پرسشهای نخستین
نشانههای معماری کدامند؟ معماری چگونه نشانهای است؟ عناصر معماری نشان از چه دارند؟ چگونه میتوان معماری را نشانه خواند؟
پیرس و سه نشانه
چارلز سندرس پیرس (Charles S. Peirce)، فیلسوف آمریکایی (۱۸۳۹-۱۹۱۴)، آغازگر و پیشروی نشانهشناسی است، و با گذشت حدود یک قرن از زمان نگارش آثار نشانهشناسانة او، دستهبندیاش از نشانهها قابل استناد است. ژیل دلوز (Gilles Deleuze) این دستهبندی را عمیقترین و متنوعترین نظام دستهبندی نشانهها تاکنون میشمارد.
برای پیرس، نشانه آن است که چیزی را به جای چیزی دیگر بیان کند، و به سه دسته تقسیم میشود: شمایل (icon)، نمایه (index) و نماد (symbol).
شمایل مبتنی بر شباهت صوری میان دال (signifier) و مدلول (signified) است. مثلاً عکس یک درخت، به علت همانندی صوری با اجزای خود درخت، نشانهای شمایلی است. نقاشیهای چهرهپردازی و طبیعتگرایانه نیز بر پایة همین شباهت صوری نشانههای شمایلیاند. نقاشیهای سبک کوبیسم و سوررئال، به علت نبود شباهت صوری با موضوعی عینی، نشانة شمایلی نیستند.
در نمایه، نسبت میان دال و مدلول مبتنی بر فهم و استنتاج است. دود نشانة وجود آتش است؛ در اینجا شباهت صوری میان دود و آتش وجود ندارد، بلکه با مشاهدة دود، ما به وجود آتش پی میبریم. ردپای انسان روی خاک نمایة گذر انسان است، و نم خاک نمایة بارش باران.
در نماد، رابطة میان دال و مدلول قراردادی است. کلمات و الفاظ نشانههای قراردادیاند و از این رو نمادند. کلمة «میز» با خود میز نسبتی قراردادی دارد، نه صوری. تابلوهای شهری، نت موسیقی، الفبای مورس، لباس مشکی در عزا و سفید در جشن، همه بنیان در قراردادی اجتماعی دارند.
سه نشانه در معماری: نقشه، ماکت، نما
اما معماری جزو کدام یک از نشانههاست؟ نقشههای معماری از یک دید نشانههایی شمایلیاند، چرا که شبیه خود معماریاند: پلان نمایشگر خود معماری است؛ نمای طرح شبیه نمای بنا است؛ مقطع، اختلاف سطوح را نشان میدهد؛ پرسپکتیو، دیدی از خود بنا است. اما آشکارترین وجه شمایلی معماری، ماکت است: ماکت با هر مقیاس و اندازهای، شمایلی است، چرا که بدیهیترین نسبت صوری را با خود بنا برقرار میکند. هر چه مقیاس ماکت بزرگتر باشد، شمایلیتر است.
از سوی دیگر، نقشههای معماری نمادین نیز هستند. خطوط پلان، مقطع و نما؛ نشانههای داخل نقشهها مثل هاشورها ــ همه و همه بر پایة قرارداد قبلیاند، و از این رو نمادیناند. در نقشههای فاز یک، با اهمیت دادن به ترکیب خطوط، سطوح و احجام، بر وجه شمایلی میافزاییم؛ در نقشههای فاز دو، از نشانههای نمادین حداکثر استفاده میشود. نقشه میان شمایلی و نمادین در نوسان است.
وجه نمایهای اثر معماری
وجه نمایهای اثر معماری نیز قابل توجه است: یک اثر معماری ما را با وضعیت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سازندگان آن آشنا میکند. شکل پلان کلیسا از انگاشتهای مذهبی نشان دارد. چیدمان کاخهای حکومتی و مسجدها ساختار قدرت را مینمایاند. ویلا ساووا (Villa Savoye) نشان از انگاشتهای مدرنیستی لوکوربوزیه از انسان، طبیعت و ماشین دارد، و برج ایفل بیانگر غرور انسان مدرن عصر تکنولوژی است.
عناصر و فضاهای معماری اغلب نشانههایی نمایهایاند: پله بیانگر ورود به سطحی دیگر، در نمایندة یک فضای دیگر، سقف کوتاه راهرو نمایة فضای کمعرض و واسط، زیرزمین نمایة فضای امن و کمنور و پنهان است.
استعارههای صریح و غیرصریح
استعارهها در معماری جزو نشانههایند. استعارهها را میتوان به صریح و غیرصریح تقسیم کرد. استعارههای صریح، که جزو شمایلاند، شباهت صوری مستقیمی با موضوعی دیگر دارند: بنای چیاتدی (Chiat/Day) اثر فرانک گهری (Frank Gehry) که شبیه دوربین عکاسی است؛ یا فروشگاه مرغ و جوجهفروشی رابرت ونتوری که شبیه اردک است.
اما استعارههای غیرصریح جزو نمایههایند؛ این استعارهها مبتنی بر شباهت صوری صریح نیستند، بلکه شباهت صوری در تأویل ما شکل میگیرد. مثلاً در اپرای سیدنی، شباهت بالهای اپرا به بال پرندگان ساحلی یا قایقهای ساحلی در تأویل ما شکل میگیرد. همین گونه است طرح توسعة موزة برلین کار دانیل لیبسکیند، و طرح کتابخانة ملی میرمیران، که در هر دو از استعارههای غیرصریح استفاده شده است.
تکثر نشانهها در معماری ماقبل مدرن
بناهای معماری ماقبل مدرن در خود نشانههای شمایلی، نمایهای و نمادین را میگنجانند. در تخت جمشید، تزئینات سنگی کنارة پلهها ــ که نمایانگر شیوة برگزاری مراسم است ــ شمایلی است. استفاده از نقشهای طبیعی مثل گل و بوته در اسلیمیهای مساجد و ترسیم چهرة بزرگان دین در پیکرة کلیساها همین کیفیت را دارد. استفاده از علامت چلیپا در تزئینات ــ که خود یک نماد است، چرا که قراردادی است ــ هم شمایلی است (چون برداشتی صوری است) و هم نمایهای (چون به چیزی اشاره میکند).
نوعی نگرش نمایهای به معماری مقدس ــ اعم از اسلامی، مسیحی، هندی ــ نیز وجود دارد: اشارة گنبد به طبقات مختلف آسمان و بهشت، اشارة شکل گرهها و پیچیدگی اسلیمیها و کاشیکاریها به مفاهیمی چون «وحدت وجود»، «وحدت در کثرت» و «کثرت در وحدت». تزئینات آبستره در معماری مدرن نیز نمایهای است؛ طرح آبستره از شمایل بودگی خود دور میشود و حالتی نمایهای به خود میگیرد.
نقشة شهر: نشانهای مرکب
نقشة شهر تنها نشانهای شمایلی از سهبعدی شهر نیست، بلکه نشانهای نمایهای است؛ بیانگر روابط میان انسانها و چارچوب «زیستجهان» (Lebenswelt) آنهاست. در این نقشه، ما شیوة زندگی، ارزشهای حاکم بر جامعه و نوع تفکر اعضای شهر را میخوانیم. شهر شطرنجی پرینه (Priene) در یونان باستان، شهر بستة قرون وسطایی با برج و باروهای پیرامونش، ارگ بم با ساخت سلسلهمراتبیاش، شهر گستردة تبریز پیش از مشروطه با محلههای پراکندهاش ــ هر یک روابطی خاص را بازمینمایند.
معماری مدرن: غلبة شمایل
در معماری مدرن، وجه شمایلی قویتر است. به علت رویکرد خردگرایانه و ماشینی به معماری، از نشانههای نمایهای و نمادین کمتر استفاده میشود. معماران مدرن، با به حداقل رساندن تزئینات (که میتوانست حامل نمادها و نمایهها باشد) و بیتوجهی به مفاهیم و استعارهها، معماری خود را سادهتر و در عین حال شمایلیتر کردند.
پسامدرن: شمایلی / نمایهای
معماری پسامدرن، در اعتراض به رویکردهای خشک معماری مدرن، شمایلی / نمایهای است. تکرار طاقها، قوسها و تزئینات معماری ماقبل مدرن در متن معماری پسامدرن هم شمایلی است (چرا که برداشتی صوری است) و هم نمایهای (چرا که یادآور خاطرهها و مفاهیم خاصی است).
معماران پسامدرن با قرائت دوبارة نمادها و استعارهها و بهکار بردن آنها در معماری خود، جنبة نمایهای معماری را تقویت میکنند. مثلاً آندو با توجه وسیع به معماری سنتی ژاپنی و بهکار بستن مفاهیم آن به شیوهای نو، معماریای نمایهای میسازد، و بوتا با در نظر گرفتن معماری بومی منطقه از نشانهها و نمادهای آن بهره میگیرد.
هایتک: تقویت شمایل از طریق جزئیات
در معماری هایتک، که به جزئیات اهمیت میدهد، معمارانی چون پیانو و راجرز با پرداختن به ریز جزئیات معماری و با حضور تکنولوژی در کارهایشان، جنبة شمایلی معماری را تقویت میکنند. مرکز ژرژپمپیدو رنتسو پیانو ـ ریچارد راجرز با توجه به جزئیات ساختمانی، وجه شمایلی خود را تقویت کرده است.
دیکانستراکشن: گاه شمایلی، گاه نمایهای
معماری دیکانستراکشن، با توجه به گسترة طرفداران آن (آیزنمن، حدید، هیملبلاو، چومی، لیبسکیند) گاه بیشتر شمایلی است و گاه نمایهای. مثلاً آیزنمن، چومی و لیبسکیند با پرداختن به مفاهیم فلسفی و نظری کار خود، معماریای بیشتر نمایهای میسازند، و معماری هیملبلاو و حدید بیشتر شمایلی است.
نمایهای کردن، تأویلپذیری
با پرداختن هر چه بیشتر به نمادها، مفاهیم و استعارهها و بهکار گرفتن آنها در اثر معماری، معماری پیچیدهتر و رازآمیزتر میشود. در اینجاست که عناصر معماری ــ از ستون گرفته تا دیوار و پنجره ــ هر یک به چیزی اشاره میکنند و یادآور چیزی دیگرند. همچنین پرداختن هنرمندانه به مفاهیمی چون نور، سایه، آزادی، شفافیت، فضای معماری را یادمانیتر و پیچیدهتر میکند.
از دیگر سو، اگر به اثر معماری چونان یک متن (text) بنگریم، با نمایهای کردن آن، امکان تأویلپذیری بالا میرود؛ یعنی یک معماری مفهومی (conceptual) / نمایهای، در درون خود امکان خواندنهای متفاوت را دارد. از این معماری میتوان برداشتهای مختلف داشت و نمادها و استعارهها و مفاهیم را به گونههای مختلف تفسیر کرد. با سفر در این متن / معماری، بیننده / مسافر، گوشههای اثر را بر پایة پیشساختها و پیشداشتهایش به گونهای میخواند / میبیند.
این خواندنهای گوناگون بر پیچیدگی و ابهام فضای معماری میافزاید و باعث شادابی اثر معماری میشود؛ مسافر نیز از سفر در این متن لذت میبرد و احساس شادابی میکند.








