ـ اگر قرار باشد غذای روزانهتان را از بین ۲۵ نوع غذا انتخاب کنید این کار برایتان عذابآور نخواهد بود؟
ـ حق انتخاب با تنوع بسیار زیاد چقدر برای مصرفکننده مطلوب است؟
ـ تنوع سرسامآور یک کالای خاص در یک موقعیت اجتماعی معین چقدر امکان آزادی انتخاب برای مصرفکننده باقی میگذارد؟
ـ آیا میتوان با اطمینان گفت که کفشهای ورزشی سال ۲۰۰۳ نسبت به کفشهای مثلاً سال ۱۹۹۸ تفاوت کیفی دارند؟ آیا این تفاوتها قابل اعتنا و واقعی است؟
تردیدهایی از این دست ما را به حقیقتی نهفته در پس وجوه چندبعدی طراحی رهنمون میکند: طراحی با تعریف معهود دیگر جایگاه در خور توجهی در زندگی امروز ندارد. امروزه تقریباً همهٔ کالاهایی که تولید میشوند به غایت خوب و باکیفیت هستند یا حداقل میتوانند باشند. پس تمایز بین آنها در چه ویژگی خاصی نهفته است و آیا اساساً تمایز در خور توجهی از منظر مصرفکننده میتوان بین آنها قائل شد؟ اگر بسیار خوشبینانه به مسئله نگاه کنیم میتوانیم سهم کوچکی را به اختلاف موقعیت اجتماعی مصرفکنندگان نسبت دهیم. اما این تفاوت تنها شامل بخش کوچکی از تنوع بیشمار کالاها میشود. کالاهایی که برای پاسخگویی به تنها یک نیاز مشخص نه طراحی بلکه تولید شدهاند، زیرا هنوز میتوان بین افقهای تولید و اهداف و نقش طراحی تمیز قائل شد. افقهای تولید در فروش و سود بیشتر متجلی میشوند و اما طراحی به رغم پز روشنفکرانهاش وابسته به تولید است. آیا طراحی در حال تبدیل شدن به ابزاری در چرخه تولید و فروش است؟
حقیقت این است که طراحی در شرایطی متولد شد که تولیدات سرمایهداری محتاج کسب ارزش معنوی بودند و طراحی انجام این وظیفه را به عهده گرفت. پس لابد طراحی از ابتدا یکی از حلقههای بازار بوده است و بنابراین، نمیتوان گفت که تغییر ماهیت داده و برخلاف جهت اهداف اولیهاش حرکت میکند. گره بحث احتمالاً در این نکتهٔ ظریف نهفته است که ذات و ماهیت اجتماعی پدیدهها الزاماً با نقش اجتماعی آنها یکی نیست. پس احتمالاً میتوان چنین گفت: طراحی پدیدهای است وابسته به چرخه تولید و بازار اما قطعاً ماهیتی مستقل از آن دارد. همهٔ پدیدههای اجتماعی در بروز دادن عملکردشان مطابق خصلتهای دوران تاریخی که در آن حضور دارند، ظاهر میشوند. بنابراین، نمیتوان ادعا کرد طراحی فعلی در تعارض با اهداف و ماهیت ذاتی آن قرار گرفته است. آیا در شرایطی که تکنولوژی تولید و حجم انباشت سرمایه در بخش تولید امکان تولید انبوه و نظارتپذیر را برای طراحان فراهم کرده است، موضعگرفتن در برابر این فرصت تاریخی نشانهٔ انفعال و فرار از مسئولیت نیست؟
بدون شک طراحی در حال گذر از یک دوران بحران است. وظیفهٔ طراح از منظر مدیران تولید به راستی چگونه فروختن است. وظیفهٔ طراح از منظر مدیران تولید معنایی غیر از این مفهوم را برمیتابد. طراح در عین حال کسی است که نسبت به کیفیت زندگی و گذران لحظههای آن حساسیت دارد و هیجانانگیزترین حاصل فعالیت طراحی بهعنوان یک حرفهٔ خلاق تعریف دوبارهٔ شیوهٔ زندگی است.
بخش قابل توجه تاریخ طراحی با باهاوس۱ آغاز میشود. مجموعهای مرکب از پیشگامان طراحی، (نیم) باهاوس دورهٔ ساختن کالاها را در قرن بیستم آغاز کردند. اما آنها در یک مورد اشتباه میکردند: آنها سعی داشتند محصولاتی را خلق کنند که صادق باشند، ریشهها و اهدافشان را نمایش دهند و ساختارشان را پنهان نکنند و اینکه ساختار واقعی آنها به عنوان یک عنصر زیباشناختی جلوهگر بشود. تنها چیزی که به آن فکر نمیکردند این بود که محصولاتی از این دست همواره به خریدارانی نیاز دارند که بتوانند جنبههای فرامصرفی این محصولات را درک کنند و برای آن اعتبار قائل شوند.۲
«مصرفکنندهٔ امروز بسیار کمتر از گذشته فتیشیست۳ است. او بسیار باهوش است، در دام عشق به زیبایی اتومبیل خود نمیافتد و خیلی زیاد آن را در ایام فراغتش نمیشوید. ارتباط عاشقانهای که در گذشته با اتومبیلش داشت دیگر وجود ندارد. او واقعاً به اتومبیل نیاز دارد، اما بیشتر برای رفع نیاز جابهجایی سریع از یک نقطه به نقطهٔ دیگر... و بنابراین، چنین پروژههایی میتوانند به ورای یک محصول به عنوان یک شیء۴ بروند... امروزه ممکن نیست طراحی به عنوان محصول به خودی خود کامل شود اگرچه بسیار زیبا و مفید و ارزان باشد. چیزی که آن را درست در جای خود قرار میدهد راهی است که به پایان تولید در فروشگاه ختم میشود، به خانهها و به جایی که باید مصرف شود.»
به راستی معنا و هدف طراحی چیست و چه تأثیری میتواند بر نحوهٔ تفکرها بر ماهیت طراحی بگذارد؟ پتانسیلهای طراحی چگونه است؟ به نظر میرسد برای پاسخگویی به این سؤال ابتدا باید چیستی خود طراحی روشن شود. اغلب هنگامی که در مورد طراحی صحبت میشود، طرفین نمیدانند دربارهٔ چه چیز حرف میزنند. ظاهراً آسانتر است گفته شود طراحی چه به نظر میرسد. یکی از ویژگیهای طراحی این است که ظهور پیدا میکند آن هم در جایی که کسی نمیداند طراحی چیست. حرف زدن دربارهٔ طراحی باعث شده خود آن پرسشکننده در مورد ذات خود باشد. قابل بحث بودن و بیچون و چرا بودن طراحی اجزای ذاتی و لاینفک آن هستند. اینکه طراحی میتواند ظاهر شود حقیقتی است اشارهکننده به چیزی که آشکار نیست، زیرا آنچه ظاهر میشود بر چیز دیگری دلالت میکند که خود آن چیز آشکار نیست. مثلاً هنگام ظاهر شدن طراحی در پیکرهٔ یک صندلی؛ پیکرهٔ صندلی بر تلقی خاص یک نفر (طراح) نسبت به «نشستن» دلالت میکند. هرچند طرح صندلی از تلقی خاص طراح آن نسبت به «نشستن» نشئت گرفته، آیا خود تلقی طراح در ذات آن آشکار است؟ شاید بهتر باشد گفته شود ظاهر صندلی به تلقی طراح آن از «نشستن» (اشاره) میکند. طرح صندلی ضرورت است چون نشستن ضرورت است. پس میتوان گفت طراحی تجسم مادی ضرورتها یا نیازهاست.
تئوری طراحی۵ حداقل بر دو ویژگی زیبایی و تأمین به عنوان اهداف طراحی تأکید میکند. حداقل نیازهای عملکردی و فنی، اما هدف طراحی وابسته به پاسخ به نیازهای موجود نیست. همانطور که اسم نمیتواند جایگزین توضیح چیزی شود که آن را معرفی میکند، هدف طراحی «یافتن راهی برای فعال کردن اشیا۶ و تولید رضایت و حس همراهی و گفتوگو با مصرفکننده است»۷. به این معنا، طراحی بهعنوان ابزاری برای ایجاد جدید بودن، ابراز شخصیت و تعریف دوبارهٔ شیوهٔ زندگی شناخته میشود ـ نه ابزاری برای فروش بهتر کالا.
- Bauhaus
- Fritz Hahne, Design as a marketing factor – Design lines meet in Essen 1949-1989
- Fetishist
- Object
- Design Theory
- Objects
- Stefan Lengyel, Design as a marketing factor – Design lines meet in Essen 1949-1989
- Anonymous
- Acidic Pictogram
- Effective software
- Fritz Hahne. Design as a marketing factor – Design lines meet in Essen, 1949-1989.
- Stefan Lengyel. Design as a marketing factor – Design lines meet in Essen, 1949-1989.
- About the product – Interview with Giovanni Cutolo. www.idemagazine.net







