اینکه آیین میترا یا مهر کِی و از کجا آغاز شده و اینکه آیا اساساً میشود نقطه آغازی برای آن تعیین کرد یا خیر، و اینکه چگونه بر پهنه زمین گسترده شده و در هر جا چگونه قوام و نظام یافته، چندان روشن نیست. ولی بر پایه سوسوی نورِ مانده از این آیین میشود فرض کرد که آیین میترا یکی از قدیمیترین آیینهای بشر رو به تمدن است، یعنی بشری که دارد از زندگی خانوادگی و قبیلهای و تقدیس توتمها فراتر میرود، زیستی اجتماعی را تجربه میکند، و «شهر» را بنیاد مینهد. آیین میترا گذشته از آنکه به برخی پرسشها درباره آفرینش و زندگی و مرگ پاسخهایی میدهد، یک جور سازمان و نظام اجتماعی برای تنظیم روابط میان افراد جامعه هم بوده است، به ویژه که در آن مفهوم «پیمان» و نمادِ حلقه اهمیت بسیاری پیدا میکنند. از سوی دیگر میتوان آیین میترایی را آیینی همسو با «طبیعت» تلقی کرد: طبیعت هم به معنی ذات و فطرت آدمیزاد و چگونگی مواجهه رخ به رخ او با عناصر و نیروهای طبیعی، و هم به معنی طبیعت بکری که زیبایی و آرامش و انسجام و سامان آن برانگیزاننده اندیشه و خیال و به تعبیری زاینده خدایان و ایزدان است.
با این اوصاف آذربایجان و سرزمین همسایهاش کردستان زایشگاه و پرورشگاه خوبی برای خدایان توانند بود: طبیعت متنوعی که در گسترهای نه بسیار وسیع، از کوههای بلندِ بعضاً آتشفشان گرفته تا دشتهای مسطح و بارور و پهنه گسترده دریاچه ارومیه را در جوار هم جا داده است، با چشمههای پرشماری که هم سرمنشأ آب و زندگی هستند و هم زاینده سنگ. در چنین سرزمینی با این مزیتها و امکاناتِ طبیعی انسان هوشمند میتواند مستقر شود، نیازهای زیستیاش را تهیه و «تولید» کند، مازاد تولید و انباشت ثروتی داشته باشد که اجتماعش را گسترش دهد، به تبع گسترش اجتماع نیازمند سامان و پیمانی اجتماعی شود، و سرانجام اینکه مجالی و امیدی برای تفکر و تدبر داشته باشد و پرسشهایی بنیادین را پیش روی خود بگذارد. آذربایجان با این ویژگیها جای خوبی برای گسترش و پرورش آیین میترا و حضور مهرپرستانی بوده که گویی آیینشان برآورنده آن نیازها و پاسخی به آن پرسشهاست، و پهنه بیشتر کوهستانیاش غارهای طبیعی و بعضاً دستکندی دارد که نقش مهرابه را بازی کنند.۱
میتراییسم یا مهرپرستی آیین پرستش مهر (فارسی) یا میترا (سانسکریت) است که پیشتر و در دوران باورهای چندخدایی یکی از خدایان بوده و بعدها و پس از ظهور دین زرتشتی و دادن جایگاه خدای یگانه به اهورامزدا، در قامت یکی از ایزدان ظاهر شده است.۲ در یکی از سنگنگارههای طاق بستان که یادگاری از دوره پادشاهی ساسانی یعنی اوج چیرگی دین زرتشتی است میترا سَمت راست اردشیر دوم ایستاده و پیرامون سرش شعاعهای نور به شکل خطهایی تصویر شدهاند، مانند آنچه در نماد شیر و خورشید میبینیم. و سمت چپ شاه شمایلی که احتمالاً اهورامزدا است حلقهای را به پادشاه میدهد. مهر به معنی خورشید نیست و کیش مهر هم خورشیدپرستی نیست، ولی روشنی خورشید نمادی از مهر است. در فارسی کلمه مهر به معناهای دوستی، محبت، پیمان، و خورشید آمده و در متون سانسکریت میترا به معنی دوست است. این تنوع معنا ممکن است با گستردگی آیین میترا و تنوع تفسیرهای آن بیارتباط نباشد.۳
درباره چگونگی پیدایی و زادن میترا روایتها یکی نیست، اما آنچه در آنها کمابیش یکسان مینماید این است که میترا در شب انقلاب زمستانی یا همان یلدا۴ در غاری و از دل سنگ زاده شده است. (و بنا به تعبیری از جرقهای ناشی از به هم خوردن دو سنگ). همچنین میترا با قربانی کردن گاو و ریختن خونش بر زمین موجب برکتدهی و زایندگی زمین میشود. یکی دیگر از داستانهای میترایی میگوید که میترا هر روز با برآمدن آفتاب در شرق از دل سنگ برمیآید و در غروب در سوی دیگر آسمان به دل زمین میرود، که البته قائل بودن به چنین داستانی افزون بر آنکه شبهه یکی بودن مهر و خورشید را پیش میکشد مستلزم پذیرفتن یک جور طیالارض زیرزمینیِ هرروزه برای میترا هم هست.۵ به هر رو چنین باورهایی میتوانند بیانگر تقدس زمین و چرایی ساختن نیایشگاههای میترایی در غار، در بدنه کوه، یا در دل زمین باشند. حال اینکه باور به تقدس غار و دل زمین از کجا آمده و چه شده که میترا را در غار زایاندهاند شاید به این برگردد که غار طی هزارههای پیاپی برای انسان جایی گرانقدر و گرامی بوده که پناهش از سرما و گرما و گزند باد و باران و آفتاب بوده، از شکارگران دیگر چه همنوع و چه غیرهمنوع محفوظش میداشته، جای خواب و خوراک و مهرورزیاش بوده، و اینکه برای انسان به مثابه حیوانی اجتماعی فضای گردهمآیی و تشکیل اجتماع انسانی و البته جوشش و بروز امیال زیباییشناسانهاش بوده است.
نیایشگاه میترایی وَرجُوی، مراغه
مراغه شهر دیرسالی است که نقطه اوج عمر درازش پایتختیاش در عصر حکمرانی ایلخانان است و بیشتر بناهای تاریخی و آثار موزه غنیاش از همان دوره هستند. اما دیرینگی سکونت در این شهر با ویژگیهای طبیعی مناسبی که دارد میتواند بسیار بیشتر از این حرفها باشد. گذشته از برخی آثار موزه مراغه، یکی دیگر از شواهد دیرینگی سکونت در اینجا وجود نیایشگاهی در آبادی وَرجُوی یا به قول اهل محل وَرئووی۶ در شش کیلومتری جنوب مراغه است. راه کوتاه مراغه به ورجوی از کنار ایستگاه هفتادساله راهآهن مراغه و از میان باغهایی میگذرد که در چند سال اخیر خط ریلیِ تازهساز ارومیه سکوت ژرفشان را هر از چندی به بانگ قطاری میشکند.
نیایشگاه ورجوی بیرون بافت روستا و کنار گورستان آن است. خیابانی آسفالته با جدولکشی تروتمیزی از میدانی در روستا به سوی گورستان میآید که با رسیدن به حیطه نیایشگاه زیرزمینی ناگهان قطع میشود.۷ کنار گورستان و بر زمینی که نیایشگاه زیر آن کنده شده شماری شالوده بتنی تقریباً ۲×۲ متری بر روی خاک و تنگ همدیگر ساخته و به حال خود رها شدهاند که گویا بنا بوده پایه چراغبرق باشند. ورودی نیایشگاه جایی لابهلای همین تکه بتنهاست: پلکانی سنگی و به ظاهر نوساخته چند متری رو به جنوب پایین رفته و به فضایی بیسقف (فضای ۱) میرسد که نشانی از اینکه روزگاری سقفی بر سرش بوده دیده نمیشود. سوی دیگر این فضا و روبهروی پلکان، درگاهی به تالار میانی نیایشگاه (فضای ۴) گشوده میشود که فضایی کمابیش بزرگ و بلند است و احتمالاً جای اصلی گردهمآمدن مهرکیشان بوده است. سوی روبهروی درگاه، فضای گرد کوچکی (فضای ۷) که تراز کف آن بالاتر از تالار میانی است کنده شده که گرداگرد ساق گنبد فروریختهاش نقوشی هندسی بر سنگ کنده شده که بنا بر شباهتشان با سنگنگارههای پرشمار بازمانده از قرن هفتم (عصر ایلخانان) باید از همان عهد باشند. این فضا به نظر مهرابه نیایشگاه میآید و زیر آن دو اتاق کوچک (فضای ۹) ایجاد شدهاند.
نیایشگاه ورجوی افزون بر اینها فضاهای دیگر هم دارد: دو فضای گرد کوچک در سمت غرب و شرق تالار میانی (فضاهای ۵ و ۶)، و فضای مربع بزرگی در شرق تالار (فضای ۳) با ستون تناوری در میانه، که رفهایی در دیوارهایش کنده شده و ممکن است فضایی خدماتی بوده باشد. همه فضاهای نیایشگاه ورجوی بنا بر شیوه مألوف نیایشگاههای میترایی از روزنی در سقف نور میگرفتهاند، ولی هماکنون با فرو ریختن همه سقفها عملاً همه فضاها روباز و به اندازهای روشن شدهاند که دیگر حسی از درون زمین بودن ندارند، چراکه ویژگی یا نتیجه نور گرفتن از روزنی درسقف، تأیید و تصریح بر درونِ زمین بودن فضاست، و فقط تالار میانی با سقف طاق ضربیِ بدقوارهای که گویا به منظور حفاظت بر سرش گذاشته شده شمهای از کیفیت نوریِ نیایشگاه اصلی را دارد.
تاریخ بنای نیایشگاه ورجوی معلوم نیست ولی فضای آن آشکارا دارای انتظام و سلسلهمراتب فضایی است و مشخص میکند که جامعهای که چنین چیزی را ساخته هم دارای نظام و ساختار اجتماعیِ تعریفشدهای بوده، هم آن اندازه ثروت و پایداری و نگاه به آینده داشته که برای فضای نیایشاش این اندازه هزینه کند، و هم اینکه به احتمال زیاد ابزارهای فولادی در دست داشته که توانسته بیش از دو هزار مترمکعب فضا را از دل سنگ سخت بستر ورجوی بیرون آورد. همچنین وجود فضای زیرزمینی دیگری در حدود یکصد متری نیایشگاه که به نظر ستورخانه میآید میتواند نشانی از رونق نیایشگاه و اندازه آمد و شد به آن باشد.
بر دیوار غربی تالار میانی، محراب نمازی کنده شده که پیرامون آن با خطی شبیه نَسخ جملهای احتمالاً آیهای بر سنگ کنده شده که به روشنی حاکی از آن است که این فضا در دوره اسلامی کارکرد نمازخانه داشته است. همچنین نظر به رواج و رونق صوفیگری در سدههای میانه اسلامی در آذربایجان و نور و آکوستیک خاص این فضا، نیایشگاه ورجوی میتوانسته برای خانقاه و برگزاری آیینهای صوفیانه جای خیلی خوبی باشد. نیایشگاه ورجوی تقریباً ویران است و چندان چیزی از کیفیت فضاییِ راستیناش باقی نیست و دیگر کارکردی هم به عنوان نیایشگاه ندارد. ولی نزد اهالی محل از خرد و کلان محترم است و از آن با غرور و تفاخر سخن میگویند، نه فقط به عنوان یک اثر باستانی، بلکه همچنان برای آن حرمت و قداست قائلاند.
عصر جمعهای که در نیایشگاه بودیم در گورستان و بر مزار شهیدان ورجوی مراسمی برپا بود که خانمی از زائران گورستان به نیایشگاه آمد، گوشهای رفت و با پنجهاش کمی خاک را کند، دعایی خواند و جرعهای گلاب بر خاک افشاند و رفت. ولی مانند هر جای دیگر ایران در ورجوی هم خرابکاران بیاعتنا به هر حرمت و قداستی بیپروا کار خود را میکنند: نیایشگاه ورجوی جز آنکه زخمیِ گنججویی و دزدی و یادگارنویسی شده پر از آشغالهایی چون بازمانده آتش و استخوان مرغ و پوست خربزه است. اما آسیب همه اینها به پای ویرانگریِ «مسئولانی» نمیرسد که با خیابانسازی و بتنریزی و دیوارکشی، ویرانیهای عمیق و ماندگاری آن هم از محل بیتالمال به بار آوردهاند که به سادگیِ پوست خربزه نمیشود جمعشان کرد.
نیایشگاه بادامیار، قدمگاه، آذرشهر
شهری که هماکنون نام آذرشهر بر خود دارد مجموعهای از دهخوارقان و روستاهای همجوارش است که همگی با هم به هیئت شهری به این نام درآمدهاند. آذرشهر بر دشتی در شرق دریاچه ارومیه برپا شده با چشمههای سنگزایی که معادن تراورتن آذرشهر نتیجه آب آنهاست. وضع طبیعی آذرشهر با مراغه فرق چندانی ندارد ولی مهرابه آن نه در دشت که در درهای کوهستانی کنار روستای بادامیار در حدود ۱۰ کیلومتری جنوب آذرشهر و حدود ۵۰۰ متر از آن مرتفعتر است. این دره راستایی شمالی جنوبی دارد و در غرب آن کوهی است که دامنه دیگرش به دریاچه ارومیه میرسد و بر آن مشرف است. بادامیار که قدمگاه هم خوانده میشود روستای تازهسازی نیست و همان نرسیده به روستا درخت گردوی تناور یکصد و اندی سالهای خبر از دیرسالیِ آن میدهد ولی گورستانی بالادست روستا و روی تپهای مشرف به روستا هست که بنا بر سنگقبرهایش بازمانده از قرن هفتم و دوران ایلخانان و پایتختی مراغه است. کیفیت و ظرافت حجاری سنگهای گورها به رغم همه آسیبها و دزدیها، نشان از حشمت آرمیدگان و انتسابشان به اعیان زمانه خود دارد، و جای خاص گورستان و اشراف و چشماندازی که بر روستا در نزدیک خود و دشت دهخوارقان در دَه کیلومتر پایینتر دارد این حس را برمیانگیزاند که مردگان این گورستان همچنان حاضر و ناظر هستند.
اما نیایشگاه میترایی بادامیار در حدود یکصد متری این گورستان و در غاری دستکند در بدنه کوه، باید خیلی قدیمیتر از سنگهای این گورستان باشد. جدا از کیفیت ماقبل تاریخی فضای آن که بر اثر بافت عجیب دیواره و خطوط سیاهِ پراکنده بازمانده از دود شمع زائران پدید آمده، ساختار فضایی ساده نیایشگاه میتواند از انتساب آن به جامعهای کوچک و نه چندان گسترده بگوید. نیایشگاه فضایی مخروطی به قطر حدود ۱۵ و بلندی ۱۲ تا ۱۳ متر است که روزنی بر نوک آن نور را در فضا میپراکند و با دالانی به درازای حدود ۱۰ متر و بلندا و پهنایی حدود ۲ متر به بیرون راه دارد. ضمن آنکه خاک دج فشرده این کوهستان به سختیِ سنگ بستر ورجوی نیست که تراش آن بدون ابزار فولادی ناممکن باشد.
نیایشگاه بادامیار به رغم سادگی بلکه بدوی بودن ساختار فضاییاش فضای بسیار اثرگذاری است: با گذر از دالان از نور تند بیرون به فضایی میرسیم که به تاریکی میزند و تنها دو لکه نور در آن دیده میشود، یکی لکهای درخشان بر تارکش و نوری که در مخروط فضا رقیق میشود، و دیگر لکه روشنی بر کف یا دیواره که بسته به ساعت و فصل جابهجا میشود. توده خاکی که نیایشگاه از دل آن تراشیده شده ساختاری چندلایه با جنسیت و دانهبندیهای متفاوتی دارد که بر اثر تراش مخروط نمایان شده و دیوارهای برای آن ساخته که نقش و رنگهای بیمانند و بسیار زیبایی دارد. از فضای بیرون که لااقل صدای وزیدن آرام باد و جنبش ملایم درختان و بتهها در آن به گوش میآید به جای بیصدایی میرسیم که صدای گامها و حتی نفس خودمان را به شکلی عجیب بازمیتاباند. و سرانجام اینکه هوای درون نیایشگاه سردی یکنواختی دارد که اثر نیرومندی بر یک جور بیحسی ذهنی و بریده شدن از افکار جاری دارد. کیفیت نوری و ساختار فضایی نیایشگاهِ بادامیار شباهت شگرفی به مسجد شیخ لطفالله دارد و سردیِ ساکن و آکوستیک خاص آن یادآور فضای صومعه سنگیِ گغارد۸ در نزدیکی ایروان است.
درون نیایشگاه اثری از یک محراب اسلامی بر دیوار هست، همچنین نور و به ویژه آکوستیک این فضا آن را برای حلقههای تصوف و سماع و سرخوشیهای صوفیانه جای ایدهآلی ساخته است. خوشبختانه نیایشگاه بادامیار از نیایشگاه ورجوی وضع بهتری دارد و چند سالی است که به همراه گورستان قدیمی و به همت یکی از اهل محل سروسامانی گرفته و دیگر هرکسی نمیتواند به روال ورجوی هرکاری در آن بکند.
اهل هنر یا اهل فلسفه یا اهالی هر چیز دیگری که به نحوی از انحا دغدغه کندوکاو ریشههای فطری و ذاتی آدمیزاد را دارند خوب است به کرانه شرقی دریاچه ارومیه بیایند و این نیایشگاهها را ببینند، و بیهیچ پیشفرض تاریخی و ایدئولوژیکی دل به فضا دهند و خود را به آن بسپرند. درباره این دو نیایشگاه چه در اینترنت چه در کتابهای مرجع و چه در گفتار اهل محل اطلاعات قابل استنادی جز آشفتهگوییهای پراکنده و نامطمئن پیدا نشد، و مشخص است که برای اهل تحقیق موضوع بکری میتوانند باشند. ولی مسلم است که هر دو به مقیاس تاریخ بشر خیلی قدیمی هستند و طی هزارهها و سدههایی که از سر گذراندهاند نیایشگران و معتقدانِ دینها و آیینهای گوناگونی را در خود دیدهاند که هریک به طریقی ره افسانه میزدهاند. آیینها و دینهایی که هر تفاوت و تضادی با هم داشته باشند لااقل در یک چیز با هم مشترک هستند: اینکه روی سخنشان با آدمیزادی است که در هر رخت و اندیشهای کماکان «آدم» است، حتی اگر پیروان آن دینها نظر دیگری داشته باشند.
پلان نیایشگاه ورجوی را آقای حسن ابراهیمی اصل پیدا کردند و برایم فرستادند، که بدون آن چیزهایی ناگفته میماند. از همدلی و کمک ایشان سپاسگزارم.
پانوشتها
- مهرابه به معنی جای مهر است و از افزودن پسوند آبه به معنی جای گود به مهر درست شده، مانند گرمابه یا سردابه به معنی جای گودِ سرد یا گرم. به احتمال نزدیک به یقین واژه «محرابِ» مسجد و کلیسا ریشه در مهرابه دارد، به ویژه در مسجدها که خیلی وقتها نمازگاه امام جماعت را به سنتی پیوسته به آیین میترا گود ساختهاند. واژه مهرابه با چرخشی که به محراب مسجد و کلیسا پیدا کرده دیگر تداعیگر کل فضا نیست و بیشتر بخشی از فضا (همان محراب) را به ذهن میآورد. از همین رو برای کلیت فضا واژه نیایشگاه را به کار بردهایم.
- ایزد در مفهوم لغوی معادل در خور ستایش و در اصطلاح زرتشتی حدوداً معادل ربالنوع است و به معنی خدای یگانه یا اهورامزدا نیست. جایگاه ایزد پس از اهورامزدا و امشاسپندان (جاودانان مقدس) است.
- روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان / مهر بفزا ای نگار مهرچهر مهربان — مسعود سعد سلمان
- یلدا واژهای سریانی و به معنی زایش است. در آیین میترا افزون بر یلدا، انقلاب تابستانی و نیز اعتدال پاییزی و اعتدال بهاری یا همان نوروز هم گرامی و بهانه پایکوبی و دستافشانیاند.
- چه بسا رسم تدفین جنینی مردگان یعنی در گور خواباندن آنها به همان وضعی که در زهدان مادر بودهاند به همین داستانهای میترایی برگردد.
- این را باید با لهجه ترکی ادا کرد.
- نیایشگاه ورجوی در سال ۱۳۵۶ در فهرست آثار ملی ثبت شده، در حالی که عمر خیابان مشخصاً خیلی کمتر از آن است.
- سفر به ارمنستان، نوشته سهیلا بسکی — مجله معمار شماره ۴۴.
