از حدودِ ۲ ۵۰۰ سالِ پیش — و حتی پیش از آن، در زمانِ پادشاهانِ هخامنشی — ایران و چین در ارتباطِ فرهنگی و تجاری بودهاند. شهرتِ «جادهٔ ابریشم» جهانگیر شده است؛ از روی خاک و گردِ آن، در کنارِ ابریشم، ادویه، کاغذ، باروت، چای و چینی که از چین به ایران آمد، چیزِ دیگری نیز جریان داشت: جریانِ فرهنگ، اندیشه و فرم در دو جهت. در عرصهٔ معماری، این جریان، آشکارتر از شعر یا چینی، خود را نشان نداده، اما میتوان حسش کرد: گاه در شکلِ یک برجِ آرامگاهی، گاه در زبانِ سرستونهای چوبیِ کندهکاریشده، گاه در هندسهٔ چترِ یک سقف.
در آنچه میآید، نویسنده برخی از این ردپاها را بررسی میکند، از پاگوداهای چینی و برجهای آرامگاهیِ ایرانی آغاز میکند و تا جزئیاتِ شهرِ ممنوعهٔ پکن و سرستونهای چوبیِ خانههای روستایی در دو سوی قارهٔ آسیا میرسد.
پاگودا و برجهای آرامگاهیِ ایران
پاگودای شیشیتا در معبدِ فوکونگ، جینگسن (۱۰۵۶ میلادی، ساخته از آجر، چوب و سنگ)، یک برجِ هشتضلعیِ چندطبقه است که در کنارِ سامانهٔ ستون-سقفِ شهرِ ممنوعهٔ پکن، یکی از انواعِ کلاسیکِ معماریِ مقدسِ چینی است. برجهای آرامگاهیِ ایران — گنبدِ قابوسِ کنارِ خزر (آجر استوانهای، قرنِ یازدهم میلادی)، برجِ رادکانِ خوردَوجی (آجر استوانهای)، مَقبرِهٔ کاله در بابل (مخروطی، با پایهٔ ششضلعی) و چند نمونهٔ دیگر — همگی همان دلمشغولیِ نقطهگذاریِ عمودیِ یک حجم در مقابل افقِ منظر را نشان میدهند. مقاله یک رسمِ تطبیقی از ساختارِ ستون-سقفِ پاگودای چینی و سازهٔ آجر-چوبِ یک برجِ آرامگاهیِ ایرانی را در کنارِ هم میگذارد، تا نشان دهد چگونه دو تمدن مستقلاً به دو بیانِ هندسیِ متفاوت اما عملکردیِ همانند رسیدهاند.
شهرِ ممنوعه و کاشیِ ایرانی
شهرِ ممنوعه (پکن) سرتاسر در کاشیهای لعابیِ زرد، آبی و فیروزهای روپوشدار است. مقاله یادآور میشود که استفاده از کاشیهای رنگیِ لعابی در سقفهای بلند و دیوارهای بزرگ، یکی از شباهتهای اصلیِ معماریِ کاخیِ چینی با معماریِ کاخ و حرمِ ایران از دورهٔ سلجوقی بهبعد است. شکلهای مربوطه نمایانگرِ سقفِ کاشیِ شهرِ ممنوعهٔ پکن، مجسمههای سنگیِ مستقر در حیاطهای آن و دیدِ تطبیقیِ همان کاربرد در ایران است.
دروسوچیِ بودایی و برجهای آرامگاهیِ ایرانی
دروسوچی (هندِ مرکزی) — یک محلِ مقدسِ بودایی که در اصل توسطِ پادشاه آشوکا (۲۳۲-۲۷۳ پ.م.) بنیان نهاده شده و سپس در قرون پایانیِ پیش از میلاد ساخته شده است؛ نقشهٔ کلیِ شمارهٔ ۱۵۰۵۰ — یک حرمِ بودایی است که بر اساسِ یک محورِ سختی استقرار یافته. استوپای بزرگِ آن، در میانِ یک مجموعهٔ گستردهتر از کوشکها، توسطِ نویسنده با چند نوع از برجهای آرامگاهیِ ایرانی مقایسه شده است: برجِ امیر تار در ساری، برجِ هشتضلعیِ چابکاوغلی در شاهرود، برجِ آقاپیر در لاهیجان، و سیدجلالالدیناشرف-آستانهی اشرفیه. نقشهها همان امرِ هندسی را نشان میدهند: یک برجِ استوانهای یا هشتضلعی در میانِ محوطهای مربعی، ششضلعی یا هشتضلعی، اگرچه فرمهای روی زمینی متفاوتاند.
مساجد در مغولستان، شینینگ، گرگان و آمل
مقاله منارههای مساجدِ روی جادهٔ ابریشم را بازتاب میدهد. منارهٔ مسجدِ هودیههویی در مغولستان بهصورتِ یک برجِ مدادمانندِ باریک از آجرِ خاکستری ساخته شده است. منارهٔ مسجدِ دونگ در شینینگ (Xining) چین، یک پایهٔ پهنِ رواقدار با یک سقفِ چوبی در بالا دارد. در ایران، منارهٔ مسجدِ جامعِ گرگان و منارهٔ یک مسجد در آمل از خانوادهٔ مرتبطِ فرماند — متفاوت از یکدیگر و از همسایههای آسیای میانهشان، اما بهروشنی با هم پیوند دارند. مقاله از این نمونهها استفاده میکند تا بگوید که خطِ ارتباط نه فقط شرق-غرب، بلکه در سراسرِ پهنای آسیای داخلی جریان داشته است.
سقفهای کاشیلعابی، مجسمههای سنگی و کندهکاریِ اژدها بر سقف
مقاله سقفهای آجر یا کاشیِ لعابی را در شهرِ ممنوعهٔ پکن و مجسمههای سنگیِ ردیفشده در حیاطهای همان شهر، در کنارِ نماهایی از کاشیکاریِ مزارها و مساجدِ ایرانی میگذارد. همچنین یک «مزار آدهام و روحالله» را در روستای سیداسکندر در ایران، و یک ساختمانِ چینی را در پونگجانگِ کره — مقایسه را از معماریِ نخبگان به معماریِ شهرکها و دهکدهها میبرد.
یک بخشِ ویژه به کندهکاریِ سقفیِ «دو اژدها و خورشید» اختصاص دارد که در سقفِ سقارلت-کیجبسایه در ایران و در معماریِ چینی بهطورِ کلی یافت میشود. پرچمِ اژدها بر مزارِ سیدعلی بنِ بابوهیِ روستای لشتنشاءِ اژدها در ایران دیده میشود، و در نمونهای از مزارِ آدهام-روحالله؛ در حالی که برجِ آقاپیر در لاهیجان یک تزئینِ سقفیِ چینی-کرهای را در زیرسازِ خود تکرار میکند. این تصویرهای مشترک — دو اژدها روبهرو با خورشیدِ میانه — یکی از واضحترین شواهدِ بصریِ مقاله است: ایدهها و نه فقط کالاها سفر کردهاند.
سرستونها — خانههای روستایی در ایران و چین
در خانههای روستاییِ شمالِ ایران (نائیما، خانهٔ بزِ ایرانی در یوسان، گوجان، سیداسکندر) سرستونهای چوبی به چند فرمِ روشن کندهکاری شدهاند: یک کنسولِ منحنی، یک بادبزنیِ گسترده، یک مکعب با گوشههای گرد. در باغبارِ شیگادن در چین، سرستونها سامانهای پیچیدهتر و چندطبقه از کنسولها — دوگونگِ چینی — را نشان میدهند، اما انگیزهٔ زیربنایی — ساختوسازِ هندسیِ گذرگاه میانِ یک ستون عمودی و یک تیرِ افقی — یکی است. مقاله این سرستونها را در پلان و نما در کنارِ هم بازتولید میکند و یادآور میشود که فرمهای سادهترِ ایرانی را میتوان بهمثابهٔ «عموزادهٔ روستایی» سامانهٔ پیچیدهترِ چینی خواند.
ایران و چینِ امروز و یک تأملِ پایانی
در اواخرِ قرنِ هفتمِ پیش از میلاد، یک کلونیِ کوچکِ ایرانی در پونگجانگ، در کرانهٔ غربیِ کره، گزارش شده است؛ کلونیِ بعدی — در سیداسکندرِ خزر — به سبکی ایرانیِ مشابه ساخته شده. در پایان، مقاله یادآور میشود که این دو معماری شباهتهای شگفتانگیزِ بسیاری دارند: عشق به تزئینِ تنگنقش و تصویرِ سادهشدهٔ طبیعت روی یک کنسولِ چوبی، روبهرویی نقشهای خورشید و ماه میانِ آجرکاری، عشق به انار و گلِ داوودی، عشق به نقشِ سرخ و سفید، عشق به قوسِ بافتهٔ چوبی و انحنا، احترامِ به مرغِ آبی، نقشِ ماهی، رخنهٔ آهنیِ ناقوسِ دروازه و چنین چیزها. دو تمدن، که با کوهستانِ پامیر و یک بیابان به پهنای هزاران کیلومتر از هم جدا شدهاند، در طولِ تاریخ با هم در ارتباط بودهاند. هدفِ این مقالهٔ کوچک آن بوده که حتی در چند نمونهٔ کوچک نشان دهد چگونه این جریانِ کهنِ تبادلِ معماری و فرهنگی میانِ ایران و چین، از باستان تا امروز، تداوم یافته است.








