ما یک زوج معمار هستیم. در شهر بزرگ و شلوغی مثل تهران، کار ما طراحی و نظارت پروژههای ساختمانی است؛ کاری دلچسب اما تماموقت و سنگین. همیشه دلمان میخواست فضایی برای خودمان بسازیم تا بتوانیم آخر هفتههایمان را به دور از مشغلههای کاری و فکری در آن سپری کنیم و یا بعد از تحویل هر پروژه، قدری در آن بیاساییم. جایی برای بازسازی افکارمان، قوایمان و مکانی برای عاشقی کردن و با هم زیستن. جایی با مختصات متفاوت از فضای آتلیه و یا حتی آپارتمانمان. اما مثل خودمان و معماریمان ساده و منطقی. فضایی آشنا، فضایی صمیمی، فضایی راحت، فضایی سپید.
«در گلستانه»، شعر شاعر معاصر دوستداشتنیمان، حس این فضای در ذهنمان را خوب توصیف میکند و شد اسم خانهمان:
در گلستانه چه بوی علفی میآمد!
من در این آبادی، پی چیزی میگشتم:
پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی.
راهحل ساده لوکوربوزیه؛ خانه دوطبقه استانداردشده، ساختهشده از دو اسلب بتنی که با شش ستون نازک نگه داشته شده و یک پلکان ساده، خانه دومینو، روح همیشه حاضر در معماری معاصر، به ایده کلی گلستانه تبدیل شد.
ترکیب «در گلستانه» سهراب ـ تصور ما از فضا ـ و «دومینوی» لوکوربوزیه ـ الگوی مسکن ساده، سریع، ارزان و البته بالقوه مینیمال ـ شد مأمن روزهای آرامش ما. خانهای که برآیند طرحهای مختلف خودمان و تمام دوستهای معمارمان روی شش ستون لوکوربوزیه است.
