تجدد، تولدی را جشن میگیرد: هشتادمین سالگرد افتتاح «باوهاوس». این بنا ابتدا مورد تجلیل و شگفتی قرار گرفت ولی بعدها به فراموشی سپرده شد. در شهر دساو آثار ساختمانی اندکی یافت میشود که بازمانده باوهاوس اروپا باشد. باوهاوس حکایت جستجو به دنبال تازههاست: تازههای فرم، محتوا و اجتماعی نو. باوهاوس در عین حال حکایت تغییر و تحول نیز هست: از وایمار به دساو، از دساو به برلین و سپس فراسوی مرزهای آلمان، در کل جهان.
باوهاوس در سال ۱۹۱۹ در وایمار تاسیس شد. والتر گروپیوس معمار در آن زمان، دانشگاه هرتسوگ کبیر در رشته معماری را با دانشگاه هنرهای دستی هرتسوگ کبیر ادغام کرد و به این ترتیب موسسهای آموزشی از نوعی کاملا جدید و متفاوت به وجود آورد که هدفش ایجاد هماهنگی میان هنر و صنایع بود. باوهاوس، که بر ویرانههای جنگ جهانی اول ساخته شده بود، این وظیفه را بر عهده گرفت که با شکلدهی کاملا نوین، ابزار و فضاهایی را برای جامعهای انساندوستانه همراه با عدالت اجتماعی در آینده پدید آورد.
در طرح باوهاوس چنین میخوانیم: «هدف نهایی هر فعالیتی در زمینه ساخت و ساز، ساخت است! پس بیایید صنفی جدید از پیشروانی پدید آوریم که فاقد معیاربندیهای حاوی طبقات گوناگون باشد، معیارهایی که در نهایت به ایجاد دیواری میان پیشهوران و هنرمندان منجر میشود. بیایید همراه با هم بنایی برای آینده بسازیم که همه چیز در یک قالب باشد، معماری، پیکرتراشی و نقاشی که زمانی با دستان میلیونها پیشهور سر به فلک کشد و نماد پرتلالویی از اعتقادی واحد در آینده باشد.»
آشتی هنر و صنعت
تنوع استادکاران حاضر در باوهاوس نیز به همین نسبت وسیع بود: هنرمندانی از هر سنخ و با ملیتهای متفاوت مانند، پاول کله (Paul Klee)، لازلو موهولی ـ ناگی (Laszlo Moholy_Nagy)، یوهانس ایتن (Johannes Itten)، لیونل فاینینگر (Lyonel Feininger) و واسیلی کاندینسکی (Wassily Kandinsky) که اسامی آنان فقط مشتی نمونه خروار است. تفاوتها در، به اصطلاح، کارگاهها نمود پیدا میکرد. نجاری، پیکرتراشی با سنگ و چوب، نقاشی دیوار، ریختهگری شیشه و فلز، سفالسازی و نساجی همه و همه تنها در عرض چند سال، انبوهی از طراحیهای مدرن، به ویژه برای اشیای روزمره، به همراه آورد، به گونهای که تا امروز نیز فرمساز بوده است. در کنار آنها، نقاشیها، مجسمهها و همچنین ابتکارهایی نو در هنر صحنهسازی پدید میآمد.
در سال ۱۹۲۳، باوهاوس دولتی وایمار برای نخستین بار نمایشگاهی بینالمللی تحت عنوان «هنر و فن آوری، آمیزهای نو» برگذار کرد. با آن بخش از نمایشگاه که «معماری بین المللی» نامیده میشد و همچنین آثار و طراحیهای بیگانه با این موسسه، از جمله کارهای لوکوربوزیه یا برونو تاوت (Bruno Taut)، افراد آگاهانه به سمت ساختارهای جدید و مدرنیسم در حال پیشرفت، جهت گیری کردند. آن روزها باوهاوس به نوبه خود توانست برای نخستین بار عمارتی واقع گرایانه را، که «خانه آزمایشی روی قله» اثر گئورگ موخه (Georg Muche)، استاد جوان بود، ارائه دهد.
گویا مقرر بود که این اثر، تنها شاهد مثال معماری باوهاوس در وایمار باشد، چرا که فقط پس از پنج سال، احزاب راستگرای ملی در مجلس ایالتی تورینگن، این مدرسه هنرها را به زور تعطیل کردند. در این شهر کوچک با قشری متوسط از سکنه، معماران پیشرفت گرای عصر جدید با ادعاهای تمامت طلبانه، سوسیالیستی و اجتماعیشان در تمام این دوران بهمنزله یک جسم خارجی بودند.
صنعت، در مقام شریکی تازه
باوهاوس در سال ۱۹۲۵ از وایمار به دساو منتقل شد. شهردار ناسیونال سوسیالیست این شهر برای ساخت بنای جدید مدرسه به والتر گروپیوس زمین و سرمایه پیشنهاد داده بود، علاوه بر آن پیشنهادهای عمومی نیز در این زمینه مطرح شده بود. پیش از هر چیز نیز کارخانجات این شهر صنعتی رو به رشد در «زاکسن ـ آنهالت» (Sachsen_Anhalt) امروزی، به ویژه هواپیماسازی یونکرز، بهعنوان شریک و برای به تحقق رساندن این هدف جاهطلبانه اعلام آمادگی کرده بودند. هدف عبارت بود از: نفوذ هنرمندانه به زندگی روزمره با تولیداتی متشکل از مصالح صنعتی مقرون به صرفه و تولیدات زنجیرهای معقول.
تازه یک سال بعد بود که عمارت این موسسه افتتاح شد. ۲۰۰۰ میهمان از سراسر دنیا به این مکان آمدند و از این عمارت به غلیت مدرن و تاثیر گذار به تعجب درآمدند. هدف اصلی طراحی این عمارت از سوی والتر گروپیوس، فضاهای مفید و شکلی هنری بود که از عملکرد مناسب نشات گرفته باشد. سطوح شیشهای بزرگ، که برخی در طول چند طبقه کشیده شده بود و دیوارهای سفید باعث میشوند که این عمارت به رغم چندقطعهای بودن و اشکال مکعبی چشمگیر، ساده و تقریبا محو به نظر رسد. استفاده کم از مصالح جنبی در نمای ساختمان، ذهن را به سوی اشکال بزرگتر با تقسیمبندی مناسب متوجه میسازد که نشانهای از یک عمارت زیبای فاقد زمان است.
عمارت باوهاوس آن روزها مانند امروز چندمنظوره بود. سه بخش اصلی این ساختمان، یعنی کارگاهها، قسمت تدریس فنی با کلاسهای متعدد و برج مسکونی چهار طبقه برای دانشجویان، از طریق فضایی مسطح مشتمل بر غذاخوری، تالار جشن و سن (صحنه) و برجی دو طبقه به هم مربوط میشوند. این بخش آخر، قسمت امور اداری و پیشتر از آن هم دفتر معماری والتر گروپیوس را در خود جای میداد. این عمارت چندبخشی، شامل چشماندازهای اصلی و فرعی نمیشود و فقط در حال حرکت میتوان به ابعاد آن پی برد.
در داخل ساختمان، جزئیات فنی و کارکردی مانند، مکانیسم هوشمندانه بازشدن پنجرهها، ابزار جدید نوردهی یا مبلمان ساختهشده از لولههای فولادی، کار مارسل برویر (Marcel Breuer) انسان را تحت تاثیر قرار میدهند. علاوه بر آن، رنگها که در کارگاه نقاشی دیواری طراحی شده و در تضاد با کلیشه «مدرنیسم سفید» قرار دارد یا کثرت اتاقهای گوناگونی که در پی هم قرار میگیرند و فضاهای عامل ارتباطات بعدی، همه و همه جاذبه دارند. حتی امروزه هم عمارت باوهاوس هنوز به منزله بیانیه مدرنیسم معماری است.
مدرن یا مد روز؟
عمارتی که والتر گروپیوس بنا کرد، انگیزهای شد برای ایجاد مجموعهای از طرحهای ابداعی و تحقق بخشیدن به آنها در شهر دساو. اگر عصر رونق باوهاوس در وایمار، عصر ساخت و ساز، نگرشهای اساسی و نخستین تضاد اجتماعی بود، باید بگوییم که عصر رونق باوهاوس در دساو، عصر تکامل، تحققپذیری و تا حدودی هم رسمیت یافتن بود. (اکنون باوهاوس با عنوان فرعی «دانشگاه فرمسازی» نامیده میشود.) چیزی نگذشت که سخن از به اصطلاح سبک و سیاق باوهاوس به میان آمد که به هر چیزی اطلاق میشد که به نحوی مدرن جلوه میکرد و البته هر چیزی در جهانی که رو به فن آوریهای جدید میشتافت، از سوی قشر عظیمی از مردم «غیرانسانی» تلقی میشد.
ارنست کالای (Ernest Kallai)، که در سال ۱۹۳۰ سردبیر مجله باوهاوس بود، با سبک کنایهآمیز خود این عدم شناخت صحیح از باوهاوس و تنزل دادن آن را تا سرحد یک سبک هنری، مردود میشمارد و میگوید: «در هر حال خانهها و شهرکهایی به صورت مجموعهای از خانهها با دیوارهای صیقلی و سفید، مجموعه پنجرههای اریب و بامهایی مسطح ساخته میشوند و مردم آنها را به عنوان «سبک باوهاوس» که برایشان آشناست، میپذیرند. این روزها همه میدانند که آپارتمانهایی با شیشههای فراوان و فلزات براق، سبک باوهاوس است، مبل دسته لولهای ـ فولادی سبک باوهاوس است، کاغذ دیواریهای
شطرنجی سبک باوهاوس است، نبود تابلو به دیوار سبک باوهاوس است، بودن تابلو روی دیوار ـ این دیگر چه معنا دارد ـ سبک باوهاس است، نوشتههای ریز و حروفهای گنده گنده سبک باوهاوس است. اصلا شیوه هنری ساخت خانههای مسکونی از سال ۱۹۲۵، سبک باوهاوس است.»
نمونهای از رفتار دوگانه مردم در قبال معماری باوهاوس، شهرک تورتن در جنوب دساو است. والتر گروپیوس در حد فاصل سالهای ۱۹۲۶ و ۱۹۲۸ بنابر سفارش شهر دساو، روی هم رفته ۳۱۴ مجموعه خانه یک و دو طبقه با چهار نوع ساختمانی متفاوت طراحی کرد و به اجرا رساند. هدف از بنای این شهرک آزمایشی وسیع، کاهش هزینههای ساخت به واسطه سازماندهی و فن آوری جدید معماری بود. قرار شد که مشکل محل مسکونی اقشار کمدرآمدتر جامعه به این ترتیب حل شود. معیاربندیها، گونهسازیها، از پیش تدارک دیدن قطعات ساختمانی و همچنین مونتاژ مجموعهای به کمک بالابرها، شهر تورتن را به نمونهای از ساختمانسازی صنعتیشده مبدل کرد.
البته، این روزها به دشواری میتوان شکل اولیه ساختمانهای این شهرک را حدس زد. هنوز چند سالی از ساخت آنجا نگذشته بود که ساکنان مشغول بازسازی منازل شدند. چشمگیرترین تغییرات به نمای رو به خیابانها مربوط میشد. گروپیوس اساسا پنجرههای منازل را در بلندا طراحی و با سقف قطع میکرد تا از هدر رفتن انرژی از طریق پنجره بکاهد و در زیر پنجره نیز مکانهایی برای قراردادن اثاثیه تعبیه کرده بود. با این حال، ساکنان این خانهها، پنجرههای بلند را که پهنای زیادی هم داشتند، نه عملی و نه خوشایند تلقی کردند و بهجای آن پنجرههای متداولی را که در ارتفاع پایینتر قرار دارند، برای خانهها تعبیه کردند. این روزها بهجای نمای سفید با سایههای سیاه و خاکستری، همه اشکال معماری خانگی دیده میشود: چوبکاری، نماهای روکشدار، سیمان سفید و تنوعی از رنگها که میتوانست برای کارگاه نقاشی دیواری باوهاوس به منزله فخرفروشی باشد.
کیفیتهای بادوام
از طرف دیگر ساکنان تورتن تاکید میکنند که ساختمانهای این شهرک و تاسیسات آنها حتی پس از ۷۰ سال ساخت، مزایایی انکارناپذیر دارند. برای نمونه والتر گروپیوس موفق شده با ایجاد فضاهای دارای تداخل، آپارتمانها را چنان بسازد که با میانگین مساحت ۷۰ متر مربع، بسیار بزرگتر از آنچه هست بنماید. اتاقها روشن بودند و متناسب با زمانه خود استاندارد بالایی داشتند. بهترین راه اثبات آن هم این است که در برخی خانهها هنوز همان تاسیسات حرارت مرکزی اولیه یافت میشود. علاوه بر این، هر یک از خانههای شهرک هم باغچهای قابل استفاده داشتند که تا حدودی تامین اولیه کاشتنیها را برای سکنه میسر میساخت. تورتن در زمانه ما با فضاهای سبزش و به رغم تراکم نسبتا بالای ساخت، دارای ارزشی است که به ندرت در مناطق شهری یافت میشود.
نمونه دیگری از کار معماران باوهاوس در جنوب دساو، به شکل مجموعهای ساخته نشد. گئورگ موخه و ریشارد پاولیک (Richard Paulick) با خانه فولادی خود، که عمارتی آزمایشی و ساخته شده در سالهای ۱۹۲۶ و ۱۹۲۷ بود، ثابت کردند که فولاد تا چه حد به عنوان مصالح ساختمانی برای تولیدات صنعتی و ساختمانهای مسکونی مناسب است. هرچند از خانه فولادی سالها به عنوان عمارت مسکونی استفاده میشد، اما هیچگاه کار به توسعه و تکمیل این تجربه نرسید.
موفقتر از آن، نمونه خانه آلاچیقی بود. پنج آپارتمان از این نوع آپارتمانهای چندطبقه مسکونی در سالهای ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۰ به عنوان بخشی از طرح توسعه شهرک تورتن در دساو پدید آمد. طرحهای هانس میر (Hannes Meyer)، معمار سوئیسی، برای هر عمارت ۱۸ آپارتمان چهار نفره را تدارک دیده بود، در حالی که مساحت هر آپارتمان فقط ۴۷ مترمربع بود. با این حال معماران باوهاوس آپارتمانهایی راحت و سه اتاقه با آشپزخانه، حمام و حرارت مرکزی طراحی کردند. برای هر آپارتمان یک زیرزمین و قطعه کوچکی باغچه نیز درنظر گرفته شده بود.
شیوه ساختمانی خانه آلاچیقی به ویژه برای ساختمانسازیهای مقرون به صرفه مناسب است. علاوه بر آن، میتوان در این سبک ساختمانی در شکلدهی به پلکان نیز بسیار صرفه جویی کرد. باز شدن پنجرههای رو به قسمت شمالی، تهویه هوای خوبی را برای اتاقهای رو به جنوب و آفتابی میسر میسازد. راهروهای آلاچیقی و هلالیشکل، خود موجب تسهیل ارتباط میان سکنه ساختمان میشوند. این آپارتمانها به رغم فضای کم هنوز هم طرفدارانی دارند و به این ترتیب تلاشی موفق برای ایجاد کیفیت بالای ساخت در ساختمانسازیهای شهری به شمار میروند.
تنوع گونههای ساختمانی
والتر گروپیوس همزمان با ساخت عمارت باوهاوس، بلافاصله پس از نقل مکان به دساو، شهرکی کوچک با خانهای مجزا برای مدیر و سه جفت خانه برای مهمترین استادان باوهاوس طراحی کرد. نخستین ساکنان این خانهها، علاوه بر شخص گروپیوس، لازلو موهولی ـ ناگی و لیونل فاینینگر، گئورگ موخه، اسکار شلمر (Oskar Schlemmer) و نیز واسیلی کاندینسکی و پاول کله بودند. این به اصطلاح خانههای استادان بسیار دست و دلبازانه ساخته شده بود. همه آپارتمانها در قسمت شمالی، یک آتلیه و در قسمت شرق و جنوب تراسها و بلکنهایی
داشتند. آرایش داخلی آپارتمانها برای سالهای متمادی، معیاری برای زندگی مدرن حساب میآمد.
استادان باوهاوس، رنگبندی خانههایشان را به سلیقه خود مشخص کردند. در بازسازی سال ۱۹۹۴، بازسازان این خانهها بالغ بر چهل رنگ را بر دیوارها، سقفها و کف خانه فاینینگر پیدا کردند. در هر دو جفت خانه موخه و شلمر، کله و کاندینسکی امور بازسازی در سال گذشته آغاز شده است. بازسازی میتواند صحیحترین نشانه برای این تلاش باشد که موقعیت اصلی حفظ شود. لطمه و خساراتی که از زمان نازیها و ۴۰ سال استقرار آلمان شرقی به این ساختمانها وارد آمده، قابل چشمپوشی نیست. نیمی از عمارت لازلو موهولی ـ ناگی و نیز خانه شخصی والتر گروپیوس به دلیل اصابت بمبهای جنگ جهانی دوم، به طرز جبران ناپذیری از دست رفته است.
بحران اقتصادی بیست سال بعد نیز در شهر صنعتی دساو، نیاز به گونههای ساختمانی جدید و اداره کار را پیش کشید. بیکاری فراگیر، فضا برای امور مدیریتی سلسلهوار و بدون اصطکاک را ضروری میساخت. والتر گروپیوس طرح خود را به شکل کاملا کارآمد و مبتنی بر رفت و آمد تا ۲۰۰۰ نفر مراجعهکننده در روز، پیریخته و به این ترتیب در مسابقه شهر دساو برنده شد. پنج راهروی مجزا و دو خروجی بخشهای مختلف این عمارت آجری را از هم جدا میکند، عمارتی که از یک بخش مجزای یکطبقه برای مراجعهکنندگان و فضاهای مکعبیشکل چندطبقهای برای بخش اداری تشکیل شده است. اگر برای گروههای حرفهای گوناگون، ورودیهای مختلفی در نظر گرفته شده بود، در مورد درهای خروجی هم متقاضیان کار، اعم از زن و مرد، از یکدیگر جدا میشدند. هر چند این کار سوء ظن عدهای را برانگیخت، اما علتش آن بود که پایین بودن حقوق بیکاری خانمها نسبت به همکاران مردشان به نظر نیاید.
برای آنکه کلیه مسیرها برای جویندگان کار به یک اندازه و عموما تا حد ممکن کوتاه باشد، برای اداره کار، ساختمانی مدور ساخته شد. ترتیب و طول اتاقهای ساختمان با جریان رفت و آمد مراجعین تناسب داشت. هریک از پنج ورودی به بخش واحدی منتهی میشد که در آنجا مشورتها و البته به ندرت هم موارد کاریابی با یک واسطه صورت میگرفت. از آنجا هم، راهرویی به اطاقهای دفتری مرکزی و سرانجام به صندوق پرداخت در مرکزیترین بخش این ساختمان مدور منتهی میشد که از آنجا هم خود مستقیما به خروجیها دسترسی پیدا میکرد. نور راهروی اصلی و فضاهای داخلی با سقفی مضرس با شیشههای اریب به طور طبیعی تامین میشود تا برای افرادی که خود را در جستجویی بیفایده به دنبال کار افسرده احساس میکنند، محیطی خوشایند فراهم شود.
«جدیدترین» اثر ساختمانی باوهاوس دساو در حاشیه غربی شهر و درست در کنار (رودخانه) البه واقع شده است. در اینجا کارل فیگر (Carl Fieger) معمار به طوری چشمگیر نشان داد که معماری مدرن میتواند ساخت و ساز در طبیعت و با طبیعت نیز باشد. کرن هاوس (خانه گندم)، میهمانخانه تفریحی که در سالهای ۱۹۲۹ و ۱۹۳۰ ساخته شد، تاثیربخشی معماری خود را تا حد زیادی
مدیون جاذبههای یک چشمانداز آفتابی و زیبا است و به نوبه خود نیز چشمانداز وسیعی از ساحل رودخانه را به نمایش میگذارد. اتاقها و سالنهای این عمارت، سالن رقص، سالن بزرگ غذاخوری، تراس هلالیشکل و شیشهای، همه و همه نظر به فضای خارج از عمارت دارد و به میهمانان این احساس را میدهند که گویی روی آب رودخانه البه شناورند.
کشمکشی بیپایان با سیاست
به رغم اجرای بسیاری از طرحهای معماری و به رسمیت شناخته شدن دستاوردهای هنری در باوهاوس، والتر گروپیوس، هنوز دو سال از انتقال به وایمار نگذشته بود که از منصب خود به عنوان مدیر کنارهگیری کرد. از همان آغاز به کار، حتی در دساو هم فشارهای سیاسی آغاز شده بود که او را همان قدر فرسوده میساخت که درگیریهای داخلی با برخی استادان بر سر جهت گیری باوهاوس در آینده. در زمان مدیریت گروپیوس بود که عدهای از جمله لازلو موهولی ـ ناگی و مارسل برویر این موسسه را ترک کردند.
مدیر جدید، هانس میر سوئیسی، در سال ۱۹۲۸ آغاز به کار کرد. تنها یک سال پیش از آن بود که در مقام مدیر بخش معماری به دساو آمده بود. شعار او یعنی «نیاز ملت به جای خواستههای تجملی» برای باوهاوس به منزله جهت گیری جدید و رویکرد اجتماعی ـ سیاسی آشکارتری برای این موسسه بود. میر که بهزودی به عنوان یک کمونیست بدنام شد، در سال ۱۹۳۰ از سوی شهرداری برکنار شد.
در این حال بود که لودویک میس وندره رو مدیریت را بر عهده گرفت. او ساختار باوهاوس را به شکل یک آموزشگاه کاملا غیرسیاسی با حجت گری کامل به سوی رشته معماری دگرگون کرد. با توجه به افراط گرایی سیاسی آلمان، این تنها امکان برای ادامه اداره باوهاوس بود. البته پیشروی ناسیونال سوسیالیستها به تلاشهای وی خاتمه داد. در سال ۱۹۳۲، اکثر افراد شورای شهر دساو تصمیم به تعطیلی باوهاوس گرفتند، میس وندره رو برای مدت کوتاهی این موسسه را در قالب موسسه خصوصی در برلین اداره کرد. اما به دنبال بازرسی گشتاپو، هیئت دبیران تصمیم به انحلال باوهاوس در ۲۰ ژوئیه ۱۹۳۳ گرفت.
اکثر اعضای باوهاوس به امریکا مهاجرت کردند و در آنجا ـ به ویژه در شیکاگو ـ وظایف جدیدی را بر عهده گرفتند و در مقابل ارائه دستاوردهایی شخصی و همچنین آرمان خاص باوهاوس، با آغوش باز به رسمیت شناخته شدند. در آلمان، پس از جنگ جهانی دوم، دولت آلمان شرقی به معماری باوهاوس ـ چه در وایمار و چه در دساو ـ بیتوجهی میکرد. تازه در دهه هفتاد بود که افراد توانستند نخستین بازسازی را در عمارت باوهاوس در دساو، که به شدت صدمه دیده و بیدفاع به حال خود رها شده بود، انجام دهند. سایر عمارات همچنان محکوم به سقوط و یا اقداماتی برای بازسازی شدند که خوفناک بود.
سرآغازی نو، سال ۱۹۸۹
رنسانس باوهاوس، ۷۰ سال پس از تاسیس آن و با دگرگونیهای سیاسی در آلمان شرقی آغاز شد. موسسه باوهاوس دساو از نو احیا شد و مورد حفظ و مراقبت و همچنین مهیای عرضه میراث باوهاوس قرار گرفت. مقر این بنیاد در همان عمارت باوهاوس است که اکنون پیوسته به نحوی شایسته تحت بازسازی و تعمیر قرار دارد. این «مجموعه» به طور منظم، آثار نمایشی گوناگونی را که در
کارگاههای تاریخی باوهاوس ساخته شده است و همچنین دستاوردهای سایر نمایندههای مدرنیسم را به نمایش میگذارد. سالن تئاتر و همچنین سالن غذاخوری باوهاوس بار دیگر استفادههای خاص خود را پیدا میکنند. ساختمان تاریخی «آموزشگاه فنی» در اختیار دانشگاه ایالت زاکسن ـ آنهالت قرار دارد و در زیرزمین عمارت اصلی، باشگاه باوهاوس یعنی قهوهخانه، رستوران و در عین حال مرکز فرهنگی دساو یافت میشود.
حتی کارگاهها نیز حیاتی تازه یافتهاند: دانشوران مکتبهای گوناگون، معماران، طراحان شهرها، طراحان فضاهای باز و دست اندرکاران محیط زیست، همگی بار دیگر در اینجا به سنت باوهاوس برای شکلدهی به محیط زندگی انسان، به شکلی متناسب با زمانه، استناد میکنند. آن روزها، باوهاوس با دستاوردهای خود در زندگی صنعتی روزمره تاثیر مثبت میگذاشت. ۷۰ سال پس از آن هنوز هم درگیری با پیامدهای روند صنعتی شدن ادامه دارد. به یغما رفتن زمینهای زراعی، آثار تخریبی بر جای مانده از معدنکاری و صنعتزدایی مناطق مضامینیاند که امروزه در باوهاوس مطرحاند، مضامینی که به ویژه در منطقه پیرامون دساو ـ یعنی یکی از مراکز صنایع سنگین آلمان شرقی و استخراج ذغال سنگ بدون رعایت نکات زیستی ـ بسیار رایج است.
جدیدترین طرح (باوهاوس) تاسیس کالج پیشرفتهای برای معماری است که انگیزه تاسیس آن احیای مجدد پیشینه معماری در باوهاوس دساو از سال آینده است. به این ترتیب، دساو نیز به تلاشهای وایمار ملحق میشود. شهر گوته و شیلر (وایمار)، در کنار ریشههای کلاسیک خود، از «گذشته مدرن» خود نیز یاد کرد و نام دانشکده معماری را در سال ۱۹۹۴ به «دانشگاه باوهاوس وایمار» تغییر داد.
و اما درباره آینده؟
به نظر میرسد که ماندگاری میراث باوهاوس برای دهههای آتی تضمین شده باشد. در سال ۱۹۹۶، ساختمانهای باوهاوس دساو و خانههای بر جای مانده استادان و همچنین اماکن مربوط به باوهاوس وایمار (علاوه بر خانه روی قله و مقر سابق باوهاوس وایمار در دو عمارت ساخته هنری وان دهولده که به سبک خانههای جوانان ساخته شده بود) از سوی یونسکو در فهرست میراث فرهنگی جهانی پذیرفته شد. در سطح محلی و منطقهای نیز ارزش باوهاوس ـ نه فقط از جنبه تاریخی و فرهنگی ـ شناخته شده است. اگر موزه باوهاوس در وایمار و آرشیو باوهاوس در برلین، کمابیش جاذبههایی کماهمیتتر در بطن فرهنگ غنی و دیدنیهای این دو شهرند، در عوض آثار متعددی از عصر دساو به منزله نقطه روشنی در شهر صنعتی کم جاذبه کنار رودخانه البه و تمامی منطقه زاکسن ـ آنهالت بر جای مانده که از لحاظ اقتصادی ضعیف است.
امیدواریهای مربوط به جلب سیاحان، سرمایهگذاریهای ضروری را برای عمارات باوهاوس پیش میکشند. علاوه بر آن، چارچوبهای قانونی نیز تعیین شده است، از جمله: اساسنامهای در زمینه قرار گرفتن شهرک تورتن در حوزه آثار باستانی و نیز حامیان مالی. برای نمونه هزینه بخش عمده بازسازیهای کنونی در هر دو خانه استادان را یک شرکت ساختمانی بزرگ آلمانی و یک شرکت بیمه، تامین کرد و باوهاوس در این میان به علامت مشخصه خیالبرانگیزی بدل شده است. اما مهمترین عامل برای تضمین بلاوقفه میراث معماری باوهاوس در دساو، بهرهبرداری شایسته از این ساختمان به عنوان اثری تاریخی و در عین حال بهرهوری متناسب با زمانه و آیندهنگرانه است.
خانه استاد لیونل فاینینگر، پس از بازسازی در سال ۱۹۹۴ به مقر مرکز کورت وایل (آهنگساز آلمانی) بدل شد. از سوی دیگر، یکی از مجموعه ساختمانهای شهرک تورتن واقع در دساو نیز، که مقر انجمن موزس مندلسون است، یاد و خاطره فرزند بزرگ دیگری از این شهر را زنده نگه میدارد. اداره کار قدیمی تا چندی پیش مورد استفاده اداره بیمهدرمانی بود و شهر دساو در حال حاضر در تلاش برای بهرهبرداری مناسب و عمومی از این عمارت ساخته والتر گروپیوس است (چرا که این عمارت گنجایش پذیرش ارباب رجوع بیشتری را دارد). «خانهگندم» در حاشیه رودخانه البه، همچنان مکان تفریحی مناسبی است و ساختمانهای مسکونی نیز، چه مجموعه خانه شهرکها و چه خانههای آلاچیقی، از نظر ساکنان بسیار پرجاذبه تلقی میشوند. به این ترتیب، باوهاوس ـ مدتها پس از طرد شدن از دساو ـ این روزها دیگر جسم خارجی به حساب نمیآید، بلکه از نظر اکثر مردم به بخش مهمی از شهر بدل شده است.




