سگ پکنی
چند سال پیش برای «دیجیتالیزه» کردن تعدادی از پروژههایم به یکی از دوستان و همکاران جوان مراجعه کردم. قرار شد کار در دفتر ایشان انجام گیرد. آنچه در آن هفتههای پر کار جلب توجه میکرد، یک سگ پکنی بود که در هر جای دفتر — یک فضای طولانی و ممتد شمالیجنوبی — قرار میگرفت، بلافاصله و با سرعت خود را به جبهۀ شمالی میرساند و از پنجره به بیرون نگاه میکرد. وقتی دقت کردم دیدم در آن سوی خیابان، ساختمانی به سبک «پاگودا»های چینی بنا کردهاند. معما حل شد: حیوان کوچک مرتب یاد وطن میکرد!
این تعبیر طنزآمیز، آن روز و همین طور امروز مرا به این فکر وامیدارد که چگونه در شهری که در آن همواره بحث از هویت در معماری است و سمینار، میزگرد و همایشی نیست که شرکتکنندگان در این باب به گفتگو ننشینند، مرتب نه تنها به «پاگودا»ها، بلکه به بناهایی که ریشۀ آنها جز فقر فرهنگی نیست، اضافه میشود. در این چند سال اخیر بعضی از فعالان کار ساختمان دست به استفادۀ مضحکی از عناصر معماری دوران باستان و ارائۀ آنها به بازار با عنوان سبک هخامنشی–ساسانی زدهاند؛ حال بگذریم از فاجعۀ پستمدرنیستی دو دهۀ پیش و یا نئوکلاسیسیزم باسمهای رایج که در بهترین حالت به بدترین فصول معماری غرب تعلق دارد.
از طرف دیگر، گذشتۀ ما، بخش عظیمی از بازار و محلات اطرافش، و نیز ساختمانها و پاساژهای بینظیر دو سوی خیابانهایی مثل لالهزار، جمهوری و انقلاب، در حال پودر شدن هستند. فراموش نکنیم که تاریخ یک شهر را لایههایی که در زمانهای مختلف روی هم انباشته میشوند، تشکیل میدهند و تهران نیز علاوه بر سابقۀ طهماسبی و ناصری، در سالهای ۳۰ تا ۵۰ قرن بیستم یکی از مدرنترین شهرهای خاورمیانه بوده. اگر در مقابل تهاجم سرمایه، سوداگری و نمایش تجمل عاری از هرگونه اصول زیباییشناختی شهروندان نوکیسه ایستادگی نشود، تهران آخرین ارتباطاتش را با پیشینۀ خویش از دست خواهد داد.
شهاب کاتوزیان، معمار و شهرساز، تدریس در دانشگاههای تهران و رم، طراحی و نظارت بر اجرای بناهای مسکونی و عمومی در ایران و ایتالیا را بر عهده داشته است. کارها و نوشتههای او در مجلات داخلی و خارجی چاپ شدهاند.
چشمهای بازِ بسته
روزی روزگاری، جنبشی بود به نام مدرنیسم. با بهکارگیری ابزاری مانند خلاقیت و ابتکار، حساسیت، پژوهش انسانمدار و صنعتگری، سعی کرد زندگی روزمره برای همگان بهتر شود.
روزی روزگاری، شهرهایی بودند مانند تهران، که در آن نمونههایی نفیس از این جنبش در هر گوشه و کنارش دیده میشد. ساختمانها، مبلمان و اشیایی که زندگی را لذتبخشتر میکردند و به آن معنای بیشتری میبخشیدند.
روزی روزگاری، همۀ اینها در مسلخ سودجویی هرچه بیشتر، ارزشهای سوداگرانه و ابتذال قربانی شدند.
به زودی روزی فرا خواهد رسید که آخرین بقایای این دوره، که در آن تضادی بین عملکرد و زیبایی وجود نداشت، برای ابد از دست خواهد رفت. شهرهایی مانند تهران، باقی خواهند ماند که از آن پس چیزی نخواهند داشت جز ساختمانهایی که چیزی بیش از یک کژفهمی غمانگیز، و تعابیر اغلب ابلهانه و بیمعنایی از تاریخگرایی قرن نوزدهم اروپا نخواهند بود.
و این اتفاق، جشن و پایکوبی گروه خودشیفتۀ اقتصاد سرمایهداری بانکی را به دنبال خواهد داشت، پس از موفقیت در خلاص کردن خود از هزینههای غیرضروری پدیدهای منسوخ به نام فرهنگ.
هرویگ کمپینگر، متولد ۱۹۵۷، اتریش، فارغالتحصیل دانشگاه هنرهای تزئینی وین، در همانجا هنر رسانهای تدریس و در زمینۀ هنرهای بصری کار میکند. او در وین زندگی میکند و سال ۲۰۱۲ از تهران بازدید کرد.




