خانه امیرشاهی، تهران، ۱۳۴۵
این خانه جزء اولین کارهای معمار در سال ۱۳۴۱ است. پدر مالک این خانه، قطعه زمینی روی تپههای شیان را برای ساخت این خانه در اختیار گذاشت. خیابان همجوار زمین دارای قوسی است که موقعیت این زمین در خطالرأس آن قرار گرفته است. نیمهای از زمین دارای گودی نسبت به بر زمین در جوار خیابان داشت و نیمه دیگر یک دیواره تراشیدهشده از تپه بود. ایده اول ساخت یک دال بتنی بود که به عنوان پارکینگ ساختمان از طریق یک سیلندر به سمت پایین رفته و عناصر طرح را در ترازهای پایین قرار دهم. ایده دوم استفاده از یک تونل بود که از سمت ارتفاع به جهت شیب دسترسی ایجاد کرده و ساختمان را در آن قسمت مستقر کنم. ایده سوم این بود که با لحاظ کردن تراز صفر روی رقوم خیابان طراحی را انجام دادم. به دلیل داشتن چندین برجستگی در زمین در طراحی بنا سعی شد فرم کلی با تپههای پشت زمین در هماهنگی قرار گیرد. بنابراین سقف مسطح در این بنا برای معمار معنایی نداشت. ورودی ساختمان در جایی قرار گرفته که در یک طرف آن تراز زمین بالاتر و در سوی دیگر تراز زمین پایینتر قرار گرفته است. در جبهه غرب پلان اتاق دختر خانواده که در آن زمان ۴-۵ ساله بود را قرار دادم. کودک از طریق شیبراههای که به پشتبام ارتباط داشت میتوانست به آن فضا دسترسی داشته باشد که فضای بازی برای او محسوب میشد. در سمت جنوب بنا اتاق کار مالک قرار داشت. او نویسنده بود و میز کارش در زیر پنجره جنوبی اتاق قرار میگرفت و دیدی گسترده از طریق آن برایش تأمین میشد. از طریق نورگیر سقفی هم نور روز را به داخل ساختمان آوردم و در مرکز ساختمان نیز یک شومینه سیلندرشکل قرار داده شد که در واقع مرکز ثقل زندگی در این بنا بود. عکسهای این بنا را رضانور بختیاری در مراحل ساخت گرفته است.
در این پروژه، در حین اجرا و مراحل ساخت با همکاری معمار سنتی مجری، مکرر تغییراتی در طرح اولیه ایجاد شد زیرا روال این پروژه برای من مثل ساختن یک مجسمه بود. گوشههایی در ساختمان بود که روی کاغذ اصطلاحاً در نمیآمد. معماران سنتی این پروژه به خوبی نسبت به من و انتظاراتم شناخت یافته بودند و نقش مؤثری در اجرا داشتند. در دهه چهل کسی برای معمار کار طراحی و ترسیم جزئیات را انجام نمیداد و تمام جزئیات را باید خود طراحی میکردیم.
۱- ورودی، ۲- سرویس بهداشتی، ۳- محوطه کار و کتابخانه، ۴- شومینه، ۵- پذیرایی، ۶- غذاخوری، ۷- آشپزخانه، ۸- اتاق خواب، ۹- اتاق بچه، ۱۰- اتاق مستخدم، ۱۱- حمام، ۱۲- سرویس بهداشتی مستخدم، ۱۳- پله به طرف زیرزمین، ۱۴- شیب به طرف بام
خانه بشارت، اصفهان، ۱۳۸۶
در این پروژه معمار در برابر چالشی دشوار برای پاسخ به درخواستهای کارفرما قرار میگیرد. این پروژه متشکل از دو خانه تاریخی است. خانه اول مربوط به دوره قاجار دارای حیاطی مرکزی که بنا در اطراف آن استقرار یافته بود و خانه دوم، بنایی دو طبقه و جدیدتر در سالهای ابتدایی پهلوی اول ساخته شده. از میان این دو ملک یک ساباط (کوچه مسقف) گذر میکرد و هر دو آنها متعلق به کارفرما بود. در ابتدا پروژه دستخوش تغییر و تحول در ایده کاربری شد ولی در نهایت به صورت دو خانه مستقل برای سکونت کارفرما و پسرش بازسازی شد، به شکلی که هر دو خانه از طریق پلکان روی بام ساباط به یکدیگر دسترسی داشتند. این پلکان، بام ساختمان قدیمیتر را به تراس بنای جدیدتر متصل کرده است. در قسمت حیاط ساختمان قدیمی نیز پلکانی برای دسترسی مستقیم به بام آن الحاق شد و بدین ترتیب دسترسی از حیاط بنای قدیمی به صورت مستقل به ساختمان جدید میسر شد.
ساختمان قدیمی در زمان آغاز پروژه بنایی مخروبه بود که بیشتر به تلی از خاک شباهت داشت و در روند کار به صورت کامل بازسازی شد. این بنا پس از ورود از کوچه و از طریق دالانهایی کمعرض و کمنور به حیاط مرکزی وسیع و پرنور ورود دارد که این حس خوشایند تغییر ناگهانی در فضا توسط معمار به همان شکل حفظ شده است. در میان حیاط مرکزی بنابر درخواست کارفرما به جای حوض قدیمی، یک استخر بزرگ افزوده شد. در بنای پیرامون حیاط مرکزی و در بخش شاهنشین، اتاقخواب اصلی در نظر گرفته شد. این قسمت از پلان بنا که به شکل حرف L است به فضاهای خصوصی ساختمان اختصاص یافته است که شامل اتاقخواب اصلی، رختکن اتاقخواب اصلی و حمام است. در ضلع شمالی هم دو اتاق مرتبط توسط یک راهرو، استقرار یافتهاند که بین هر کدام یک سرویس بهداشتی قرار دارد و در این بخش طرح قدیم ساختمان در پلان حفظ شده است. در قسمت جنوبی ساختمان چند اتاق تودرتو و مرتبط با هم قرار داشتند که به اتاقهای پذیرایی، نشیمن و اتاق موسیقی تبدیل شدهاند. در بخش جنوب غربی بنا، حیاطی ششضلعی به جای حیاط قدیمی که تنوری هم در آن قرار داشت ایجاد شد که در یک سوی آن اتاقهای ماساژ، سونا و جکوزی است و سوی دیگر به آشپزخانه جدید منتهی میشود. در مرکز ضلع جنوبی ساختمان قدیمی پله شیبداری به سوی حوضخانه یا آبانبار قرار داشت که به این فضا با حفظ حوضخانه و با گسترش آن، اتاقهایی با کاربرد اتاق فیلم و سینمای خانگی و اتاق ورزش الحاق شد و با ایجاد پلهای این بخش به آشپزخانه اتصال یافت. همانگونه که ذکر شد پلکانی که برای اتصال مستقیم حیاط به پشتبام به صورت سرپوشیده اضافه شد تا دسترسی به ساختمان جدیدتر را میسر کند، در عین حال ارزش فضایی پشت بام را به دلیل دید فوقالعادهای که به مسجد شاه دارد به عنوان فضای نشیمن خارجی تعریف کرده است.
نکته حائز اهمیت دیگر در این پروژه اهمیت بخش مرمت در کنار بازسازی بنا بود که توسط پیمانکار آن، آقای مهندس بخردی تمامی عوامل و استادکاران مرمت بخشهای گوناگون به کار گمارده شدند تا نتیجه مورد انتظار معمار حاصل شود. در بخش معماری داخلی ساختمان هم تمامی طرحهای کاشیها و پارچههای مورد استفاده در مبلمان و پردهها طراحی شد. در جریان مراحل بازسازی بخشهایی از کاشیکاری قدیمی عیناً بازسازی شدهاند و در کنار آن فضاهای آیینهکاریشده جدیدی زیر نظر پسر کارفرما الحاق شدهاند.
در خانه جدیدتر در بخش نمای خارجی تغییرات خاصی صورت نگرفته و صرفاً مراحل مرمت آن انجام شد. تنها مداخله در نما الحاق پنجرهای به شکل مربع و بدون قاب با شکلی مدرن بوده که منظری مستقیم از داخل فضای نشیمن به ساختمان مسجد شاه را تأمین کرده است. عمده تغییرات در داخل بنا صورت گرفته که شامل افزودن پله دسترسی طبقه همکف به طبقه فوقانی است که کلیت شکل فضای داخل را تغییر داده است. طبقه همکف شامل دو اتاق مهمان و آشپزخانه است و در طبقه بالا فضای نشیمن، نهارخوری و اتاقهای خواب قرار دارند و پله افزودهشده ارتباط میان این فضاها در دو طبقه را بسیار تسهیل کرده است.
به طور کلی نگاه معمار در بازسازی این دو ساختمان مبتنی بر اجتناب از مرمت صرف و حفظ بنا به همان شکل اصلی بوده است. او با مداخلاتی محدود و الحاق عناصری در عین ظرافت، طی روند بازسازی بدون آنکه در تضاد با بافت قدیمی بنا باشد سعی داشته انتظارات کارفرما را با سبک زندگی بسیار مدرن او برآورده کند که در عمل هم موفق بوده است و از پروژههای خوب اوست.
خانه پیرنظر، تهران، ۱۳۵۱
این متن از طرف خانم مریم باغچهبان پیرنظر برای برنامه «شبهای بخارا» به تاریخ ۶ تیر ۱۴۰۱ نوشته شده است.
منزل ما در محله یوسفآباد قرار داشت، محلهای با اکثریت ساکنانی از طبقه متوسط جامعه در دهه پنجاه. این خانه دارای حیاطی نسبتاً بزرگ بود پر از درختان گوناگون و در میان آنها دو درخت کهنسال کاج، که در مرحله ساخت بنا قرار شده بود به هر ترتیب ممکن حفظ شوند. به همین دلیل سطح اشغال بنا در زمین خیلی وسیع نبود و مهندس کلانتری با طراحی طبقات ساختمان با نقشهای با در نظر گرفتن اختلاف سطح در هر طبقه خردفضاها و نیمطبقاتی طراحی کرد. طبقه اول شامل اتاق پذیرایی، نهارخوری و آشپزخانه بود. در طبقه دوم در یک بال اتاقنشیمن و در بال مقابل یک اتاقخواب و سرویس آن، به صورت مستقل واقع شده و در طبقه سوم نیز اتاقهای خواب و سرویس آن قرار داشت.
زیباترین مشخصه این بنا به عنوان خانه، رابطه تعریفشده میان این فضاها در طبقات و بالهای آنها با هم بود که در عین مستقل بودن، همه با هم در یک کلیت واحد، در ارتباط قرار میگرفتند. با حفظ امکان حرکت سیال میان فضاها و البته نماهایی متنوع و مهم از حیاط و درختانی که با دقت حفظ شده بودند. برای من یکی از زیباترین بخشهای خانه، اتاقخواب خودم بود که یکی از بهترین پنجرههای خانه در آن جای داشت. پنجرهای کوچک که از کف اتاق شروع میشد و مشرف بود به تراس طبقه دوم.
از آنجا که بسیار اهل مطالعه بودم، تجربهام از فضاهای مختلف بنا و استفاده از آنها توسط اهالی خانه و مهمانان همانند خواندن داستانهایی بود که در این فضاها و گوشهها دائماً در حال نگارش بودند. مثل آن بخش از اتاق پذیرایی که پدر و مادر عصر هنگام و در حین نوشیدن چای در مورد اتفاقات روزانه گفتوگو میکردند. منظره پنجره این قسمت، درختان و فضای سبز حیاط و بهخصوص تنه آن دو درخت کاج قدیمی بود. اتاقنشیمن در طبقه دو نیز که پنجرهاش مشرف به تراسی بود که با پله به حیاط متصل میشد با نمایی از شاخ و برگ همان درختان. در بالاترین طبقه هم که اتاقخوابها قرار گرفته بودند با پلکانی به پشتبام منتهی میشد که به خاطر اختلافسطح اتاقهای طبقه سوم، سطح همواری نداشت و این بسیار مورد علاقه ما کودکان خانه بود. در آن زمان در شبهای تابستان تهران به پشتبام که صفایی خاص داشت میرفتیم و دورهم به سوسوی چراغهای هواپیماهایی که مقصدشان فرودگاه مهرآباد بود خیره میشدیم. در بخشی از خانه هم که خاطرهای است، در طبقه همکف و در اتاق پذیرایی که دارای گوشههایی مستقل بود و در یکی از آنها مقابل بلندگوهای پدرم قرار داشت و مختص گوش سپردن به موسیقی پس از شام.
در نهایت تجربه و خاطرات من از آن خانه برایم همانند خواندن یک رمان بود با شخصیتهای مختلف و روایت هایی متعدد که حرکت آزادانه میانشان، آنها را به یکدیگر و کلیت یک داستان واحد مربوط می کرد. در عین حال مستقل بودن نسبی این فضاها و مکثهایی که با ورود و خروج از این فضاها شکل میگرفت مشابه حالت تمام شدن فصلی و آغاز فصل دیگر بود.
به یاد دارم که چندین مرتبه به همراه پدر، در شبهای زمستان که تاریکی خیلی زود فرامیرسید به دفتر مهندس کلانتری رفته و شاهد بودم که دو دوست نقشههایی را بر میز کار پهن کرده و تبادل نظر میکردند. تصور دارم تفاهمی که این دو با هم داشتند به دلیل علاقه مشترکشان به داستانسرایی بود. هر دو انسانهایی کنجکاو و علاقهمند به اکتشاف بودند. علاقه پدر به داستانسرایی طبیعتاً از بابت حرفهاش، ترجمه و نویسندگی، قابلدرک بود ولی انعکاس تمایل به داستانسرایی در کار معماری بهخصوص با زبان زیباییشناسی مدرن نیازمند استعداد و هنر خاصی است که تنها از عهده ایرج کلانتری بر میآمد.
در پایان باید به نکتهای اشاره کنم. موفقیت ایرج کلانتری در اجرا کردن عنصر روایتگری در معماری نتیجه حساسیت و آگاهی او از داستانها، موقعیتها و روابطی است که در اطراف همه ما به شکل دائم در جریان است ولی این هنر او بود که میتوانست آنها را به خوبی ببیند و درک کند. طی سالیان طولانی دوستی با ایرج کلانتری، گفتوگوهای ما با هم هیچ گاه پیرامون معماری نبوده که من از هنر و فن آن سررشتهای ندارم. علاقه در این گفتوگوها در مورد داستانها و صحنههایی است که طی سالیان در ذهن او حفظ شده است. ابعاد بسیار جالبی از زندگی، کار و حتی تاریخ معاصر ایران با رنگ و حس و دقتنظر، بدون هیچ پیشداوری و توضیح و تعبیر.
این ساختمان چندین سال قبل تخریب شده است. ولی از روی نقشهها و راهنمایی معمار توسط همکارانش در شرکت مهندسین مشاور باوند به صورت سهبعدی مدلسازی شده است که برای این شماره در اختیار مجله معمار قرار گرفته است.
دانشکده معماری دانشگاه زنجان، ۱۳۹۰
خانه پرویز کلانتری، تهران، ۱۳۳۷
پرویز کلانتری، برادر بزرگتر معمار، در سالهای آخر دهه ۳۰ مالک قطعه زمینی به مساحت ۵۰۰ مترمربع در منطقه شمال تهران بود که طراحی و ساخت خانهای در آن را به برادرش سپرد. مالک در آن زمان کارمند دولت و برای ساخت بنا با محدودیتی در بودجه ساخت مواجه بود، بنابراین درخواستش از معمار ساخت یک واحد مسکونی مستقل با در نظر گرفتن این محدودیت بود.
این اولین پروژه طراحی و ساخت خانه ایرج کلانتری بود. مراحل طراحی انجام شد و در مرحله اجرا ایده اصلی استفاده از مصالح و شیوههای ساختی بود که با صرف کمترین هزینه کیفیت معماری مورد انتظار حاصل آید. کلانتری در این پروژه تیرآهن و آجرهای استفادهشده در طاق ضربی را به صورت نمایان کار کرده، بدون هیچ پوششی. ایدهاش هم این بود که تیرآهنهای مورد استفاده در طاق ضربی همواره پس از گذشتن مدت زمانی با تغییر رنگ پوشش، بهصورت سایه نمایان میشوند، پس بهتر آنکه کاملاً در زیر رنگ مخفی نباشند. شعاع قوس آجرهای طاق را هم به حداقل ممکن کاهش داده و بدین ترتیب نمای سقف به صورت طاق ضربی تخت و بدون پوشش رنگ حفظ شد. به جای آجر گری معمولی از آجر جوش که در واقع ضایعات کوره در مرحله پخت بود استفاده شد که در نتیجه بافت خاص و بدیعی در نمای آجر حاصل شد.
در مرحله کفسازی برای صرفهجویی در هزینه خرید و اجرای موزاییک، از پوشش سیمانی زیر سطح و با تنظیم تراز سطح کف، به صورت خام و تیشهداری روی سطح سیمان استفاده شد. در نتیجه سطح همه کفهای ساختمان از پوشش سیمانی بود. برای سطوح دیوارهای داخلی نمای آجری زیرکار حفظ و به این ترتیب در هزینه مورد نیاز برای گچکاری و نقاشی هم صرفهجویی شد. همه سیمهای برق با استفاده از لولههای گالوانیزه برق به صورت روکار اجرا شد و همه کلید و پریزها هم از نوع روکار و ارزانقیمت انتخاب شده بود.
ویلای آخوندی، لواسان، ۱۳۸۷
ویلای لواسان واجد خصوصیتی است که در خیلی از کارهای معمار بهخصوص پروژههای مسکونی رعایت شده است. در نمای خارجی، این ویلا دارای فرم و شکل کلی بسیار سادهای است. گویی از تصورات کودکی از خانه که در نقاشیهایش به نمایش درآمده، الهام گرفته شده است. در نمای ساختمان از آجر استفاده شده است و با توجه به سازه بتنی بنا، در نقاطی مانند بالای پنجرهها بتن به صورت نمایان دیده میشود. در پلان و در بخش ورودی ساختمان، در بدو ورود با یک فضا با ارتفاع سقف دو طبقه (Double height) مواجه میشویم با توجه به فضای خالی که از طبقه بالا در نظر گرفته شده در بالای ورودی این ارتفاع تأمین شده است. معمار با این ترفند تأکید داشته در بدو ورود به داخل بنا، ساکنان فضا برای ابراز در اختیار داشته باشند. برای این فضای مرتفع چراغی با آویز بلند و همچنین تابلو یا کتیبهای بر پیشانی دیوار در نظر گرفته شده بود تا فضا به شکل گالری درآید. در تراز همکف فضاهای عمومی ساختمان قرار گرفتهاند و طبقه بالا فضاهای خصوصی شامل اتاقهای خواب و سرویسها قرار دارند. یک فضای زیر شیروانی هم برای اتاق کار و کتابخانه در نظر گرفته شده است. بخشی هم در تراز منفی یک به عنوان نیمزیرزمین، که استخر و سونا در آن واقع شده است که با استفاده از یک مسیر شیبدار به حیاط ارتباط یافته است. معمار در این پروژه با استفاده از پله فضای عمومی و خصوصی را از هم تفکیک کرده ولی در عین حال در بدو ورود پله چنان در دید نیست و پس از عبور از ورودی با سقف مرتفع، به آن دسترسی مییابید که با دیوارهای کاذب ساختهشده از چوبهای چهارتراش در سطوح جانبی محصور شده است.
کارفرما در این پروژه دو درخواست مهم داشته است. اول ارتباط همتراز ساختمان و حیاط به نحوی که از داخل بنا بدون اختلافسطح به حیاط دسترسی فراهم شود. بنابراین در طرح دو حجم مکعبشکل که در میانشان درختی کاشته شده در نظر گرفته شد و در ظاهر حیاط به شکلی وارد ساختمان شده است. درخواست دوم بر اساس تلقی کارفرما، آشپزخانه به عنوان قلب خانه طرح شده بود. بر همین اساس موقعیت آشپزخانه به عنوان فضایی بزرگ و کارآمد که در آن نور کافی توسط پنجرههای وسیع تأمین میشد، انتخاب شده است.
خانه بهرامی، اصفهان
این پروژه در کلیت خود شباهتهایی با ویلای دماوند بشارت دارد. در هر دو پروژه ورودی به خانه از طریق پلی روی گودالباغچهای، میسر میشود. انتخاب این شکل برای دسترسی به این ساختمان متأثر از دو ایده بوده است. اول، در نظر داشتن گودالباغچهای در جبهه ورودی ساختمان جهت تأمین نور طبیعی برای طبقه زیر همکف و دوم، تعریف سلسلهمراتب ورودی به ساختمان از ورودی اصلی زمین. با جانمایی این ساختمان در انتهاییترین بخش باغ نسبت به ورودی آن، برخلاف انتظار مرسوم برای نزدیکی بنا به ورودی، معمار انتظار داشته پس از داخل شدن به باغ، با طی مسیری در میان درختان و گذر از کنار استخر به پل ورودی ساختمان منتهی شود. اتصال این پل به داخل بنا با گذر از میان یک دیوار تخت که نمای ساختمان را تشکیل میدهد، رخ داده که این نما هیچ تصویری از آنچه در پس آن قرار است با آن مواجه شوید در اختیار نمیگذارد.
این ساختمان دارای یک حیاط مرکزی است که عناصر معماری گرداگرد آن را گرفتهاند. موقعیت این حیاط با ساختمان به شکلی تعریف شده که فقط دارای یک وجه شفاف باشد که آن هم اتاق پذیرایی با پنجرهای سرتاسری است. در پس آن آشپزخانه با دیواری تخت از حیاط مرکزی جدا شده و جبهه آخر حیاط را راهرویی تشکیل میدهد که به اتاقهای خواب ختم میشود. در جداره بین راهرو و حیاط حفرههایی تعبیه شده تا نور راهرو را تأمین کند، ولی این حفرهها دیدی به سمت حیاط مرکزی ندارند.
در نمای اصلی بنا دو نورگیر دیده شده که کارکرد آن امکان ورود نور طبیعی به فضای تاریک و مرموز ورودی ساختمان است. دیوار مقابل این نورگیرها هم به عنوان گالری امکان به نمایش گذاردن تابلو یا اثر هنری را فراهم میکند که در معماری طرح دیده شده ولی در عمل توسط مالک به کار گرفته نشده.
پلان این ساختمان بسیار ساده و گرداگرد حیاط مرکزی گسترش یافته است. در پشت دیواری در بخش نشیمن راهپله دسترسی به تراز زیرزمین قرار گرفته که نور این زیرزمین از طریق پنجرههای مشرف به گودالباغچه تأمین میشود. این فضا به عنوان فضای سرگرمی ساختمان در نظر گرفته شده است.
کارفرما در مرحله طراحی نیاز خود برای پیشبینی فضاهای متعدد در حیاط مرکزی، باغ و حتی پشتبام برای دورهمنشینی را مطرح کرد که بر همین اساس در حیاط مرکزی، در قسمت گودالباغچه و در قسمت بام ساختمان چنین کاربری طراحی شد. در نمای جنوبی بنا، یک شکاف دیده شده که درون آن پلهای برای دسترسی مستقیم به بام قرار گرفته است. عنصری دیگر هم به صورت یک مکعب در قسمت پشت حیاط الحاق شده که از طریق آن هم دسترسی به بام میسر شده است.
این ساختمان دارای سازهای بتنی است و با نمای آجری پوشش داده شده و در نقاطی که بازشو در نظر گرفته شده سازه بتونی کاملاً مرئی است. نکته جالب تمایل معمار بر استفاده از آجر به صورت خام بوده است. بر همین اساس از مجری بخشهای آجری درخواست شده تا آجرهارا با شکستن در عرض، به صورتی بچیند که سطح شکسته در نما دیده شود.
مسابقه فرهنگستان، تهران، ۱۳۷۱
خانه الهیه، تهران
دبیرستان نرجس، تهران، ۱۳۸۸
خانه اشلَمینگر، تهران، ۱۳۴۷
این خانه در نیمه جنوبی خانه آذربا (دیگر ساخته ایرج کلانتری در سال ۱۳۴۷) و در قطعه زمین مشترک تقریباً همزمان ساخته شد. کارل اشملینگر استاد مجسمهسازی دانشکده هنرهای زیبا بود و ساخت خانهای در این زمین را به ایرج کلانتری واگذار کرد. زمین این خانه بین خواهران آذربا مشترک بود که پس از تفکیک، در قطعه جنوبی این ساختمان ساخته شد. این زمین در قوس خیابان مشرف قرار گرفته است.
در این بنا هم معمار با استفاده از شیب زمین و طراحی پلان طبقات و با ایجاد اختلاف در سطوح، اجازه میدهد برای ورود به ساختمان، ابتدا وارد بالاترین طبقه شویم که در آن فضاهای عمومی مانند پذیرایی، آشپزخانه، نهارخوری و کارگاه مجسمهساز واقع شده و از آنجا توسط پلکانی به طبقه پایین، شامل فضاهای خصوصی، دسترسی ایجاد کرده که حیاط در کنار این طبقه واقع شده است. مالک بنا، برخی از جزئیات خانه مانند صندوق پست را خود طراحی و اجرا کرده است. برخی از آثار اشلمینگر در محوطه شمالی موزه هنرهای معاصر تهران نصب شده است. خانه رهنما، اصفهان ۱۳۹۰
۲- سرویس بهداشتی، ۳- آشپزخانه، ۴- پذیرایی، ۵- ناهارخوری، ۶- اتاقخواب، ۱۰- پارکینگ، ۱۱- کارگاه
خانه رهنما، اصفهان، ۱۳۹۰
کارفرمای این پروژه در اصفهان از دوستان نزدیک معمار بود که در سالهای قبلتر، برای او پروژههایی را طراحی و اجرا کرده بود. درخواست کارفرما، طراحی یک خانه مستقل با نمایی کاملاً سفید و سطوح وسیع شیشهای بود. به رغم آنکه درخواست او با معماری ایرج کلانتری تا حدی در تقابل بود ولی مورد پذیرش معمار قرار گرفت و خانه رهنما طراحی شد.
کارفرما در تعریف انتظار خود از طرح این خانه به لزوم طراحی دفتر کار و بخش اقامت مهمان در کنار فضای مسکونی مورد استفاده روزمره و با حفظ استقلال آن اصرار داشت. در نتیجه ایده اصلی معمار بر جداسازی این دو فضا در ساختمان شکل گرفت و در حجم نهایی با استفاده از یک پل مسقف با جداره شیشهای در طبقه اول، این دو فضا را به هم مرتبط کرد. عرض زمین دارای محدودیت بود و جداسازی دو حجم با کاربری متفاوت دشوار به نظر میآمد. ولی معمار با تقسیم بنا به دو حجم اصلی و ایجاد یک حیاط درونی در فاصله میان این دو حجم، فضایی درونگرا را شکل داد.
عنصر مشترک در این بنا با دیگر کارهای ایرج کلانتری استفاده از فضایهای باز (Void) بوده است. حتی شاید بتوان چنین گفت که این پروژه به جای طراحی مرسوم در پلان، از ابتدا در مقاطع طراحی شده و شکل گرفته است. در این میان فضای باز اتصال طبقه همکف و طبقه اول و هم دیواره شیبدار که به ساختمان حجم زیبایی میدهد نشانهای است بر این امر.
عناصر معماری در این ساختمان شامل ورودی در طبقه همکف و سپس فضای نشیمن و نهارخوری و در پی آن آشپزخانهای نیمهباز است که دری به سمت خارج بنا دارد و به واسطه آن دسترسی به سمت فضاهای خدماتی در پشت ساختمان که به کوچهای در بخش انتهایی زمین راه دارد را تأمین میکند. در طبقه فوقانی اتاقخوابها واقع شدهاند که هر کدام تراس خود را دارند. در این طبقه همانگونه که اشاره شد پل اتصال بخش مسکونی به بخش دفتر و اتاق اقامت مهمان قرار گرفته است. این قسمت از خانه شامل فضای کار و اتاق کار، یک اتاق ورزش و یک اتاق مستقل برای مهمان است.
چالش دیگر در این پروژه که از طراحی بسیار مینیمالی برخوردار است، استفاده از جزئیاتی مینیمال بود که در این بخش معمار با حساسیت بسیاری عمل کرده که نشانه بارز آن را در جزئیات اتصال سطوح غیرهمجنس مانند دیوار و پنجره شاهد هستیم.
پروژه میگون، ۱۳۵۰
در سالهای آخر دهه ۴۰ این پروژه از طریق یکی از آشنایان شاغل در وزارت اطلاعات و جهانگردی وقت به من واگذار شد. مکان این پروژه در تپههای میگون بود که مسافت و فاصله زمانی مناسب تا تهران داشت به نحوی که برای سفرهای یک روزه وگذران اوقات در خارج شهر برای ساکنان پایتخت، میتوانست بسیار مورد اسقبال قرار گیرد. از سوی دیگر به دلیل قرار داشتن در مسیر پیست اسکی شمشک، در زمستان هم میتواند مورد استفاده قرار گیرد که این ظرفیت کارکرد در تمام طول سال را نشان میدهد. دسترسی به سایت از جادهای است که از گردنه استلک به سمت دوراهی است که یک سو به لواسان و سمت دیگر به شمشک منتهی میشود. در منطقه میگون تپهای واقع شده که در سالهای قبلتر قسمت قله تپه خاکبرداری شده و به شکل تخت درآمده بوده تا ساختوسازی در آن صورت گیرد که نگرفته بود. بنابراین تمام اطراف تپه با خاک دستی پر شده بود. تعریف پروژه ساخت هتلی با ظرفیت یکصد اتاق دارای سلفسرویس بزرگ مناسب اقامتهای یک روزه و همچنین ساخت ۱۲ واحد Bungalow (تکسرا) بود. با همکاری دوست عزیز نادر وخشوری، دکترای ژئوتکنیک، مطالعات مربوط به زمین پروژه، وضعیت و عمق خاک دستی و شرایط رانش زمین در سایت و منطقه انجام شد. از الزامات طرح اشراف ساختمان هتل به جاده وارده از سوی تهران به دره زیر پای سایت بود که طراحی آن توسط دفتر مهندس طالقانی انجام گرفته بود. در نتیجه راهیان در مسیر جاده دسترسی به سمت مجتمع پذیرایی میگون، اصلاً دیدی به ساختمان هتل ندارند و هتل در پشت تپه پنهان شده است.
در طراحی سازه ساختمان هتل، یک دیواره تکیه بتونی دیده شد که طبقات هتل به آن کنسول و تعداد یکصد اتاق در این طبقات تأمین میشد. بر این اساس ورودی به سرسرای هتل از فوقانیترین طبقه بود و سپس برای دسترسی به اتاقها به طبقات زیرین میرفتید. ۱۲ واحد بانگالو هم به بهترین شکل ممکن با توجه به توپوگرافی زمین سایت، جانمایی شد. در این پروژه هم برای من اصالت ساخت از اهمیت ویژهای برخوردار بود. بنابراین با استفاده از سنگ میگون که به فراوانی هم در منطقه در دسترس بود، طراحی شد.
نگهبانی، هتل، رستوران، بانگالو، آلاچیق، رستوران در فضای آزاد، توسعه آینده هتل، فضای سبز، جاده، راه پیاده، پارکینگ آلاچیق، پارکینگ هتل، پارکینگ رستوران، پارکینگ بانگالو، زمین بازی، استخر، نهر آب، ترانشه
خانه مرتضی کلانتری، تهران، ۱۳۴۴
خانه نجف دریابندری، تهران، ۱۳۵۰
ویلای طالقان، ۱۳۷۲
این ویلا را سال ۱۳۷۲ ایرج کلانتری برای خودش طراحی کرده است. همانند دیگر پروژههایش از بیرون ایدهای از آنچه در درون دارد در اختیار نمیگذارد. ویلا در زمینی ساخته شده است که از جداره مشرف به دسترسی سواره پس از عبور از تعدادی پله به حیاط وارد و سپس با طی مسیر حیاط به ساختمان ویلا ختم میشود. در نمای خارجی دارای یک سقف شیبدار چهارطرفه است که البته در سالهای بعد توسط معمار بازسازی شد و سقف آن تغییر یافت. در نمای ورودی بنا، با دیواری تخت مواجه میشوید که شامل در ورودی و دو پنجره قدی کوچک است. در بدو ورود به داخل ساختمان با هیجان ایده معماری کلانتری مواجه خواهید شد. چهار ستون بلند که سقف با تکیه بر خرپاهایی چوبی که در حکم سازه نگهدارنده سقف بودند، بر آن مستقر شده بود. این ارتفاع بلند سقف عظمتی همچون کلیساهای اروپایی را به فضا میبخشید. در این قسمت موقعیت میز نهارخوری است و پس از آن با پلکانی کمتعداد به دسترسی به ترازهای بالا و پایین مواجه میشوید. با عبور از شش پله به تراز پایین که دو اتاقخواب، حمام و سرویس را در خود جای داده خواهید رسید و از طریق راهرویی به حیاط پشتی دسترسی فراهم شده است. در تراز همکف بنا در دیوار حفرهای به شکل دایره جای گرفته که از همان قسمت فضای باز آشپزخانه، منظر حیاط پشت و کوههای در پس آن دیده میشود. در اینجا شش پله شما را به سمت تراز بالاتر هدایت میکند که فضای نشیمن در آن واقع شده و شومینهای که در پشت آن تراس رو به سوی جنوب قرار گرفته است.
نکته مهم در ایده معماری طراح، برقراری نما و ساختاری ساده در فرم خارجی بناست که در درون هم از سقف بلند و نیمطبقاتی در چیدن عناصر معماری استفاده شده که غیر از اتاقهای خواب، بقیه بر هم دید دارند و هیچ دیوار محدودکنندهای وجود ندارد. همانگونه که اشاره شد در سالهای بعد از ساخت بنا، به علت نفوذ آب از سقف، شکل کلی آن دستخوش تغییر شده و سقف شیبدار یکطرفه جایگزین طرح اولیه شد و در نتیجه خرپاهای داخلی به شکل کامل حذف شدند.
خانه فخر، تهران، ۱۳۷۱
شرایط ورود معمار به این پروژه تا حدی منحصربهفرد بوده است. این قطعه زمین به مساحت ۳۵۰ مترمربع در شمال منطقه جمشیدیه با اسکلتی نیمساختهشده متعلق به خانواده خواهر معمار، برای شراکت در ساخت به او پیشنهاد میشد. طرح نیمهساختهشده شامل دو واحد آپارتمان مسطح بود که کلانتری شرط ورود به پروژه را تخطی از پلان ساختهشده و تبدیل آن به دو واحد آپارتمان دو یا سه طبقه مستقل عنوان میکند. پس از توافق، او با استفاده از توپولوژی زمین ساختمان را با حفظ اسکلت ساختهشده بازطراحی کرد که به خاطر وضعیت خاص موقعیت زمین که در انتهای کوچهای بنبست واقع شده بود و انطباق با درخواستهای مالک زمین، بخش اعظم سهم مجاورت از کوچه به آپارتمان مالک تعلق گرفت. در عین حال زمین دارای قناسی در یک سو بود که این قناسی نیز در بخش آپارتمان معمار حل شده است. دسترسی واحد او به نور و جریان هوا هم با این تقسیمبندی شامل محدودیت شد که چالش پیش روی معمار را دشوارتر مینمود.
ولی این ساختمان به نحوی طراحی شد که واحد متعلق به معمار به صورت سه طبقه و شامل همه امکانات و امتیازات لازم بود و در عین حال هر واحد جداگانه دارای رابطه مستقل با حیاط است. واحد غربی دارای ایوانی با تراز دو متر بالاتر از سطح حیاط است که به واسطه پلکانی به آن دسترسی دارد. در حیاط استخری نیز اجرا شده است. در واحد شرقی متعلق به معمار، از فضای نشیمن توسط پلهای به شکل گرادَن، به تراز حیاط ورود دارد که این پلهها برای جایگذاری گلدانهای خانه هم مورد استفاده بوده است.
کلانتری طراحی این خانه را در ابتدای دهه هفتاد کامل کرد که سالهای اوج تمایل به فرمهای معماری پستمدرن بوده است، از این رو در نمای خارجی و فضای درون با فرمهایی از این دست روبهرو هستیم. ولی در سالهای بعدتر معمار عدم رضایتش را از این انتخاب ابراز داشته بود، ولی از نظر کلیت پلانها و تقسیمبندی فضایی در طبقات این بنا در عین مواجه بودن با مشکلات و محدودیتها، جزو کارهای شاخص محسوب میشود که مورد علاقه خود او نیز بود. از نکات مورد توجه پلکان سیلندرشکل آن بوده است که دارای طرحی متعادل و در عین حال زیباست که ارتباط سه طبقه این واحد را تأمین کرده است.
ویلای بشارت، دماوند، ۱۳۷۹
در این پروژه مبنای اصلی طراحی، توجه به توپوگرافی زمین بوده است. در این قطعه زمین در بخش مشرف به دسترسی محلی، نقطه ورود به آن بالاترین ارتفاع را دارد که در جبهه مقابل با شیبی ملایم ارتفاع کاهش مییابد و سپس با افزایش شیب کاهشی به سمت رودخانه، به مرز نهایی آن ختم میشود. معمار موقعیت بنا را در زمین، در جایی مستقر کرده که ورودی ماشینرو از در اصلی باغ به تراز ارتفاعی میرسد و در همان محدوده ختم میشود. ورودی بنا در همین قسمت نسبتاً تخت زمین تراز شده و حجم کلی بنا عملاً در شیب تند جای گرفته که در سه تراز ارتفاعی طراحی شده است. به این ترتیب ورود به ساختمان از بالاترین تراز بوده و در هر طبقه تراسهایی دیده میشود که با قرار گرفتن در نقطه ای از شیب میتوان از ساختمان خارج شد و دسترسی همسطح به فضای خارجی را امکانپذیر میسازد. طبقه زیرین هم در انتهای شیب قرار گرفته است.
ورود به ساختمان با گذر از پلی بتونی که روی گودالباغچه همتراز با طبقه میانی ساخته شده، میسر میشود. در ابتدای ورود به ساختمان از بالاترین طبقه، دسترسی به طبقات پایینتر از طریق پلکان ایجاد شده است که در بدو ورود به داخل بنا اولین مواجهه با آن صورت میگیرد. این طبقه شامل فضاهای عمومی است. نشیمن، نهارخوری، آشپزخانه و در پس آن اتاق تلویزیون و دسترسی به حیاط. در امتداد همین طبقه پس از گذر از راهپله، در پشت آن فضاهای خصوصی، اتاقخوابها و سرویسها استقرار یافتهاند. به این ترتیب تقسیم فضاهای عمومی و خصوصی بینطبقاتی که بر اساس شیب زمین طراحی شدهاند به خوبی صورت گرفته است.
نکته دیگر در طراحی این بنا استفاده معمار از فضاهایی با ارتفاع سقف بلند بصورت ارتفاع دوگانه همانند بسیاری از پروژههای دیگر خود بوده است. با ورود به داخل ساختمان از طریق پلی که اشاره شد، شاهد ادامه آن در درون بنا خواهید بود که در دو طرف آن نسبت به تراز پایینتر شاهد فضای خالی (Void) هستیم.
در نمای بیرونی حجم کلی ساختمان در ارتفاع از نظر هندسی به دو بخش کلی تقسیم شده است. در قسمت تحتانی حجم مکعبی روی زمین که از سنگ راف تشکیل شده است و حجم دیگر در قسمت فوقانی که روی حجم زیرین استقرار یافته، پوششی از سنگ تراورتن روشن دارد که بخش خصوصی ساختمان را در خود جای داده است.
معمار در این پروژه در نحوه استفاده از مصالح حساسیتهای همیشگی خود را به نمایش گذاشته است. کلانتری معماری است که در آثار خود غالباً به دنبال استفاده از مصالح گوناگون و تجربههای نو با مصالح جدید نبوده است که در این پروژه هم شاهد آن هستیم، در مقابل همواره وسواس خاصی در استفاده از جزئیات در بهکارگیری مصالح داشته است. برای مثال در مرحله اجرای بخشی از نمای خارجی ساختمان که از سنگ راف تشکیل شده، چالش اصلی او با مجری در اجرا و چینش، به نحوی بوده که سنگهای فوق به شکل سنگ پلاک دیده نشوند که این حساسیت در گوشهها و کنجها به نهایت میرسد و در قسمتهایی که به قابهای پنجرهها ختم میشود نیز شاهد این وسواس هستیم. قابهای پنجرهها از ارتفاع کفِ تمامشده آغاز شده و تا زیر سقف و سازه ادامه داشته است تا به پوشش تیرهای بالای پنجره با سنگ راف نیازی نباشد. در این پروژه هم اصرار معمار بر اصالت استفاده از مصالح که به شکل امضای شخصی در معماریاش بود، کاملاً مشهود است.
خانه آذربا، تهران، ۱۳۴۷
این ساختمان در زمین مشترک دو خواهر آذربا ساخته شد. این قطعه زمین بین دو خواهر تفکیک شد و کلانتری برای هر دو ساختمان طراحی کرده و ساخته است. خانه آذربا و خانه اشلمینگر. خانه آذربا روی رقوم خیابان دسترسی شمالی بنا شد و بر همین اساس ورود به ساختمان از قسمت بالای زمین در نظر گرفته شده است. طراحی بنا بر اساس مدولی است که عرض دهنه تیرآهنها حدود ۲ متر از محور به محور در نظر گرفته شد.
نکته و چالش اصلی معمار در طراحی این بنا بر اساس درخواست کارفرما، بر همجواری ساختمان و فضای سبز حیاط بوده است. بنابراین خانه دارای حالتی دندانهدار بود که فضای سبز به نزدیکی آن پیشروی کرده بود. از داخل خانه آنچه از پنجرهها قابلرویت بود شیب سبزی بود که در انتهای حیاط به حصاری سبز متشکل از درختان و بوتهها ختم میشد که مرز خانه خواهر دیگر را تشکیل میداد. در طبقه بالای خانه هم یک استودیو کوچک قرار داشت که پدر خانواده در آن ساکن بود. متأسفانه این ساختمان تخریب شده است.
۲- حمام، ۴- پذیرایی، ۶- اتاق خواب، ۱۲- نیمطبقه
۱- هال، ۲- سرویس بهداشتی، ۳- آشپزخانه، ۴- پذیرایی، ۵- ناهارخوری
۲- حمام، ۶- اتاق خواب
خانه دکتر صفوی، تهران، ۱۳۴۶
مالک این خانه از دوستان نزدیک معمار بوده است که خود و همسرش در آن زمان دانشجوی دندانپزشکی بودند. درخواست کارفرما طراحی دو واحد مستقل با اختلاف سطح بود. طبقه همکف برای یک زوج که هر دو کارمند سازمان ملل متحد بودند و به طور دائم در حال تردد بین کشورهای مختلف و ایران. طبقه فوقانی هم برای زوج جوان دندانپزشک. این پروژه با در نظر گرفتن هزینه کم برای ساخت طراحی شده که در مرحله ساخت هم توجه به بودجه در اولویت قرار داشت.
طبقه پایینتر در دو طبقه و طبقه فوقانی هم به صورت ترازهای متفاوت هستند. این بنا در سال های اخیر تخریب شد.
خانه هشترودی، تهران، ۱۳۵۵
توصیفی از خانم هشترودی: خانهای بسیار زیبا که ایرج کلانتری برای ما طراحی کرد و ساخت، دارای فضاهای داخلی مطبوعی که حسی از رضایت و شادی را برای ساکنان به ارمغان میآورد. خصوصیت این خانه این است که از خارج به شکل ویلایی به نظر میآید ولی در واقع متشکل از دو واحد آپارتمان کاملاً مستقل است. نکته مهم دیگر در این بنا که برای من به عنوان ساکن بسیار مهم بود، داشتن پنجره های متعدد و پرتعداد است.
ساختمان سلطان قرایی، تهران
ساختمان دکتر شکیبی، تهران
سفارت ایران در گرجستان، ۱۳۸۱
ایده اصلی در طراحی بنای سفارت ایران در گرجستان در شهر تفلیس، که متأثر از کارکرد تعریفشده برای این ساختمان است مرموز بودن در ابتدای مواجهه با فضاهای داخلی بوده است. در تکمیل این ایده، نگاه معمار به معماری شرقی و باورش بر مرموز بودن آن باعث شده چنین تصوری را برای بینندهای که درون ساختمان پا میگذارد ایجاد کند. میل برای کشف فضاهای داخلی به صورت مرحلهبهمرحله که در دیگر کارهای او هم شاهدش هستیم.
در نمای ورودی ساختمان شاهد وجهی بسیار مینیمال با ارائه کمترین توضیح دیداری خواهید بود که علت این انتخاب در پس موقعیت زمین پروژه نهفته است. ساختمان سفارت در شهر تفلیس در پارکی جنگلی و حفاظتشده واقع شده که در مقابل آن در سوی دیگر خیابان ساختمان سفارت شوروی در پنج طبقه قرار گرفته است. بر همین اساس نمای سوی خیابان در این پروژه، بسته و بدون پنجره است. هدف از این انتخاب، استفاده عملکردی و در عین حال سمبولیک از پوشش بسته در برابر کنجکاوی و دخالت بیرونی است.
پس از ورود به درون ساختمان سفارت، در جبهه مخالف با دیواری کاملاً شفاف مواجه خواهید شد که منظری به سوی پارک بسیار زیبایی که مشرف بر آن است را ایجاد کرده. سپس برای دسترسی به بخشهای درون با عبور از فضاهای عمومیتر به سمت فضاهای غیر عمومی حرکت کرده که این تفکیک فضایی از الزامات طراحی بوده است. این فضای عمومی مانند بخش کنسولی در سوی شرقی ساختمان و فضای غیر عمومی و رسمی در سوی دیگر، سمت غرب آن واقع شده است. در قسمت بام بنا هم نورگیر سقفی بزرگی تعبیه شده تا نور روز را به داخل وارد کند.
مانند بسیاری از پروژههای دیگر کلانتری، شاهد استفاده از شیب کلی زمین در طراحی ساختمان هستیم به نحوی که ساختمان در جبهه شمالی به صورت یک طبقه و در نمای جنوبی سه طبقه به نظر میآید.
خانه رضوان، تهران، ۱۳۶۸







