تغییر و تحول در معماری، به ویژه در مسکن و مجموعههای مسکونی، تدریجی و متأثر از رویدادها و پیشرفتهای انسان در شاخههای گوناگون علوم است. خاستگاه این تغییرات در گذر زمان، تغییر در مبانی فکری و در گرو گسترش روابط بینالمللی و دسترسی به دیگر فرهنگهاست. هرچند مطلوب آن است که این نفوذ با پشتوانه فکری و هماهنگی با فرهنگ، اقتصاد، اقلیم و جغرافیای مناطق مختلف صورت پذیرد و از تقلید صرف در صورت معماری پرهیز شود. پیدایش شهرهای معاصر با انقلاب صنعتی و دگرگونی پایههای اقتصادی، فنآوری و باورهای نظری آغاز شد. جمعیت شهری به سرعت افزایش یافت، خانههای سنتی دیگر پاسخگو نبودند و برای اسکان این جمعیت به مجموعههای آپارتمانی و مسکن انبوه نیاز بود. توجه روز افزون به مسائل توسعه شهری، الهامبخش بسیاری از برنامهریزیها و طراحیها برای شهرهای آینده شد. به گفته کاترین بویر در این شرایط دیگر شهرهای افقی و مسکن کمتراکم پاسخگو نبود و حجم کار و روش ساختن خانهها در این دوران در حدی است که تمام آرمانگرایان و معماران مدرن و پدران شهرسازی از توصیف آن عاجزند و این مقصود حاصل نشد مگر از یک خواست متشکل سیاسی، که به نفع مردم با نیاز به مسکن مناسب شکل گرفته بود. بنابراین گرایش روزافزون به خانهسازی برای عموم شکل گرفت و کوششی قابلتوجه برای افزایش تولیدات ساختمانی به عمل آمد و اصول و روشهایی برای طراحی و ساخت مجتمعها و کویهای مسکونی ارائه و موجب شد داشتن مسکن بر کیفیتهای آن (به ویژه غیرمادی و ارزشهای مسکن) ارجحیت داشته باشد و این مسئله مساحت مسکن را به شدت کاهش داد. معماری کشور ما نیز از این قاعده مستثنا نبوده و این تحولات به ویژه در سده اخیر معماری ما را دگرگون ساختهاند و خانه که در تاریخ معماری ما دربرگیرنده مفاهیم معنوی و تمثیلی از ارزشهای نمادین بود با آپارتمان و بیارزشی برخی ارزشها در متن جامعه جایگزین شد. و نبود ارزشهای مشترک در زندگی نو تغییرات اساسی در بعد فرهنگی- اجتماعی نسبت به نمونههای پیشین در ساختار مسکن ایجاد کرد. بنابراین در میان جریانهای جهانی و همزمان با آغاز شهرگرایی و شهرنشینی در مفهوم جدید آن (۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ هجری شمسی) ایران نیز از سبک بینالملل الگو گرفت. و شیوه سکونت نیز بر اساس جنبش نوگرایی جهانی اشاعه یافت. در این دوره الگوی تهران در معماری و شهرسازی نه به عنوان یک سبک بلکه به عنوان یک الگو مطرح میشود. در این اندیشه مفاهیم تاریخی، سازمان فضایی بومی، شیوههای زیست کهن دگرگون شد. اجرای نقشه خیابانها با تخریب حصار کهن شهر در دستور کار قرار گرفت که به تعبیر سید محسن حبیبی خیابانهای چلیپایی بافت کهن شهری را از هم دراندند و شهر کهن را مصلوب کردند و به عنوان نماد تجدد با لبههای قدرتمند سراسر شهرها را درنوردیدند. به این ترتیب در الگوی نو، ارتباطات محلهای و پیاده محور از هم گسسته و سازمانبندی محلهای شهرها دچار آسیب جدی شد (تصویر ۱).
ایجاد بافت شطرنجی، جدایی عملکردها و بلوکبندی شهری در هماهنگی با جنبش معماری و شهرسازی مدرن و رویکردهای ضد محله از تغییرات اصلی طرح ۱۳۱۶ با تبعیت از الگوی شهر صنعتی، برای پایتخت بود و با ایجاد عملکردهای جدید شهری، میدانها و فضاهای عمومی بزرگ مقیاس، بسیاری از محلات مانند محله کهن ارگ و محله سنگلج کاملاً تخریب و مفهوم محله در نظام شهری نو از میان برداشته شد. با از بین رفتن محلات و هویت کالبدی آنها، شهروندان همچنان با نسبت دادن به نام قدیمی آنها به خود هویت میبخشیدند.
در دهههای بیست و سی قحطی در برخی مناطق، تورم فزآینده، نبود امنیت و نیاز به خدمات شهری و دیوانسالاری، روند مهاجرت مردم به تهران به امید شرایط بهتر را شدت بخشید. و به این منظور برنامه رشد شتابان پایتخت و رویکردهای برنامهریزی و طراحی با هدف تأمین سکونت مدرن در تهران و اطراف به منظور گسترشهای آتی (ثبت لایحه قانونی اراضی موات تهران، ۱۳۳۱) ارائه شد. در طرحهای نو، چهارچوب سکونتی کهن با مداخلات گسترده تغییر یافت و در این دگرگونی رابطه ساکن و مسکون متحول شد. محلاتی که در سالهای قبل با عبور خیابانها از هم گسسته شده بودند در این دوره به صورت گسترده در سازمان فضایی جدید تغییر یافتند، مناطق پردرآمد با تراکم کم در برابر مناطق میاندرآمد با تراکم متوسط و فقیرنشین با تراکم جمعیتی بسیار بالا شکل گرفتند، همچنین الگوگیری از سبک بینالملل به ویژه در معماری مجموعههای مسکونی خود را نشان داد. و مسکن آپارتمانی و برونگرا در لبه معابر با سوگیری به سمت خیابانها متبلور شد و این دگرگونیها به تغییر سلیقه و شیوه زیست جامعه انجامید. با مقبولیت و تأثیرگذاری تجربههای نو از سکونت، نوگرایی و نوخواهی در این دوره تولید مسکن به صورت انبوه و اجتماعی رواج یافت (پروژه چهارصد دستگاه، ۱۳۲۵-۱۳۲۹) و کویهای مسکونی برای سکونت قشرهای میانه در قالب پروژههای مشخص با اصول معماری جدید به کار گرفته شد. کویهای نارمک (به مرکزیت ساختاری کوی کالاد)، نازی آباد، شهرآرا، تهران ویلا، کن، مهران و نهم آبان از جمله این پروژهها بهشمار میروند. در طراحی این کویها معماران بازگشته از خارج از کشور که فن مهندسی و معماری نو را آموخته بودند و معماران خارجی مشارکت داشتند که در شکلگیری ایده و فرایند طراحی این مجموعهها میل به ساخت مسکنی مشابه نمونههای غربی به نشانه نوگرایی و پیشرفت کاملاً مشخص است.
در دوره پهلوی دوم و تصویب طرحهای توسعه و همگام با دستاوردهای فنی و پیشرفت تکنولوژیهای سازه ساخت بلندمرتبهها و برجهای مسکونی مانند شهرک غرب، مجتمعهای اسکان (۱۳۵۱-۱۳۵۶)، سامان (۱۳۴۸-۱۳۴۹)، آ.اس.پ (کوی نوبنیاد ونک/۱۳۴۹-۱۳۵۴)، پارکپرنس (۱۳۵۵-۱۳۵۹)، شهرک امید (۱۳۵۴-۱۳۶۸) و ابرپروژه شهرک اکباتان (فاز یک ۱۳۴۵-۱۳۵۶ و دو فاز دیگر تا ۱۳۷۴) رواج یافت که در این طرحها تنوع گستردهای از طراحی پلان (واحدهای کوچک و متوسط، ویلا- آپارتمانها و واحدهای دوبلکس و تریپلکس) و الگوهای فرمی (پودیوم، پلکانی، منفرد، نواری و مانند آن) ارائه شد. همچنین در این دوره برجهایی برای افراد پردرآمد مانند ساعی و بهجتآباد نیز آغاز شد که به تعبیر عیسی حجت پذیرش جامعه نوخواه از الگوی زندگی و معماری نو موجب شد کویهای مسکونی و مجموعههای نو مورد قبول واقع شوند و معماران نوگرا، معماریای را تولید کردند که خود در دامن آن پرورش یافته بودند، حکومت پشتیبان آن بود و جامعه آن را روزآمد میدانست. معماری نو در این کویها قدمبهقدم و همگام با آمادگی جامعه به تدریج اجرا شد. در روند ساخت این کویها مفاهیمی مانند آپارتماننشینی، شهرکنشینی و تیپهای همسان ساختمانی به شکل گسترده به کار گرفته شد. بنابراین هر تحوّل معماری در مقیاس کلان نیازمند همسویی سه جزء سازنده حکومت، مردم و معماران است و بدون خواست آنها محقّق نخواهد شد.
همگام با تحولات کالبدی در طراحی و تأمین مسکن که تابعی از پذیرش تحولات ساختارهای جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی-فرهنگی در سطوح ملی و بینالمللی بوده است، به مرور طیفی از مقررات و ضوابط نیز برای هدایت و کنترل روند ساختوساز و توسعه شهری عمدتاً متأثر از بیانیههای کنگرههای بینالمللی معماری مدرن شکل گرفت که به موجب این قوانین اخذ پروانه از شهرداری توسط مهندسان متخصص با رعایت ضوابط و الزامات ساختمانی الزامی شد، تأمین مسکن اقشار بدوندرآمد از محورهای اصلی برنامههای شهرداری شد و ساخت مسکن که تا این دوره عمدتاً توسط بخش خصوصی، برخی نهادهای صنعتی و نظامی و مالکان شخصی انجام میشد در برنامههای توسعه و عمران به عنوان بخشی از وظایف دولت و بخش عمومی محسوب شد که همانطور که اشاره شد، تأمین مسکن ارزانقیمت دولتی برگرفته از ایدهها و قوانین بینالمللی مانند کنگره دوم سیام با سازوکارهای متنوع در دستور کار قرار گرفت. و در طرح جامع فرمانفرماییان فضاهای وسیع عمومی از طریق ایجاد تنوع در همنشینی فضاهای باز، نیمباز و بسته تنها در مجتمعهای مسکونی مطرح شد که این ویژگی در مجموعه باغ سرو اصفهان در خیابان باغ زیار که توسط شرکت مشاور او (عبدالعزیز فرمانفرماییان و همکاران) در دهه ۵۰ برای کارمندان امریکایی شرکت پلی اکریل طراحی شده کاملاً برجسته و متمایز است (تصاویر ۴ تا ۷، مجموعه مسکونی باغ سرو).
در اواخر دوران مدرن و با تحول ارزشها، همزمان شروع پست مدرنیزم و تکثر و تنوع ایجادشده، برخی از آپارتمانهای مسکونی با رویکرد رادیکال مدرن و برخی دیگر با التقاطگرایی و بیتوجهی به ضوابط و قوانین پیشین شکل میگرفتند که به تعبیر دیبا این نابسامانی و بحران در پی «فقدان دانش، نداشتن اعتقاد حرفهای، شناخت ناکافی از فرهنگ، نادیده گرفتن حرمت و اصالت ریشههای ارجمند سرزمین و بسیاری مسائل دیگر» ایجاد شد (تصویر ۸).
بنابراین به عنوان آخرین نسل از ضوابط و اصول تأثیرگذار بر الگوی مسکن در تهران قبل از انقلاب (۱۳۵۲) مطالعات برای تدوین ضوابط و مقررات ملی آغاز شد و شیوههای معماری بومی در زیرساختها، مصالح و فنون ساخت مورد توجه قرار گرفت. در این دوره مجموعههای مسکونی زیادی با مشارکت تیمهای بینالمللی ساخته شد که بهرغم تنوع در گونهبندی شکلی، کالبدی و ساختاری این مجموعهها میتوان به تلاشی مشترک برای تعریف گونهای نو از اجتماعات محلی، تعریف همسایگی و توجه به فعالیتهای جمعی و در نظر گرفتن فضایی شاخص برای این فعالیتها در مجموعههای مسکونی اشاره کرد. این ایدهها در پی نظریههایی همچون دهکدههای شهری، مراکز همسایگی، محله پیشنهادی جدید برای حومهها، استفاده از دستور زبان سلسلهمراتبی محلات گذشته در دسترسیها (توسعه بر مبنای محلات سنتی) و نظریههای پایدار مبتنی بر حملونقل عمومی شکل گرفت که اهدافی از جمله جلوگیری از پراکندهروی و توسعه بیرویه، کاهش مصرف سوختهای فسیلی، ایجاد حس تعلق و مسئولیت اجتماعی، حفظ و ارتقای معماری بومی، تشویق پیادهروی، دوچرخهسواری و وسائل حملونقل عمومی و ارتقای کیفیت زندگی با تأکید بر سکونتگاهی، انسانی و اجتماعی داشت.
بعد از دوران انقلاب بسیاری از شرکتهای بینالمللی از کشور خارج شدند و ساخت برخی از شهرکهای مسکونی مانند اکباتان و آتیساز متوقف شد و به دلیل عدم پیگیری ضوابط و قوانین بسیاری از آپارتمانهای مسکونی بدون کیفیتهای در نظر گرفته شده و با تخطی از سیاستهای مسکن ساخته شد. پس از آن نیز با دیدگاه اقتصادی به مسکن ساختوسازهای بیرویه شکل گرفت. با این حال، تحولات عمده از منظر قانونگذاری و تدوین ضوابط از نیمه اول دهه ۱۳۷۰ در برنامههای توسعه کشور با ایجاد تعاونیهای مسکن با تمرکز بر مسکن انبوه آغاز شد و اثرات آن با اندکی تأخیر در مقاطع مختلف، رویکرد ساختوساز انبوه مسکونی و الزامات آن را تحتتأثیر قرار داد. در این دوره بیشتر مداخلات به صورت مدیریتی و با دیدگاه از بالا به پایین شکل گرفت. از اهداف عمده این طرحها اولویتبخشی به توسعه کمی شهر با محوریت شریانهای ارتباطی بود که از پیامدهای آن میتوان به پروژه ناموفق نواب (۱۳۷۳) اشاره کرد.
در دورههای بعد نمونههای موفق مسکونی اغلب برای گروههای پردرآمد با رعایت کیفیت و الزامات ساختمانی ساخته شد. در این آپارتمانها چهارچوبهایی برای انسجام اجتماعی و پایداری مجموعهها در نظر گرفته و سعی شد با اندازه و مقیاس مناسب ترکیبی از فعالیتها، نیازهای روزمره و فضاهای عمومی با خدمات جمعی در آنها دیده شود. اما ساختوسازهای مسکونی در بخشهای حاشیه شهرها یا شهرکهای اقماری، گونههایی بدون مکانیابی مناسب و اغلب در حریم منظر طبیعی تحت عناوین مختلف مانند مسکن معوض، مسکن حمایتی و مسکن سازمانی، مسکن مهر و مسکن ملی ساخته شد. در این نمونهها به طور کامل اولویت مسکن داشتن بر کیفیتهای آن چیره شد و مسکن به کالای سرمایهای تبدیل شد که همچون بقیه کالاها تابع قوانین عرضه و تقاضا و سازوکارهای بازار شد که در این حالت مسکن تنها برای کسب سود خریده میشود و تناسب با سبک زندگی در آن جایگاهی ندارد. بنابراین بسیاری از آپارتمانها با تکرار زیاد و بدون طراحی هماهنگ با زمینه و بستر به گونه غالب مسکونی معاصر تبدیل شدهاند.
همچنین در دوران اخیر، به دلیل رعایت نکردن ضوابط، تراکمها و قوانین و ضوابط مقرارت ملی از یکسو و سرعت تحولات و گوناگونیها از دیگر سو، اغلب اجزای کیفی اثرگذار بر معماری، به ویژه آپارتمانهای مسکونی نادیده گرفته میشوند. افزایش سریع جمعیت، مهاجرت به کلانشهرها، کمبود آشنایی با ویژگیهای زیستی و شناخت نادرست نسبت خود با محیط وضعیت نابسامان مسکن را شدت بخشیده است. میتوان این ساختوسازها را به جای فرایند انطباق با زیستبوم، تجاوزی ناخوشایند در بستر طبیعی به شمار آورد به گونهای که با مروری بر سیر تحولات سکونت به نظر میآید آپارتمانها و برجهای مسکونی معاصر اغلب از محلات سنتی و مسکن گذشته بدتر ارزیابی میشوند. نمونههای مسکن اجتماعی برخلاف معنای لغویاش، محیطهای غیرانسانی و بیگانه با کاربرانشاناند و در این دوران است که نویسندگان از وحشت برآمده از طراحی سخن میگویند. بنابراین بهتر است قدری درنگ کنیم و در باب اهداف و روشهای برنامههای مسکن چونوچرا کنیم. زیرا برخلاف مفهوم مدرن در رشتههای دیگر از فعالیتهای بشر که به معنای جدید و بهبودیافته و مفهوم طراحیشده به معنای کاربردی است، این امر در مورد معماری مسکونی صدق نمیکند و نمونههای جدید ضرورتاً جذابتر، کاربردیتر یا موفقتر از نمونههای گذشته نیستند.






