سرزمین پهناور ایران به دلیل تنوع اقلیمی و جغرافیایی دارای شیوههای مختلفی در معماری است. توجه به عناصر تشکیل دهنده معماری هر منطقه و تعمق در نحوه اجرا، فرم، بافت، جنس، تکرار و نیز تناوب، تقارن، رنگ و بسیاری مشخصههای دیگر، درهای بسیاری را برای بازشناسی جوهر فرهنگ و هنر معماری بومی آن منطقه میگشاید. در بسیاری از آثار موجود در شهرها و روستاهای دوردست اصیلترین عناصر معماری سنتی ایران را میتوان مشاهده کرد. ارزش این آثار فقط در نحوه اجرا و مهارت ساخت نیست. امتیاز اصلی در نوع تفکر و خلاقیت ذهنی آنها است. استفاده از عناصر طبیعی در معماری بومی ایران با الهام از خود طبیعت مبیّن رابطه ناگسستنی انسان و طبیعت است. در اولین برخوردش با طبیعت، انسان را به محلی امن و مناسب برای زندگی میاندیشد. در این رویارویی، فصول سال، روز و شب، میزان رطوبت، باد و عوامل طبیعی دیگر دخالت دارند. نکته قابل توجه در ارتباط معماری بومی ایران و به طور اخص سازههای بومی، با شرایط اقلیمی، سادگی این رابطه است؛ یک نوع تقلیلگرایی یا مینیمالیزم هم در نحوه تفکر و هم در اجرا. این نوع معماری ایرانی را واداشته است در چگونگی برخورد با مشکلات خاص هر منطقه از عناصر همان سرزمین بهره ببرد.
میتوان گفت برای پاسخ دادن به نیازهای مکانی انسان، دیدن است که معماری را درک میکنیم. فقط مشاهده طبیعت شهری یا روستایی نیست که احساس خوشایند لذت از زیبایی را پدید میآورد. یک عکس نیز میتواند همین نقش را ایفا کند؛ تأثیر فضا بر انسان نیز فقط از مشاهده بنا حاصل نمیشود. تصویر معماری در بسیاری موارد تقویتکننده یا شکلدهنده تصویری است که از مشاهده اثر معماری در ذهن پدید میآید. کادر تصویر به چشمان ما چهارچوب میدهد و تصاویری که به وضوح به یاد میمانند آنهایی هستند که با تعمق و سنجیدگی زیاد ساخته شدهاند. همانطور که یک معمار با تفکرات و مطالعاتش اثر خود را خلق میکند، هنرمند عکاس نیز باید پرانعکاس فکر و خلاقیت خود، واقعیات و ویژگیهای موجود در اثر را و به مثابه گواهی بر وجود ارزشهای آن اثر از دید خود ثبت میکند. به عبارت دیگر ارزشهای معماری را کشف میکند و ارائه میدهد. این خود نوعی هویت بخشیدن و موجودیت دوباره دادن به اثر معماری است.
هنر پربرکتترین دستمایه و هدیه ملت ما به تاریخ جهان بوده است. ایرانیان برای زیبایی مرتبهای بلند قائل بوده و ذوق و ادراک استادانه در هنر را با زندگی درآمیختهاند. جمال از مظاهر الهی شمرده میشد و معماری گستردهترین عرصه جلوه این جمال و پرورش هنرهای معماری ایران بدون بازشناسی شیوههای هنری و مهارتهای اجرائی ممکن نیست. که متأسفانه چندانکه باید از گذشتگان به معاصران انتقال نیافته و نسل جوان و هنرجوی ما با دستاوردهای استادان گذشته خود تا حدودی بیگانه ماندهاند.
با توجه به آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که این نحوه نگاه کردن به معماری ایرانی و درک ویژگیهای آن که در ثبت تصویر آن نقش ویژه دارد، همان دیدن است که معماری را درک میکنیم. هر هنری خصوصیات بیانی و محدودیتهای ذاتی خود را دارد و تسلط در هر هنر به مهارتهای معینی نیاز دارد. هنر یعنی آفرینش و شکل دادن به تصورات و نمایش تأثیراتی که انسان، یعنی قدرت تفکیک بصری اجزاء، و شکل دادن مجموعه اجزاء به کمک نور و تکنیک.
به طور مثال مهمترین عنصر طبیعت یعنی خورشید، به عنوان منبع روشنایی، نمادی از اصل هستی و زندگیبخش جهان، به شکلهای مختلف در فرهنگ معماری ایرانی معرفی شده است. نورگیرها، ارسیها، روزنها و شبکهها از جمله عناصری هستند که ارتباط و تلفیق فضای معماری و محیط خارج را بیان میکنند؛ بنابراین نقش اصلی هنرمند عکاس یافتن نقطهای است که نور و رنگ در کاملترین و بهترین شکل ممکن با هم تلاقی میکنند. درک این نکته که چگونه یک فضای معماری فرم خود را با کمک نور میسازد حائز اهمیت بسیار است. به تعبیری دیگر، اجزاء تشکیل دهنده بنا و عناصر تزئینی معماری به مثابه عناصری هستند که ارتباط و گفتگوی انسان را با طبیعت، محیط و آسمان برقرار میکنند. گنبدها، طاقها، رواقها، بادگیرها، ورودیها، نحوه ترکیب سطوح افقی و عمودی بنا، تغییرات سطح و حجم و تناوب این تغییرات، نحوه بهکارگیری مصالح، نمادهای الحاقی، نقوش و ظریفترین نمودهای لحظات ابراز شخصیت و خلاقیت یک معمار هنرمند به شمار میآید. برای ادراک این ارزشهایی که ذهن و فرهنگ عمومی را تعالی میبخشند، باید از تصویر کمک گرفت.
تصاویر نه فقط باید کالبد معماری را نشان دهند بلکه باید آن را همانگونه که دریافت و حس میشود نشان دهند. بنابراین تلاش هنرمند بصیری که به مدد تجسم ذهنی ورای پرده ظاهر را میبیند، همه معطوف به شناخت مشخصات و اثرات متغیر منبع روشنایی در فصول و ساعات مختلف و تأکید بر تابش نور وقتی که موضوع اصلی است. مطالعه فرم، شناخت و حس رنگ، تقارن، نسبتها و ابعاد، احساس فضا، القای ایستایی و نهایتاً نیمه پنهان نگاهداشتن اثر در تصویر و القای اسرارآمیز بودن طبیعت است. در واقع چشم سومی در مغز اوست که دوربین فاقد آن است.
آنچه عموماً در تمام آثار معماری ایران دیده میشود نگاه فلسفی ـ عرفانی است که هماهنگ با مقتضیات بومی و شرایط جغرافیایی عالیترین جلوههای خلاقیت را در تمام زمینههای هنری فراهم میکند. هنر درست دیدن شرط اساسی شناخت ما در نحوه تعامل با محیط و طبیعت ایران، یعنی آن دریچهای است به سوی وقوف بر بینش بیشتر و والای آنکه چیزی که هویت و فرهنگ ملی مینامیم. هرگاه انسانها از شناخت معماری کهن و بومی خود دور ماندهاند، با محیط بیگانه شدهاند، برای راه یافتن مجدد به محیط طبیعی زندگی باید معماری کهن و بومی را درست دید و درست دریافت.