«خشونت بیطرفانه» نوشته فردریک میگیرو ((Frédéric Migayrou))، منتقد و کیوریتور معماری در مرکز ژرژ پمپیدو، در باب معماری دومینیک پرو، خالق کتابخانه ملی فرانسه و پایتخت فرانسوی پنج پروژه رئیسجمهور فرانسوا میتران (Grands Travaux). متن از فرانسه به فارسی ترجمه شده است.
معماری همواره هنری با کارکرد بازنمایی شناخته شده است ــ نوعی بازنمایی که باید علامتگذاری شود، و طوری بهنظم درآید که تداومی کاذب در فضا و فرم به وجود آورد. معماری همیشه با گسترش نامحدود سروکار داشته، با ایجاد خطوط و زوایای پایانناپذیری که با اندازهگذاری و متعادل کردن تناسبات کنترل میشده است؛ گویا تاریخ خود را حول این نارسایی ارتباطش با واقعیت بنا آورده است.
تردیدهایی که پس از جنگ جهانی دوم درباره نوع خاصی از اثباتگرایی (پوزیتیویسم) مدرنیسم بروز کرد، نه تنها بر جریان تاریخی جدید متعلق به کنگره بینالمللی معماری مدرن (سیام) ــ که مخالف فرمهای مربوط به یک کلاسیسیسم سمج بود ــ بلکه همچنین بر خود ساختمانهایی که معماری را به هنری بصری تبدیل کرده بودند، تأثیر گذاشت. زمینه تمردی که همه عرصههای خلاقیت را ویران کرد، معماری را استثنا نکرد ــ هر چند پستمدرنیسم همچنان جریانی است که بر پایههای خردباوری مدرن تکیه دارد.
مینیمالیسم آشکار دومینیک پرو هرگز یک سبک یا گرایش صوری (فرمال) ساده نیست. تکیهگاه آن همین جنبش اصولگرایی است، که از دهه ۱۹۶۰ به این سو بنیادها و اصول دیگری را جستجو میکرد، و میخواست به سرآغاز دیگری برای بازسازی بنیادهای مشروعیت خلاقیت ــ خواه نقاشی باشد، خواه نویسندگی یا فیلم ــ برگردد. در فرانسه، که یک جریان نو-مدرن مستقیماً وابسته به تندنتسا (Tendenza) ایتالیایی مدتی طولانی سیطره داشت، ظهور یک معماری که بتواند راهی برای جانشینی برای کارکردانگاری و تاریخباوری به وجود آورد ــ و فقط به انکار قواعد این رشته و وسایل کارش بسنده نکند ــ راه دشواری در پیش داشت.
در مقابل معماری آدمی مثل ژان نوول، که بر نیروی فوقالعاده شیء همچون یک عنصر متوقفکننده تداوم بافت شهری پافشاری میکرد، دومینیک پرو واقعاً مواد و مصالح نوعی نا-معماری را ابداع میکند که در وسایل کارش نیز به همان اندازه اهدافش، خود را از تحمیلهای شیوه متعارف کنار میکشد. این کنار کشیدن از شیوه متعارف معماری یعنی انکار هر هویتی برای آن، تردید در هر اصل هویتدهندهای که شیوه کار معماری را یکنواخت کند، نفی فرایندهای صرفاً تجسمی، و خلاصه احساس از پیش حلشده دانستن مسئله. دومینیک پرو با کارهای اولش کوشید از بار فلسفی معنای معماری بکاهد. تلاش او برای بازسازی ابزار کار به نحوی که همخوانی مستقیمی با شیوه کار معمار داشته باشند، کل مرام و رسم سنتی تولید معماری را کاملاً از اعتبار انداخت.
بنابراین مینیمالیسم موردنظر او دنبال «واژگان ساده گشتن» به روش جان پاوسون (John Pawson) نیست؛ بلکه بیشتر از نوعی مادهانگاری مصممانه برمیخیزد که میخواهد همچون عرصهای باز و در دسترس خود را از درون پیچیدگی دنیای صنعتی عرضه کند. این است که او دلمشغولیهای نوعی مینیمالیسم آمریکایی را ــ که میخواست شهود فضا را بر بازی محسوس رابطهها و نظمها استوار سازد ــ غنیمت میشمارد. «بیطرفی» هم معنی میدهد؛ که او آن را از قلب سنت هرمنوتیک فرانسوی، از متون موریس بلانشو (Maurice Blanchot) وام میگیرد. در فلسفه ادموند هوسرل، حالت بیطرفانه اهمیتی هستیشناسانه دارد ــ لحظهای است از پیدایش یک هستنده، و همواره در بنیاد آن چیزی قرار دارد که معنی از آن برمیخیزد.

اگر دومینیک پرو ابتدا معماری را ــ یا حداقل آنچه به طور سنتی به مفهوم بنا و معماری در میدان عمل مربوط است ــ منطق کار را زیرورو میکند، روش خود را بر این عدم تداوم استوار میسازد، که به نظر او به تنهایی قادر است قلمرو مشترکی به وجود آورد ــ نوعی معماری آماده برای قبول مشارکت.
بنابراین کل روششناسی او مبتنی بر این قانون مربوط به هر آرایش نخستین یا سازماندهی است که یکسره از روابط متقابلی، که در هر زمان نظم ویژهای میسازند، ناشی میشود. به این ترتیب، صرفه اقتصادی فرایند طرح مختل میشود. در مرحله نخست، ترسیمها و اولین طرحوارهها صورتی از شناخت را پدید میآورند که خطوط تنش و الگوهای توزیعی را، که بیرون از هر سلسله مراتب مقیاس، ساختمان را در سراسر کل قطعه زمین سازمان میدهند، تعریف میکنند. این ترسیمها، که در کار دومینیک پرو مثل نقاط برجسته شهر خودنمایی میکنند، با وجود سادگی آزاردهندهای، همه راههای اجرا و تسلط بر برنامه را تجدید سازمان میکنند ــ باید بتوانند همه چیز را در خود خلاصه کنند.
خانهسازی در مارن-لا-واله (Marne-la-Vallée) چیزی مانند اولین بیانیه است: نما به صورت سطح شیبدار وسیعی، بدون هرگونه پیشآمدگی، کج میشود ــ شیبی که نگاه روی آن سر میخورد، و کارکردها و تقسیمات، که معماری به آنها میپردازد، زیر آن پنهان میشوند؛ تنها اشکالی که اجازه ظاهر شدن در سطح را یافتهاند تعداد کمی بازشو هستند. دیوار، از پیش، زیر سؤال رفته بود؛ دومینیک پرو این اعتبار عمومی هرگونه معماری ــ تعریفکننده شیء معمارانه و خصوصیت آن ــ را با مطالعهای درباره نحوه مرزبندی، رد کرد.
در مورد مرکز کنفرانس اوزینور ساسیلور (Usinor Sacilor) شیء معمارانه قصر نمیشود؛ برنامه جدید در زمین نفوذ میکند، به زیر ساختمان موجود میخزد، تا راهی برای سطحی شیشهای که منعکسکننده تصویر وارونه آن باشد، حالت پلاستیکمانند و تصویر جنبشی این معماری بازنمایی، باز کند.
دومین گروه طرحها برجستهترین و مشهورترین ساختمانها در میان مجموعه آثار، مستقیماً مربوط به مقیاس برنامههاست. راهبرد واقعی عظمتزدایی اجرا میشود ــ از جمله آنجا که دومینیک پرو آشکارا شیءگونه بودن معماری خود را انکار میکند: ترسیم مفهومی برای کتابخانه ملی فرانسه، طرح مشهور تاجمحل که حجم مرکزی آن پاک شده تا تنها چهار مناره تعریف حدود فضای حجمی نمادین را به عهده بگیرند، به درک حقیقت این فاصلهگرفتن از کار معماری نمونهوار کمک میکند.
کتابخانه ملی فرانسه ــ پاریس، فرانسه، ۱۹۸۹-۱۹۹۵ [مسابقه، جایزه اول]

کتابخانه ملی فرانسه آخرین و مهمترین پروژه بزرگ فرانسوا میتران است. برای درک بهتر جایگاه این پروژه از منظر شهرسازی باید به آن نگاه کرد. کتابخانه ملی نطفه یک محله پاریسی جدید، و همچنین سنگ بنای آن است؛ در قلب محله است. گردشگاه عریض پیادههای بیرون آن، ایوانی است مشرف به سن، و نیز مشرف به خیابانها و کوچهها و میدانهای آتی اطراف خود.
فکر احداث یک یادمان معماری بدون دیوار، در قلب شهر و بدون هیچ مرز و مانعی، مکان تازهای با زمینسار شهری خاص خود به وجود آورده است. مکانی عمومی برای همه فراهم شده است: گردشگاه؛ و مکانی اختصاصی برای مطالعهکنندگان به صورت یک باغ. این باغ، که قطعهای از جنگل اصلی ایل دو فرانس (Île-de-France) است، در وسط کتابخانه و مرکز گردشگاه قرار دارد. کتابخانه دور تا دور این مکان قرار گرفته است.


حیاط مرکزی کتابخانه ملی از سه عنصر تشکیل شده است: تفرجگاه، جناحهای شرقی-غربی، و جنگل. برجستهترین جنبه آن ایجاد یک ناحیه منحصراً پیاده در فضای عمومی مرکزی شهری واقع در سمت چپ رود سن است.
از آغاز کار پروژه، برای بخش تفرجگاه ــ جایی که هم برای عبور و هم برای گردش است ــ به چوب فکر میکردیم که مادهای ماندگار در گذر زمان است. از ژاپن تا سوئد، مکانهای مذهبی و فرهنگی ساخته شده با چوب، از قرن دهم تا بهحال، عیب نکردهاند. حسّ لمس چوب که پیادهها را از سطح سخت آسفالتی شهر به طرف طبیعی و در ارتباط با آن شکل گرفته است. درختها با لطافت و نرمی بین گردشگاه شلوغ و سکوت قرائتخانهها حائل میشوند. قطعات پر زرق و برق چوب و زهوارهای فلزی، مثل رواق اطراف صومعه، باغ را در میان میگیرند.

چهار برج کتابخانه ــ که شکل گشوده کتابی را دارند ــ در چهار گوشه پلازا برافراشته شدهاند. سه گوشه آنها به سوی شهر، و گوشه چهارم به سوی باغ مرکزی است. هر برج هجدهطبقهای دارد و یازده طبقه آن به مخازن کتاب اختصاص یافته است. با ترکیب آرام نماهای شیشهای، که در مقابل ساختمان قرار گرفتهاند، چوب جانشین هرگونه دیوار میشود. کابینهای چوبی که داخل برجها چیده شدهاند، در عین حالی که رنگ گرم خود را به فضا میبخشند، بهعنوان لایه عایق در برابر نور، گرما و رطوبت عمل میکنند.

ورودی پلازای پلکانهای برقی، که از سطح خیابان به سکوی بلند کتابخانه میرساند، خود بهمثابه یک مراسم عمومی است: گذری از سطح روزمره شهری به فضای فرهنگی، با یک حرکت طولانی و گسترده. این پلکانها، با محدودهای از فولاد و شیشه، بدون اخلال بصری به نمای برجها، عمل میکنند. آنها همچون پلهای شناور، در میان گردهمایی روزمره عابران، عبوری معنوی به فضای کتابخانه را برقرار میسازند.

تالار قرائت ــ که عمدتاً زیر سطح زمین است ــ با ترکیبی از سقف چوبی نواری، دیوارهای بتنی برزخی، نورگیرها در سقف و ردیفهای متناوب میزهای چوبی، فضایی آرام و تأملبرانگیز برای مطالعه به وجود میآورد. کف چوبی، چراغهای سقفی، تابش غیرمستقیم نور طبیعی از حیاط مرکزی، و قفسههای چوبی به فضا حالتی صومعهمانند میبخشد ــ فضایی که از شهر بیرون، با وجودی که مکان مرکزی شهر است، فاصله میگیرد. در مرکز این مجموعه، باغ جنگلی نشسته است، که نوری ملایم و آرامبخش از پنجرههای قرائتخانهها به آن میرسد.
مرکز فنی کتاب ــ بوسی-سن-ژرژ، فرانسه، ۱۹۹۲-۱۹۹۵

مرکز فنی کتاب در بوسی-سن-ژرژ، در حومه شرقی پاریس، انبار اصلی کتابخانه ملی فرانسه را تشکیل میدهد. در حالی که برجهای کتابخانه پاریس یادمانی و نمادیناند، این بنا کاملاً صنعتی و عملکردگرا است. حجمی افقی، با بدنهای از کاشیهای سفید درشت، در میان زمینی صاف و سراسر باز نشسته است. عناصر پنجره و در، در ابعاد محدود، صرفاً برای کارکرد لازم بدون تزیین تنظیم شدهاند.
نما، با کاشیهای لعابدار سفید، در عین صنعتی بودن، ظرافتی صاف و آرام به ساختمان میبخشد. این نوع از کاشی، که در ساختمانهای صنعتی فرانسه قرن بیستم ریشه دارد، در اینجا به کار رفته است تا ساختمان بهمثابه یک «جای» در چشمانداز صاف زمین مزروعی شناخته شود. تنها زمانی که نزدیکتر میشویم میفهمیم که این بنا چقدر بزرگ است.

در داخل، راهروهای رمپمانند طولانی، با سقف نوری از فضاهای کنار، حرکتی پویا برای کارکنان فراهم میسازد. مخازن، با قفسههای فلزی و سیستمهای اتوماتیک حملونقل کتاب، در طبقات فوقانی قرار دارند. این کارکرد ــ نگهداری و کالای کتاب ــ بهمثابه شکوهی نهانی به ساختمان داده شده است: ساختاری که از بیرون مهم به نظر نمیرسد، اما در داخل، با گستردگی و سادگی هندسهاش، یکی از مهمترین اعمال معماری دومینیک پرو در زمینه ساختمانهای صنعتی محسوب میشود.
از کتابخانه ملی فرانسه تا مرکز فنی کتاب در بوسی-سن-ژرژ، از مارن-لا-واله تا اوزینور ساسیلور، دومینیک پرو همواره به دنبال یک معماری «بیطرف» است ــ معماریای که خود را در بستر شهر و چشمانداز نشان نمیدهد، بلکه آنجا که ضرورت دارد مینشیند، و گاه بهمثابه یک «نا-معماری» در میآید. این مینیمالیسم، که میگیرو آن را «خشونت بیطرفانه» مینامد، نه از روی سادگی بلکه از روی پیچیدگی صنعتی و فلسفی برمیخیزد ــ از روی نفی هر آنچه معماری را به یک هنر بصری بدل میکرد.
مقاله از فردریک میگیرو، نوشته شده برای مرکز ژرژ پمپیدو پاریس. ترجمه از منبع فرانسوی.







