اگر تداوم دورههای طراحی فقط براساس امتداد خطی دستاوردهای گذشته ممکن بود، در آن صورت دامنة توسعة آن نیز به همان مرزهای دیدگاهها، ارزشها، و فرایندهای شناختهشدة دورههای تاریخی گذشته محدود میشد.
اوج شکوفایی همة جنبشها و ابداعاتی که پس از پاپ آرت و در ادامة آن، پستپاپ نامیده میشود، منتهی به موجی شد که با گرد هم آمدن تعداد قابل توجهی از طراحان، معمار ـ طراحان و حتی فراتر، تعدادی از هنرمندان دیگر حوزههای هنرهای تجسمی در گروه ممفیس به حرکت درآمد. ممفیس، صرفنظر از استعارة کنایی موجود در نام آن (نام شهری باستانی در مصر، و نام کارگاه مجسمهسازی ویلیام تاکر در دهة ۶۰، و گروه راکاندرول)، بهوسیلة اتوره سوتساس در سال ۱۹۸۰ بنیان نهاده شد.
اعضا و ترکیب گروه
با همکاری افرادی مانند ناتانیل دیپاسکوایر، جورج ساودن، آندره برانزی، میشل دیلوئیچی و پیتر شایر، در طی پنج سال این استودیو ممفیس یکی از عظیمترین گروههای بانفوذ طراحی شد. چوب بهعنوان مادة اصلی ترکیبات و پوششهایی از مواد نامتشابه ــ مانند فلز، سرامیک، شیشه، رزین و نیز مصالح ساختمانی ــ در مبلمان و محصولاتی که غالباً تکی تولید میشد، بهنوعی منعکسکنندة نفوذ آمریکایی پاپ و پستمدرن بود.

عملکرد، عملکردگرایی، و مفهوم تازه
طراحان ممفیس در آغاز سعی میکردند مفهوم عملکرد را متحول کنند. چنانکه کاترین هایزنگر در طراحی از ۱۹۴۵ به بعد (Design since 1945) مینویسد: «طراحان ممفیس عملکرد را انکار نمیکنند، اما آن را از زاویهای باز میبینند ــ فراتر از یک آنتروپولوژیست، بهعنوان یک متخصص بازاریابی». بنابراین، تفکر طراحی در ممفیس نهتنها به ملاحظات دقیق ارگونومی و مولفههایی از قبیل حداکثر سودمندی است، بلکه همچنین تجلیکنندة یک بینش فرهنگی جدید و عرصهای است برای اعمال یک ضرورت جدید تاریخی: تبادل پویای ارزش بین فرم و عملکرد.
اگرچه طراحان ممفیس از مواد صنعتی استفاده میکردند و سبک آنها هم دیگر یک سبک بینالمللی بود، محصولاتشان گرانقیمت و محدود به تولیدات خاص قابل عرضه در فروشگاههای سنتی بود. این کارها رواج یک زبان فرمی، اما نفی دستاوردهای ابتدایی عملکردگرایانه را پیش گرفت. سوتساس معتقد بود: «کیفیت موردنظر برای طراحی خوب به معنی انطباق دقیق بر تداوم تاریخی دستاوردهای طراحی نیست، بلکه به معنی متابعت از تغییرات تاریخی، تحول تعبیرات انسانشناسانه و اصل در طراحی، حس کنجکاوی انسان در جریان هستی و کوشش برای رسیدن به تصویر مجازی آن است».
زمینة فرهنگی
طی دههای تنوعگرا، آنجا که تاریخ و فرهنگ در آستانة تحول قرار میگیرند، ممفیس به عنوان جریانی قدرتمند بخشی از بار این تحول را بر دوش خود حمل میکند. وسعت نفوذ ممفیس در دهة هشتاد، به اندازة ترکیب روزآمدی از همة هنرهای تجسمی، از معماری تا ادبیات، در متجلی کردن تأثیرات مشخص فرهنگی آنها در طراحی محصولات و تدوین چشماندازی بدیع و قابل تأمل در طراحی است.
ممفیس توانست گروهی از معمار ـ طراحان را، که بسیاری از آنان زیر ۳۰ سال سن داشتند، به خود جلب کند؛ معمار ـ طراحانی مانند گریوز و هولاین، با وجود داشتن دیدگاههای متفاوت، داوطلبانه با ممفیس کار میکردند. این گروه توانست طراحانی مانند مانئوتان، اگزاویر ماریسکال، شیرو کوراماتا و پیتر شایر را به همکاری فرا خواند، و هر ساله در ماه سپتامبر نمایشگاه سالیانة طراحی در میلان برگزار نماید، که عرصة تبادلی خلاق برای اعضای جامعة طراحان فراهم میکرد.
Less is bore
سمبولیسم و بهکارگیری نقوش و تزئینات از خصائص حال و هوای قبل از جنگ بود؛ بنابراین بهنوعی طرد سبکهای تزئینی در طراحی طی سالهای پس از جنگ قابل فهم بود. اما تداوم طراحی براساس مقیاسهای بزرگ، ساختمانهایی عظیم با نماهای مرکب از فولاد و شیشه که مطلوب شرکتها و بنگاههای اقتصادی آمریکا بود، عرصه را بر طراحان اروپایی تنگ کرده بود. در مقابل طراحی باهاوس ــ که اینک خشک و هندسی مینمود ــ معماران و طراحان صنعتی بهسوی طراحی با هدفی فراتر از عملکرد متمایل شدند، و در مقابل شعار Less is more (هر چه کمتر، بهتر) میس وندر روهه، شعار Less is bore (هر چه کمتر، خستهکنندهتر) را سر دادند.

در چنین فضایی، اولین نمایشگاه ممفیس در سال ۱۹۸۱ واکنشی در مقابل مدرنیسم تلخ رو به افول تلقی میشد. آنها ادعا میکردند هدفشان مطرح کردن رنگ و تزئینات نیست، بلکه با استفاده از رنگهای تند و بافتهای خشن در پی خلق فضاهایی هستند که پر از هیجان و تخیل باشد. حالا زمان آن رسیده بود که عملکردگرایی رفتهرفته اقتدار خود را از دست بدهد. «هر چه کمتر، بهتر» اینک حزنآلود به نظر میرسید.
سوتساس، اولیوتی، آلچیمیا
ایتالیاییها، که کسب موقعیت در حرکت عظیم بازسازی شهرهای پس از جنگ برایشان جاذبة چندانی نداشت، موضوع کوچکتری را انتخاب کردند: طراحی مبلمان ــ چالشی که طراحان ایتالیایی را به خود جلب میکرد. اتوره سوتساس، متولد اطریش و تحصیلکردة دانشگاه میلان، آیندهنگر و بهزعم آمریکاییها تا حدی موذی بود. او، که در دهة ۱۹۵۰ برای اولیوتی کار میکرد و در اوقات فراغت به مطالعة هنر شرقی و کشورهای جهان سوم میپرداخت، باعث رسوخ طرحهای شیطنتآمیزی در طرحهای اولیوتی شد، که با چاشنی آرمانخواهی آمیخته بود. در نتیجه، ماشین تحریر والنتین و اولین کامپیوتر ساخت کمپانی اولیوتی (ELEA) وارد جرگة طراحی سوتساس شد و طراحی ایتالیا را دگرگون کرد.
سوتساس در سالهای ۱۹۷۰ با پیوستن به طراحان دیگری که حس میکردند مدرنیسم آیندهای برای آنها ندارد، استودیوی آلچیمیا را تأسیس کرد. اولین عکسالعمل گروهی که سوتساس در مقابل مدرنیسم نشان داد، پایهگذاری ممفیس در سال ۱۹۸۱ در واقع تداوم حرکتی بود که یک دهه پیش آغاز شده بود.
اشیا و امضای ممفیس
ممفیس مرکب از گروهی طراح، معمار ـ طراح و روزنامهنگاری به نام باربارا رادیک (Barbara Radice)، که مدیر هنری و مسئول روابط عمومی محسوب میشد. کارهای ممفیس مجموعهای از اشیای غیرمعمولی بود که در تعدادی محدود تولید میشد و بسیار گرانقیمت بود؛ اشیایی مزین به امضای ممفیس، با سطوح لمینیتشدة پلاستیک، رنگهای تند و جسورانه، بافتهای خشن و متفاوت.
ترجمه و معرفی: آرماند درور.








