محل اجرا: نیکآباد، شرق اصفهان ـــ مجموعهی درمانی نیک
کارفرما: بیمارستان نیک ـــ محیالدین صانعی
اجرا و نظارت: شرکت شمیم
معماران: معماران زمینه ـــ مریم یوسفی، مرتضی ادیب
همکاران طراحی: یاسمن غلامی، مهراوه مختاریان، ریحانه هاشمی، عسل هاتف متقی
همکاران ارائه: امیررضا تیموری، آزاده رسولی
عکس: آرش عاشورینیا، سروش مجیدی، سامان بابایی
سازه: عباس پلویی
تأسیسات مکانیکی: ملکون سرکزیانس، فرنود آییندار
تأسیسات الکتریکی: وحید مرتضی قاسمی
مساحت: ۳۰٬۰۰۰ مترمربع (۳ هکتار)
این بیمارستان و کلینیکِ مجموعهی درمانیِ خیریهای در نیکآباد، شهری کوچک در شرقِ اصفهان و نزدیک به تالابِ گاوخونی است. حیاتِ بیمارستانِ نیک، در زمینی به مساحتِ سه هکتار، بخشی از برنامهی توسعهی پیشبینیشده برای ساماندهیِ کیفیِ محیط و افزایشِ بهرهوریِ اقتصادیِ این مجموعهی خیریه است. گامِ اولِ این برنامهی بلندمدت، با طراحیِ عرصهی ورودی و میانِ ساختمانِ بیمارستانِ امام (دههی ۶۰)، کلینیکِ نیک (دههی ۷۰) و بیمارستانِ نیک (۱۳۹۹)، به عنوانِ بناهای موجود در سایت تعریف شد.
سؤال و مسئلهی فکریِ این پروژه از مواجههی نیروها و خواستههای مؤثر بر لنداسکیپ شکل میگیرد. آیا میتوان در طراحیِ لنداسکیپ با برهمنهی و همافزاییِ این نیروها، فراتر از یک راهحلِ موضعی، الگویی قابلِ تعمیم پیدا کرد؟ الگویی که ـــ استانداردها و نیازهای اولیهی فضاهای درمانی مانندِ خوانایی و سهولتِ حرکت را تأمین کند، گرههای سایت را بگشاید، با هموار کردنِ جریانِ زندگی به ساعاتِ حضورِ مخاطب کیفیت ببخشد و فشارهای روانیِ محیطِ درمانی را کاهش دهد، منعطف، سیال و قابلِبسط باشد و بتواند با توسعهی آینده تطبیق پیدا کند، و از نظرِ اقتصادی، مصالح و روشِ ساخت بهصرفه باشد و بارِ سنگینِ مالی تحمیل نکند.
به دنبالِ پاسخِ این پرسش، استراتژیهای کلیِ طراحی شکل گرفت. لنداسکیپ مانندِ بافتی بر زمین پهن میشود و با تا خوردن، عرصههایی را تعریف میکند که به رفتارِ استفادهکنندگان نظمِ جدیدی میدهد. این بافت، به طورِ یکپارچه با بتنِ درجا شکل میگیرد و رنگ به عنوانِ یکی از ارزانترین انواعِ پوشش، به محیط تنوعِ کیفی میدهد و به آن کاراکتر میبخشد. عرصهها دارای کاربریِ دوگانه برای فضای درمانی و شهر هستند.
زایندهرود آب ندارد. بیشترِ مردمِ شرقِ اصفهان کشاورز هستند و چند سالی است محلِ تأمینِ درآمدِ خود را از دست دادهاند. زندگیِ مردمِ این منطقه بر اثرِ بیکاری و مهاجرت به شهرهای بزرگِ اطراف تغییراتِ زیادی داشته است؛ روستاها صرفاً بر اساسِ جمعیت به شهر تبدیل شدهاند و حداقلِ امکاناتِ عمومی و رفاهی برای تعریف و کیفیت دادن به زندگی وجود ندارد. مرورِ این داستان، نقطهی شروعِ تغییرِ سناریوی این پروژه از لنداسکیپِ بیمارستانیِ صرف به عرصهای برای بهبودِ زندگیِ مردم در ذهنِ کارفرما و طراح بود. مسئله این طور بازتعریف شد: آیا میتوان از پتانسیلهای فضاییِ این مجموعهی خیریه به نفعِ مردمِ منطقه بیشترین استفاده را داشت؟
فضاهای بدونِ عنوان. با ساعتها حضور در فضای بیمارستان و مشاهدهی مردم متوجه شدیم که برای آنها کلینیک و بیمارستان به عنوانِ یک قرارگاه عمل میکند ـــ مثلِ بازار یا میدان. مردم شال و کلاه میکنند، دستِ زن و بچه را میگیرند و بیمارِ خود را به صورتِ خانوادگی همراهی میکنند. در زیرِ سایهی درختانِ زیلویی پهن میکنند و بساطِ چایی به راه میاندازند. بچهها هم در اطراف بازی میکنند. اینجا صرفاً یک بیمارستان نیست، فضایی است میانِ بیمارستان و شهر. معماری چطور میتواند به مردم اجازه دهد بازیگرِ اصلیِ فضا باشند؟ بر خلافِ ساختمانِ بیمارستان که در آن فضاها دقیق تعریف شده و برچسبدار هستند، لنداسکیپ میتواند عرصههایی بینام را شکل دهد تا بستری برای در بر گرفتنِ اتفاقات و فعالیتها باشد و کشفِ موقعیتها و انتخاب را به مخاطب میسپارد.
رنگ. لنداسکیپ رنگ عوض میکند و هر فضا بسته به کاراکترِ رنگیِ خود احساساتِ مختلفی را به مردم منتقل میکند. آرامش و سکوت در مسیرِ آبی، یا سرخوشی و هیجان در زمینِ بازیِ قرمزرنگ. رنگ در حیاتِ بیمارستانِ نیک پاسخی است به جدیت، افسردگی و سردیِ محیطِ بیمارستان با لامپهای مهتابیِ سفیدِ یکنواخت، و پاسخی به خشونتِ اقلیمیِ نیکآباد با آبوهوای بیابانی.
منظرِ سرخوشی. آیا لنداسکیپ میتواند عاملی برای تغییرِ روحیه و حالوهوای مردم باشد؟ آیا لنداسکیپِ کاربریِ جدی مانندِ بیمارستان که مملو از واقعیتهای سختِ زندگیِ مردم است، میتواند با شوخطبعی و بازیگوشی، در مخاطب لحظهای سرخوشی فراهم آورد؟ بیانِ معماریِ حاکم بر پروتوتایپِ ایجادشده در این پروژه سعی دارد از قالبِ خطکشیشده و خشکِ فضاهای بیمارستانی دوری کند و با نرمی و سیالیت و عدمِ قطعیتِ خود امکانِ لحظهای گریز از فضای واقعیت را فراهم آورد.








