دو رهیافت در معماری مدرن پیش از انقلاب در ایران
با کاستیهای فراوان معماری مدرن اولیه، بهویژه عملکردگرایی و یکنواختی ساختمانهای تولید انبوه بینالمللی، آگاهی نوینی در دهه ۱۳۴۰ شکل گرفت و نسل جدیدی از معماران به تفکر درباره راههای اصلاح وضعیت پرداختند. در میان انبوه نوشتههای بزرگان و منتقدان، مقاله رابرت ونچوری در سال ۱۹۶۶ با عنوان «پیچیدگیها و تناقضات در معماری» در مجله موزه هنر مدرن نیویورک، موثرترین بود.
پاسخ بینالمللی
ونچوری که بعدها ایدههایش را در کتاب «درسهایی از لاسوگاس: نمادگرایی فراموششده فرم معماری» منتشر کرد، ساختمانهای مدرن را به دو دسته تقسیم نمود: «اردک» برای ساختمانهایی که فرمشان تابع عملکرد است، و «آلونک تزئینشده» برای سازههایی با تزئینات اضافهشده. دسته دوم شامل ساختمانهایی بود که از اشکال ساده اما کارآمد با رویکردی فرهنگی تشکیل شده بودند.
دو رهیافت در ایران پیش از انقلاب
نویسنده دو رهیافت متمایز را شناسایی میکند که معماران ایرانی در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ برای رفع کاستیهای مدرنیسم بینالمللی اتخاذ کردند. رهیافت نخست، که معمارانی چون کامران دیبا نمایندگیاش میکنند، در پی ادغام عناصر معماری سنتی ایران در طرحهای مدرن بود. رهیافت دوم، که چهرههایی چون عبدالعزیز فرمانفرماییان نمایندگیاش میکنند، بازتفسیر مدرنیسم غربی از خلال حساسیتهای فرهنگی ایرانی را دنبال میکرد.
رهیافت منطقهگرا: کامران دیبا
شهر جدید شوشتر (۱۳۵۵) اثر کامران دیبا شاید بلندپروازانهترین تلاش برای منطقهگرایی مدرن در ایران پیش از انقلاب باشد. این پروژه در پی ایجاد محیط شهری کاملا جدیدی بود که از کیفیتهای فضایی، مصالح و راهبردهای اقلیمی شهرهای سنتی ایران بهره میبرد و در عین حال زیرساختها و استانداردهای زندگی مدرن را تامین میکرد. ساختمانهای آجری با رنگهای خاکی، حیاطها، کوچههای باریک و نماهای لایهلایه، منظر شهریای آشنا و در عین حال رو به آینده آفریدند.
بازتفسیر مدرنیستی: عبدالعزیز فرمانفرماییان
آثار عبدالعزیز فرمانفرماییان مسیر دیگری پیمود. غرفه ایران در نمایشگاه جهانی مونترال ۱۹۶۷ و مسجد دانشگاه تهران، تلاشهایی برای تقطیر جوهره سنت معماری ایرانی در قالب فرمهای مدرن هستند. غرفه مونترال، با برجهای استوانهای پوشیده از کاشی سنتی، حضوری چشمگیر آفرید که هویت ایرانی را از طریق زبان معماری معاصر بیان میکرد. بههمینترتیب، مسجد دانشگاه تهران گونهشناسی مسجد سنتی ایرانی را با مفاهیم سازهای و فضایی مدرن بازتفسیر کرد.
پیوند با ونچوری
نویسنده این آزمایشهای ایرانی را به گفتمان گستردهتر بینالمللی درباره پستمدرنیسم و منطقهگرایی پیوند میزند. مفاهیم ونچوری از «آلونک تزئینشده» و «اردک» چارچوب مفیدی برای درک دو رهیافت ایرانی فراهم میآورند: آثار دیبا به «اردک» نزدیکترند (ساختمانهایی که خود فرمشان معنا را منتقل میکند)، در حالی که رویکرد فرمانفرماییان به «آلونک تزئینشده» شبیهتر است (سازههای مدرن آراسته به عناصر فرهنگی خاص).
هر دو رهیافت تلاشهایی بودند برای یافتن جایگزینهای ریشهدار بومی در برابر کاستیهای مدرنیسم بینالمللی در دهه ۱۳۴۰. آنها بازتابی از تصویری ملی بر بنیانی استوار مدرن هستند. پیش از دگرگونی انقلاب ۱۳۵۷ که تاثیر خود را بر معماری ایران نهاد، این دو جریان اندیشمندانهترین پاسخها به چالش ایجاد معماری مدرن و در عین حال اصیل ایرانی بودند. چنانکه خود دیبا درباره فلسفه طراحیاش گفته است: «روستاییان ایرانی همان مبلمان اروپاییان را استفاده نمیکنند.»