در اعماق طبیعت بکر، در نقاطی که امروزه نه شهری دارد و نه راهی از نزدیکی آن عبور میکند، بناهایی تاریخی وجود دارند که بیش از آنکه رابطه با انسان وجودشان را معنی کند، رابطه با طبیعت به آنها هویت بخشیده است. به دلایل متعدد — از جمله فرهنگ طبیعتگرای مردمان، استفاده از مصالح طبیعی و ارتباط آمیخته با تقدسی که با طبیعت وجود داشته — این بناها در آغوش طبیعت شکل گرفتهاند. رها شدن و متروک ماندنِ این بناها در طول سالیان دراز، آنها را به صورت جزئی از یک اکوسیستم محدود درآورده است. در این اکوسیستمها، گونههای گیاهی مانند درختچهها، بوتهها و گلهای وحشی، و گونههای جانوری از جمله پرندگان (مانند عقاب و جغد)، پستانداران (مانند روباه و سنجاب)، و حتی حشرات و خزندگان کمیاب، این ساختهٔ انسانی را به عنوان بخشی از طبیعت پذیرفتهاند. این شکل جدیدی است از رابطهای اکوسیستمی که برای انسان امروزی از جذابیتهای فوقالعاده برخوردار است.
حضور مجدد گیاهان و حیوانات وحشی، آثار متروک شدن و آثار حضور انسانی، محیط تاریخی طبیعی را چنان با ایهام درمیآمیزد که کمتر کسی میتواند از کنار آن بگذرد و لحظهای تأمل فلسفی را در خود تجربه نکند. شاید خیام نیز در پی چنین تأملی رباعی مشهور خود را سروده است: «آن کاخ که بهرام در آن جام گرفت / آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت». محیطهای تاریخیِ طبیعی، چنان که از نامشان برمیآید، دو ویژگی مهم دارند: اولاً در وجه انسانی، تحقق اندیشهای تاریخیاند؛ و ثانیاً در طول سالیان دراز، به صورت جزئی از یک اکوسیستم درآمدهاند. اما امروزه، به دلیل توجه به بناهای تاریخی و گردشگری، این سکونتگاهها از دو سو مورد تهاجم و در معرض آسیب قرار گرفتهاند؛ آنچنان که بیم آن میرود محیطهای تاریخی طبیعی به یک محیط تاریخیِ صرف تنزل پیدا کنند. مورد اول، عدهٔ زیاد بازدیدکنندگان است، و مورد دوم، مرمتکارانی هستند که با استفاده از نظریهها و روشهای رایج در مرمت ابنیهٔ شهری، به مرمت این ابنیه دست میزنند. باید توجه کرد که مرمت محیطهای تاریخی طبیعی، به عنوان موضوعی جدید در مرمت، به مبانی نظری خاص خود نیاز دارد.
قلعهٔ رودخان، که طول پلان آن در حدود پانصد متر است، در بیست کیلومتری جنوبغربی شهر فومن، بر دامنههای کوهستان البرز واقع شده است. این قلعه، که تاریخ دقیق ساخت آن روشن نیست، در دورهٔ صفوی بازسازی شده و تا اواخر دورهٔ قاجار کارکرد نظامی داشته است. قلعه بر بستری از سنگِ سرخِ مرتفع نشسته و به دلیل رطوبت و باران، مصالح ساختمانی آن عمدتاً آهک است. قلعه از ۴۸ برج، دو دروازهٔ ورودی، یک بنای اندرونیِ حاکمنشین و چند ساختمان دیگر که تنها آجرهایی از آنها باقی مانده، تشکیل شده است. ترکیب سازههای دایرهای و دیوارهای واقع در میان درختان، با گیاهانی که از لابهلای طاقها و آجرها روییدهاند، فضایی اثیری آفریده که نمونهای در خور توجه از تأثیر طبیعت بر تاریخ است. مساحت این قلعه در حدود ۲۲ هزار مترمربع است.
دربارهٔ تاریخچهٔ قلعهٔ رودخان اطلاعات زیادی در دست نیست. تنها در سنگنوشتهای اشاره شده است که این بنا از سال ۸۰۰ تا ۹۱۰ هجری، یعنی در اولین سالهای حکومت حسامالدین، برجای مانده است. با توجه به اینکه منطقهٔ گیلان پس از دورهٔ صفویه مورد توجه حکومتهای مرکزی قرار گرفت، میتوان گمان برد که حسامالدین یک حاکم محلیِ خودمختار بوده و این بنا را بازسازی کرده است. نوشتهای که سازمان میراث فرهنگی روبهروی ورودی قلعه قرار داده، و دو مقاله که به صورت تخصصی به قلعه پرداختهاند، ساخت قلعه را به دورهٔ سلجوقی نسبت میدهند؛ همچنین، تنها به این دلیل که در نوشتههای مربوط به دورهٔ اسماعیلیه به قلعهٔ لیسار در نزدیکی آستارا اشاره شده، این قلعه را نیز از قلعههای اسماعیلیه دانستهاند. بهتر است این موضوع مشخص شود. دلیل ساخت بنا نیز کاملاً روشن نیست: زیرا هیچ راه تاریخی مهمی در کنار قلعه یافت نشده و فاصلهٔ آن از فومن نیز بیش از آن است که بتواند مستقیماً به عنوان قلعهای نظامی از شهر دفاع کند — برخلاف نمونههایی چون قلعهٔ نظامی نیشابور یا قلعهٔ ربع رشیدی در تبریز که کاملاً بر شهر مسلطاند.
در آخرین بررسیهای نگارنده در رودخان، آثار سه بنا دیده شد که الگوی آنها مسکونی به نظر میرسد؛ و این تصور را تقویت میکند که قلعه در تاریخ خانههای مسکونی ایران باارزش است و میتواند به مثابهٔ یک الگوی مهم ثبت شود. آیا قلعهٔ رودخان زمانی محل سکونت خانوادهها نیز بوده و از این جهت میتوان قلعه را مسکونی دانست؟ پاسخ این پرسش در گرو مطالعات بیشتر است. در فاصلهٔ کمتر از یک کیلومتر، قلعهٔ دیگری به نام قلعه گل وجود دارد که تنها تپهای خاکی است، و روشن شدن نقش این قلعه در گرو مشخص شدن نقش رودخان است.
این قلعه سه بخش کاملاً جدا دارد: بخش میانی که کوچکتر است و مجموعهٔ ورودی روی آن قرار دارد؛ بخش غربی با یک دروازه و مجموعهٔ ساختمانیِ دور آن؛ و بخش شرقی که میتوان آن را هستهٔ اصلی بنا فرض کرد. مجموعهٔ ورودیِ بخش شرقی از دروازهٔ اصلی کوچکتر است، و در هشتیِ پشت آن، به جای دو سکوی ورودی، یک سکو و یک حیاط قرار گرفته که از زیباترین فضاهای قلعه است. اتاق شمالی این حیاط فضایی خارقالعاده و در واقع ترکیبی است از یک اتاق و یک برج دیدهبانی چسبیده به آن؛ هنگام بازدید، به راحتی از کنار این اتاق نگذرید و از پنجرههای رو به جنگل، فضای بیرون را نگاه کنید.
با عبور از کنار دیوارهای شمالی قلعه به بنای مهم دوم میرسیم؛ به دلیل شباهت آن به تکیههای شهرهای کویری، نام «تکیه» را بر آن نهادیم. ساختمان دو طبقه است و فضایی حیاطمانند را تعریف کرده است. حیاط از دو ردیف طاقچه در دو طبقه تشکیل شده که ارتفاع هر ردیف حدود ۲/۵ متر است. یکی از این فضاها ششضلعی و طول هر ضلع آن ۲ متر است. ترکیب این فضاها، گوشهسازیِ «هشتبهشت» را به یاد میآورد. ملاط آهکی سقف، بر اثر بارندگی مداوم، به صورت استالاکتیت از سقف آویزان شده و در نوع خود بسیار عجیب است؛ از پنجرههای این فضا، در صورتی که هوا صاف باشد، دشت فومن به خوبی دیده میشود. با عبور از کنار دیوار قلعه، به بنایی میرسیم که یکی از بزرگترین فضاهای آن است — سالن جلسات — که طول هر ضلع از ششضلعیِ اصلیِ آن حدود ۳ متر و دهانهٔ گنبد کلمبهپوشِ آن حدود ۶ متر است، و با فضای گود و پنجرههای پرشمار، فضایی نورانی به وجود آورده است.
چهارمین ساختمان، بنای ششضلعیِ کوچکتری است که در بخش ورودی آن آجر، و در کنار بخاری دیواریاش آثاری از تزئینات آهکی به چشم میخورد؛ به همین دلیل این فضا را «اتاق فرمانده» نام نهادیم. این فضا دو طبقه دارد و دسترسی طبقهٔ بالای آن از بیرون است؛ طول هر ضلع این اتاق ۳ متر و دهانهٔ گنبد آن حدود ۵ متر است. بلندترین بخش قلعه، یعنی حاکمنشین، معماریِ در خور توجهی دارد: پلکان در محور و فضای مرکزیِ یک پلانِ سهقسمتی قرار گرفته است که با ایوان و طاقی، شاهنشین آن مشخص میشود. پلان مرکزی، یک نیمدهضلعی (۵ضلعیِ غیرمنتظم) است که فرضیهٔ «خانهٔ حاکم» را از نظر نظامی ضعیف میکند. آبانبار قلعه حوضی بزرگ است که امروزه با لولههای پلیاتیلن از چند کیلومتری تأمین میشود، ولی در گذشته آب آن از طریق آبهای سطحی تأمین میشد؛ البته در منطقهٔ پرباران گیلان، جمعآوری آب کار دشواری نیست.

مشخصات سازهای قلعهٔ رودخان به شرح زیر است: دیوارها از دو بخشِ پایهٔ سنگی و قسمت انتهاییِ آجری تشکیل شدهاند و در بالای برخی از دیوارها، شکافهایی برای تیراندازی در نظر گرفته شده است؛ ملاط بین سنگها و آجرها ماسهآهکی است، و بستر سنگیِ کوه و عمق کم خاک، دیوارها را از پیسازی بینیاز کرده است. برجها از بیرون به صورت نیمدایره دیده میشوند و عمدتاً از دو فضای روی هم تشکیل شدهاند که سقف طبقهٔ پایین چوبی و سقف طبقهٔ بالایی آجری است؛ در هر دو طبقه، شکافهایی برای تیراندازی تعبیه شده است. برجهایی با پلان بیضی نیز وجود دارد، و دسترسی به طبقهٔ دوم همهٔ این برجها از بیرون است؛ این قلعه ۴۸ برج دارد. قلعهٔ رودخان یک ورودی اصلی و دو ورودی فرعی دارد؛ الگوی ورودیهای اصلی و ورودیِ بخش میانی، یک هشتی است که در دو سوی آن برج و اتاقها قرار دارد. در واقع، ورودی خود یک بنا و مجموعهای از فضاهاست.

متأسفانه مرمتکارانی که با استفاده از روشهای رایج در مرمت ابنیهٔ شهری به مرمت قلعه دست زدهاند، آسیبهای تازهای به این بنای تاریخیِ باارزش وارد کردهاند: آجرکاریِ بالای پنجره به شکل بسیار ناشیانهای مرمت شده؛ پوشش دیوارها به گونهای اجرا شده که در بنای اصلی نمونهای مشابه ندارد؛ و بر آجرهای اصیل و تاریخی، کاشیکاری به روش دوغابی (کشتی) اجرا شده است. همچنین دری چوبی، بدون هیچ سند تاریخی، بر یکی از فضاها نصب شده است. مرمتِ چنین محیطهایی، به عنوان آخرین آسیبی که انسان میتواند به بنا وارد کند، تفاوت مرمت با تعمیر را در خود کمرنگ کرده و باید با آگاهی و روشمندی صورت گیرد؛ نه با ابتکارِ مرمتکنندگانِ ناوارد. امیدواریم گذشتگان، که این محیطهای تاریخی را برای ما به یادگار نهادهاند، از این تأثیرات آزرده نشوند. منابع: ستوده، منوچهر، «از آستارا تا استارآباد»، چاپ دوم، تهران، نشر آگاه، زمستان ۱۳۷۴؛ [رضایی]، علیاصغر، مقالهٔ «نگاهی به معماری قلعه رودخان»، مجموعهمقالات دومین کنگرهٔ ارگ بم؛ [؟]، محمدتقی، مقالهٔ «معماری قلعه رودخان».









