فلسفه، به خودی خود، کمکی به معماری نمیکند، اما آموزش دانشگاهی بقای همه حرفهها را چنان منوط به کسب شأن علمی کرده که گاهی جز با توسل به نمایش نوعی پیچیدگی و غموض فلسفی به دست نمیآید. در حالی که معمار وقتی در جایگاه طراح قرار میگیرد، علاوه بر دانش مربوط به برنامه و فیزیک ساختمان، به ذوق و مهارتی نیازمند است که فلسفه در پرورش آن سهمی ندارد. با این حال، معمار امروزی بیش از آنکه از فاصله گرفتن با مسائل جامعه هراس داشته باشد، از فاصله گرفتن با جریان نظریهپردازی فلسفیمآب دانشگاهی میهراسد. اما چون جایی غیر از دانشگاه برای آموزش معماری وجود ندارد و ادبیاتی غیر از ادبیات دانشگاهی تولید نمیشود، تا زمانی که یک گفتمان انتقادی مردممدار شکل بگیرد، و چه بهتر که دانشگاه خود عهدهدار این مسئولیت شود، نمیتوانیم این ادبیات را نادیده بگیریم. در این بخش مجله به همین مناسبت، ابتدا گزیده بسیار مختصری از یک کنفرانس دانشگاهی درباره نما درمعماری را گزارش میکنیم، و پس از آن مباحثه گروهی از فعالترین جوانان معمار اهل حرفه و اندیشه را به نظر خوانندگان میرسانیم.
کنفرانس ۲۰۱۴ استونی بروک درباره نما در معماری
دانشگاه استونی بروک آمریکا هفتمین کنفرانس سالانه فلسفه و هنر خود در سال ۲۰۱۴ را با عنوان نما: معماری درست، به بحث درباره نما اختصاص داد. در اطلاعیه فراخوان آمده بود: »نما – جنبهای از ساختمان که هم به خیابان نگاه میکند و هم از خیابان دیده میشود – دوگانگی فلسفی و هنری ثمربخشی را در میان میگذارد. از حیث هدف و همخوانی، شباهت نما به ساختار داخلی کم یا هیچ است. نوعی از نما ممکن است به صراحت بر هدف بنا دلالت کند -مثل ساختمانهای دولتی، رستورانها، یا خواربارفروشیها؛ بعضی ممکن است صرفاً یک پوشش بیرونی باشند – مثل نماهای دستوری ساختمانهای مسکونی در برخی محلات تاریخی، یا ممکن است شفاف، »نامرئی«، یا ظاهرسازانه باشند – مثل نمای یک »مشروبفروشی« در محلهای ممنوع. دوگانگی برخاسته از نما گویی استعارهای است از وجوه گوناگون ارتباط ما با جهان. درست همانطور که نما عمق ساختمان پشت خود را هم نشان میدهد هم پنهان میکند، چهره ما هم که به سوی دیگران میگردانیم احساسات، نیات و شخصیت ما را هم آشکار و هم پنهان میکند. ما هنرمندان و محققان را به کنفرانس ۲۰۱۴ دعوت میکنیم تا فراز و فرودهای نما – جایگاه، اهمیت، و ساختار آن – را بازشناسی کنند. مضر است یا مفید؟ الزامی است یا اختیاری؟ کلیت دارد یا بازتاب یک گرایش انسانمدار است؟ آیا انواع ساختارهای نما بیانگری یا هویتسازی را محدود یا تسهیل میکنند؟ جنبههای دیگر موضوع عبارتاند از: مشخصههای عمومی/حرفهای نما در مقابل خصوصی/شخصی؛ ارتباط بین نما و چهره انسان؛ وجه سیاسی و اخلاقی نماها«. کنفرانس شامل پنج میزگرد بود. میزگرد اول با عنوان اصلی بیرونگی، شامل بحثهایی با عناوین فرعی: -معماری و مدل فلسفی: مکان و زمان در خط آسمان نیویورک؛
-نما در نمایشگری هنر معمارانه؛ -چهره نگارههای معمارانه به منزله تزئین شهری؛ میزگرد دوم با عنوان اصلی درونگی، شامل بحثهایی با عناوین فرعی: -خلوتگاه؟ درباره خانه، سکونت، و نفوذپذیری آنها؛ -معماری رؤیا: تأویل فرویدی در سولاریس تارکوفسکی؛ میزگرد سوم با عنوان اصلی رویه، شامل بحثهایی با عناوین فرعی: -رخسار عینی، آینه آسمان: درباره پدیدارشناسی جنبههای شیئی اثر بلوک؛ -فصل مشترک و پیدایش فضای (رقومی) در شهر رومانتیک؛ -نما و نمایشگری: دیدار معماری، دولوز و گاتاری؛ میزگرد چهارم با عنوان اصلی لایهها، شامل بحثهایی با عناوین فرعی: -برداشتن مرز بین هستی و نحوه ظاهر شدن: لوازم آرایش، خودآرایی، و خود اصیل؛ -فیلم ساختن درباره عشق در جمهوری اسلامی، پدیدار شدن زن ایرانی -تزئین و متنهای دیوارنویسی برای نمای مدرن میزگرد پنجم با عنوان اصلی شباهتهای کاذب، شامل بحثهایی با عناوین فرعی: -زبان، آتش گشودن است: هستیشناسی محکوم به مرگ در زندان انفرادی؛ -شباهتهای ما کاذب شده است: مبانی حقوقی بدیو و رویداد قانون؛ -ذهنیت خیالی: تضاد ساختاری به صورت قصه ثابت در کار فرد ویلسون. دو سخنرانی کلیدی، یکی فلسفی توسط کنت بلومر و یکی هنری توسط جوزفین هالورسون ایراد شد. برای نمونه ترجمه چکیده دو مقاله میزگرد اول را در اینجا میآوریم:
معماری و مدل فلسفی: مکان و زمان در خط آسمان نیویورک — برایان ایروین
«.
نما در نمایشگری هنر معمارانه — فرانک بوردمن
نما در نمایشگری هنر معمارانه، نوشته فرانک بوردمن »چشم ناآزموده، در مواجهه با ساختمانی ناآشنا، در تشخیص تمایز نمای آن (اگر داشته باشد) از وجوه خارجی یا بخشهای دیگر مشکل چندانی نخواهد داشت. هر چند شاید با قطعیتی کمتر، ما هم غالباً میتوانیم به سرعت در حد اقناع خودمان بفهمیم ساختمان مورد نظر اثری هنری است یا نه. با این حال اگر بخواهیم بفهمیم دقیقاً چه خصوصیاتی از ساختمان ما را به این قضاوت رسانده، سخت تحتفشار ذهنی قرار میگیریم. و شرایط لازم و کافی برای هر نوع تشخیص و قضاوت چندان در مهار قوه تشخیص و قضاوت ما قرار نمیگیرد. ادعای من این است که هرچه اولی – مشخصههای ضروری نما – روشنتر باشد به تشخیص دومی – مشخصههای ضروری هنری بودن معماری – بیشتر کمک میکند. آنچه لازم است ایجاد ارتباط بین این دو است. من، به خصوص، اینگونه استدلال میکنم: ۱- اگر نما را واجد کیفیت هنری بدانیم، بر اساس آن میتوانیم کل ساختمان را واجد کیفیت هنری بدانیم. ۲- اما در مورد سایر بخشهای (قابل مقایسه) ساختمان اینگونه نیست که اگر آن را واجد کیفیت هنری بدانیم بر اساس آن بتوانیم کل ساختمان را واجد کیفیت هنری بدانیم. ۳- نما از بخشهای دیگر (قابل مقایسه) ساختمان به دلیل نقش نمایشیاش متمایز میشود. ۴- بنابراین (به نحوی ابطالپذیر)، انتساب کیفیت هنری به ساختمان وابسته به بازشناسی نوع خاصی از نمایشگری است. قوت این استدلال بسته به قابل قبول بودن مفروضات و تصادفی نبودن ربط بین آنهاست، که هیچ کدام به خودی خود آشکار نیست.
* متن کامل مقالات میزگردها در وبگاه Philosophy and Art Conference در دسترس است. به همین علت از املای لاتین اسامی خودداری شده است.
گفتگوی معماران جوان درباره نما
انضباط شهرسازی یا استراتژی معماری
نشید نبیان، علی شیخالاسلام، علی گرمارودی، محمدرضا قدوسی، رامبد ایلخانی، علیرضا شرافتی، افشین فرزین، احسان حسینی، آرش نصیری، محمد محمدزاده، علیرضا تغابنی، کورش دباغ، سام تهرانچی، محمدرضا رودنشین، مهران حقبین.
سیدرضا هاشمی: داخل ساختمان را کاربران آن استفاده میکنند، اما نمای ساختمان چیزی است که از بیرون دیده میشود و بدنه شهری را تشکیل میدهد و شهر و ساکنان در مورد آن قضاوت میکنند. با توجه به تحولاتی که در دهههای اخیر در نما ایجاد شده، که بخشی ناشی از تکنولوژی ساختمان و بخشی ناشی از تکنولوژی طراحی است، نظر شما با توجه به روشتان در طراحی نما چیست؟
نشید نبیان: یک رشته حوزههای بررسی نما را باید مطرح کنم: ۱- نما به عنوان پوسته یا واژه انگلیسی، Threshold یعنی آن ابزار معماری که باعث کنترل جریانها بین فضای داخل و خارج میشود. این جریان میتواند دید به فضای خارج (visual access) یا کنترل صدا، هوا یا ورود و خروج انسانها باشد. یعنی آن بخش از مکانیسم معماری که حرکتِ آنچه میتواند سیال باشد را از فضای کنترل شده به فضای کنترل نشده و بالعکس تنظیم میکند. ۲- دومین مورد، که در ایران هم به نظر میآید در دورهای سبک خاصی مطرح و بعد از آن هم ادامه پیدا میکند، عرصهای برای استفاده از تزئینات، یعنی بخشی از ساختمان است که به واسطه فشار بازار سرمایه پذیرای تزئینات میشود. زمانی که از این عرصه صحبت میکنیم نما با فرهنگ بصری ما ارتباط پیدا میکند. در انواع مختلف فرهنگهای شهری انواع متفاوتی از تزئینات موردپسند انسانها قرار میگیرد که فرهنگ بصری نامیده میشود. در این مورد میتوان مثالی از معمار مکزیکی زد که در نماهایش از عناصر قرمز رنگ استفاده میکند. ۳- حوزه دیگر طراحی است که تحتتأثیر گونهشناسی معماری و ریختشناسی شهری است که به حوزه تحقیقات رشتهای مربوط میشود. برای مثال چون ریختشناسی شهری مثل تهران، گونهشناسی پنج طبقه و پیلوت را ترویج میکند، موضوع نما به حوزه طراحی معماران وارد میشود.
علی شیخالاسلام: نما هم یک سند و مدرکی مثل پلان، مثل فضا، مثل معماری داخلی یا هر مدرک دیگری است که مشخصات بخشی از پروژه را ارائه میدهد. سؤال این است که چرا باید به نما آنقدر اهمیت بدهیم و آن را از پروژه جدا بدانیم؟ در صورتی که آن هم یک سند است و با پلان فرقی نمیکند.
شاید بعد از انقلاب که از ساختمان به عنوان ابزاری برای سوداگری استفاده شد، حاصلش بافتی شد که در شهرها میبینیم که در آن نما به مسئله مهمی تبدیل شده است. همانطور که نبیان گفتند نما میتواند پوستهای باشد که فضای داخلی را از فضای خارجی جدا میکند، یا در حجم کیفیتی به وجود میآورد که احساس خاصی را به انسان منتقل میکند، و چیز جدایی از ساختمان نیست که بخواهیم آن را از سایر اسناد و مدارک جدا کنیم. این همه اهمیت دادن به نما باعث این برداشت میشود که انگار نما را از فضای داخل جدا میدانیم.
نشید نبیان: پس شیخالاسلام دستهبندی دیگری به دستهبندیهای من اضافه میکند و آن این است: نما صرفاً یک روش و شیوه نمایش و ارائه است و در همان دستهبندی مقطع و پلان و سایر اسناد جا میگیرد.
علی گرمارودی: در تأیید گفته شیخالاسلام که پلان و نما اسنادی برای ارائه معماری هستند، این توضیح را اضافه کنم که انسان اصولاً دو بعدی فکر میکند، اما معماری سهبعدی است. برای ما راحتتر است که طراحی را از یک چیز دوبعدی شروع کنیم، و اغلب با پلان شروع میکنیم، و کم پیش میآید در پروژهای اسکیس اولیه از نما باشد یا از مقطع. بنابراین ارزش نما با پلان برابر نیست. کما اینکه بیشتر ما طراحی را از پلان آغاز میکنیم و نما را میگذاریم برای آخر کار تا خودش در بیاید. ایده و کانسپت را در پلان و پرسپکتیو و غیره اعمال میکنیم، و نما در نهایت یک سند صرفاً ترسیمی میشود. روی هم رفته ارزش نما با پلان یکی نیست و در درجه پایینتری قرار دارد.
محمدرضا قدوسی: نما تا حدودی در حوزه مهندسی و شهرسازی است و چندان در حوزه معماری نیست. ما با یک استراتژی فضا را محدود میکنیم و به نحوی تکهای از بیکران را برای معماری تصاحب میکنیم. با توجه به استراتژی ما پوستهای به دست میآید. اینکه این پوسته را واجد ارزش مستقل بدانیم تا حدی معماری را از جنبه فضاییاش مورد مناقشه قرار میدهد. از آن طرف شهرسازی اجازه دارد بگوید این موضوع متعلق به اوست، چون نمای شهری و بدنههای شهری به صورت جدی در فضای شهری تأثیر میگذارد. در بعضی از شهرهای اروپایی میگویند اصلاً به نما دست نزنید، نما برای معمار نیست بلکه برای شهر است، و به این صورت هم باید باشد. به عنوان معمار نباید نما را از سایر بخشهای معماری جدا کنیم، اینها همه به یکدیگر وابستهاند و نما چیز جداگانهای نیست.
سیدرضا هاشمی: چرا محافظهکارانه برخورد میکنید و میترسید بگویید نما چیز جداگانهای است. اتفاقاً همین که میگویند نما مربوط به شهر است ایجاب میکند طراحی آن جداگانه انجام شود. بیشتر اهمیتی که در قضاوت نهایی به معماری دوره ما داده میشود مربوط به نماست. من در خصوص درست یا نادرست بودن این قضاوت صحبت نمیکنم، اما اهمیتی که به نما داده میشود کاملاً مشخص است.
رامبد ایلخانی: قضیه نما به همه صورتهایی که صحبت شد میتواند درست باشد، اما در هر حال تصمیمی است که معمار در مورد پروژه میگیرد، و اینکه جزو ساختمان باشد یا با داخل در ارتباط باشد یا هر نحوه دیگر. همانطور که قدوسی گفت نمیشود چندان در مورد نما به صورت جداگانه صحبت کنیم. زمانی که میگوییم این نما با داخل ارتباطی ندارد، تصمیم گرفتهایم که ارتباط نداشته باشد، اما به این معنا نیست که نما عنصری جدا از بقیه ساختمان است و میتوان برای آن جداگانه تصمیم گرفت.
سیدرضا هاشمی: کسی نمیگوید نما جداست، اما اینکه نما خودش درمیآید یا شهرساز باید در مورد آن تصمیم بگیرد هم نمیتواند درست باشد. مجلهای دیدهاید که روی جلدش پلان یک ساختمان باشد؟ اگر به جای نما بگویند حجم، مسئله عوض نمیشود. کسی تصویر هندسی نما را نمیبیند. همه آنچه مردم از شهر میبینند، به آن میگویند نما: یعنی نمایش بیرونی معماری.
علیرضا شرافتی: فکر میکنم ضرورت دارد راجع به نما صحبت کنیم، اما معنیاش این نیست که نما در معماری خیلی ضرورت دارد. ابتدا بهتر است در مورد شهر تهران و زمینهای که در آن قرار داریم صحبت کنیم. در حال حاضر نما در معماری ایران شرایط بیمارگونهای دارد و این وضعیت به خصوص در تهران بیشتر دارای مشکل است. دلایل مختلفی دارد که این وضع پیشآمده، اما بعد از انقلاب و به خصوص بعد از جنگ حجم زیادی از ساختوسازها را داشتهایم که دولت تصدیگری خودش را کم کرد و سپرد به دست مردم؛ همان اصطلاحی که الان میگویند پنج طبقه روی پیلوت. در واقع ما دیگر ساختمان عمومی نداریم؛ بدنه شهر را همین ساختمانهایی که قبلاً مسکونی بودند (ساختمانهای یک تا دو طبقه)، و حالا پنج طبقه شدهاند، تشکیل میدهند، بدون اینکه ساختمانهای عمومی هم بیاید وسط آنها و حجمهای متفاوتتری را شکل بدهد؛ تمام بدنه شهری را این ریزدانهها شکل میدهند، و زمانی که این ریزدانهها سیمای شهر را تشکیل میدهد، طبعاً نمای آنها اهمیت پیدا میکند؛ اهمیت در دو مقیاس: مقیاس خود پروژه، و مقیاس شهر؛ در مقیاس خود پروژه، چون تنها ارتباطی که این ساختمانها میتوانستند با شهر برقرار بکنند از طریق پوسته بود، و تنها راهی که معماران میتوانستند حرف بزنند از طریق این پوسته بود. قضیه به اینجا ختم شد که ما در شهر یک عده نماکِش پیدا کردیم. افراد پلانهایی داشتند که بعضیها برای آن پلانها فقط نما میکشیدند. پس اول باید ببینیم جایگاه نما در ایران چیست، به خصوص در تهران؟ و ببینیم آیا میتوان برای آن چارهای اندیشید؟ چون همه قبول داریم که در حال حاضر وضعیت نما واقعاً آزاردهنده است. مجموع این بافتهای ریزدانه و نماهای خرد، جانشین سیمای شهری مثل تهران و بسیار آزاردهنده شده است. شاید اگر بخواهیم راهحلی برای طراحی نمای تهران بدهیم باید یک جاهایی ساختوساز نشود، و دنبال فضای منفی بگردیم تا فضای مثبت. ظاهراً شهرداری هم متوجه معضل نما در تهران شده، ولی یک راهحل بدتر برایش انتخاب کرده با عنوان کمیته نما، که خودش ماجرایی است و حالت کرکسیون پیدا کرده که به نظر من نمیتواند چاره کار باشد. شاید یکی از چارهها برای این مسئله این است که اصولاً یک فکر اساسی برای دانهبندیهایمان بکنیم، و دیگر از این پروژههای خرد دست برداریم و به سمت مگاپروژهها برویم، تا بتوانیم تغییری در وضعیت نمای شهر بدهیم.
افشین فرزین: فکر میکنم نما اهمیتش از اینکه فقط یک پوسته یا یک سند مهندسی باشد بیشتر است. میخواهم موضوع را از یک زاویه دیگر ببینم. فکر میکنم این خطی که بین شهر و معماری میکشیم، همانطور که قدوسی گفت که نما را نمیشود از معماری جدا کرد، معماری را هم نمیشود از شهر جدا کرد؛ و اصلاً باید پرسید مرزهای این خطها کجاست؟ فکر میکنم نما واسطه بین مسائل فردیتر و خصوصیتر از یک طرف و شهر به عنوان تشکل انسانها و فعالیتها و جنبههای اجتماعی از طرف دیگر است، و این نما که وجودش اجتنابناپذیر است اتصال این دو به یکدیگر است. بارزترین وضعیتی که ما در آن قرار داریم، و زمانی که یک مهمان خارجی به ایران میآید متوجه آن میشود، این است که چقدر دوگانگی درون و بیرون داریم، و یکی از دلایلی که نماها این وضعیت را پیدا کرده این است که به نظر من نما دارد این نقش را بازی میکند که این دوگانگی را تقویت و حفظ کند. به همین دلیل ما نماها را دائماً میبندیم و به شکلی مستقل میسازیم تا درون معماری ما را حفظ کند، و آنطور که میخواهیم تظاهر کند. همانطور که تظاهرات زندگیمان و ماشینهایی که در خیابان میبینیم نشان میدهد درون و بیرون آدمها چقدر رفتارهای متفاوتی دارد، نما هم میتواند چیزی کاملاً ظاهری باشد. تنها با یک تصمیم معماری یا شهری در حوزه طراحی و ضوابط نمیشود این مسئله را حل کرد. یک لایه باید عقبتر رفت، اینکه چرا این تظاهر وجود دارد؟ به سبک زندگی و رفتارهایمان ربط دارد؛ همانطور که یک معمار ژاپنی به شفافترین حالت ممکن در مورد نما عمل میکند، با اینکه هنوز یک پوسته و غشا است، اما باید کاملاً منطبق با زندگی و درون انسانهایی که آنجا زندگی میکنند شکل بگیرد.
احسان حسینی: من برمیگردم به حوزه سوم دستهبندی نبیان، که نما با توجه به گونهشناسی معماری و ریختشناسی شهری شکل میگیرد، و در این خصوص منظور از نما، نمای یک ویلای خاص و خارج از شهر نیست، بلکه منظور نمای بخش عمدهای از ساختمانهای شهری است که با قانون ۶۰ درصد سطح اشغال بدنه شهری را میسازند. از آنجا که این شکل پر و خالی و این گونهشناسی باعث شده ما فضای شهری به معنی واقعی و آنطور که در گذشته بوده نداشته باشیم، و فضای شهری محدود به خیابانها و معابر شده، شاید بشود از این زاویه هم نگاه کرد که نماها میتوانند یک حوزه طراحی برای فضای شهری باشند؛ اینکه چگونه موضوع نما میتواند نقش بزرگ یک ظرف شهری را بازی کند، و یک رشته انتظاراتی که در معماری گذشته داشتیم، مثل ورودی، درونگرایی و محرمیت، شاید بتواند در نما برآورده شود. شاید، گذشته از این موارد شهری و تاریخی، بتوان موضوع نما را بیشتر به موضوع Wall section نزدیک کرد، یعنی جایی که بتوانیم ارتباط درون و بیرون را کنترل کنیم و مثلاً شاید خیلی خوشبینانه همان داستان ورودی را، که در بافتهای سنتی داشتیم، در پوسته به این نازکی دنبالش باشیم.
نشید نبیان: احساس میکنم جبههای که به عنوان معمار در مقابل نما گرفتیم، به دلیل این است که نما را خیلی سطحی تعریف میکنیم. اول باید به این واژه عمق بدهیم. پیش پا افتادهترین کلمهای که همه نسبت به آن عکسالعمل داریم تاریخمندترین مفهوم معماری است، زیرا ظهور هر اتفاق معماری، آن طوری است که از بیرون دیده میشود. علت اینکه بعضی نسبت به این قضیه عکسالعمل نشان میدهند این است که تعریفش را محدود میکنید به نحوه ارائه یا، mode of representation و میگویید ابزاری است برای فکر کردن، همانگونه که ارائه پرسپکتیو یک ابزار است، و تا اسم نما میآید یاد کارفرمایی میافتید که میگوید میشود یک نما بکشید؟ شیخالاسلام این موضوع را به عنوان اُبژهای که کشیده میشود بررسی میکند. این تکنیک شناختهشدهای در تفکر معماری است که یک واژه پیش پا افتاده را اول شناسایی کنیم که به چه مفاهیمی در تاریخ معماری اطلاق شده و بعد در آن مفاهیم عمیق بشویم، مثلاً از طریق مفهوم نما در تاریخ معماری، مسائل داخلی و خارجی معماری را تئوریزه کنیم. چرا اینگونه به آن نگاه نکنیم؟ از طریق نما ارتباط سازه و عملکرد تئوریزه شده است. بخش عمدهای از پستمدرنیسم از دیدگاه نما تئوریزه میشود، ولی نه آن نمایی که کارفرما میگوید این ساختمان را بگیر و متری ۲۰ هزار تومان برای من نما بکش. منظور آن نما نیست. نما واژهای است که به هزار مفهوم اطلاق میشود و ما الان به دو تا از این مفاهیم عکسالعمل داریم. حتی نما محدود به تصمیمگیریهای ما روی پلان و مقطع و پرسپکتیو و حجم نیست. اول این واژه پیش پا افتاده را باید در ردهبندی مفهومی قرار دهیم تا ببینیم به صورت روزمره به چه چیزهایی اطلاق میشود. مثلاً همانطور که گفته شد، آن بخش از نما که ارتباط داخل و بیرون است، خودش یک موضوع طراحی میشود. الان کتابهای تئوریک در مورد رنگ نوشته شده؛ نما که جای خود دارد و از رنگ خیلی مهمتر است. این مفاهیم محدودی که ما روزمره با آنها در تماسیم تنها مفاهیم مورد نظر این واژه در معماری نیست.
افشین فرزین: فکر میکنم معماری اصولاً یک کلیت است و این یک تحلیل نقادانه است که فرد تکتک اجزای معماری را جدا کند. اما اینها هیچ کدام دلیل نمیشود که بگوییم نما بیاهمیت است. اتفاقاً مهم این است که چه اتفاقهایی در سیر تاریخی بهوجود میآید که باعث میشود نما کمکم تبدیل شود به موضوع فرعی که به آن کلیت ربط ندارد. نما به همه مسائل، حتی مسائل اجتماعی، سیاسی و مسائل ریختشناسی شهری و فرهنگ بصری و خیلی چیزهای دیگر ربط دارد، و همه اینها اثر میگذارد روی نما، تا یک روزی میرسیم به تهرانی که با این وضعیت نما مواجه است. باید بررسی شود چه اتفاقی افتاده که امروز ما میتوانیم بگوییم نما از معماری جدا شده؟ و بر اساس این بررسی دوباره چه نقدی میتوانیم بکنیم و دوباره برش گردانیم به معماری در الگوهای جدید. مثلاً زمانی که خانه شیشهای میس وندرروهه ساخته میشود، شاید میس به صورت جداگانه به نما فکر نکرده باشد، اما مسلماً برای آن ساختمان نما یک موضوع خیلی جدی بوده. یا هزاران مثال دیگر.
آرش نصیری: با توجه به گفتههای نبیان و فرزین، اگر معماری را یک کنش انتقادی فرض کنیم، یعنی معمار کسی باشد که به مسائل از دریچهای نگاه میکند که سایر رشتهها نگاه نمیکنند، نما هم مثل پلان، حجم، یا هر چیز دیگری، بخشی از آن میدان نبرد معمار در کنش انتقادی یا حل مسئله است. به عبارتی، استراتژی معمار هر چه باشد در نما هم ظهور پیدا میکند. برای باز کردن هر موضوعی اول باید به آن نگاه تاریخی داشته باشیم. یعنی ببینیم در طول تاریخ به این مسئله چگونه نگاه شده است. آنطور که دوستان میگویند نما و حجم و چیزهای دیگر همه یکی باشد، به نظر میرسد یک نگاه سنتی برخاسته از انطباق اجباری ساختار، سازه، فرم و همه چیز بر هم است، که در معماری کلاسیک وجود داشته، یعنی پیش از مدرن. بنابراین تصور میکنم نما پیش از مدرنیسم هرگز بخشی مستقل نبوده، بلکه جزئی از یک کل بوده، و طبیعتاً ساماندهی و برنامهریزی میشده برای پاسخ دادن به مسائلی که در طول تاریخ در دوران پیش از مدرن تا رنسانس به آن مربوط میشده. در دوران مدرن نما تبدیل میشود به محلی برای نقد آنچه پیش از مدرن در ارتباط با نما، که جزئی از ساختار ساختمان بوده، شکل گرفته بود. یعنی نما از یک پوسته وابسته به ساختار دیوار باربر در میآید و تبدیل میشود به یک عضو مستقل و بیانکننده آزادی که انسان مدرن به دنبالش بوده. برای مثال لجبازی لوکوربوزیه در نمای دومینو هاوس کاملاً مشخص است، که ستونها را یک مقدار عقبتر میگذارد برای اینکه نما کاملاً لجامگسیخته و سرکش نسبت به نظم سازهای خودش بشود. اما همان طور که دورهها پشت سر هم میآیند و همدیگر را نقد میکنند، طبیعتاً پس از مدرن هم اتفاق دیگری میافتد که نما بخشی از آن میدان نبرد میشود. جریان پس از مدرن دق دلیاش را میخواهد سر مدرن خالی بکند، باز هم سراغ نما میرود. یعنی نما از یک عنصر آزادیطلب و آزادیخواه در معماری مدرن تبدیل میشود به یک هویت الصاقی وام گرفته از تاریخ و یا زمینه، و به صورت یک برچسب درمیآید. این برچسب شدن دشمنی دارد با آنچه میس وندرروهه سعی کرده در سیگرام، به عنوان نما، بازتابدهنده استراکچر مدرن باشد. بعد از آن، در دوره معاصر دو اتفاق دیگر افتاده، یکی جریان پس از مدرن یا همان پستمدرنیسم که ما میشناسیم، پس از زمینهای کردن نما یا ارتباط دادن نما با زمینهای که از تاریخ یا هر جای دیگری میآید، وصل میشود به پوسته و یا هویت ساختمان، و در واقع نما جایی میشود برای نبرد میان هویتها. بار دیگر کارکرد پوستهای از نماها گرفته میشود و کارکرد فرمال جای آن را میگیرد. در واقع در تأخیری که در پستمدرنیسم میافتد و در ادامه آن، میبینیم که چیزی با عنوان نما اصلاً وجود ندارد، بلکه مرزهایی بین بیرون و درون، که سابقاً محل اتصال اینها را نما میدانستیم، و محل نبرد مدرن با کلاسیسیسم و پستمدرن با مدرنیسم بود، تبدیل میشود به جایی که حجمها و روابط حجمی ساختمان بین مرزهای درون و بیرون ساختمان حرکت میکنند. در واقع کارکرد نما از یک صفحه و یک کاغذ و یک پوسته، تبدیل میشود به یک فضای پوستهای و سهبعدی و به این ترتیب نما بازتابدهنده محتوا میشود. به عبارتی فرم مساوی با محتوا و بنابراین نما هم مساوی با محتوا میشود.
اما آن طور که فرشید موسوی در کتاب The function of ornament گفته و رمکولهاس، در واقع، این را پیدا کرده، در دورهای که برنامهها بیاندازه بزرگ شدهاند، و ساختمانها، به واسطه ترکیبهای تأسیساتی پیچیده و روی هم گذاشتن کاربریهای متعدد، سر و تهشان از هم قابل تشخیص نیست، کارکرد صفحهای و انگارهای که نما از هویت ساختمان به ما میدهد منتفی شده، نما نه تنها دیگر محلی برای نقد نیست، بلکه خودش به تنهایی یک عضو مستقل به شمار میرود. چون »درون« آنقدر بزرگ است که »بیرون« دیگر نمیتواند بازتابدهنده یا نقدکننده آن باشد. بیرون هم خودش عرصه بزرگ دیگری است که میآید و هویت ساختمان را برسازی میکند. به این دلیل است که امروزه میبینیم نما به عنوان یک عنصر مستقل و جدا از ساختار کلی ساختمان طراحی میشود. رمکولهاس میگوید نما صفحه داغی است که گرمای آن محتویات در حال جوشش درونش را به بیرون انتقال میدهد و از آن بالاتر، پیچیدگی و انباشتگی فوقالعادهای که درون ساختمان امروزی اتفاق میافتد اجازه نمیدهد نما بتواند به صورت تمام و کمال کارش را انجام دهد. به همین دلیل نما اساساً در خیلی از ساختمانهای امروزی یک عنصر و یک عامل مستقل به شمار میرود. پس نما هم مثل هر چیز دیگری برساخته استراتژی و ایده معماری عصر خودش است. خلاصه مطلب اینکه نما هم جزئی از اجزای معماری است و استراتژی هر معمار در هر دورهای، نشاندهنده رفتارش با مسئله نما است.
محمد محمدزاده: در ادامه صحبت نصیری در مورد مسیر تاریخی من هم عقیده دارم برای مطرح کردن چنین موضوعی، به خصوص برای تهران، نباید سیر تاریخی نادیده گرفته شود و این سیر تاریخی جالبی است تا برسیم به امروز، و میتوانیم به پیشنهاد یا برداشت مشخصی در مورد امروز برسیم. اگر از بعد زبانشناختی به سراغ مسئله نما برویم، اینکه در فارسی میگوییم نما، از کی به وجود آمده و قبلاً چه میگفتند؟ نما کلمه جالب و کاملاً درستی است، چون جنبه نمایشی و نمایاننده یا، به تعبیر نبیان، بازنمایاننده این عنصر را نشان میدهد و این عنصر این نقش تاریخی را از دوران مدرنیسم و بعد از مدرن همچنان بازی میکند، و در طول تاریخ نمایشدهنده یا بازنمایاننده مفاهیم و عناصر اسطورهای و آیینی بوده است. حتی نمایاننده وجوه ساختمانی یا تکتونیکی بوده؛ همانطور که در دوره رومن، در یونان، و در مصر و بینالنهرین میبینید که نما بخشی از وظیفهاش نمایاندن وجه تکتونیکی و ساختمانی است. تا برسیم به دوران مدرن که به نظر من نقطه عطفی است که نما صامت میشود، و پیشگام. این مرحله آدولف لوس است که در مکتب شیکاگو و مدرنیسم آمریکایی شورش میکند نسبت به تاریخ و وجوهی که به نظرش زیادی هستند (البته در امریکا هم این اتفاق دارد میافتد و آدولف لوس فیالبداهه این را نمیگوید) و آدولف لوس نمای مقوایی را مطرح میکند، مثل یک کاغذ با حفرههایی که به عنوان بازشو و پنجره در آن میبیند. بنابراین یک نقطه صفر داریم که آدولف لوس است و در دوره مدرن عدهای تابع این نگاه میشوند، یعنی به سمت این دیدگاه میآیند، حتی تا امروز، و عدهای میخواهند این مسئله را حل کنند، مانند لوکوربوزیه، که در کارهای مختلفش تنوعی از برخورد با این مسئله است، تا دوره بعد از مدرن. اما همواره این نمایش، به هر ترتیب، از ساحت اسطورهای و آیینی به وجه تکتونیکی، با تعبیر مدرن آن، میگراید و بعد از آن، با سلطه جریان سرمایهداری در دنیا، نما در واقع ساحتی میشود برای تظاهر اقتدارگرایانه در ساحت قدرت و نمایش اغواگرانه در بازار. البته این هم هست که در سطح دیگر فعل و انفعالات اجتماعی، طبقات مختلف اجتماعی همواره میخواهند خودشان را در این عنصر به نمایش عمومی در بیاورند. در نتیجه این نما کلمه جالبی است، و تکیهاش بر وجه نمایشی معماری است، با تمام فراز و نشیبهای دورههای مختلف تاریخی. فردیت مدرن در ساحت این عنصر و در تکرارش در شهرها و در محیطها، در واقع تا به امروز ادامه دارد، و مسئلهای است که مربوط به ایران نیست و همواره جریانهای انتقادی هم وجود دارد. در همان دوره مدرن که نما به سطح عنصری یک بعدی و مقوایی تعدیل شده، افرادی مثل آلوار آلتو به درستی متوجه میشوند -همانطور که ضعفهای دیگر معماری و تفکر مدرن را متوجه میشوند -و در برابر راسیونالیسم شورش میکنند. اتفاقاً آلوار آلتو از افرادی است که شروع میکند این عنصر تک بعدی را از تک بعدی بودن خارج کند، با آن فرمهای منحنی که میگذارد، و این عنصر به یک فضای میانی تبدیل میشود، برای رابطه مصنوع با طبیعت. همین طور در کارهای لوکوربوزیه چندگانگی وجود دارد، او ابتدا خودش تابع معماری ماشینی میشود، و جریان راسیونالیسم دهه، ۲۰ و به تدریج، هر چه جلو میآید، آن ابعاد دیگر آشکار میشود که، در آخر عمرش، منجر میشود به پروژههایی مثل رونشان، و در برابر خودش و این اعتقادات دوران جوانیاش و تمام تجربیاتش راجع به تقلیل در این عنصر شورش میکند. ببینیم کلمه انگلیسی Elevation یا Facade چه ریشهای دارد؟ یا به طور کلی در زبانهای دیگر لغت نما از کجا آمده و چه شأنی دارد. توجه کنیم به ابعاد وسیعتر موضوع، چه در وجه نمایانندهاش و چه در وجه واسط بودنش بین دو عرصه خصوصی و عمومی یا مصنوع و طبیعت. در دورههای تاریخی شما میبینید در معابد یونانی فضای داخل و خارج واسط دارد. یعنی یک شأن فضایی دارد، در دوره مدرن از بین میرود، البته نه در همه جا. افراد مختلف در تلاش برای نجات این عنصر هستند. چکیده حرفم در مورد نما عبارت است از گذر از عنصر واسط نمایاننده به یک Medium یا واسطه فضایی صامت.
علیرضا تغابنی: فکر میکنم اول باید تفکیکی قائل شویم بین طراح و تحلیلگر. ما به عنوان طراح میتوانیم رادیکال عمل کنیم و یک چیزی را بگوییم همین است و لاغیر. اما زمانی که به عنوان تحلیلگر وارد قضیه میشویم، نباید دید ایدئولوژیک به مسئله داشته باشیم. یعنی کثرتگرایی امروز دنیا را به رسمیت بشناسیم. هر کدام از ما ممکن است با نما یک جور برخورد کنیم. اما زمانی که داریم راجع به نما به صورت عام صحبت میکنیم، لازم است این را در نظر بگیریم که، همان طور که نبیان و نصیری گفتند، نما اعلامیه بیرونی طراح است. این اعلامیه میتواند برآمده از استراتژی طراح باشد، به عبارت دیگر اعلامیه استراتژیک طراح است. حالا اگر طرح مبنای شهرسازانه داشته باشد میتواند مستقل خوانده شود و اگر منطق درونی و فضا محور داشته باشد میتواند با داخل کار کند و منعکسکننده اتفاقات داخل باشد. ارجاعات تاریخی هر دو هم کاملاً روشن است. مثلاً معبد یونانی، همان طور که گفتید، فضای داخلیاش خیلی کمرنگ و تظاهر بیرونیاش خیلی قوی است و اینجا من با قدوسی مخالفت میکنم؛ وقتی ما میگوییم شهر و خیابان، خیابان هم فضا است.
محمدرضا قدوسی: من گفتم فضای شهری.
علیرضا تغابنی: یا مثلاً اهرام مصر که دیگر اصلاً فضا ندارد و فقط نما است، و معماری به مثابه نما است. از زمانی این دو با هم یکی شد که معماری در رم باستان فضا محور شد. در دوره کثرتگرایی کنونی این امر کاملاً وابسته است به استراتژی، و نقد آن هم بر اساس استراتژی طراح است. یعنی برای نقد آن هم باید به استراتژی و منطقی که طراح از آن بهره برده رجوع شود. فکر میکنم در این بحث لازم است سؤال ما در انتها دقیقتر شود، که مثلاً با بیماریهای نماهای امروز تهران چه میشود کرد؟ و شاید باید به سؤالهای دقیقتر دیگری برسیم.
رامبد ایلخانی: صحبت من هم این است که سؤال جلسه دقیقاً چیست؟ با توجه به تغییراتی که در طول زمان وجود دارد، و استراتژیهای مختلفی که برای طراحی در زمانهای مختلف وجود داشته، و در حال حاضر هم هنوز باارزش است، اینکه کدام را انتخاب کنیم وظیفه طراح است. این ریزدانههایی که در تهران هست در همه جای دنیا هست، اما آنجا حس بدی به فرد منتقل نمیکند، در حالی که در تهران حس بدی منتقل میکند. خیلی نمیتوان روی ضابطه صحبت کرد. آیا میخواهیم یک رشته استراتژیهای موجود را مطرح کنیم و بگوییم همه اینها وجود دارند، یا اینکه میخواهیم بگوییم الان فقط این استراتژی معتبر است؟ من فکر نمیکنم یک استراتژی باارزش و معتبری وجود داشته باشد که مختص زمان ما باشد. تصمیمی است که معمار بر اساس استراتژیهای خودش میگیرد، که اگر درست باشد نما میتواند خوب باشد و اگر نه ممکن است خوب نباشد و نمیشود گفت که الزاماً سیر تاریخی در آن مؤثر باشد.
کورش دباغ: من فکر میکنم نما را باید چه از جنبه تاریخی و چه تکنیکی، و اینکه چقدر بازتاب فضای داخلی است و یا چقدر به سازه مربوط میشود، پوسته هست یا نه، بررسی کرد. من فکر میکنم دو نوع مختلف ساختمان را باید از هم جدا کنیم؛ یکی تک ساختمانهایی مثل اهرام یا ویلای پالادیوم در یک باغ پالادیایی، یا خانه شیشهای فیلیپ جانسون. اینها تک ساختمانهایی هستند که معمار تمام کنترلش را نسبت به پسزمینهای که ساختمان در آن قرار گرفته دارد، و از اول میداند که کجا طراحی میکند و استراتژی و ایده خاص خودش را در آن اجرا میکند، که این به نظر من خیلی بحث امروزی نیست. بحث اصلی سیمای شهری است، حیطهای که نما خارج از کنترل معمار یا طراح است، یعنی سطوح و بدنههای شهری که فراتر از بحث شهرسازی و مقررات، گرایشها یا مدها و همین طور مصالحی رواج پیدا میکند که تأثیر بسیار بزرگی دارند. و اینکه چرا در شهر ما چنین شکلی هست؟ زیبا است یا نه؟ آیا پرسپکتیوهایی که از بعضی فضاهای پاریس داریم دلچسب هستند یا نه؟ یا تغییرات در شهرهای غربی که به نظر میرسد شهرهای جاافتادهای هستند چگونه است؟ برای مثال، تغییری که در نیویورک، به واسطه ساختمانهای جدید دارد اتفاق میافتد، که عدهای فکر میکنند این تغییرات مشابه تغییراتی است که در دوبی دارد اتفاق میافتد. یعنی ساختمانهای شیشهای تکتک جای زمینهای خالی شهر را میگیرند و سیمای شهری را تغییر میدهند. یا مثلاً در لندن، نمای ساختمانهای قدیمی مثل Gate Bridge و کاخ و قصر و. ..را در کنار پروژه جدید شاو، که نمای شیشهای کاملاً بلندی است که از وسط شهر بالا آمده، میبینیم، که حالا آیا این دلچسب است یا نه؟ من فکر میکنم بهتر است سؤال متمرکز شود روی بحث شهرسازی و نمای شهری. و این جنبه ارزشمند است، و اگر بتوان به یک راهحل و قواعد و ضوابطی رسید که شهرها و نمای شهری را و تکساختمانهایی را که در نمای شهری قرار میگیرند وابسته کند به یک نوع تعهد، تعهدی که معمار باید داشته باشد تا پروژه را در محیط خودش به نتیجه برساند، این قدم مثبتی است. به نظرم این موضوع یک بحث تاریخی نیست. بحثی است که با توجه به تغییرات و توسعههای درونزا در جامعه ما امروز مطرح هست. همان فضایی را که از لندن توصیف کردم یک بار در محیط گذشته با کالسکه و سبک زندگی گذشته در نظر بگیرید، و بعد از آن در فضایی با ماشینهای امروزی و انسانهایی با سبک زندگی امروزی. همه اینها ابژههای مورد نظر طراح هستند که با تمامی این زمینه در سیمای شهر دیده میشوند. در نهایت فکر میکنم تمرکز و توجه باید روی بحث سیمای شهری باشد.
سام تهرانچی: ببینیم از این بحث چه هدفی داریم، چه مشکلی وجود دارد، و ببینیم چگونه میتوان این مشکل را حل کرد. همه شهرهایی که میبینیم و از دیدنشان لذت میبریم، فکر میکنم دلیلش انضباطی است که در شهر و به خصوص نمای شهری وجود دارد که درکش بغرنج نیست. لزوماً نماهای خوب را معمارهای خوب طراحی نمیکنند، بلکه نما یک انضباط تعریفشده در شهر است که همه باید آن را رعایت کنند. چون نمیشود کنترل کرد که همه شهر را معمارهای خوب طراحی کنند، وجود انضباط یک امر ضروری است. البته در مورد ساختمانهایی که به صورت نماد و تک و در مقیاس دیگری هستند صحبت نمیکنم، چون آن ساختمانها معمار خاص دارند که کار خاص خودش را پیش میبرد. خلاقیت معمار در هر ساختمانی باید در چارچوبی باشد که ضوابط برایش تعریف کرده است، مانند بسیاری شهرهای اروپایی و امریکایی که بیشتر از ۸۰ یا ۹۰ درصد آنها را معمارهای گمنام طراحی میکنند، اما به دلیل ضوابطی که برای شهر وجود دارد سیمای شهر آزاردهنده نیست، و ظاهر مناسبی دارد. و شاید تنها ۱۰ درصد به معماران خاصی اجازه طراحی نماها و حجمهای خاصی در سطح شهر را بدهند، که اتفاقاً این تضاد برای سیمای شهر جذابیتی بهوجود میآورد. منظور من از انضباط قواعد و اصول مشخصی است که به نمای شهری نظم، هویت و شخصیت میدهد، و فاقد احساس نیست، اجازه خلاقیت به معماران را هم میدهد. اما این انضباط نه تنها در نما بلکه در هیچ چیز دیگری در شهر ما وجود ندارد و متأسفانه به طور کلی مردم ما افراد انضباطپذیری نیستند. برای مثال در تورنتو محلههای خاصی هست که ایرانیها در آن زندگی میکنند و درست همان اغتشاشی که در نمای شهری و در خیابانهای تهران میبینیم در آن محلهها هم میبینیم، که فکر میکنم یک موضوع روانشناختی و ذهنی باشد که به خود افراد برمیگردد. اما در مورد خود نما فکر میکنم در طول تاریخ همیشه نما هایتکترین قسمت ساختمان بوده. یعنی یک موضوع بسیار فنی است که سلیقه صرف نیست. موضوعی است که به سازه، اقلیم، نور و تابش و خیلی چیزهای دیگر مربوط میشود که روی این پوستهای که ساختمان را از شهر جدا میکند تأثیر میگذارند. پوسته یک موضوع اقتصادی است. پوستهای است که به لحاظ دوام شهری و عمر مصالحی که در آن استفاده میشود مهم است. میشود گفت یک ثروت ملی است که در نمای ساختمان آن را مصرف میکنیم، و به نظر میآید با توجه به توافق پاریس مسلماً برای معمارانی که در همه جای دنیا و ایران کار میکنند توجه به انرژی موضوع بسیار مهمی باید باشد و میتواند موجب به وجود آمدن یک گونهشناسی جدید و خاص برای نمای ساختمانها شود. مثلاً در نمونهای دیدم که گروهی لایههایی طراحی میکردند که با استفاده از این لایهها در نما اکسیژن تولید میشده، و یا کسانی که ساختمانهای بزرگتر و بلندمرتبه طراحی میکنند نما را با موضوع تأسیسات یکی میدانند. و به نظر من نما بیش از هر چیز خیلی تخصصی، فنی و ضابطهمند و قانونمند و مهندسی است.
سیدرضا هاشمی: در مقایسه پلان با نما، پلان واقعیت عینی ندارد و صرفاً سندی است برای اینکه از روی آن بسازند، اما نما واقعیت عینی دارد و اصلاً طراحی میکنند که به همین صورت آن را بسازند. گاهی مسابقه نما میگذارند، یعنی یک سازه و ساختار فضایی واحد را توزیع میکنند بین معمارها تا هر کسی مطابق سلیقه خود آن را طراحی کند. پس نما واقعیت مستقلی دارد. هرچند دیدگاههای مختلف هم ممکن است در مورد آن وجود داشته باشد.
نشید نبیان: به نظر میرسد دو گروه هستیم، افراد ترسو و افراد نترس، و همگی دور هم جمع شدهایم تا در مورد یک کلمه حرف بزنیم. در همین گفتوگوی کوتاه چند دستهبندی با عنوان نما مطرح شد: -نما به عنوان Facade -نما به عنوان Urban facade -نما به عنوان Medium -نما به عنوان Interface آن چیزی که نصیری گفت -نما به عنوان Elevation -نما به عنوان Threshold -نما به عنوان Mode of representation -نما به عنوان Exterior surface -نما به عنوان Exterior partition -نما به عنوان Isolation که وارد حوزه تکتونیک میشود -نما به عنوان Manifestation -نما به عنوان Sight of connotation – Sight of contradiction آنچه نصیری میگوید -نما فقط به معنی نمای شهری -نما به عنوان Symbolic order اگر دوست نداریم نماکِش باشیم، باید بتوانیم درون یک چارچوب نظری تمام این دستهبندیها را تئوریزه کنیم. در غیر این صورت نمیتوانیم بفهمیم کجاهای آن را در خارج از این چارچوب نظری تغییر بدهیم.
علی شیخالاسلام: من نگفتم نما مهم نیست. گفتم نما و پلان و حجم دارای یک ارزش هستند، که نما شاید محافظ فضا است نسبت به محیط بیرونش. مثلاً در کویر کلفت است، مثل پوست ما که از بدن ما محافظت میکند، و من با تغابنی موافقم که آن استراتژی کل پروژه است که در نما هم خودش را نشان میدهد، و نما یک موضوع جدا نیست.
علیرضا تغابنی: فایده این بحثها این است که دیگر کسی نمیآید بگوید نما این است و لاغیر. این باعث میشود کثرت را به رسمیت بشناسیم. ما ممکن است در طراحی بگوییم این است و بس، اما در تحلیل نمیتوانیم چنین کاری کنیم.
محمد محمدزاده: خود کثرتگرایی هم یک جور ایدئولوژی است.
علیرضا تغابنی: منظورم این است که در تحلیل نمیتوانیم حکم صادر کنیم.
آرش نصیری: بیایید به موضوع مثل یک نمونه موردی آکادمیک نگاه کنیم و دستهبندیها را ببینیم و تاریخ را نگاه کنیم و بعد هر کسی هنگام کار برخورد خودش را داشته باشد.
محمد محمدزاده: استراتژی درست است، ولی مگر معمار میتواند درون ساختارهایی که به غیر منتهی میشود استراتژی خودش را داشته باشد؟ مگر جامعه در محدوده فرهنگ، سیاست و اقتصاد استراتژی خودش را ندارد که شما به عنوان معمار بخواهید با آنها در بیفتید و استراتژی خودتان را داشته باشید؟
علیرضا تغابنی: فقط در محدوده پروژه، وگرنه معلوم است که ما استراتژی را در سطح کلان نمیگوییم.
محمد محمدزاده: میفهمم، ولی زمانی که قرار است بحث را تئوریزه کنیم، و از استراتژی صحبت میکنیم، باید از دید موضعی خارج شویم. شرایط فعلی ما، سردرگمی بحثهای ما و برخوردهایی که در پروژههایمان میکنیم، همه ناشی از آن است که در جامعهای به سر میبریم که فاقد استراتژی و فاقد توان تئوریزه کردن مسائل است، و ما مجبور میشویم به ساختن استراتژیهای فردی، که وقتی آنها را کنار هم میچینیم با شهری مثل تهران روبهرو میشویم. پس نمای تهران به تعبیر ایشان بازتاب شرایط فعلی ماست. حالا با شناخت این موقعیت و با توجه به اینکه تاریخ و جامعه را میشناسیم پیشنهادی بدهیم که اثرگذار باشد. من میگویم نمای مسطح از نظر تاریخی، تجربی و عینیتگرایی پیامدهای شومی داشته. زمانی که این نما از حالت تخت خارج و به فضا تبدیل شود، یک رابطه تئوریک برآمده از یک ساحت عملی است، که مسلماً در هر جایی، چه تهران، چه نیویورک، به ما یک امکانی میدهد. مثلاً در کشوری مثل نروژ که برای معماریاش سیاست دارد، در نظام سیاسی و اجتماعی پذیرفته شده، که یک نظام سوسیال لیبرال یا سوسیال دموکرات است، بین معمار و سیاستگذار معماری و بهرهبردار از معماری یک اجماع وجود دارد. جوامعی هستند که اتفاقاً کثرتگرایی را به رسمیت نمیشناسند، بنابراین موفق هستند. لیبرالیسم را که معنیاش کثرت مطلق تا بینهایت است نقد میکنند. سوسیالیسم را هم، که یعنی همگن شدن، مطلق نمیدانند. مشکل ما این است از تئوری برداشتهایی موضعی میکنیم، مثلاً در مقطعی پیشنهاداتی عملی میدهیم که در آن مقطع اثربخش است، در حالیکه باید در مقیاس کلان، تأثیرات آنها در ۵۰ یا ۱۰۰ شهر دیگر بررسی شود.
احسان حسینی: صحبتهای خوب و قشنگی است، اما فکر میکنم محافظهکارانه است. همه ما، به دلیل ترسی که از نماکِش بودن یا طراح نما بودن داریم، میخواهیم با هر وسیله تاریخی و یا چیز دیگری آن را توجیه کنیم، برای اینکه نمیخواهیم وضع موجودی را که بالای ۹۰ درصد فضاهای شهری و طراحی شهری ما را نماها شکل میدهند بپذیریم. فکر میکنم صورت مسئله اصلی این جلسه باشد. این موضوع را بپذیریم و بر اساس وضع موجود حرف بزنیم. شاید ما در اصفهان وضعیتمان برای نما پیچیدهتر باشد. مثلاً موضوعی مثل مشرفیت داریم. ما از ۱ متر و ۷۵ سانتیمتر به پایین نمیتوانیم به خانه همسایه دید داشته باشیم، که ناچار طراحی ما را میبرد به سمت طراحی پوسته. به نظر من صورت مسئله میتواند این باشد: آیا نما، به عنوان موضوع طراحی عمده پروژههایی که بدنه شهر را شکل میدهند، میتواند بار مسائل گمشده طراحی شهری و شهرسازی را در دوره حاضر به دوش بکشد؟ یعنی آن کاری که به خاطر بافت شهری اصفهان و بدنه شهری و ضوابطی که وجود دارد مجبور شدهایم به آن فکر کنیم. هم وضعیت موجود را بپذیریم، هم نسبت به آن مسئول باشیم و راهحل ارائه دهیم. ما در دفتر خودمان بسیار به موضوع نما علاقهمندیم و خیلی هم پیش آمده که این کار را انجام دهیم. زمانیکه اساس مسائل معماری را یک نوع شرایط فرهنگی و اقتصادی و روش زندگی افراد شکل داده، و در این میان موضوع منحصر شده به نما حالا چه ما دوست داشته باشیم چه نداشتهباشیم، باید ببینیم برای این وضع موجود چه باید بکنیم.
علیرضا شرافتی: من حتی معتقدم رویکردمان باید عملگراتر و دامنه بحث هم محدودتر شود، محدود به چند چیز، که شاید سیمای شهری یکی از آنها باشد. ما عادت داریم نما را خیلی شخصی ببینیم، فکر میکنیم در این محدوده مجازیم هر کاری انجام دهیم. اما شاید موضوع در ذات خودش اینطور نباشد. من فکر نمیکنم آنطور که ایلخانی گفت اگر همه نماها را بدهند معمارها بسازند، آنها خیلی خوب میسازند. خیلی دهات و روستاها هست، یا شاید همه آنها، که اصلاً ساختمانهایشان را معمار نمیسازد، اما نمای بسیار یکدست و همگنی دارند، در اروپا جاهایی را داریم که معمارها ساختهاند، اما هیچ چیزش با هیچ چیزش نمیخواند. شاید علتش معماری نباشد. شهرهایی هستند که بدنه دارند و آن بدنه در تمام طول خودش هماهنگ است. اما ما بدنه نداریم. اگر مثلاً به همه ما یک کوچه بدهند که کار بکنیم، تکتک ساختمانهایمان خیلی خوب میشود، اما امکان ندارد از آن بدنه خوشمان بیاید. چرا این طور است؟
محمد محمدزاده: چون اجماع وجود ندارد، ما بر اساس فردیت کارهایی میکنیم که برای خودش خوب است، اما نتیجه در مجموع شاید مطلوب نباشد.
علیرضا تغابنی: اشتباه نشود؛ نظر من این است که استراتژی میتواند شهرسازانه باشد، یعنی اگر ما با هم کار میکنیم میتوانیم جلساتی بگذاریم و استراتژیها را با هم هماهنگ کنیم. در آن صورت چرا از آن کوچه خوشمان نیاید؟ من فکر میکنم خوشمان بیاید.
علیرضا شرافتی: نمیشود کل معمارهای شهر را جمع کرد تا با هم به یک استراتژی برسند.
محمد محمدزاده: این موضوع دارد به پدیدهای تبدیل میشود که از کنترل همه خارج است؛ مثل بعضی از پدیدههای دیگر در فرهنگ.
کورش دباغ: من فکر میکنم این موضوع مثل مد یا سلیقه است. مثلاً یک زمانی آجر سهسانتی و پنجره آلومینیومی مد بود، تمام طبقه متوسط جامعه آن طور میساختند، و در آن زندگی میکردند و به آن علاقه داشتند و نوعی سیمای شهری بهوجود آمده بود. یا الان در سطح بساز بفروشی، در نوع لوکس و گران و تجملی شهر نماهای رومی رواج یافته، که سعی کمیته نمای شهرداری منطقه ۱ سرکوب کردن این نوع نما است. اینکه این کمیته خودش توانایی آن را دارد که این گرایش را اصلاح کند و الگوی جدیدی بهوجود آورد یا تکتک نماها را تصحیح کند، بحث دیگری است. این مذاکرهای که میگویید باید بین معماران، مثلاً در مقیاس یک کوچه اتفاق بیفتد، در سطح جامعه هم به صورت سیستماتیک باید وجود داشته باشد، مثلاً توسط شهرداری یا وزارت راه و شهرسازی. چون به هر حال وقتی این بحث در یک سطح اجتماعی مطرح شود و از حیطه افراد مختلف با سلایق مختلف خارج شود، میتواند به نتیجه برسد. به نظر من این جمع میتواند شروعی باشد برای اینکه بگوییم ما روی موضوع نمای شهریمان حساس هستیم و این اتفاقها باید بیفتد.
نشید نبیان: نمای شهری نتیجه مجموع نماهای معمارانه نیست. نمای شهری تحتتأثیر مستقیم ریختشناسی شهر است. برای مثال وقتی در خیابان پنجم نیویورک راه میرویم، مگر نمای کلاسیک نمیبینیم؟ ۷۰ تا ۸۰ درصد از چیزی که ما میگوییم نمای شهری در این خیابان مربوط به ساختمانهای نئوکلاسیک قرن ۱۶ است. چرا آنجا با آن مسئله نداریم، ولی در تهران با آن مشکل داریم؟
سام تهرانچی: ما همیشه میگوییم افرادی که نمای کلاسیک میکشند کارشان بد است. ولی به نظر من اینها خوب است، چه اشکالی دارد؟ اتفاقاً اینها یک نوع معماری است که انضباط دارد، استاندارد دارد، و از یک ضوابط و اصولی پیروی میکند.
نشید نبیان: نمایی که شما میگویید Facade است نه نمایی که نصیری قبلاً در موردش صحبت کرد.
سام تهرانچی: من نمای شهری را میگویم؛ من کاری به تأیید یا رد نمای کلاسیک ندارم، اما به نظرم اتفاقاً این افراد به صورت ناخودآگاه به اصول و قواعدی رسیدهاند که هم از نظر روانشناسی پاسخ استفادهکننده را میدهد و هم در خودش انضباطی دارد. دیگر آن استفادهکننده به خودش اجازه نمیدهد به سازنده بگوید این نما را برای من با سیمان بساز، و حتماً نمای کلاسیک باید با مصالح سنگ ساخته شود. من موضوع نمای کلاسیک را تأیید نمیکنم، اما میگویم این نما یک جنبه مثبت دارد و آن این است که من درآوردی نیست و اصولی پشتش قرار گرفته.
نشید نبیان: به نظر من در بهبود بدنه، که سیمای شهر را میسازد، هیچ یک از ما که یکیک پروژههایمان را کار میکنیم، تأثیرگذار نیستیم، موضوعی است مربوط به ضابطه، کما اینکه شهری مثل استکهلم تحتتأثیر ضوابط شکل میگیرد، نه به این دلیل که ۱۰۰ معمار خوب دارد. آبشخور این ضوابط انضباط معماری است و در انضباط معماری فردی مثل آرش نصیری باید بیاید و دل و قلوه این برداشت نقادانه را بریزد روی میز، که بعد ما ببینیم آنهایی که ما به آنها میگوییم معمار چگونه میتوانند تأثیر بگذارند روی معماری بدنه که هیچ وقت موضوع معماری نبوده. مگر تورنتو را که شما مثال میزنید معمارها میسازند؟ این ضوابط هستند که باعث شدند تورنتو به آن شکل درست شود. این ضوابط روی ۷۰ سال تاریخ انتقادی معماری مدرن نشسته است، روی سیگرام نشسته است. علت اینکه ما ضوابط درست نداریم این است که اگر سیگرام هم داریم این سیگرام را درست تحلیل و نقد نکردهایم.
علیرضا شرافتی: ضوابط در مورد مقررات و مسائل فنی حرف میزند. وقتی ما سبک معماری داریم خیلی راحتتر میتوانیم با استفاده از یک سبک نوعی هماهنگی بهوجود بیاوریم. مثلاً در گذشته چون سبک بود این اتفاق میافتاد، اما اکنون در دورهای به سر میبریم که سبک مرده است و سبکها آنقدر زیادند که تقریباً هر کسی میتواند بگوید من سبک خودم را دارم یا اصلاً سبک ندارم. پس چگونه میشود در عین بیسبکی به سبک مشخصی برسیم. در مدرن و کلاسیک چنین اتفاقی میافتاد. در زمان ما سبک مرده است.
افشین فرزین: به نظر من سبک و ضوابط هم به تنهایی نمیتوانند نما را نجات دهند. نواب پروژهای است که ضوابط داشته.
محمدرضا رودنشین: همانطور که تهرانچی گفت، در مورد نمای رومی و کلاسیک عدهای، چه معمار بودهاند چه نبودهاند، توانستهاند یک رشته اصول را کنار هم جمع کنند و با توجه به مد روز و سلیقه عموم مردم انضباطی ایجاد کنند که میبینیم از شمال شهر تا شوش عمل میکند. اطراف آران و بیدگل اخیراً شهرکی ساخته شده که آپارتمانی نیست و ساختمانهای یک طبقه است. واحدها خیلی کوچکاند، خیابانبندی شطرنجی است، و هر کسی مستقل برای خودش ساخته. اما فقط یک ضابطه برای نما تعیین کردهاند و آن نوع مصالح است. گفتند نوع مصالح فقط آجر است. اما تنوع در فرم و طراحی و در رنگ و نوع آجر آزاد است. ولی بافتی که آنجا در مرز کویر شکلگرفته کاملاً قابل تحمل و تا حدی زیبا است. این شهرک تنها با یک ضابطه از نظر اقلیمی و فرهنگی در کنار بافت سنتی شرایط مطلوبی پیدا کرده است. ما به عنوان معمار باید این مباحث را باز کنیم و تأثیر بگذاریم روی کسانی که این انضباطها را تعیین میکنند.
مهران حقبین: من از آنجا که علاقه به دستهبندی کردن دارم، این بحث را در چند زمینه دستهبندی میکنم. اگر به کتابهای طراحی نما رجوع کنیم، این کتابها راجع به سه موضوع بیشتر صحبت نمیکنند: ۱- مصالح ۲- تناسبات ۳- تکنیک. راجع به این سه رویکرد تا امروز زیاد بحث شده، و جز اینها در کتابها، چیزی در مورد سلیقه و قوانین و مقررات گفته نشده است. من سه دوره کلاسیک، مدرن و معاصر را برای نما در نظر میگیرم. آنجا که مشخصاً نما عملکردش جدا کردن مرز بین بیرون و درون است اشاره دارد به دوران کلاسیک. دوران مدرن پا را فراتر میگذارد و یک مقدار نگاه انتقادی پیدا میکند، و موضوعش این میشود که قوانین را بشکند و با تکنولوژی که در اختیارش قرار دارد حرفهای جدیدی بزند، از چه حیثی؟ از حیث زیباییشناسی. امروز مسئله عملکرد ۱ است. چیزی که قبلاً فقط به عنوان یک ظاهر برای دیده شدن معنی داشت، امروز تبدیل میشود به چیزی که عملکردی در ساختمان داشته باشد. این عملکرد بخشی در مورد انرژی و بخشی در مورد قرارگیری عناصر معماری است، مثل درها، پنجرهها و تغییر تناسبات بین آنها. اینها موضوعاتی است که اگر رویکرد مصالحی به نما داشته باشیم، چه ضخامت داشته باشد و چه نداشته باشد، خود نما میتواند حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد، چه از این جنبه یا جنبه مقررات شهری یا از نگاه یک معمار یا از یک چارچوب بزرگتر مثل شکل شهر. هر کدام میتواند جذابیتهای خاص خودش را داشته باشد. ما به عنوان معمار یک وجهش را بررسی کنیم و دوستان دیگری هم باشند که بتوانند از نظر قانون و مقررات شهری، یا ابعاد فنی و از نظر تأسیسات آن را بررسی بکنند، و دوستان دیگری از نظر مصالح مورد استفاده یا از نظر بومشناسی. میتوانیم مثالهای بسیار خوبی از نماهای بومی و محلی بزنیم که با صرف استفاده از یک نوع تکنیک بتواند برای ما کار کند، که کم هم نیستند.
نشید نبیان: من نمیگویم ما به عنوان معمار برای شهر تصمیم میگیریم یا تعیین تکلیف میکنیم، من میگویم به سهم خودمان احتیاج داریم این کاری را که نصیری یا تغابنی میکند بکنیم.
آرش نصیری: به نظر من صحبت حقبین هم درست بود و آنچه من گفتم زاویه دیدم نسبت به نما بود. نکتهای که برای من جالب بود مسئله اجرا (performance) است که یک مسئله کارکردی است. کارکرد یک موضوع استراتژیک است نه یک موضوع زیباییشناسانه. بنابراین چقدر جالب است که نما در دوران معاصر کارکرد استراتژیک دارد، به جای اینکه کارکرد زیباییشناسانه داشته باشد. و وقتی به تاریخچه تفکر غرب نگاه میکنیم، میبینیم چطور کارکرد استراتژیک مربوط میشود به تکنیکهایی که توازن بین قوا را در جامعه حفظ میکند. در واقع توازن قوا در دوران معاصر از طریق کارکرد استراتژیک برقرار میشود، نه از طریق مسائل زیباییشناسانه. پس استراتژیک بودن در دوره معاصر موضوع مهمی است. به همین دلیل نما از محل نبرد بر سر زیباییشناسی و کوتاهی و بلندی و تاریخی و مدرن بودن، تبدیل میشود به محلی برای برخورد با مسائل مختلف کارکردی. مثلاً همگامسازی با محیطزیست یک کارکرد استراتژیک است نه یک کارکرد زیباییشناسانه. هوشمند یا منعطف بودن نما یا پاسخگو بودن نما به محیط یک کارکرد استراتژیک است نه یک موضوع زیباییشناسانه. و اگر ما این موضوع را ندانیم فکر میکنیم نمای متغیر یک موضوع زیباییشناختی است.
سیدرضا هاشمی: چگونه نما به محیط پاسخ میدهد؟
آرش نصیری: ما فهمیدیم کارکرد استراتژیک چیزی است که در انتقال قوا و چرخه قدرت و استیلا نقش بازی میکند. ما فهمیدیم آنچه باعث میشود یک ساختار اجتماعی شکل بگیرد این است که ما بفهمیم یکسانسازی قدرت در جامعه به وسیله کارکرد استراتژیک پیش میرود. همینطور در حوزه معماری هم پوسته ساختمان، نمای ساختمان و این پوسته بیرونی ساختمان یک کارکرد استراتژیک است نه کارکرد زیباییشناسانه. یعنی مثلاً اگر در تایمز نیویورک یا هر مرکز سرمایهداری دنیا باشی، آنچه با شما حرف میزند کارکردهای امور است نه جنبه زیباییشناسی آنها. کارکرد یک ساختمان نئوکلاسیک در خیابان پنجم نیویورک دیگر یک کارکرد کلاسیک به روش دیوار و سازه نیست بلکه یک پیام نظام سرمایهداری است به کسی که از آن خیابان عبور میکند.
سیدرضا هاشمی: ممکن است شما به جداره ساختمان بگویید پوسته یا هر نامگذاری و تعریف دیگری بکنید، و انواع عوامل در شکل دادن به آن مؤثر باشد. اما اینها هیچ کدام نما نیست. نما چیزی است که طراحی میشود. طراح، خودآگاه یا ناخودآگاه، تحتتأثیر همه این عوامل قرار میگیرد، و در نهایت آن را طراحی میکند، برای آنکه طور خاصی دیده شود. ربطی به گذشته و الان هم ندارد، از اول تاریخ نما همین بوده. درست است که الان تکنولوژی شرایط شکلگیری نمای امروزی را عوض کرده، ولی باز هم نما را طوری میسازند که دیده شود. حالا زمانی نما در یک میدان دید محدود دیده میشود و زمانی در یک فضای عمومی شهر. اما در هر حال طوری ساخته میشود که دیده شود. چون نما برای فرد ساکن در ساختمان نیست بلکه برای جمعیت بیرون است.
آرش نصیری: چطور نیست؟ مثلا پروژه ژان نوول در پاریس، که باز و بسته میشود، از اولین نماهایی بود که یک کارکرد استراتژیک دارد، یعنی به جای اینکه آن را طراحی بکنند، فکر کردند که این نما میتواند عملکردی داشته باشد، که این جابهجا شدنش هم در همان راستا شکل گرفته است.
سیدرضا هاشمی: در جدارههای قدیم هم پنجرهها باز و بسته میشده و از آنها جریان هوا عبور میکرده. به نظر من نما وجه نمایشی بیرون ساختمان است. بین متخصصان و عامه مردم هم زمانی که میگویند نما، به بحث تکنولوژی و کارکردی آن کاری ندارند، منظورشان چیزی است که دیده میشود، و حتماً طراحی میشود. محاسبه انرژی و همه کارکردهای ارتباطی داخل و خارج سر جایش است و باید در طراحی اعمال شود. اما طراحی در نهایت چیزی است که از بیرون دیده میشود. چه اشکالی دارد که نما از بیرون دیده شود؟
محمدرضا قدوسی: نصیری میگوید، زیباییشناسی نما میتواند مولود تصمیماتی باشد که تأثیراتشان صرفاً بالاتر از سلیقه باشد.
سیدرضا هاشمی: میدانم، اما آنها که در نما تجلی پیدا نمیکنند. تمام آن کارکردها برای داخل است. انرژی برای داخل است نه برای بیرون.
محمدرضا قدوسی: مثلاً اینکه شما کلاً نمای ساختمانتان را به یک بیلبورد تبلیغاتی تبدیل کنید و بگویید نمای من یک بیلبورد بزرگ است و آن را میفروشم.
سیدرضا هاشمی: باز آن تبلیغات هم ارتباطی با عملکرد داخل ندارد و مستقل است. نمیدانم چرا ما میترسیم از اینکه بگوییم نما طراحی میشود برای اینکه نما باشد و دیده شود؟
محمدرضا قدوسی: ما میگوییم نما یک دیسیپلین است.
سیدرضا هاشمی: دیسیپلین کار خودش را میکند؛ اگر دیسیپلین تعیینکننده نهایی بود دیگر به طراح احتیاجی نبود. اینها عوامل مؤثر در محدود کردن طراحی نما هستند، اما در نهایت کسی باید نما را طراحی بکند.
علیرضا شرافتی: ما همگی در نهایت با مستقل بودنش مشکل داریم، چون آخر سر نما مستقل نیست.
سیدرضا هاشمی: به چه چیزی وابسته است؟
علیرضا شرافتی: اگر بخواهم مثال از مستقل بودن نما بزنم، خیلی ساده میتوان الان دو گروه تعریف کرد که یکی کل پروژه را طراحی کند و دیگری نما را بکشد؟
سیدرضا هاشمی: من چنین چیزی نمیگویم.
آرش نصیری: مگر مجتمع ارگ که شرافتی و گروهشان کشیدند، نما و داخلش را دو گروه مختلف طراحی نکردند؟ پس شد. که بد هم نشد.
سیدرضا هاشمی: من میگویم عملکرد نما نمایشی است. داخل ساختمان عملکردش برای اجرای زندگی است، اما نما برای این است که از بیرون همه ببینند.
علیرضا شرافتی: مثلاً در ساختمانهای بافت سنتی آیا کسی از نما چیزی میبیند؟
سیدرضا هاشمی: آن بحث جدا است. زمانی ما در شهرهای ایران غیر از یک نقاط معین متشخص، مثل میدان و بازارچه و مرکز محله نداشتیم. اصراری نداشتیم که همه جا بدنه شهری داشته باشیم. مثل تمام کوچه و پسکوچههایی که در بافتهای سنتی ما وجود داشته و فقط دالانهایی بوده که ما از آنها رد میشدیم، و چیزی برای نمایش نداشته، و تمام نمای ساختمان در داخل حیاط بوده. اما الان ما هم نمای شهری پیدا کردهایم. همه شما در جلسات داوری بودهاید. تصمیمگیری عمده داوران روی حجم خارجی است، و حجم خارجی با نما نشان داده میشود، اصلاً پلان را رندر نمیکنند ولی نما را رندر میکنند، چون پلان دیده نمیشود، اما نما دیده میشود و میخواهند نما خوب و آن طور که میخواهند دیده شود.
افشین فرزین: من فکر میکنم شما کششی بین طراحی از سمت داخل و طراحی از سمت خارج ساختمان مد نظرتان است. زمانی که ما طراحی میکنیم، خیلی پیش میآید که مثلاً از دید داخلی که طراحی میکنیم میخواهیم پنجره را بزرگ بدهیم، اما وقتی میرویم سمت بیرون دوست داریم کوچک باشد، و همیشه هم این دعوا هست.
سیدرضا هاشمی: نما یک تصویر واحد است، یعنی باید یک ترکیب و کمپوزیسیون کامل داشته باشد. تمام آن تعلیمات و تربیتهای زیباشناسی مربوط به نما است. اما ما میترسیم به این واقعیت اعتراف کنیم.
محمدرضا قدوسی: همانطور که نصیری میگوید از نما میتوانیم استفاده استراتژیک کنیم. پس از مجله هم باید استفاده استراتژیک کرد. یک جریانی در کشور هست که سعی میکند نما را به عنوان یک عنصر جداگانهای خریداری کند. زمانی که ما شمارهای با عنوان نما در میآوریم خود به خود همه چیز روی آن جریان قرار میگیرد. به نظر من در آن شماره به جای اینکه بگوییم نما، بگوییم مثلاً حجم بیرونی، که خیلی اتفاقها بیفتد. چون اگر بگوییم نما احتمالاً منظورمان بدنه شهری است. آیا اینگونه است؟ باید هوشمندانه این واژه را انتخاب کرد.
سیدرضا هاشمی: ما در این جلسه دنبال تدابیر هوشمندانه برای این واژه نیستیم، بلکه میخواهیم بدانیم قضاوت خودمان در مورد نما چیست و از نما چه میفهمیم. میگویند هر نمایی باید عملکرد ویژه ساختمان را نشان دهد. مثلاً نشان دهد که اینجا اداری است یا مسکونی، که این بد نیست. زمانی میگفتند اگر بالکن داشته باشد مسکونی است و اگر نداشته باشد اداری است. اینها نوع عاداتی را که مردم پیدا کردهاند تعریف میکند، اما نما خیلی ربطی به این مسائل ندارد. نمای اداری و مسکونی میتواند شبیه هم باشد، که این بد است، چون از خانه انتظار نشاط بیشتر و از اداری انتظار وقار و جدیت بیشتری را داریم. اما طراحی نما خیلی تابع عملکرد داخلش نیست. البته آن جداره باید تمام خواصی را که شما میگویید داشته باشد، چون ممکن است کسی از شما ایراد بگیرد که مثلاً چرا از بیرون نمای شما زیباست ولی در داخل نور اتاقها کم است.
نشید نبیان: به نظر من استاندارد بازار است. در بازار ایران در شرایط کنونی ساختمانهای مسکونی به واسطه نماهایشان بازاریابی میشوند. اما همین الان حرکتی به این سمت شروع شده که به واسطه مشاعات و کیفیت تأسیسات انتخاب شوند.
سیدرضا هاشمی: اما همان ساختمانی که تمام مزایای مشاعات و تأسیسات را هم داشته باشد، اگر نمای باب طبع مردم را داشته باشد گرانتر خریداری میشود و نما به قیمت وجود آن عوامل حذف نمیشود.
نشید نبیان: به نظر من میشود.




