهای معمارانهٔ او مناسبات اجتماعی و انسانی، نیازهای روانی، مقیاسها و کارکردها، فضا، مصالح ساختمانی و تجهیزات به صورتی واقعاً پویا با هم ترکیب میشوند.








