با کاهش نفوذ مدرنیسم در اواخر دهه ۱۹۵۰ و توسعه فرهنگ مصرفی، تفکر حاکم بر طراحی کمکم متحول شد. در حالی که موزه هنر مدرن نیویورک به تأیید و نمایش آثار «طراحی خوب» میپرداخت، آلترناتیو فرهنگ آمریکایی از طریق فیلمهای هالیوود، آگهیها و موسیقی پاپ به سرعت در فرهنگ جامعه صنعتی جهان رسوخ میکرد. در این دوره پاپآرت به عنوان نیروی اصلی در هنرهای زیبا و دیگر حوزههای طراحی پدیدار شد. این جنبش مبتنی بر شبیهسازی مصرفگرایی و فرهنگ عوامپسند تبلیغات، بستهبندی و تصویرهای تلویزیونی بود.
ساختار جدید اجتماعی ناشی از توسعه وسایل ارتباطی، مخابره تصویر (تلویزیون) و امکانات بیپایان در شکلدهی و تولید انبوه محصولات صنعتی با استفاده از مواد مصرفی جدید و ارزان پلیمری، با روشی متفاوت نسبت به گذشته و متأثر از ابزارهای جدید ــ مانند آگهیها، بیلبوردهای کنار جاده، تصویرسازی تجاری، کمیکاستریپ، تلویزیون، سینما و ... ــ منجر به شکلگیری گونهای سهلنگری نسبت به هنر و به تبع آن طراحی و تولید شد. تمایل فزاینده به مصرف، ویژگی اصلی جامعه ثروتمند آمریکایی پس از جنگ، با تولید ایدههای هنری به روش تکی به عنوان نسخههای یگانه به شدت در تعارض قرار گرفت. تکنولوژی جدید امکان تکثیر آثار هنری را به تعداد دلخواه در اختیار هنرمندان قرار میداد، و پاپآرت در حقیقت واکنش شتابزدهای بود به بازاری که مهمترین مشخصه آن را میتوان تبدیل هر چه بیشتر جنبههای کیفی زندگی شخصی و اجتماعی به کمیتهای قابل فروش دانست.

پاپآرت در ابتدا واکنشی نسبت به اکسپرسیونیسم انتزاعی بود و پیروان آن اغلب از تکنیکهای تجاری به عنوان روشی برای مقابله با ایدههای کار هنری ــ که منجر به تولید آثار منحصر به فرد میشد ــ استفاده میکردند. اگرچه پیدایش پاپآرت در آمریکا و انگلیس کمابیش همزمان اتفاق افتاد، اما در آمریکا بسیار بیشتر از انگلیس با اقبال مواجه شد.
فرهنگ جوامع همیشه به واسطه ابزارهای ارتباطی دارای ویژگیهای دوره مربوط به خود بوده است. زبان و خط نوشتاری به عنوان وسایل ارتباطی غالب در عصر خودشان دارای بار معنایی ویژهای بودند که گستره وسیعی از علم، فلسفه، شعر و ... را شامل میشد. تحولی که پاپآرت در بیان هنری اواخر دهه ۱۹۵۰ ایجاد کرد، تصویر را جانشین فلسفه و شعر میکرد. در این دوره ظاهراً توسعه وسایل ارتباطی، عرصه را برای پرداختن به مفاهیم عمیقتر ادراکی تنگ کرده بود. اشتیاق بهکارگیری امکانات بالقوه تکنولوژی جدید، پاسخگویی به بازارهای تشنه کالاهای جدید و نیازهای جدید، باعث شد هنرمندان نسل جوان به تولید آثاری مطابق با سلیقه روز تمایل پیدا کنند.


پاپآرت نمادهای فرهنگ عمومی را که شامل موسیقی، تلویزیون، سینما، روزنامهها، مجلات و غیره میشد در هم ادغام کرد و از این طریق به نوعی وحدت بیانی مبتنی بر استفاده از رنگهای روشن، مواد قابل شکلگیری جدید و سطوح نو دست یافت. در محصولات معرفیشده در این دوره ــ از لباسهای راحتی گرفته تا مبلمان و حتی لوازم خانگی ــ انعکاسی از نقاشیهای اندی وارهول و مجسمههای الدنبرگ قابل مشاهده بود. رنگها و طرحهای موجود در آثار این دوره به وسیله رنگهای فسفری روزتاب (Day-Glo) دوباره کشف و به روز شد. این عناصر فرمی همراه با لحن هزلآلود و گستاخانهای که آثار مدرن را با مینیمالیسم شدیداً ساده آن به مبارزه میطلبید، باعث توسعه طراحی پستمدرن شد.

در واقع، هم پاپآرت و هم پستمدرن عکسالعملی علیه ایده «فرم خوب» بود که گرایش اصلی معماران دهه ۱۹۴۰ به شمار میآمد و تأثیرات آن تا ۱۹۵۰ همچنان ادامه داشت. در سال ۱۹۶۱ گروهی از معماران جوان انگلیس که پیرو پاپآرت بودند گروه آرچیگرام (Archigram) را تشکیل دادند. این حرکت در سالهای بعد توسط تشکلی از آرچیزوم (Archizoom) و آلچیمیا (Alchymia) ــ هر دو در ایتالیا ــ دنبال شد. گروه آرچیزوم به وسیله آندره برانزی، معمار طراح، رهبری میشد، که بعدها با آلچیمیا و سپس ممفیس کار میکرد.
برانزی و پائولو دگانلو هنگام کار در آرچیزوم در پی ایجاد تحولی انقلابی در کاربردهای طراحی بودند. آندره برانزی بعدها در این مورد گفته بود: «تصور من همیشه بر این بود که روند طراحی اگر منطبق بر قانونمندیهای ترسیمی برای تولیدات صنعتی نیست، من ترجیح میدهم طراحی را از جایگاه قدیمی اما جالب ورکبوند (Werkbund) در ۱۹۰۷ ببینم ــ دورهای که هنرمندان و روشنفکران سعی داشتند دنیای جدید صنعتی را به گونهای متحول کنند که سودمندی تولید صنعتی با نیازهای زندگی انسانها همسو شود.» گروه آرچیزوم در سال ۱۹۶۷ تختخوابهای رؤیایی و در سال ۱۹۶۹ صندلیهای میس (Mies chairs) را طراحی کرد. کار آنان پیشطرحهای «طراحی خوب» ــ نمایشگاه موزه هنر مدرن نیویورک دهه ۱۹۴۰ و نمایشگاه سهسالانه میلان دهه ۱۹۵۰ ــ را استهزا میکرد.


اما صرفنظر از این تقسیمبندیهای مجازی، طراحی یک جریان پیوسته و پویاست و تحولات ساختاری آن حاصل همین پویایی است. جریان واقعی طراحی، جریانی است که منجر به تولید چیزی میشود که میتواند پاسخگوی یک نیاز باشد. این جریان مثل یک موجود زنده است که خودِ واقعی آن با تفسیرهای زیستشناسانه و روانشناسانهاش خیلی اختلاف دارد. هدف واقعی طراحی در ابعاد شخصی و اجتماعی آن، تشخیص محصولات، موضوعات و نشانههایی است که میتوانند در روابط پیچیده اجتماعیـمحیطی قابل استفاده باشند. منظور از پیچیده، رابطهای مبتنی بر استفاده و عملکردهای تکنولوژیکی با کیفیتهایی شبیه به نمادهای روانشناسی و شعر است.
پاپآرت با شکست قالبهای موجود، زمینه را برای توسعه طراحی و بهروز کردن موضوعات و نشانههای قابل استفاده در هنر پستمدرن مهیا کرد.

طراحان و معماران پستمدرن نوعی هنر بومی را که به اشارات تاریخی با مراجع مشخص مربوط بود به وجود آوردند. روش آنها تأکید اغراقآمیز بر تزیینات و مواد جدید، الگوهای طنزآلود بیانی، و طیف وسیعی از رنگها بود. آنها با استفاده از عناصر فرمی آرتنوو و آرتدکو و با تلفیق این عناصر با بیان هنری معاصر خودشان، توانستند دست به خلق آثار قابل ملاحظهای بزنند.









