راه تازهٔ معماری، بعد از فروپاشی بلوک شرق — لهستان. برگرفته و گزیده از Domus ۸۰۴، مه ۱۹۹۸. ترجمهٔ فرزانه طاهری.
معماری لهستان پس از سال ۱۹۸۹
برمی کرولیکوفسکی
پس از سال ۱۹۸۹ معماری در لهستان سخنگفتنی انسانیتر را آغاز کرد. متنوعتر شد. کمکم این حقیقت درک شد که رسالت اجتماعی معمار برآوردن نیازهای یک کارفرمای خاص است و نه انسان عام. با افول تکنولوژی دالهای پیشساخته در نتیجهٔ پیدایش بازار آزاد ساختمان، «زبان نوین» دولتی یا «لانه زنبوری» محو شد. علاوه بر این، فرو ریختن سد سانسور شرایطی مساعد برای رشد نقد فراهم آورد که سهم مهمی در تحولات بازار طراحی داشت. بیشترین تنوع سبکها به ویژه در مقایسه با دورهٔ سوسیالیسم را در ساخت مسکن — بهویژه خانههای تکخانواری — میتوان دید.
سرمایهگذاران هم همپای معماران بیان خود را در عرصهٔ مسکن متحول کردهاند. کهنالگوها بازگشتهاند، به ویژه کهنالگوی بام سنتوریدار با شیبی کم و بیش زیاد (آدم باید سقفی بر سر داشته باشد) که در حوالی دههٔ ۱۹۸۰ کمکم پدیدار شده بود. الگوی پایه همان «خانهٔ اربابی» لهستانی است که به گونههای مختلف و به روایتهای تاریخی گوناگون ساخته میشود — از جمله پرداخت کوبیستی «سبک ملی» در ربع اول قرن بیستم، و نیز روایتهایی که حتی ستونها و بلوکهای نوکلاسیک را مدرنیزه میکنند (برای نمونه، خانهای اربابی در پوپیلیه که طراح آن یاتسک پلسکاچ است و در آغاز دههٔ ۱۹۹۰ ساخت آن آغاز شده است). در میان فرمهای مرتبط با سنت معماری میتوان «قلعه» را همراه با برجهایش، یا حتی مجتمعهای «قصر» را یافت که بیشتر قابل تفسیر روانشناختیاند تا معمارانه. معماران، که نیاز به شأن اجتماعی و امنیت و نیز اطمینان روانی را برمیآوردند، این گمان را بردند که دنبالهروی سلایق کامل خصیصهای متعلق به نظام سوسیالیستی بود که نه فقط مورد پذیرش نبود، نتایج خوبی هم به بار نیاورد: حاصل آن فضاهای غولآسای فاقد فرم و هویت مشخص بود که یا منجر به افسردگی میشد یا پرخاشگری.
پس از چندین سال آزادی کامل، که بیشتر هم کارفرمایان ثروتمندتر آن را متحقق ساختند، تکنولوژیهای سبکتری پدیدار شده است: نخست تکنولوژی خانهٔ تمام چوبی (موسوم به خانهٔ کانادایی) که در آن بار دیگر، منتها نه به حد سابق، فرمهای معمارانه استاندارد شدهاند. در بخش مسکن چندخانواری، پس از دورهٔ کنار هم چسباندن تودهها و فرمهای تماشایی در دههٔ دوم دههٔ ۱۹۹۰، زمان سادگی جدیدی همراه با زبان نومدرنیستی فرمها رسیده که به سنت محلی هم اشارتی دارد — به ویژه در ورشو. در اینجا باید نخستین اجراها (از سال ۱۹۹۷) کار تیم JEMS (چیکوفسکی، یاگیلو، میلوبدزکی) را ذکر کرد — مجتمع آپارتمانی در مرکز شهرک مسکونی WSM متعلق به پیش از جنگ (تعاونی ساختمان ورشو) در محلهٔ ژولیبورس؛ وویچک شیمبورسکی و یاتسک ژلونکا (یک بانک و بلوکهای آپارتمانی در خیابان سوبیسکیگو در ورشو)؛ و (باز در ورشو) بلوک آپارتمانی پیوتر شاروشیک در ناحیهٔ گروکف. این بناها همگی بر خیابان و در نبش تقاطعها قرار دارند؛ اینها بافت شهری سنتی را برای خیابانها و میدانها ایجاد میکنند یا آن را کامل میکنند.
بر خلاف دههٔ ۱۹۸۰ که فرمهای معمارانه در معماری مذهبی تکوین یافت، دههٔ ۱۹۹۰ دورهٔ کاهش کلیساسازی بوده و از این جنبه دورهٔ تأملی بیشتر بوده که به ایجاد تعادلی بیشتر میان بیان و روایت انجامیده است. موردی جالب کلیسایی است که در لودزی، در رادوگوشچ (ناحیهٔ وسکود)، در دست ساختمان است. معماران برجستهٔ لودزی — زجیسلاو لیبسکی و یاکوب وویک، که شهرک مسکونی پیشساخته از دالهای بتنی در دههٔ ۱۹۷۰ کار آنها بود — در اواسط دههٔ ۱۹۹۰ کم و بیش به طور کامل به سبک رمانسک، به سادگی فرمهای آن، زمختی و تقارن و معنویت حاکم بر آن بازگشتند.
مکان مقدس همیشه به معنای ساختمان کلیسا نیست. در کشتزارهای نزدیک دهکدهٔ لدنیتسا بین پوزنان و گنیزنو، نمونهای از معماری مفهومی به چشم میخورد: «دروازهٔ هزارهٔ سوم». این سازهٔ فولادی باز به شکل ماهی، که معماری از وروسلاو به نام آنا بوریسکا طراحیاش کرده است، علاوه بر اینکه عنصری نمادین است، صحنهٔ اجتماع صدها هزار جوان بود که به هنگام دیدار پاپ ژان پل دوم از لهستان در سال ۱۹۹۷ در آنجا گرد آمدند، و تا سالهای سال همچنان نقشی بر عهده خواهد داشت. «دروازهٔ شهر مردگان» در کراکو نیز بعدی متافیزیکی دارد؛ مشهورترین معمار لهستانی در اروپا — روماله لوگلر، اهل کراکو — آن را طراحی کرده است. خود معمار این سازه را مهمترین دستاورد زندگیاش میداند: در این پروژه عصارهٔ نحوهٔ آفرینشی را میبینیم استوار بر دقت هندسی، هدایت نور، سمبولیزم عمیق ریشهدار در عیسی مسیح که «من راه، حقیقت، و زندگیام». راه از سایبانها میگذرد و از در شیشهای بزرگ در نما عبور میکند و به درون میرسد، که در آن نور فرمان میراند.
از جمله طرحهای متعدد لوگلر در دههٔ ۱۹۹۰ باید بخش الحاقی به آکادمی اقتصاد در کراکو را ذکر کرد. در این اثر تلاش شده تا با استفاده از مقیاس و مصالح — و نه با نقل مستقیم فرمها — رابطهای از نوع گفتگوی خلاق با محیط تاریخی دور و بر پیدا شود. لوگلر در گفتار و عمل به این گفتهٔ انیشتین اشارت دارد که «شکوه باریتعالی در هندسه است» — یعنی روی سخنش با هارمونی هندسه است؛ بنابراین هم زیبایی میآفریند و هم حال و هوا.
وویچک یارزابک رابطهای از نوع دیگر را با معماری یادمانی وروسلاو خلق کرده است که به سنت اکسپرسیونیسم در وروسلاو اشارت دارد. او در فروشگاه سولپول در نزدیکی کلیسای گوتیک سنت دوروتی، روایت خود را از زبان دکونستروکتیویسم به کار گرفته و به احساسی از سبکی و حال و هوایی تقریباً کارناوالوار و مردمی دست یافته که تحسین برخی (حتی مورخان هنر) و خشم و خروش برخی دیگر را برانگیخته است.
با این چند نمونهٔ معدود نمیتوان تنوع بسیاری کارهای ساختهشده را نشان داد و تنها میتوان چند نکته را در باب انواع جداگانهٔ معماری به اختصار بیان داشت. باید از بانکها و بناهای اداری هم ذکری کرد که به نماد تحولات نظام بدل شدهاند و نشانههای فضایی و کیفی جدیدی در منظرهٔ شهرهای لهستان خلق کردهاند. با ذکر دو نمونهٔ بانک در کراکو، با طراحی مارک دونیکوفسکی و شرکاء، و بنای اداری ساتورن در ورشو با طراحی تیم JEMS، نمیتوان تصویر کاملی از تنوع نگرشهای فنی به دست داد. زبانی که آتلیه دونیکوفسکی به کار میگیرد اصول کلاسیک را بیان میدارد، ثبات نهادهای بانکداری را به رخ میکشد، و در ضمن از مدرنیته و نگرشی باز به یک شهر، ساکنانش و مراجعانش برخوردار است. بنای JEMS بلند و براق است و بر فراز بناهای اطرافش قد برافراشته است: دلرباست، در عین حال که باثبات است و موقر.
در دههٔ ۱۹۹۰ ایدههای معمارانه بی هیچ مانع و رادعی جریان داشتهاند — دکونستروکتیویسم و نومدرنیسم را میتوان به صورتهای تقریباً ناب در بسیاری از طرحها دید. خیلی از معماران خوب ما بسته به زمینهٔ کارشان آزادانه از زبانهای مختلف معماری استفاده میکنند. فضای تجاری — مغازهها، رستورانها و به ویژه فضاهای داخلی آنها — به عرصهای خاص برای تجربه بدل شده است. کثرتگرایی دیگر دارد به واقعیتی بازگشتناپذیر بدل میشود. چسلاو بیلکی، به جستجوی تعمیم برآمده و خلق روایتی محلی از سبک جدید بینالمللی را مطرح کرده است. با این همه، واقعیت — که نامنسجم است و غیریکنواخت — به راحتی تن به یک سبک معین نمیدهد. برای توصیف این واقعیت میتوان از مفهومی موجود سود جست: موقعیت را که تقریباً ده سال است در حال تغییر است، میتوان «پساتوتالیتاریسم» توصیف کرد — یعنی جستجو و احیای ارزشها، از جمله ارزشهای معمارانه، بر ویرانههای توتالیتاریسم.
پروفسور یاتسک دامیکی، استاد باسابقهٔ آکادمی هنر ورشو، در سال ۱۹۹۶-۹۷ مفهومی را مطرح کرد که این دو رویکرد را به هم پیوند میزد: مفهومی مبتنی بر خلق «شهری دوگانه» — ورشو‑لودزی. این پیشنهادی است برای حل معضل اصلی یک شهر معاصر، اینکه در آن زندگی کنیم یا بیرون از آن. در ضمن، استراتژی جدیدی را نه فقط برای منطقه، که برای کشور و اروپا هم پیشنهاد میکند. با دههٔ ۱۹۹۰ این اعتقاد راسخ به وجود آمده است که معماری لازم است. این را همکاریهای بیشتر معماران مشهور جهانی و معماران لهستانی اثبات کرده است. برجستهترین نمونه مرکز هنر ژاپن در کراکو است که آراتا ایزوزاکی و شرکت JET Atelier (کییکی، اوی و سایر همکاران) طراحی کردهاند. این سازه که بیانگر فرهنگ ژاپنی است، به صورتی عالی در محیط دور و بر خود و مکان نبوغآمیز قلعهٔ شاهی واول جای میگیرد، که معماری آن نیز کار معماران ایتالیایی بوده است.
مجتمع مسکونی در ورشو — خیابان هوزیوشا
طرح: گروه معماران JEMS — الگیرد یاگیلو، ماتسیی میلوبدزکی، یرزی شچپانیک‑چیکوفسکی، همراه با ویولتا پوپیل‑ماکنیکا، یانوش و روبل، اورشولا کوس، یرزی بلومبرگ. سازه: کالمان پاکوفسکی و پیوتر کاپلا. سازنده: بودرکس اس‑آ.
محلهٔ ژولیبورز در ورشو، محلِ شهرک مسکونی مورد بحث، در دههٔ بیست و سی قرن حاضر ساخته شد. پلان آن الهام گرفته از «باغشهر» بود و جالبترین نمونههای معماری آوانگارد لهستان را میتوان در مجاورت این شهرک مسکونی یافت. خود محل را حیاطهای خانههای تکخانواری احاطه کردهاند، و تنها در دو بخش کوچک همجوار خیابانهاست.
هویت معماری این شهرک، تفسیر معاصر معماری مسکونی دههٔ ۱۹۲۰ ژولیبورز است. ساختمانها از بتن و سرامیک تشکیل شدهاند؛ ریزهکاریهای سرامیک — مانند بناهای مجاور — با امساک تمام در طاقیهای ورودی، دیوارها و نردههای حیاط به کار گرفته شدهاند. پلانهای ساختمانها با شکل مثلثی نامنظم زمین مطابقت دارند و در آنها درختان موجود تا جایی که امکان داشته است حفظ شدهاند.
مجتمع از پنج بلوک تکخانواری تراسدار و چهار «ویلای شهری» چندخانواری کوچک تشکیل شده است. کل مجموعه در امتداد خیابانهای پیادهرو داخلی تنظیم شده است. راهی زیرزمینی ساختمانهای آپارتمانی منفرد را به تراز پارکینگ در زیرزمین متصل میکند، و در نتیجه در شهرک از آمدوشد موتوری خبری نیست.
ریتم تکراری دهانههای شیشهبندیشده نقش مهمی در کمپوزیسیون معماری بخش شمالی خیابان داخلی ایفا میکند. این دهانهها به صورت قابهای بتنی مسلح اجرا شدهاند و سطوح بزرگ پنجرهبندی با شبکهای از کرکرهها محافظت میشوند. خیابان از سمت شرق به خانههای چندطبقهای دوطبقه محدود میشود، و تراز همکف آنها — که عقبنشسته است — طاقیهای ورودی ایجاد کرده که فضای خیابان را وسعت میبخشد. در پلان، دیوارهای طاقی در طول یک قوس ساخته شده و با آجر جوش با دو مایه از رنگ خاکستری نازککاری شده است. دیوار، عناصر منفرد بنا را به اتاقک نگهبان میپیوندد، و در حصار دور تا دور ادامه مییابد. طرح رنگ بخشهای سرامیک دیوارهای بنا در نقش کفپوش خیابان تکرار شده است. پلکانها و سرسراهای ورودی با دو نوع سنگ روکاری شدهاند.
سنت پایدار صنایع دستی لهستان
صنایع دستی که در دوران سیاست سوسیالیستی ابزار یا سلاحی در دستان مخالفان عمل کرد — مخالفانی که دستگاه سیاسی حاکم کمر به سرکوب آن بسته بود — سرانجام در سال ۱۹۸۹ جانی دوباره گرفت. از آن زمان تاکنون توانسته هنرها و ارزشهای صنعتگری، و احترام به مواد و مصالح یا صنعتگری ساده را احیا کند — و این حاصل تلاشهای نسل جدیدی از هنرمندان جوان بوده است.
از جمله کارهای شاخص میتوان به سری لیوانهای «منهتن» از شیشهٔ بلوری با استفاده از فرایند لایهای خاص (کار کاتارزینا هالاس‑لزیکوفسکا)، سری لیوانها و تنگ «سالومونا» باز از شیشهٔ بلوری با تزئینات هندسی، و ظرف گرد با طراحی کاتارزینا هالاس‑لزیکوفسکا از شیشهٔ بلوری که تماماً با کندهکاریهای عمودی کار شده، اشاره کرد.








