دوزخِ زندگى آینده نیست؛ اگر دوزخى در کار باشد همان است که اکنون اینجاست، دوزخى که هر روز آن را مىزییم؛ با کنار هم بودن آن را مىسازیم. براى گریز از رنجِ آن دو راه هست. اولى براى بسیارى آسان است: پذیرفتن دوزخ و جزئى از آن شدن، چنانکه دیگر آن را دیدن نتوانستن. دوم راهى است پرمخاطره که هشیارى و مراقبت مستمر مىطلبد: جستن و شناسایى آنکس و آنچه در دل دوزخ، دوزخى نیست، سپس راه را بر ایشان هموار کردن و به ایشان فضا دادن.۱ — از شهرهاى نامرئى، ایتالو کالوینو
برخلاف بسیارى از شهرهاى کهن ایران، تاریخ شهر جوان تهران نقاط درخشان چندانى ندارد که بتوان با افتخار آنها را در پس هم ردیف کرد. بافت شلوغ، پرهرجومرج، گاه متناقض و دائماً در حال استحاله پایتخت امروزى ایران را سخت مىتوان دستهبندى کرد. با دنبال کردن تاریخ تهران در عمر کوتاه دویستسالهاش با سرگذشتى روبهرو مىشویم که فراز و نشیبهاى فراوانى را به خود دیده است. تنها در قرن گذشته این شهر رشد جمعیتى هنگفتى را تجربه کرده و شمار دویست هزار ساکن آن در مطلع قرن، امروزه با عبور از مرز ۱۳ میلیون نفر تهران را در پى قاهره و استانبول به سومین شهر بزرگ خاورمیانه تبدیل کرده است.
بیش از نیمى از جمعیت ایران زیر ۳۰ سال دارد و گرچه شهر تهران میانگین سنى بیشترى نسبت به کل کشور دارد اما داراى جمعیتى جوان و تحصیلکرده است که ظرفیت بالایى براى شرکت در حوزه عمومى دارد و مىتواند فضاهاى عمومى و زندگى شهرى را شکوفا کند. با این حال فضاى عمومى در شهر تهران به لحاظ ماهوى با پیشفرضها تفاوت دارد.
آزادىِ ساختن و بازساختن شهرهایمان و خودمان [...] یکى از باارزشترین و درعینحال مغفولماندهترین حقوق انسانى ماست.۲ — دیوید هاروى
براى درک فضاهاى عصیانگر که در مقابل فضاى عمومى ایستادگى مىکنند باید ابتدا به تعاریف کلى حوزه عمومى نگاهى کنیم. مقدم بر هر چیز، از نظر هابرماس حوزه عمومى با سه شرط تعریف مىشود: تضمین آزادى دسترسى براى همه شهروندان، آزادى اجتماع و آزادى بیان عقاید.۳
هابرماس مدرنیته را پروژهاى ناتمام مىبیند۴ که در صورت تحقق تأثیرى شگرف بر دنیا خواهد گذاشت و مسیر تحقق آن از ارتباط و تعامل مردم با یکدیگر مىگذرد. حوزه عمومى عاملى است که ارتباط و تعامل را میسر مىکند.
به زبان ساده، فضاى عمومى فضایى است در دسترس و گشوده به همگان که در آن تبادلنظرات و افکار آزادانه رخ مىدهد، و از آنجا که فضاى فعالیت روزمره مردم عادى است پیوند عمیقى با ایده دموکراسى و تحقق عملى آن دارد. فضاى عمومى محل ظاهر و پدیدار شدن است۵ و مجال دیده شدن و قابلیت کنشى که در آن نهفته در کارکردش به عنوان فضایى دموکراتیک حیاتى است. با اینکه حوزه عمومى در عمل همیشه مطابق تعریف کاملاً همهشمول و انضمامى به نظر نمىرسد اما تحت هر شرایطى جایى است براى تحقق بالقوه فعالیت دموکراتیک، حتى اگر لازم باشد تغییر ماهیت بدهد و عصیانگر و زیرزمینى شود.
ایده لوفورىِ حق به شهر ریشه در همین مفهوم دارد. دیوید هاروى معتقد است حق به شهر فراتر از دسترسى فردى شهروندان به منابع شهرى است. این حق توانایى «تغییر زندگى خودمان از طریق تغییر دادن شهر است». حق به شهر حقى فردى نیست بلکه جمعى و اشتراکى است، چراکه ایجاد تغییر در معادلات شهرى ناگزیر در گرو اعمال قدرت به صورت جمعى است.۶
رویه شهر تابعى است از ساختار اجتماعى زیرین جامعهاى که شهر جزئى از آن است. تحولات ساختار اجتماعى، بسته به درجه و قِسمشان، مىتوانند شهر را به کلى دگرگون کنند. براى مثال در ایران پیشا-انقلاب اراده حکومتى مبنى بر بازتاب ایرانى مدرن، پیشرفته و متجدد به شکل اقداماتى براى شکل دادن فضاهاى عمومى جدید پایتخت آن بروز پیدا مىکرد.
با انقلاب اسلامى ۱۳۵۷ تغییراتى بنیادین آغاز شد و دگرگونىهاى بزرگ در ساختار اجتماعى و وضع قوانین جدید ایدئولوژیک چهره شهرهاى ایران را به کلى عوض کرد. اراده حکومتى تمایل داشت شهرها را با ایدئولوژىاى برگرفته از نسخهاى منضبط از اسلام تطبیق دهد. در تهران، این پایتختِ حکومت تازهپایهگذارىشده جمهورى اسلامى — که در ضمن مهمترین صحنه مبارزه مردم در زمان انقلاب هم بود — به جاى اینکه فضاى عمومى همچون زمان انقلاب محل تحقق انضمام شهرى، اجتماعى و سیاسى گروههاى مختلف باشد، با گزینشهاى جدید شاهد روندى طولانى و گسترده از طرد شهروندان بود. فضاهاى عمومى بزرگ و پراهمیت کمکم به فضاهاى بسته و داخلى منحصر به نفس ایدئولوژیک تبدیل شدند. حال، تنها با پیروى از شرایط جدید بود که مىشد همچنان در عرصه عمومى ظاهر شد. بدین ترتیب به تدریج مردمى که آن شرایط را به تمامى قبول نداشتند ناچار به درون فضاى بسته سکونتگاههاى خصوصىشان عقب رانده شدند.۷
بررسى نامشروح سیر تاریخى فضاى عمومى نشان مىدهد این فضا در خود تناقضى ذاتى دارد چون در تمام موقعیتهاى مکانى و زمانى کمابیش در انحصار گروه خاصى از شرکتکنندگان بوده است و در عمل هیچگاه نمىتواند حقیقتاً دموکراتیک باشد. نانسى فریزر عبارت «ضدعمومى» را براى نامیدن فضاهایى به کار مىبرد که راندهشدگان از حوزه عمومى رسمى به عنوان قلمروى عمومى خاص خودشان برپا مىکنند تا نیاز نادیده گرفته شده خود را به فضایى براى فعالیت اجتماعى برطرف کنند.۸ در تهران این نوع فضاى عمومى کسر بزرگى از حوزه عمومى را تشکیل مىدهد. فضاى ضدعمومى باید بتواند در مقابل محدودیت جبرى تاب بیاورد و به همین دلیل بسیار پویا و در تغییر مستمر است، و کاربران باید دائماً ساختار و تعبیرشان از فضاى فیزیکى را از نو تعریف کنند تا با شرایط بىثبات سازگار شوند.
با دگرگونىهاى اجتماعى بعد از ۱۳۵۷، افراد به تدریج فعالیتهاى بیشترى را که قبلاً در حوزه عمومى انجام مىدادند به فضاهاى خصوصى امن و حفاظتشدهشان منتقل کردند تا بتوانند آنچه را در حوزه عمومى رسمى سرکوب مىشود همچنان ادامه دهند. در نتیجه، حتى برخى فعالیتهاى پیشپاافتاده که در بسیارى شهرها در حوزه عمومى فرصت ظهور دارند در شهر تهران به نحوى متفاوت و پیچیده ظاهر مىشوند، به طورى که براى غریبهاى که براى اولینبار با آن مواجه مىشود عجیب به نظر مىرسد.
دغدغه پروژه تهران عصیانگر نمایش بصرى راهکارى است که مردم تهران براى وفق دادن خود با شهر در پیش گرفتهاند، روشى که از طریق آن حق خود را به شهر باز پس مىگیرند و بخشهایى از شهر را از آن خود مىکنند تا بتوانند به فعالیتهایى بپردازند که دیگر در حوزه عمومى اجازه انجامشان را ندارند. با محدود شدن آزادى نمایش خود در حوزه عمومى بسیارى از مردم از مشارکت در هرگونه فعالیتى در آن دست شستند و در عوض راهکارهاى بدیلى را براى ادامه تعامل با همفکرانشان پیدا یا ابداع کردهاند.
حوزه عمومى با حضور مردمى که از آن استفاده مىکنند معنا پیدا مىکند، و مفهوم فضاى عمومى و دموکراسى توسط آدمها و تجربههاى زیستهشان بازتعریف مىشود. زمان، و نه فضا، باید به عنوان بستر اولیهاى در نظر آید که نطفه معمارى در آن بسته مىشود [...] با قرار دادن زمان به عنوان بستر اصلى معمارى، فضا فعال و اجتماعى مىشود و از قید فرمالیسم صلب رهایى پیدا مىکند.۱۰ عصیانگرى سیال است و بعد زمانى براى تحقق فضایى آن حیاتى است، و به آن در برابر کنترل مصونیت مىبخشد.
ساسکیا ساسن چنین پدیدههایى را با عنوان «شهرسازى متنِ باز» (open source urbanism) دستهبندى مىکند. شهرها هیچ زمانى به اتمام نمىرسند و کامل نمىشوند، و ناقص بودن آنها به این معنى است که مىتوانند هر لحظه با هزاران دخل و تصرف لحظهاى و اندک از نو ساخته شوند. بافت امروزى شهر هر چند تحت کنترل و سرکوب باشد اما همانطور که ساسکیا ساسن مىگوید شهر پاسخ مىگوید. تمام روشهایى که مردم از طریقشان فضاهاى مخفى را به کار مىگیرند تا حق به شهر خود را ادا کنند ممکن است وقتى تکبهتک بررسى شوند ناچیز و بىاهمیت به نظر برسند، ولى وقتى به صورت شبکهاى از فضاهاى مخفى به آنها بنگریم نمىتوان نفوذ گسترده و صریحى را نادیده گرفت که این کارهاى کوچک به شهر وارد مىکنند و وضع موجود تهران را به چالش مىکشند.
این پروژه به وسیله تصویرى ایزومتریک از محلههاى خیالى در شهر تهران، مشابه یک عکس فورى که برشى لحظهاى و فرّار از زمان است، نشان مىدهد چگونه تاکتیکهاى خرد و ناپایدارى روى شهر اعمال مىشوند تا برخى فعالیتها بتوانند دوام پیدا کنند و جریانساز شوند. در این فرآیند انواع جدیدى از فضاى عمومى سر بر مىآورد. تصویر اول شهر را همانگونه که در ظاهر به چشم مىآید نشان مىدهد اما اطلاعاتى در مورد فضاهاى پنهان به صورت کد رمزگذارىشده (کیو آر کد قابلاسکن با موبایل) در آن جاسازى شده است. تصویر دوم موقعیت و نوع فضاهاى عصیانگر را برملا مىکند. تصویر آخر شبکههاى بین این فضاها و ارتباط حیاتىشان با فضاى مجازى را نمایش مىدهد. از آنجا که این فضاها غالباً در لایه پنهان، خصوصى و یا زیرزمینى شهر به وجود مىآیند فرّار، منعطف و دائماً در حال تغییرند. فعالیتى ممکن است در فضاى خاصى شروع به کار کند ولى سریعاً تغییر موقعیت دهد یا حتى دیگر وجود نداشته باشد، مثلاً چون ردیابى شده یا گزینههاى بهترى جاى آن را گرفتهاند.
مانند هر نظام برآیندى، شهر تابعى از زمان است.۹ — استیون جانسون
شهر مرده است، زندهباد شبکه!۱۲ — توماس سیورتز
اگر بخواهیم واژگان این پژوهش را یک قدم پیش ببریم مىتوان از-آنِ-خود-سازى فضاها را «نرمافزار اَعمال مردم» نامید که روى «سختافزار شهر» سوار مىشود و شهر را هک مىکند.۱۱
شکل ابتدایى فضاهاى عصیانگر فضاى فیزیکى ثابت است و کمکم به فضاى سیالتر ضدعمومى تغییر شکل مىدهند که با در دست داشتن اطلاعات درست (مانند داشتن رابط یا شماره تلفن) مىتوان به آنها دستیافت. قدم طبیعى بعدى کنترل محتواى فضاى دیجیتال در اینترنت، همچون دیگر نقاط دنیا رواج استفاده از گوشى هوشمند، اینترنت همراه و پرسرعت و از همه مهمتر شبکههاى اجتماعى به بخش بزرگى از جمعیت امکان دسترسى سهل به اطلاعاتى را داده است که قبلاً در حوزه عمومى حداقل به این آسانى ممکن نبود. برخلاف شهر فیزیکى، محدودیتهایى که ممکن است افراد در اینترنت با آن روبهرو شوند بسیار راحتتر دور زده مىشوند (مثلاً با استفاده از وىپىان و سرورهاى پروکسى) و بهاینترتیب اینترنت به عاملى مهم در زنده ماندن برخى فضاهاى عصیانگر بدل و استفاده از آن همگام با محدودیتها گستردهتر و غیرقابلکنترلتر مىشود.
در برخى زمینهها حوزه عمومى دیجیتال کاملاً جایگزین فضاهاى عمومى شهرى شده است. شاید بهترین مثال آن گفتمان سیاسى است. بسیارى از سیاستمداران عالىرتبه کشور در شبکه اجتماعى توییتر عضو هستند. این امر بههنجار در همه جاى دنیا، در ایران موضوعى متناقض است، چون همین سیاستمداران در فیلتر کردن توییتر، فیسبوک و شبکههاى مشابه نقش دارند. آنها و همینطور نیروهاى مخالفشان در فضاى مجازى از فرصت بروز آزادانهترى برخوردارند، بهخصوص براى نظراتى که در حوزه عمومى رسمى به راحتى بیان نمىشوند. حوزه عمومى دیجیتال بخشى از بار مشارکتى فضاهاى عمومى شهرى را به دوش مىکشد.
دسترسى به خیلى از فضاهاى پنهان راحت نیست، چون به ارتباطات اجتماعى فردى بستگى دارد که مىخواهد به آنجا برود. هرچه ارتباط بیشتر باشد دسترسى راحتتر است. با داشتن شماره تلفن مناسب معمولاً مىشود به هر چیزى دست پیدا کرد. ممکن است وقتى کسى از خارج از کشور و بدون ارتباطات اجتماعى کافى وارد تهران شود با گالرىهایى که هنر عریان نمایش مىدهند یا کنسرتهاى زیرزمینى راک مواجه نشود اما چنین رخدادهایى در تهران عادى و طبیعى هستند و حتى تحمل مىشوند، فقط ممکن است کاملاً مرئى و در دسترس نباشند.
اگر بخواهیم ایده هک کردن شهر را یک مرحله پیش ببریم این سؤال پیش مىآید که آیا ممکن است در نهایت فضاهاى عصیانگر بخشى از فضاى دیجیتال در اینترنت شوند و در دنیاى فیزیکى از بین بروند؟ در سالهاى اخیر در ایران، بهرغم اینکه فضاهاى عصیانگر فیزیکى تابت است و کمکم به فضاى دیجیتال جذب مىشوند، نمىتوان نتیجه گرفت که فضاى فیزیکى به طور کامل از بین خواهد رفت.
این است که ماهیت این فضاها از «فضاى مکانى» دور و به «فضاى جارى» خالص تبدیل شود. مانوئل کاستلز پارادایم اصلى جامعه امروز را جریانى مىبیند که بین کالاها، منابع و از همه مهمتر اطلاعات در گردش است۱۳ که آخرى براى فهم فضاهاى ضدعمومى از بقیه مهمتر است. با این حال، مجازى شدن فضاهاى ضدعمومى و تبدیلشان به اطلاعات صرف حتى باوجود دیجیتالى شدن روزافزون غیرممکن است، چراکه «فضا تکیهگاه مادى فرآیندهاى اجتماعى است که بهنوبت در طول زمان فضا را به کار مىگیرند».۱۴
در مورد فضاهاى عصیانگرِ تهران هم غالباً فضاى دیجیتال جاى فضاهاى فیزیکى را نمىگیرد، و بیشتر درهاى جدیدى را به روى روشهاى ارتباطى امن و باثبات باز مىکند که دسترسى به فضاهاى فیزیکى ضدعمومى را تسهیل مىکنند. بهخصوص گروههاى حاشیهاى جامعه که در نشریات چاپى یا فضاهاى عمومى رسمى حتى از آنها نامى برده نمىشود از طریق اینترنت به شکل امنترى به فعالیت و ابراز وجود مىپردازند. فضاى دیجیتال به آنها امکان مىدهد در حوزه عمومىاى مشارکت کنند که در «فرا-ساختار ناملموس اینترنت»۱۵ مکانیابى مىشود.
ایجاد فضاهاى عمومى با ماهیتى عصیانگر را که میزبان فعالیتهایىاند که امکان رخ دادنشان بهطور رسمى سلب شده مىتوان هک کردن شهر تلقى کرد، چه این فضاها فیزیکى باشند و چه دیجیتال. عصیانگرىهاى کوچک در کنار هم شبکههایى مىسازد که افراد را قادر به تعامل با هم مىکند، و همین امر علت وجودى حوزه عمومى را تحقق مىبخشد، تا شاید روزى حجاب قهرآمیزى که شهر را در پرده کرده برداشته شود.
پانوشتها
- ۱ ایتالو کالوینو، شهرهاى نامرئى، انتشارات هاتن میفلین هارکورت، ۱۹۷۸.
- ۲ دیوید هاروى، حق به شهر، نشریه نیو لفت ریویو، شماره ۵۳، ۲۰۰۸.
- ۳ یورگن هابرماس، دگرگونى ساختارى حوزه عمومى: پژوهشى به مقوله جامعه بورژوایى، کمبریج، ۱۹۸۹.
- ۴ یورگن هابرماس، مدرنیته در برابر پستمدرنیته، در: د. اَنترِو، م. (ویراستار): هابرماس و پروژه ناتمام مدرنیته، کمبریج، ۱۹۹۷.
- ۵ گیل ولنتاین، باید کودکان دیده شوند نه شنیده: تولید و تخطى از فضاى عمومى بزرگسالان، در: اَربن جیاوگرافى، شماره ۱۷، ۱۹۹۶.
- ۶ دیوید هاروى، حق به شهر، نیو لفت ریویو، شماره ۵۳، ۲۰۰۸.
- ۷ آصف بیات، تهران: شهر پارادوکس، نیو لفت ریویو، شماره ۶۶، ۲۰۱۰.
- ۸ نانسى فریزر، بازاندیشى حوزه عمومى: کمکى به نقد دموکراسى بهواقعموجود، در: رابینز، بروس (ویراستار): حوزه عمومى شبحوار، مینیاپولیس، ۱۹۹۳.
- ۹ استیون جانسون، ظهور: زندگى بههمپیوسته مورچگان، مغزها، شهرها و نرمافزار، لندن، ۲۰۰۱.
- ۱۰ تیل جرمى، اوسپرونگ اونبکانت.
- ۱۱ ساسکیا ساسن، شهرسازى متن باز، در: نیو سیتى ریدر، شماره ۱۵: محلى، آکسفورد، ۲۰۱۰.
- ۱۲ توماس سیورتز، تسلط بر شهر: نمایشگاه در انستیتو معمارى هلند.
- ۱۳ مانوئل کاستلز، عصر اطلاعات، جلد ۱: ظهور جامعه کار، چاپ دوم، آکسفورد، ۲۰۱۰.
- ۱۴ م. کاستلز، مقدمهاى بر عصر اطلاعات، در: بلکول سیتى ریدر، مالدن، ۲۰۱۱.
- ۱۵ http://www.archplus.net/home/planetaryurbanism (تاریخ دسترسى: ۴۲۰۱۵/۷/۱).




