ساختن به جاى گفتن حرکت در مسیر توسعه یافتگى در غالب کشورها با تمایل دولت ها و حاکمان به تثبیت و پاسداشت هویت جامعه همراه مى شود. پس از گذر از مرحله تثبیت امنیت و اقتصاد جامعه، توجه به اهمیت میراث تمدنى و فرهنگى در حفظ هویت ملى غیر قابل اجتناب است. در اغلب کشورهاى توسعه یافته نهاد هایى همچون موزه ملى، کتابخانه ملى، تماشاخانه ملى یا ارکستر ملى و ... که غالباً موجودیت یگانه دارند به نمادهایى از فرهنگ ملى آن ملت تبدیل مى شوند. در سال هاى ابتداى دهه پنجاه خورشیدى در ایران در نتیجه درآمدهاى کلن نفتى و رشد اقتصادى، شاهد شتاب فزاینده اى در شکل دهى بستر فرهنگ و بازتولید نمادها مطابق با ایده هاى آن دوران بودیم. فشرده کردن زمان براى فراهم آوردن ارکان و ساختارهاى فرهنگى با اتکا به بودجه هاى درشت در کنار تزریق عوامل تحرك بخش فرهنگ و هنر با الگوبردارى از کشورهاى پیشرفته از اهداف این برنامه بود. در جریان این حرکت، ایده تأسیس کتابخانه ملى در کشور و پیرو آن آغاز پروژه کارگروهى از متخصصان حوزه آرشیو و کتابدارى براى مطالعات اولیه و برنامه ریزى تشکیل شد. در مسابقه اى براى انتخاب مجرى برنامه ریزى اجرایى و 1356 ادامه در سال سپس طرح کتابخانه ملى ایران برگزار شد. در جمع داوران مدعو، جیانکارلو دِ معلم و معمار ایتالیایى نیز همراه با دیگر اعضاى هیئت داورى در یک 1کارلو روزه به داورى پروژه ها پرداختند. او در مصاحبه اى در همان زمان 15 ماراتن در خصوص کارهاى ارائه شده در این مسابقه نظرات جالبى 2در مجله دوموس بیان کرد. از نگاه او پروژه ها در سه گروه قابل دسته بندى بودند. یادمان گرایى اغراق شده، کمال گرایى تکنولوژیک و سرانجام افراط در نشان دادن عقل سلیم. گروه نخست پروژه هایى بودند که معماران آنها از تصور آنکه دلرهاى نفتى امکان اجراى عجیب و غریب ترین بى قاعدگى ها را در معمارى برایشان فراهم مى آورد به هیجان آمده بودند. دستاویز این ایده هاى غیرمتعارف طبعاً سنت بومى است، و البته آنچه به عنوان سنت ایرانى گرفته شده بود، آن بخش از یادمان سازى اسلمى بود که دیگر هیچ گونه ارتباطى با فرهنگ واقعى و زمینه اقتصادى، اجتماعى و سیاسى ایران امروز ندارد. گروه دوم پروژه هایى بودند که معماران آنها نیز از تصور ثروتى که فرض مى کردند در سرزمینى خاورمیانه اى وجود دارد و در نتیجه از اینکه مى توانند با ایده هاى برگرفته از دور از ذهن ترین جنبه هاى پرستش تکنولوژى پاسخگوى آن باشند، به هیجان آمده بودند. آنها به این واقعیت توجه نکرده بودند که ایران امروز ممکن است پول زیادى براى خرج کردن داشته باشد، اما بى تردید توان اداره فنى چنین تکنولوژى پیشرفته اى را ندارد. به همین دلیل راه حل هاى تکنولوژیکى فوق مدرن پیشنهادى، معمولً نتایج مصیبت بارى خواهند داشت. پروژه هاى گروه سوم متعلق به معمارانى بود که به دلیل نوعى فروتنى ذاتى یا شاید ناتوانى، از ایده هاى خنثى تر و بى خاصیت تر استفاده کرده بودند. و مسئله اینجاست که بیشتر اعضاى هیئت داورى، تا اندازه اى به دلیل وحشت موجه از غیرمتعارف بودن طرح هاى گروه نخست و همچنین عدم تناسب طرح هاى گروه دوم، متوجه متوسط هاى گروه سوم شدند. پروژه ساخت کتابخانه ملى ایران به سر انجام 1357 در نتیجه تا سال نرسید و پس از انقلب داشتن کتابخانه اى بزرگ در سطح ملى با عنوان نیاز به یک 60 کتابخانه ملى ایران به فراموشى سپرده شد. در اواخر دهه کتابخانه بزرگ با عنوان کتابخانه ملى ایران با اهداف عملى یک نهاد مسئول جمع آورى، حفظ و نگهدارى میراث مکتوب کشور و آنچه در این حوزه تولید روى میز مسئولن 1355 مى شود، دوباره مطرح شد و برنامه آن در سال قرار گرفت. در این راستا بازبینى برنامه موجود گذشته، بر عهده مهندسین مشاور پیرراز به عنوان شرکتى با توان تخصصى لزم براى برآوردن نیازهاى کارفرما با بازنگرى تصمیم قبلى، 1373 کارفرما گذاشته شد و سپس در سال مسابقه اى محدود میان پنج شرکت مهندسین مشاور تراز اول به عنوان روش انتخاب مشاور برگزیده، برگزار کرد. نتیجه نهایى این رقابت با آراى کامل داوران، انتخاب دوباره مهندسین مشاور پیرراز به عنوان برنامه ریز و طراح پروژه بود. موضوع این شماره مجله معمار یوسف شریعت زاده، معمار اصلى کتابخانه ملى ایران در مهندسین مشاور پیرراز و پرداختن به شیوه اى از معمارى است که در زمان حاضر از کانون عمل و توجه معمارى در جریان، تا حدود زیادى دور مانده است و ساخت چنین پروژه هاى بزرگ مقیاس با کارکردى تخصصى عملْ از توان عوامل ایرانى دور است. به باور ما به یوسف شریعت زاده و جایگاهش در معمارى معاصر کشور آن قدر که باید پرداخته نشده است. از پروژه هایش مانند سینما ریوولى و کتابخانه ملى فراوان نوشته اند، ولى از معمار آن و معمارى اش نه چندان. یوسف شریعت زاده اهل گفت و نوشت نبود. ترجیح او بیان ایده ها و افکارش در معمارى بود که به انجام رسانده و آن را در کارش منعکس کرده بود. به عبارتى اهل معمارى بیانى نبود و زندگى و زمانش را وقف طرح و ساختن مى کرد تا گفتن و روى صحنه رفتن. ولى چنین مى نماید که این بیان به طور کامل مطابق واقع نیست. »شریعت زاده اهل گفتن و نوشتن از خود نیست)با تأکید(«. در هیچ مجالى براى دیده شدن و جلب نظر حضور نداشت. شاید به همین دلیل به اندازه از او یاد نمى شود و البته درگذشت زودهنگامش هم بى تأثیر نیست. او نوشتن از افکارش را نیک بلد بود و گاه به گاه با شناخت فراوان از حرفه اش و درك به هنگام از حال آن، معمارى در جریان این کشور را به نقد کشید و گواه آن مقالت او است. براى آگاهى کامل تر از قلم و فکرش در 1338 مطالعه مطلبى از او در شماره پنجم مجله علم و زندگى در سال پاسخ به مقاله نقد جلل آل احمد در خصوص معمارى مسجد جدید قم در همان نشریه شاید خالى از لطف نباشد. از سویى دیگر شریعت زاده در ساحت معمارى خود اهل تعارف و اغراق نیست. ساختمان را براى همان چیزى که باید باشد و آن چیزى که باید انجام دهد طرح مى کند. نکته بسیار مهم و ارزشمند در معمارى او این است که در حرفه خود داراى دغدغه اجتماعى بود و در برابر کارى که انجام مى داد خود را مسئول مى دانست و به قول محسن میرحیدر )دوست و همکار دیرینش در بنیان و پیرراز(، »معمارى را به شکلى انجام مى دهد که نتیجه اش به درد MAKING INSTEAD OF TALKING آرماند درورArmand Dror یادداشت
\\n«.جامعه بخورد در عمل، معمارى شریعت زاده متکى بر فرم گرایى صرف نیست و اعتقاد دارد که شکل گیرى فرمِ طرح از راه حل هاى درست و کار آمد معمارى آن حاصل مى شود. او از بازى با فرم ها به عنوان هدف معمارى دورى مى کند. براى او فرم ها باید معنادار و لزم باشند و از این رو حضور مجرد و نمایشى از آن را در هیچ یک از آثارش نمى بینیم. دهه، طیف 4 شریعت زاده و همکارانش در بنیان و پیرراز در طول گسترده اى از پروژه هاى معمارى را به انجام رسانیده اند، از ساختمان هاى مجتمع هاى صنعتى تا پروژه هاى درمانى، از دانشگاه تا ساختمان هاى ستادى و وزارتخانه ها، از خانه هاى مسکونى و آپارتمان تا چاپخانه اسکناس، و در تمام این پروژه ها اهمیت عملکرد درست اجزاى معمارى مشهود است و به یقین این حاصل درك درست او از حرفه و کارى است که به انجام مى رساند، در کنار مطالعه بى پایان و دانش گسترده اش در بستر مؤثر در حرفه خود که در ارتقاى کیفیت معمارى در شکل هایى متفاوت و تنوع فراوان پروژه هایش کاملً مشهود است. براى شریعت زاده معمارى با ساختن به پایان نمى رسد. پیگیرى کارکرد و بازتاب راه حل هاى معمارانه اش در پروژه هایى که ساخته اهمیت بسیار دارد و در تکرار طرح هایى با کارکرد مشابه در طول زمان، نتایج آن را به کار مى بندد. در مطالعه آثار شریعت زاده او را در روند شکل گیرى و سرانجام یک پروژه به عنوان معمارى راه پرداز مى یابیم. تلفیق مطلوب توانایى هاى او با همکاران تیم تشکیل دهنده دفتر بنیان و سپس مهندسین مشاور پیرراز، همواره آنها را به عنوان تمام کننده یا جمع کننده پروژه هایى بزرگ و حساس مانند کتابخانه ملى، ساختمان اجلس سران و چاپخانه اسکناس بانک مرکزى مطرح کرده است. بدون تردید برترى آمار تعداد ساخته هاى پرشمار شریعت زاده و همکارانش در برابر پروژه هایى که طراحى کرده ولى اجرا نشده اند، شاهدى است بر این مدعا. یوسف شریعت زاده معمار بزرگى است ولى براى ما معمارى است محترم، شاید چون بیش از پر گفتن از معمارى، معمارى خوبى به یادگار گذاشته است. پانوشت ها: جیانکارلو دِ کارلو فارغ التحصیل رشته مهندسى راه و ساختمان از پلى تکنیک میلن و داراى -1 و دانشگاه ییل در آمریکا تدریسMIT درجه دکترى در رشته معمارى، در دانشگاه هاى ایتالیا و کرده است. ، ترجمه سهیل 1978 ، سال585 »مصاحبه با جیانکارلو دِ کارلو«، مجله دوموس، شماره-2 .1374 ، سال17 بسکى چاپ شده در مجله آبادى، شماره یوسف شریعت زاده، عکس از احمد عالى
\\n""شریعت زاده بهترین آرشیتکت ایران بود این روزها بازى تغییر کرده است. نمى شود اصیل ها و ریشه دارها را در میان به ظاهر جریان سازها به راحتى شناخت. بیراهه رفته ایم اگر چشم بر وجود افراد و گروه هاى اصلى در جریان معمارى معاصر ایران ببندیم و یا دست کم توان دیدن و شناخت ایشان را نداشته باشیم. در دوره اى که نمایش و تبلیغات حرف نخست را مى زند، یافتن و نمایاندن سره از ناسره بسیار دشوار است. از تشکیلتى سِتُرگ روایت خواهم کرد که از هفتاد سال قبل با همت و پشتکار افرادى آغاز شده و با فرازونشیب ها پیش آمده و تلش داشته خود را حفظ کند و بدیهى است که جریان زندگى آن بخشى جداناشدنى از تاریخ معمارى معاصر ایران باشد. امیرنصرت از دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران 1325 (، که سال1302-1394) مُنقّح فارغ التحصیل شده بود، پایه گذار این تشکیلت و بیش از دو دهه مستقیم در کنارش بود و پس از آن یاران قدیمى اش آن را ادامه دادند. سال هاى پس از جنگ دوم بین الملل، دورانى است که دفتر و تشکیلت طراحى معمارى در ایران اندك بود و عمدتاً فارغ التحصیلن رشته معمارى که تعدادشان به پنجاه هم نمى رسیده در جستجوى کار در ادارات و دفاتر مهندسى وزارتخانه ها، نقشه کشى و طراحى مى کردند و در پروژه هاى عمرانى مشارکت داشتند. این دفاتر و نهادها بیشتر با سرپرستى مهندسان غیر ایرانى اداره مى شده و ایرانیان تلش داشتند با پیروى و یادگیرى سیستم و روش کار، در جریان ساخت و ساز کشور شراکتى بیشتر داشته باشند و نقشى پررنگ تر ایفا کنند. امیرنصرت منقح فعالیت حرفه اى را در اداره ساختمان وزارت کار که به تازگى تأسیس شده بوده، آغاز و به موازات آن دفترى خصوصى با دو دوست و 1329 هم دانشکده اى خود یعنى ضیاالدین پُژهان و فرهنگ معینى برپا کرد. سال منقح ایران را براى ادامه تحصیلت تکمیلى درباره ساختمان هاى بهداشتى و آموزشى به مقصد سوئیس، سوئد و فرانسه ترك کرد و دو سال در اروپا اقامت زمان بازگشت و حضور او در تهران است و علوه بر فعالیت در 1333 .داشت آرشیتکت« در -اداره ساختمان وزارت کار، دفترى با عنوان »امیرنصرت منقح خیابان ارباب جمشید دایر کرد. در همین دوره پروژه نوسازى و تجدید برنامه ذوب آهن کرج را گرفت که باب آشنایى نزدیک تر با دانشجویى جوان به نام یوسف شریعت زاده بود که بعدها در زمره شاخص ترین معمارهاى نیم قرن گذشته ایران قرار گرفت. ( ریشه مازندرانى داشت 1380 آبان10 /1309 اسفند13) یوسف شریعت زاده و در تبریز به دنیا آمده بود. کودکى و نوجوانى را در تهران و مازندران سپرى کرد و تحصیلت ابتدایى را در دبستان خرد و دوره متوسطه را در دبیرستان هاى به رشته معمارى دانشکده 1328 فیروزبهرام، ادیب و شرف به انجام رساند و در هنرهاى زیباى دانشگاه تهران وارد شد و در آتلیه فروغى تحصیلت خود را آغاز کرد و چون دیگر هم نسلن خود از همان سال هاى اول تحصیل جذب کار در دفاتر مختلف معمارى شد. مدتى در دفاتر مهندسان هوشنگ سیحون و عبدالعزیز ویتنینگ کار کرد که عاملى در کسب -فرمانفرمائیان و نهایتاً در شرکت لیچفیلد ، دانشکده 1334 تجربه و ارتقاى کیفیت معمارى او در دنیاى حرفه اى بود. در پاییز معمارى را در تهران رها کرد و به قصد ادامه تحصیل به ایتالیا رفت و مدت کوتاهى به ایران 1335 را در محیط دانشگاهى آن کشور سپرى کرد و در نیمه سال بازگشت. شروع همکارى او با امیرنصرت منقح به سال پیش از سفر به ایتالیا و تهیه پروژه ذوب آهن کرج بازمى گردد و همکارى جدى تر آنان پس از بازگشت شریعت زاده به ایران از سر گرفته شد. به رغم تفاوت بسیار در نگاه و شخصیت این دو، از ابتدا همکارى فوق العاده سازنده اى میان آنان شکل گرفته که به عنوان نمونه و الگویى موفق قابل بررسى است. شاید بتوان به این روند به گونه اى نگاه کرد که "SHARIATZADEH WAS THE BEST ARCHITECT IN IRAN" *آرش طبیب زادهArash Tabibzadeh امیرنصرت منقح عکس همکاران در دوره دمشق نقدونظر
\n