مهر ماه از تخريب كامل باقي مانده هاي9 تارنماي خبرگزاري دانشجويان ايران سراي قاجاري دلگشا كامل خبر داد. »دوم آذرماه سال گذشته، مالك اين سراي قاجاري پس از گرفتن حكم خروج آن از فهرست آثار ملي، كار تخريب و گودبرداري اين سراي قاجاري را آغاز كرد. تا وقتي كه حكم جلوگيري از تخريب به مالك برسد، همه چيز به جز ساختمان و سردر وروديِ اين سرا از بين رفته بود. همان زمان، مديركل وقت ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران بخش هاي باقي مانده را داراي اهميت بيشتري دانست و بر لزوم حفظ آن ها تأكيد كرد. اما اوايل ارديبهشت ماه امسال، ورودي سراي دلگشا نيز با بتن پوشانده شد تا بخش هاي باقيماندة سرا تخريب شود. قرار است مجتمعي تجاري به جاي بيش از سال هويت و تاريخ اين بخش از تهران ساخته شود.«100 «اين سراي تاريخي كه تهراني هاي قديمي، آن را با نام »سراي وزير نظام خرداد 15 سال پيش در ضلع جنوبي خيابان130 مي شناختند، دست كم در فهرست آثار 1356 روبه روي ميدان ارك ساخته شد و با توجه به قدمتش، سال ملي به ثبت رسيد و از نمونه هاي كامل سراهاي بازار بود. خانة دايي جان ناپلئون ويران مي شود در فهرست ميراث ملى به ثبت 1383 خانه و باغ دايى جان ناپلئون كه در سال رسيده، در آستانة خروج از اين فهرست قرار گرفته تا به جاى آن يك مجتمع تجارى وسيع در خيابان لله زار ساخته شود. با پخش سريال »دايى جان ناپلئون« 1350 اين خانة قديمي كه در دهة ساختة ناصر تقوايى، در ذهن ها ماندگار شد، تنها قطعة بازمانده از باغ هاى لله زار است كه در اصل خانة امين السلطان، صدراعظم ناصرالدين شاه بوده. اين خانه با هزار مترمربع مساحت در خيابان لله زار، بن بست اتحاديه، در مالكيت خانوادة 9 اتحاديه است و در آن نمونه هايي از خانه هاي قاجاري و پهلوي اول وجود دارد. در شمسى، هنگامى كه باغ بزرگ لله زار براى ساخت خيابانى به همين 1261 سال نام تقسيم و فروخته شد، بخشى از آن به ميرزاابراهيم خان پدرعلى اصغر خان اتابك )امين السلطان( رسيد و با مرگ ابراهيم خان، پسرش بخش هاى ديگرى از زمين هاى مجاور را خريد و به آن اضافه كرد. نوادگان امين السلطان در دوره هاى بعد، زمين پدرى را تفكيك كردند و فروختند. سينما جهان، سينما شهرزاد، يك پاركينگ و يك مجتمع تجارى در بخشى از اين زمين ها ساخته شده اند. رحيم شمسى اين زمين را از وارثان امين السلطان خريد و با 1295 اتحاديه در سال سهم، آن را ميان فرزندان خود تقسيم كرد. 30 تفكيك آن به ، سازمان ميراث 1383 همزمان با ثبت اين اثر در فهرست ميراث ملى در سال فرهنگى براى خريد اين خانه با خانوادة اتحاديه وارد مذاكره شد و توافق هايى براى واگذارى اين باغ به دولت به قيمت چهار ميليارد تومان به ميان آمد، اما در نهايت اين معامله به سرانجام نرسيد. در حال حاضر تعدادى از مالكان، بخش عمدة باغ را از باقى وارثان خريده اند و مى خواهند با خارج كردن آن از فهرست ميراث ملى، كه امكان ساخت و ساز و ايجاد تغيير در باغ و بنا را فراهم مى كند، تغييراتى در آن ايجاد كنند. گفته مى شود قرار است پس از تخريب خانة دايى جان ناپلئون، در زمين آن يك مجتمع تجارى بسيار بزرگ ساخته شود كه در آن صورت، با توجه به تراكم چند ده هزار مترى اين مجتمع، آخرين بقاياى بافت تاريخى لله زار نيز از بين مي رود. ساختمان پرچم هم فرو افتاد ساختمان تاريخى پرچم با معماري آرت دكو و پرچم هاي رنگارنگ در دروازه شميران به صورت كامل تخريب شد تا مجتمع تجارى شود. در حالى كه ساختمان در حريم اصلى مسجد تاريخى فخرآباد واقع شده و قرار بود در فهرست آثار ملى به ثبت برسد. ، امير جليلوند، سرهنگ شهربانى و مسئول انتظامات 1320 در اوايل دهة راه آهن، تصميم گرفت اولين هتل آپارتمان ايران را به سبك غربى در خيابان دروازه شميران بسازد. او ساختن اين بنا را آغاز كرد اما با اتمام بودجه مجبور شد به جاى آهن از ريل هاى راه آهن براى تكميل ساختمان استفاده كند. اما پس از مدتى برخى از اتاق هاى آمادة هتل را اجاره داد. زمين هاى باغ اطراف اين هتل آپارتمان در مالكيت ميرزا على خان امين الدوله، همسر اشرف الملوك فخرالدوله دختر مظفرالدين شاه، قرار داشت. فخرالدوله زنى مؤمن و باتقوا بود، اما نمى توانست مانع كارهاى اين سرهنگ ساخت 1324 شهربانى شود. بنابراين در كنار هتل آپارتمان نيمه كارة او در سال مسجدى را آغاز كرد كه آندره گدار، باستان شناس و معمار معروف موزة ملى، آن را طراحى كرد. پس از ساخت اين مسجد كه چهار سال به طول انجاميد، بساط اين هتل آپارتمان برچيده شد. بعدها به دليل وجود كارگاه پخش پرچم و نصب پرچم هاى زياد روى سقف ساختمان كه توجه رهگذران را جلب مى كرد، به نام ساختمان پرچم يا ايران اسكرين معروف شد. زمانى شنيده شد كه سازمان ميراث فرهنگى قصد دارد اين ساختمان را در فهرست آثار ملى ايران به ثبت برساند. اما تعلل در اين كار باعث شد مالك فعلى ساختمان تصميم بگيرد با خريد زمين هاى اطراف، مجتمع تجارى بازار تهران، سراي دلگشاTehran Bazaar, Delgosha Central Court yard
\\n.بزرگى را به جاى اين ساختمان بسازد سينماهايي كه پاساژ تجاري مي شوند چندين سينما در خيابان هاي لله زار و جمهوري در حال تخريب، و تبديل به پاساژ تجاري اند. سينما ارم )ماياك سابق( سينما ماياك، در تقاطع لله زار و جمهوري، اوايل قرن توسط ساكوار ليذره، مهاجر روسى، تأسيس و با نمايش فيلم »دختر لُر«، اولين فيلم ناطق فارسي در سال افتتاح شد. بعد از سينما ايران، سينما ماياك دومين سالن سينمايى بود كه 1312 .خانواده ها در آن حضور مي يافتند سينما لله )ركس سابق( اين سينما، در خيابان لله زار، كه متعلق به قدرت االله و سيفت االله رشيديان بود، ، كار خود را با نمايش فيلم »جايي تو را خواهم يافت« آغاز كرد. پس 1324 سال از انقلب، و مصادره شدن سينما، نام آن به »لله« تغيير يافت. بعدها مالكيت اين سينما از بنياد مستضعفان به حوزة هنرى انتقال يافت و در نهايت در پايان سال تعطيل شد.1372 مالك اين سينما نيز درخواست تبديل آن به پاساژ تجاري را دارد. سينما هماي و سينما آسيا نيز وضعيتي مشابه دارند.
\\nهستيم و با وجود تهية 12 اكنون يك دهه است كه مشاور شهرسازي منطقة طرح هاي تجديدحيات تهران تاريخي و محله هاي آن هنوز نتوانسته ايم جلوي اين تخريب ها را بگيريم، چه برسد به آنكه بازماندة آن ها را مرمت و احيا كنيم. باور ما از ضرورت هاي تجديدحيات اين مركز تاريخي، چنين بوده است: • مركز تاريخي شهري، حامل تاريخ و خاطره هاي جمعي شهروندان است و زوال آن، حيات مدني شهر و شهروندان را تضعيف مي كند. • تشخيص و تمايز شهر، در گرو زنده و فعال بودن مركز تاريخي آن است و از اين رو تجديدحيات اين مركز براي بهره برداري از »ميراث تاريخي« به عنوان »ثروت فرهنگي« و جذب فعاليت ها به مركز شهر ضروري است. • امتياز مركز تاريخي شهر، وجود جاذبه هاي فرهنگي و تاريخي، كاربري هاي مختلط، عرصه هاي عمومي و فضاهاي گردشگري است كه مي تواند مركزي پرجنب وجوش و سرزنده، براي مراجعان خاص هر يك از فعاليت هاي مستقر در آن باشد. • زيرساخت هاي شهري نسبتاً آماده در مركز تاريخي، تجديدحيات آن را، به عنوان پهنة چندكاركردي )حكومتي، فرهنگي، تجاري و گردشگري( آسان تر مي كند. • گستره ها، محورها و بناهاي ارزشمند پراكنده در مركز تاريخي، امكان استقرار فعاليت هاي فرهنگي، آموزشي، گردشگري و اداري ـ تجاري برتر را كه جاذب اهل فرهنگ و هنر، گردشگران، شهروندان مايل به گذران اوقات فراغت توأم با خريد و به ويژه جوانان باشد، آسان تر مي كند )حضور اين گروه ها سرزندگي مركز تاريخي شهر را تضمين خواهد كرد(. • پهنه هاي حكومتي و تجاري در مقياس ملي و شبكة فضاها و بناهاي عمومي و فرهنگي اصلي، به رغم فرسودگي كالبدي، همچنان در مركز تاريخي شهر تمركز دارند و به آن وجهة مركز پايتخت بودن مي دهند. • بي توجهي به ساماندهي و تجديدحيات »مركز تاريخي شهر«، به افول و نابودي »هويت تاريخي تهران« خواهد انجاميد. مركز تاريخي هستة اصلي و منشأ شكل گيري شهر تهران است كه به همراه هسته هاي تاريخي تجريش و ري كه اينك در محدودة قانوني تهران قرار گرفته اند، بافت تاريخي شهر تهران را تشكيل مي دهد و در همنشيني و هم افزايي با بخش شهرداري(، معرف مركز اصلي شهر 7 و6 مدرن مركز )عرصه هاي فعال مناطق تهران است. خانة اتحاديه سينما ارمEttehadieh house in Tehran Eram Cinema
\\nراهبردهاي عملياتي براي احياي تهران تاريخي • حفظ و مرمت تك بناها، بازارچه ها، مجموعه ها و فضاهاي ارزشمند و حامل خاطره، و تبديل آن ها به كانون هاي فرهنگ و هنر؛ • تقويت و توسعة شبكه اي به هم پيوسته از فضاهاي عمومي در محورهاي تاريخي و پياده راه ها، با تأكيد بر فضا و سيماي تاريخي ارزشمند؛ • حفظ تاب بافت و بناهاي مسكوني و غيرمسكوني ارزشمند واقع در محدوده هاي باروي طهماسبي و باروي ناصري و اجتناب از رفتار متداول چون گشايش معبر؛ • ايجاد سرزندگي در مركز تاريخي شهر، به كمك تزريق كاركردهاي مختلط با تأكيد بر فعاليت هاي آموزشي، فرهنگي و گردشگري از جمله استقرار كانون هاي فرهنگي، هنري، تسهيلت گردشگري و دانشكده هاي پراكنده در سطح مركز شهر در بناهاي تاريخي؛ • ايجاد سرزندگي شبانه در مركز تاريخي شهر، به وسيلة تعريف انواع سكونت )سكونت دائم براي جوانان و شهروندان اهل فرهنگ، و سكونت موقت براي گردشگران داخلي و خارجي(؛ • آرام سازي محيطي، دسترسي پذيري، پياده سازي و توسعة حمل و نقل همگاني ناآلينده در مركز شهر تاريخي.
\\nيك طرح موفق بايد براي همة طرف هاي بهره مند حاوي منافعي باشد. سودمندي تجديدحيات تهران تاريخي براي بخش ها و گروه هاي مختلف، از اين قرار است: شهروندان • محيط و خدمات مناسب تر براي خريد كردن • افزايش حس تعلق به مركز تاريخي شهر • دسترسي به فعاليت هاي مكمل خريد )اجتماعي ـ فرهنگي ـ پذيرايي( • دلبستگي به يادمان هاي تاريخي )حفظ آثار معماري و تاريخ شهر( • امكان مشاركت در توسعة شهر خود صاحبان املك و فعاليت ها • رونق بيشتر اقتصادي • ارزش افزودة بالتر املك • استحكام و اعتبار فعاليتي بيشتر • كاهش اغتشاش و ناامني محيطي • دستيابي به زيرساخت هاي مطلوب • امكان مشاركت در توسعة شهر مديريت شهري • امكان دريافت عوارض و درآمدهاي بيشتر از فعاليت ها واملك معتبرتر • جذب گردشگران و هويت بخشي به مركز شهر • افزايش اشتغال و دستيابي به اقتصاد شهري فعال تر • امكان خدمات رساني مطلوب تر به شهروندان • نوسازي و تجهيز بخشي از بافت فرسودة ارزشمند در مركز شهر • شكل گرفتن الگويي از همكاري ميان شهرداري و بخش خصوصي با فصلنامة آبادي همكاري مستمر داشته و در ديگر 1370 * شهرزاد مهدوي از سال نشريات تخصصي معماري و شهرسازي از جمله مجلت معمار، شهر، هفت شهر و هنر و سال پيش تاكنون در مهندسان مشاور 14 معماري ترجمه ها يا مقالتي به چاپ رسانده و از باوند فعاليت دارد. ساختمان پرچم تخريب شدFlag building
\\nسه گفتگو ترانه يلداTaraneh Yalda THREE INTERVIEWS گفتگو با محمد بهشتي موضوع ارزش هاي تهران است و شما بر آن مسلط. هرچه مي خواهيد بفرماييد. مقاله اي دارم كه خدمتتان مي دهم به اسم »روايت تهران«. در آن به موقعيت بى نظير تهران از نظر جغرافيايى اشاره كرده ام. موقعيتى كه باعث شده ابتدا شهر باستانى رى، و سپس قريه تهران در اين موقعيت رشد بسيار سريعي داشته باشند. اين امر نه تنها به واقع شدن بر سر تنها راه مهم بين شرق و غرب عالم، يعنى راه ابريشم، مربوط مى شود، بلكه به علت هاى جغرافيايى خاصى مانند فاصلة مناسب شهر تهران از گسل هاى شمال و جنوب تهران نيز مربوط است، فاصله اى كه دسترسى به منابع آب زيرزمينى و چشمه ها و رودهاى وابسته به وجود گسل ها را از يكسو، و دورى نسبى از خود گسل ها به هنگام زلزله از سوى ديگر را با هم فراهم مى كند. در سال اخير 200 آن مقاله همچنين به جزئيات رشد جمعيتى بى سابقة تهران طى هم اشاره دارم كه به مهاجرت ها و وقايع تاريخى مربوط مى شده است. به هر حال تهران تاريخى طولنى و قابل ملحظه دارد كه نمى توان به آسانى از كنار آن گذشت. آن جاي خود. اما ما مي خواهيم از زبان خودتان نظرتان را دربارة موضوع هاي اصلي شهر تهران بشنويم. ببينيد ما در دورة جديد آمديم شهري را بر اساس دانش جديد شهرسازي بسازيم. طرح هاى جامع و مهندسى شهر به روش هاى به اصطلح علمى مدرن. اين شهر اصالت هايش را از كجا مي گيرد؟ دشت تهران داراي ارزش ها و هويت و ويژگي هاي اصيلي است كه بخشي از آن به طبيعت اين بستر و تعاملي كه انسان سال پيش ... يعني اين شهر 8000 با اين محيط داشته بر مى گردد، و آن هم از يك مكان بي هويت نيست و مكانت دارد. اما با روشي كه در دورة جديد داشته ايم خواسته ايم، به اين شهر مكانت جديدى بدهيم، در واقع، معني آن را كلً ناديده گرفته ايم كه اولً مكانت چيزى نيست كه ما بتوانيم با طراحى هايمان به شهر بدهيم، ثانياً مكانت حاصل تعامل تاريخى انسان با محيط است. رفتار معاصر ما شهادت مى دهد كه تهران و دشت تهران را همچون كاغذ سفيدى انگاشته ايم و به اين ترتيب همة چيزهايى را كه دللت بر مكانت مي كند را و نه فقط طبيعت آن را، ناديده گرفته ايم. ما با اين نوع نگاه شبيه كسى هستيم كه مي خواهد قربه الي االله، گلي را آب بدهد، پايش را روي صد تا گل مي گذارد، و اين را به حساب علقه به آن گل مي گذارد. يعني ما بايد درست بشويم، نه شهر ما. اگر ما درست شديم به عنوان جامعة تخصصي، اگر ما درست شديم به عنوان مديريت شهري، مسلماً شهر ما هم درست مي شود. شهر ما اگر نابسامان است و آن را نمي پسنديم و برايمان مطبوع نيست و فكر مي كنيم شهر پر هزينه اي هست، به خاطر اين است كه آنچه در ذهن جامعة جديد تهراني بوده، و برآيند آنچه آن ها تصور مي كردند، در عمل شكل گرفته و اتفاق افتاده است. بله، ولي اينجا بعضي ها مسئوليت بيشتري دارند و بعضي ها منفعل تر عمل مي كنند، وقتي شهرداري يا ميراث يا ديوان عدالت اداري، بنا به دليلي بناهاي با ارزشي را از ليست بناهاي حفاظت شده در مي آورند و حكم به تخريب آن ها مي دهند، گرايش به اين است كه حال نوبت تخريب و نوسازي بخش هاي باهويت تر شهر تاريخى رسيده، البته نه اينكه تمام باغ هاي منطقة يك در شميران بي ارزش بوده كه از بين رفته. شايد اين رفتارها مي توانست طور ديگري باشد؟ آيا همان اصول و دانش شهرسازي كه شما مي فرماييد اين كارها را نفي مي كند؟ در اروپا و امريكا كه اين دانش را خودشان نوشتند، هم مراكز تاريخي شان سر جايش است، و هم رودخانه و درخت كهن و هكتارها هكتار فضاي سبز... پس داستان چيست؟ همه اين ها وقتي جهت گيري شان اين است كه چيز ديگري خوب است، طبعاً جلوي چشمشان را نمي بينند. جامعة تخصصي ما مثل پزشك مي ماند، پزشكي كه تشخيصي كه در مورد شهر مي دهد و تجويزي كه مي كند، دارد بيمار را مي كشد، خوب بهتر است اين كار را نكند. شايد اگر كاري نكند شهر خودش خوب شود!؟ ببينيد، شما الن در شهر تهران چيزهايي داريد كه مطلوب اند. حال شما بايد تحقيق كنيد ببينيد اين در نتيجة كار و اقدامات جامعة تخصصي و مديريت شهري بوده؟ يا اينكه نه، اين ها از آنجا غفلت كرده اند و شهر خودش خودش را درست كرده. در يوسف آباد يك جامعة شهري داريد. آيا اين در اثر كار جامعة تخصصي بوده؟ البته توسعة يوسف آباد در آغاز، وقتى مستوفى آن را فروخت، با زمين فروشي و ساخت و ساز عظيم براي طبقة متوسط شروع شد. بله، ولي الن دارد حالش خوب مي شود، چرا؟ به خاطر اينكه انسان مدني الطبع است. پس ما چكار بايد بكنيم كه همه حالشان خوب بشود؟ چه جامعة تخصصي ما، چه -بايد از اين گردن كلفتي و اُتوريته اي كه دارند پايين بيايند ... نبايد فكر كنند همة علوم عالم پيش آن ها -مديريت شهري ما هست. اين را بايد به رخشان كشيد كه شما به اين شهر داريد لطمه مى زنيد. شما در اين بستر طبيعي فوق العادة شهر تهران، اشتباهات جبران ناپذير مرتكب شده ايد! آيا در آنجا كه حرف آن ها پيش رفته همه چيز خوب شده؟ آيا حال شهر خوب شده؟ شايد بخش عظيمي از مشكلت از اينجا ناشي مي شود كه افراد تصميم گير در مديريت شهري تهران، اصلً تهراني نيستند و تهران را نمي شناسند. وقتي تمام درخت هاي كهن دربند را اره كردند و رودخانه هاي تهران كه تنها مراجع گردشگري و نشاط شهري بود را سازمان فني – مهندسي به مسيل هاي سيماني زشت تبديل كرد، شهردار شميران اصفهاني بود و تهراني نبود. وگرنه شايد
\\nنمي گذاشت. به هرحال تصميم گيري شان اصلً بر اساس ديد شهرسازانه و سال، حتي يك روز 15 زيباشناسانه نبود. اصولي هم نبود. چنان كه هنوز بعد از ديواره هاي اين جوي هاي عظيم در پرآب ترين فصل سال، خيس نشده است. ميراث هم اجازه نداد مسيل بى قوارة سيمانى را به داخل باغ سعد آباد ببرند. در واقع پروژه عبث ماند و فقط زخمى بر چهرة شهر باقى گذاشت. اتفاقاً كاش آن شهردار واقعاً اصفهاني بود! چون بالخره آنجا زاينده رودي وجود داشت! الن كه شير زاينده رود را هر وقت استانداري مي خواهد باز مي كند و هر وقت مي خواهد مي بندد. اين ها كارهايي است كه در طول صدها سال هيچ كس نمي كرد. الن بعضى ها فكر مي كنند همه چيز تحت ارادة آن هاست. بله، او هم پشيمان شد. ولى ديگر نوشداروى بعد از مرگ سهراب بود! تمام درخت هاى كهنسال آن طرف رودخانه را هم از بيخ بريده بودند! آدم ها تك تك دلسوزند. ولى وقتى مصدر كارها قرار مى گيرند ندانم كارى زياد مى كنند... خوب... چطور اين باور را به دل تهراني ها و مسئولن بنشانيم؟ شما اشكالتان اين است كه عجله داريد. عجله نكنيد. خوشبختانه تهران در »آستانة بهار شهرنشيني « است، به جا بياوريم و به استقبالش برويم. به نظر مي رسد كه تهران خيلي جاها دارد پس رفت مي كند و اتفاقاً از مدنيت دور مي شود. من عكس هاي پدر و مادرم را كه نگاه مي كنم يا فضاهاي شهر در دوران بچگي ام را كه به ياد مي آورم، مي بينم شهر عقب گرد كرده و پس رفته. از كدام بهار صحبت مى فرماييد؟ وارد دوران بحران شهر نشيني شديم. هنوز هم آثار اين بحران كاملً 40 ما از دهة فروكش نكرده، ولي در حال فروكش است. درست در نقطة مقابلش هم مي بينيم كه دورة تمناي شهرنشيني در ايران در حال اوج گرفتن است. يعني اين ميلي كه شهر را به سوي بهار شهرنشيني مي برد. اين بعد از چه مدتي است؟ از نيمة دهة سال پيش ما در دورة »بحران« بوده ايم. الن تازه بارقه هايي از 10 تا حدود40 .اين »بهار« دارد خودش را نشان مي دهد و آشكار مي شود لطفاً بيشتر توضيح دهيد؟ چه چيزي را »بهار شهرنشيني« مي خوانيد؟ ما چيزي به نام مدنيت و بعد بحران مدنيت داريم. بعضي ها فكر مي كنند شهر داريم و روستا. من مي گويم بعضي اوقات حال شهرمان خوش است. من اسم اين را مي گذارم »مدنيت«. بعضي اوقات حال شهرم خراب است. اسمش را مي گذاريم كه اصلحات ارضي اتفاق افتاد و خيلي فجايع به بار 40 »بحران مدنيت«. از دهة آورد، از جمله مهاجرت هاي شديد، اثرات كيفي آن خيلي بدتر از اثرات كمي اش بود. اثري كه گذاشت اين بود كه شهر ما را از مدار مدنيت خارج، و وارد بحران مدنيت كرد. اتفاقي كه مي افتد اين است كه همه چيز تنزل پيدا مي كند به نازل ترين مرتبة كميات. ما شاهد سيطرة كميت مي شويم و آشوب و اغتشاشِ ناشي از شخم خوردن نهادهايي كه اركان آن مدنيت را بايد در خودش حفظ مي كرد. در واقع »جامعه« به نوعي منفجر، اتميزه، پراكنده و به »جمعيت« تبديل مي شود.كيفيت از آن منفك مي شود و چون ارگانيسم هاي اجتماعي نيستند كه زندگي را پيش برند، ديگر مفهوم زندگي به داخل واحدهاي مسكوني و پلك هاي ساختماني رانده مي شود. شهر فاقد زندگي مي شود. ديگر كيفيت ميدان مطرح نيست. مي شود يك گره ترافيكي. خيابان مي شود يك معبر كه بايد ترافيك در آن جريان داشته باشد. ما به بالكن ها و ايوان هايمان به عنوان پشت خانه مان نگاه مي كنيم. در آن ترشي و چيزهاي ديگر انبار مي كنيم. اين ها حاصل بحران مدنيت است. اين بحران جامعة تخصصي و مديريت شهري خودش را مي طلبد. اين ها بايد از جنس خود اين بحران باشند و به آن پاسخ بدهند. آن شهرسازي كه فكر كيفيت مي كند، منزوي مي شود. آن مديريت شهري كه درك كيفيت مي كند به تدريج از صحنه حذف مي شود و آن كساني كه همچنان برخوردار و پايبند به مدنيت هستند، حاشيه نشينان شهر مي شوند و كساني ميدان دار مي شوند كه بيشتر از اين بحران مدنيت متأثر شده اند. در بحث بحران مدنيت احوال اهل شهر به يك شكارگر تنزل پيدا مي كند. ساكن شهر، كه شهروند واقعى نيست، در پديد آمدن آنچه برايش ارزش هست، نقشي ندارد. فقط آن ها را شكار مي كند. تمام ساخت و سازهايي كه در شهر اتفاق مي افتد، شكار مي شود. يعني من دارم در خانه اي زندگي مي كنم، يكدفعه طرح تفصيلي مي گويد خانة دو طبقة شما مي تواند بشود شش طبقه. پس ناگهان يك فرصت براي من پيدا مي شود كه شكار بكنم. اين چيزي است كه تحت عنوان حقوق مكتسبه براي من فراهم مي شود و كل شهر هم به يك كارگاه ساختماني تبديل مي شود. من در وضعيت شكارگري ديگر نمي چسبم به زمين. وضعيت »خانه به دوشي« در شهر چيزي است كه همه 30 از آن سود مي برند. بزرگ ترين هنر مي شود شكار فرصت ها. همه در طول بار خانه عوض كرده اند، در حالي كه مدنيت حاصل چند نسل 17 يا12 ،5 سال استقرار در يك نقطة شهر است. پس طبيعي است كه شهر به هم بريزد. ارزش براي او همان شكارش است و براي او هر چيز ديگري بي ارزش است. پس بهارشهرنشيني چه مي شود؟ در ادامه اش. به تدريج كساني كه مهاجرت كردند به نسل هاي دوم و سوم و چهارم مى رسند. اين ها ديگر متقاضي مدنيت هستند و شهر را به سمت مدنيت مي رانند. ببينيد. شهرداري يك زماني آمد تونل رسالت را ساخت. اين قدر براي مردم جذاب بود كه تا يكماه همه راهشان را كج مي كردند از داخل اين تونل رد بشوند. چون در فضاي بحران مدنيت، كارهاي كمى و حجيم اهميت دارد. در زمان شهردار فعلي تونل توحيد را كه ساختند ديگر آن جذابيت را نداشت. اما سينما آزادي را كه دوباره ساختند جذاب بود، چون دللت بر يك كيفيت مي كرد. كيفيت مكان، براى آنكه جلوي سينما خاطراتي را دوباره زنده مي كرد. ، تمام فيلم هايي كه ساخته مي شد، مكان هايش 48 تا قبل از حدود سال شناسنامه داشت و نسبت به آن حساسيت وجود داشت. فيلم »قيصر« در محلة آب منگل، يا در حمام نواب، اتفاق مي افتاد. همه جا شناسنامه داشت. بعد از آن هر فيلمي ساخته شد مكانش معلوم نبود. در تهران بود، ولي در خيابان، در كوچه، ولي بي نام و نشان، علي السويه بود كدام خيابان باشد. در شمال، در بيابان،... اما حال دوباره بعد از سال ها »سعادت آباد« يا راجع به يك تاريخ و موعد خاص، »چهارشنبه سوري« ساخته مي شود. اين ها همه دللت بر اين دارد كه اتفاقي در شرف تكوين است. از پنج – شش سال پيش، كل فيلم هاي مستندى كه موضوعش شهر تهران بود آن قدر زياد شد كه شهرداري يك جشنواره راجع به شهر تهران گذاشت. چون براي اهل شهرداري هم اين سؤال پيش آمد كه تهران كجاست؟ قبلً براي آن ها اين سؤال مطرح نبود. تهران يك شبكة ترافيكي بود با يك مشت كاربري يعني همان تصويري كه ما در طرح تفصيلي از تهران داريم. در حالي كه اينجا ديگر خيابان ولي عصر با خيابان انقلب اشتباه گرفته نمي شود. اگر فيلمي مي سازد، در فيلمش مي خواهد بگويد اينجا تهران است. اين برج ميلد است! اين نشانة تهران است. پس شما خوشبين ايد. يعني ارزش ها دارند مسير درستي را مي روند و شهرداري كه به خاطر درآمدزايي در اين سال ها به نوعي مجبور بوده از كيفيت غافل باشد، حال مي رود كه به تهران تاريخي و هويت ها و ارزش هايي كه در شهر وجود دارد توجه كند. بله، من خوشبين ام، اهل شهر دارند متوجه مى شوند. به اعتبار اهل شهر، شما هم كه اهل شهر تهران ايد، داريد متوجه مى شويد. هنوز به عنوان يك شهرساز متوجه نمى شويد. هنوز شهردارى به عنوان مديريت شهرى متوجه نيست، ولى تك تك كسانى كه در آن كار مى كنند متوجه هستند. هنوز شهردارى همان حرف هاى قبلى را مى زند، اما نمى دانم چرا همة پياده روها را دارند سامان مى دهند؟ پس يك جايى دچار تناقض شده اند. فكر مى كنند بعضي كارها واجب تر است. الن شهردارى پل صدر يعنى دو طبقه شدن بزرگراه را در دست ساخت دارد و خيلى تلش مى كند اهميت آن را به مردم بقبولند، اما مردم ديگر كف مرتب نمى زنند. اهل شهر ديگر متقاضى كيفيت اند. ديگر مسائل كمى مشكلشان را حل نمى كند.
\\nحال جامعة تخصصى ما بايد اين سيگنال ها را دريافت و خودش را آماده بكند براى ورود به اين فاز جديد. نه اينكه همان حرف هاى گذشته اش را بزند، بايد تمرين كند ياد بگيرد. ما بايد پاسخگوى جامعة مدنى مان باشيم. زمان آقاى كرباسچى مى گفتند: شهر من، خانة من. به ايشان مى گفتم: آخر چه كسى دارد اين جمله را مى گويد؟ در زمان ايشان گويندة اين جمله مديريت شهرى بود حال رفته رفته اين جمله از زبان ساكنان شهر شنيده مى شود. به تدريج شهروندان نسبت به فضاى شهرى احساس علقه و مسئوليت مى كنند. وقتى با روايت مكان ها آشنا مى شود، تفاوت ها آشكار و تازه پرده از روى شهر برداشته مى شود. آيا مى شود گفت سعى در نگهداشتن مردم در محلت خودشان و موضوع محله محورى كه شهردارى هم از آن حمايت مى كند، سياست خوبى براى تشويق و اعتلى اين مدنيت خواهد بود؟ ما اگر شهر برايمان از يك مكان با جمعيت زياد تفاوت كند و مدنيت برايمان موضوع شود، آن وقت به فكر مى افتيم چه چيزهايى مخل اين مدنيت اند و چه چيزهايى مقوم آن؟ مثلً خانه به دوشى مخل مدنيت است. در طى تاريخ تهران از وقتى بوده شهر چنارها بوده است. چرا از نظر سازمان پارك ها چنار درخت مذمومى است؟ چون در پاييز برگ ريزان دارد. براى همين درخت هاى شهر سوزنى برگ مى شود. حال ما متوجه مى شويم كه اين كار خوبى نبوده. در واقع مدنيت به عنوان يك كيفيت بايد محك و معيار ما شود. شما سال ها در دولت مصدر پست هاى مهم بوده ايد و به مكانيسم هاى مملكت دارى وارديد. آيا فكر نمى كنيد كه اگر دولت مثل بقية دنيا، يك سهمى مثلً يك سوم از بودجة شهردارى را تأمين كند و بودجه براى كشيدن شبكه هاى عمومى مثل مترو و غيره تأمين شود، آن وقت شهردارى بتواند بهتر به شهر برسد. حتماً چنين است. اما همين هزينه هاى فعلى هم مى تواند تقليل پيدا كند. ما مرتباً جدول ها را مى سازيم، بعد دوباره جمعش مى كنيم، ميله ها را وسط خيابان 30 مى گذاريم، دوباره جمعش مى كنيم. ببينيد فقط براى يك ميدان در طول سال گذشته چندبار تغييرات و هزينه وجود داشته؟ اگر ما ماندگار بسازيم و درست فكر كنيم هزينه ها پايين مى آيد. ما شهر را پر هزينه كرده ايم. شهرى كه غربى كرده ايم. يك بزرگراه - جنوبى بوده را مرتباً شرقى-همه چيزش شمالى نيايش چند تا تپه را بريده و عبور كرده، در حالى كه بزرگراه مدرس يا چمران چند تا تپه را بريده؟ كمتر. پس خيلى ارزان تر بوده. راه چند تا قنات را اين رشته قنات دارد. اين قنات ها در زير تهران 1300 بزرگراه ها سد كرده اند. تهران چه وضعيتى را به وجود آورده اند؟ ما نمى دانيم چه خبر است؟ مديريت شهرى مى داند؟ آيا جامعة تخصصى ما مى داند آن حفره هايى كه ممكن است شهر در آن فرو برود، كجاست؟ اتفاقاً الن گرايشي براى احياى قنات هاى تهران و ليروبى و استفادة مجدد از آن ها در اذهان بعضى متخصصان جوان خارج كشور به وجود آمده و اخيراً با دانشگاه ها صحبت كرديم كه يك كارگاه بين المللى در اين خصوص بگذاريم با دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد. خيلى هم خوب است. آن وقت تازه خواهيم فهميد كه چقدر براى خودمان مشكل ساخته ايم. اين مسيرها را ما محدود كرده ايم. ما اول بايد بفهميم زير تهران چه خبر است؟ هر روز مى شنويم يك جاى تهران به زير زمين فرو مي رود. اين وضعيت آثارش را به مرور بروز خواهد داد. بله، تازه موضوعات ديگرى از اين دست بسيار است. مثلً مسئلة ساخت و سازهاى فجيعى كه روى گسل شمال تهران انجام گرفته و هر روز بدتر و بيشتر مى شود. الن در دربند و رود– دره هاي ديگر تهران يعنى دركه و دارآباد، و ولنجك و فرحزاد و ...دارند همه جا را هشت طبقه مى سازند، در حالى كه تراكم پيشنهادى طرح جامع و تفصيلى جديد براى آن دو و سه طبقه است. بيشتر پروانه ساخت گرفته اند، 1390 ماهة اول سال9 هزار ساختماني كه در157 اين در همين نقاط شمالي شهر ساخته مي شوند و وضعيت را بحراني تر از هميشه مي كنند. من هم مثل شما آرزو دارم كه آگاهى مردم و مديريت شهرى لاقل در مورد خطراتى كه در تهران وجود دارد بالتر برود. ، فارغ التحصيل رشتة معماري از دانشگاه شهيد بهشتي 1330 * سيدمحمد بهشتي متولد تهران است. او در ساليان مختلف مدير بخش هاي مختلف صدا و سيما و عضو شوراي سياست گذاري آن، مديرعامل شركت توسعة فضاهاي فرهنگي و مشاور فرهنگي شهردار، عضو هيئت مديرة نظام مهندسي تهران، معاون وزير و رئيس سازمان ميراث فرهنگي كشور و مديرعامل بنياد سينمايي فارابي بوده. او هم اينك رئيس گروه معماري، معماري و شهرسازي فرهنگستان هنر و مدير دانشنامة معماري و شهرسازي است. در چندين مجمع و كنفرانس علمي بين المللي با موضوع ميراث فرهنگي شركت داشته و مقالت متعددي در زمينة معماري و شهرسازي و حفاظت و مرمت بناهاي تاريخي و فرهنگي نوشته است. رشد شهر تهران از زمان قاجار تا به امروزPhysical growth of Tehran from the Qajar period
\\nگفتگو با اكبر تقي زاده اصل شما قبل از پرديسان كه پروژة خيلي بزرگي بود هم از پيشقراولن احيا و مرمت در كشورمان بوده ايد، در تبريز و جاهاي ديگر. مقدمه اي از تجارب حرفه اي و كارنامة طولني تان در طول سال گذشته بفرماييد.30 همكارى بنده با سازمان ميراث آغاز شده و 1373 فرهنگى از سال سال هاى قبل از آن در پروژه هاى مختلف عمرانى مشغول به كار بوده ام كه شايد بيان آن ها مثنوى هفتاد من كاغذ شود و احتمالً به درد اين مصاحبه نخورد. اما در ارتباط با احيا، مرمت و احياي تك بناها و مجموعه ها و نهايتاً بازار تبريز به عنوان نوعى بافت تاريخى را در دورة حضور در سازمان ميراث فرهنگى، تجربه كرده ام و اين شانس را داشته ام كه بتوانم در اين فرايند، كارى انجام داده باشم. مرمت و احياي تك بناها و حتى مجموعه هايي كه در اختيار سازمان بوده، با بافت تاريخى كه مالك آن مردم هستند و حتى در آن زندگى مى كنند را خدمتتان توضيح مى دهم. اين دو نوع پديده، در برنامه ريزي و اقدام فرايند متفاوتي دارند. در يك بناي تاريخي، يك خانواده زندگي مي كند، اما در بافت يك شهر زندگي مي كند، اين آدم ها منافع متفاوتي دارند، از نظر اجتماعي، توانايي هاي مختلف و متفاوت، مشكلتي كه با هم در گذشته داشته اند... اگر بخواهي در بافت دخالت بكني بايد اين ها را به يك وفاق يا اجماع برساني، كه برنامه ريزى و روش كار را شكل مى دهند. البته يك نكتة مثبت و قوي هم هست و آن اشتراك منافع است و اگر اين ها را به اين باور بتواني برساني، آن وقت كار راه مي افتد و حتي مشكلت و دعواهاي قبلي شان را مي توانند فراموش كنند. چطور شد كه در تبريز، كه شايد وسيع ترين سطح سرپوشيدة مرمت شده در جهان باشد احيا اتفاق افتاد، ولي در تهران نيفتاد، يا مثلً در اصفهان، بافت در جلفا مرمت شد و خوب از آب درآمد، در حالي كه در محلت ديگر همان شهر دولت و شركت بهسازي كلي پول و وقت و زحمت گذاشتند، ولي نشد و به يك پوستة دكوري تبديل شد. احتمالً فاكتورهاي زيادي بايد دخيل باشند. اولين آن ارادة جمعي است كه بايد در يك مقياس قابل اجرا شكل بگيرد. دوم، اينكه بعضي وقت ها منافع كساني در به هم ريختگي است. مثلً وقتي شما حرف اولتان حفاظت مي شود، احيا بهترين چتر حفاظتي است. بنا ضمن اينكه حفاظت مي شود، كاربرد مناسب خودش را هم دارد. اين يك بازي بُرد بُرد است. بنا مرمت مي شود. صاحب بنا از آن بهره مي گيرد. قانون اجرا مي شود. شهر منتفع مي شود. جامعة فرهنگي بُرد خودش را دارد. حوزة گردشگري بُرد خودش را دارد. همه بُرد دارند. جز يك گروه، كه به هم ريزندگان صحنه اند، كه مي خواهند با تخريب اين بافت، در اين آشفتگي كار خودشان را بكنند و بيايند تراكم بگيرند و يك بناي جديد بسازند. اين ها اصلً تعريف ديگري از بُرد دارند. اين ها براي سود خودشان به هم مي ريزند. چون بُردشان در بقاي بافت نيست يا اصلً ساكن بافت نيستند و يا نبوده اند. مي خواهند زود به هم بريزند و خراب كنند و بسازند و سود ببرند. به فكر بقية جماعت، كشور و آيندة اين سرزمين و حتى زندگى و حيات خودشان به معنى درست و شيرين آن نيستند. در حالي كه در بازي بُرد – بُرد، اينكه همه گروه هاي ذينفع سود مي برند، اين بازي را به يك تعادل مي رساند. اين بازي در همة صحنه ها بهترين بازي است. سوم اينكه، خيلي ها فكر مي كنند مرمت فرآيندى است گران. مگر نيست؟ نه، مطمئناً مرمت خيلي خيلي ارازن تر از ساخت است. وقتي بنايي وجود دارد، تعمير آن خيلي ارزان تر از ساختن يك بنا از بيخ و بُن است. بناي موجود يك ثروت موجود است. برخي مي گويند ما رفتيم فلن بنا را تعمير كرديم، گران تر از ساخت ساختمان نو شده، خوب مي دانيد اين را چى گران مي كند؟ تزئينات بنا: گچ بري، كاشيكاري، كارچوب... كه طبعاً اجراى مشابه اين تزئينات در ساختمان هاى نو، آن ها را هم گران مى كند. اصلً ترديد نكنيد. تعمير ارزان تر است. موضوع بعدي اين است كه جامعة شهرى فاقد اين اطلعات است، يعني يك الگوي مناسب پيش رويش نيست. ما اين را در تبريز داشتيم. زماني همه مشتاق شدند كه يكي دو نمونه از سراها وتيمچه ها مرمت شدند و همه توانستند آن ها را رؤيت نمايند. وقتي اينجاها مرمت مي شود، در صاحبان دكاكين بازار احساس امنيت بال مي رود. مشتري هم حس امنيت بيشتري پيدا مي كند، براى اينكه در جايى كه حضور دارد امن است. بنابراين حجم مبادلت سالنة حجره مي رود بال، چون مشتري اش بيشتر مي شود. پس درآمد سالنة آن آدم هم بال مي رود. قيمت سرقفلي حجره ها بال مي رود. خوب، حال چه كساني سود مي برند؟ همه. در لبه لي اين حجره ها شغل هاي درجة دوم و سومي وجود دارند، مثلً در 60 بازار فرش، برخي جاها رفوگراني جا گرفته اند. يك دفعه، مغازة رفوگر هم از ميليون مي رسد. چه كسي از او مي خرد؟100 ميليون به يك فرش فروش ديگر ... بله، همين است. يعني ارتقاي كيفيت شغلى در بازار. حال، اتفاق ديگري هم مي افتد. كلً قيمت هاى سرقفلى بال مي رود، چون محيط امن و زيباتري پديد آمده. اين پديده را من در بازار تبريز به چشم خود ديدم. چنان مسابقه اي براي مرمت بازار شروع شد كه ما ديگر از عهدة معرفي نيروها و مرمت گران به صاحبان بازار بر نمي آمديم. مي گذاشتيم به نوبت. گرفتاري ديگر اين است كه در دورة مرمت، كاسب نمي تواند كاسبي اش را تعطيل كند. اگر ببندد، ممكن است مشتري از دست بدهد. ما در تبريز ياد گرفتيم كه هم ما كار خودمان را بكنيم و هم آن ها كار و كاسبي خودشان را. يعني روشي را در اينجا مرمت گر بايد در كار و فنش به كار بگيرد، مثلً فضاى طاق و سقف را جدا كند، كه آسيبي به كار بازاري ها كه در آن پايين كار و كاسبى خود را انجام مى دهند نرسد. نظرتان در مورد كارهاي جديد در بازار تهران چيست؟ اين سقف هاي جديد آجري و دكورهاي تزئيني كه خيلي باسمه اي روي بدنه و سقف مي چسبانند؟ من مدت هاست بازار تهران نرفته ام. بعضي متخصصان سازه در مورد زلزله در بازار تهران نگران اند و عقيده دارند كه همان سقف هاي سبك قبلي را مي توان تجديد كرد، به طوري كه هم نور بيايد، هم چيزي در موقع زلزله روي سر مردم نريزد. اولً كه عرصة بازار تهران ثبت آثار ملي است و اين كار يك نظارت جدي را مي طلبد. شما فكر مي كنيد ميراث هنوز فعال است؟ نه، مي دانم كه ميراث خيلي مشكل دارد. مخصوصاً در حوزة تشكيلت ستادي. در استان ها هنوز كارشناسان حضور دارند و علقمندند، ولي بخش مديريتي ميراث ضعيف شده و اين ها متخصص اين حوزه هم نيستند كه عمق مسائل را بفهمند. شما اگر صرفاً باستان شناس يا مردم شناس يا معمار باشي كافي نيست. يك آدم با دانش همه جانبه مي خواهد و چون اين حساسيت ها در مديران نيست، از زيردستان هم نمي توانند توقع داشته باشند. پس ما اين اراده را چطور به حركت در بياوريم. در بازار تبريز، ما با چند نفر از بازاريان نشستيم آسيب شناسي 1374 در سال كرديم. بعد، چند تصميم جدي گرفتيم به عنوان استراتژي و راهبرد. اولينش اين بود كه ما، يعني دولت، در كار مردم مداخلة مستقيم نكنيم، بلكه كارشان را به دست خودشان بسپاريم. ما فقط نظارت دقيق بكنيم. ما كارهاي ديگري داشتيم
\\nكه وظيفة حكومت بود و آن مثلً تأمين شبكه هاي تأسيساتي جديد بود: شبكة توزيع آب، شبكة توزيع گاز، مخابرات، دفع آب هاي سطحي، برق و .... و حتي گفتيم سيستم گرمايش و سرمايش براي بازار، تا يك بازاري هر روز يك پيت موتور خانة مركزي هم براي 10 نفت، يعني يك بمب را به داخل بازار نبرد. ما بازار تبريز طراحي كرديم. بعد همه را به دستگاه هاي اجرايي سپرديم. مثلً در مورد مخابرات به يك سيستم بي سيم رسيديم، كه البته من ديگر نماندم و الن ديگر سيستم هاي پيشرفته تري هم آمده. حال بياييم سر تهران. الن هيچ مهندس مشاور صاحب نامي در تهران قديم مشغول به كار نيست. در تهران به نظر مي رسد كه هر كس خواسته براي بازار كار كند، رفته در دفتر خودش طرح داده. طرح هاي بسيار خوبي هم داده. ولي ننشسته با بازاري. درد او را هم بگيرد و برايش فكر بكند. اگر اجازه بفرماييد برويم روي بحث بافت ها. چرا در اصفهان كارهاي شما جلو نرفت؟ هزار مترمربع كار مرمتي در دست انجام 125 ببينيد در پروژة پرديسان ما داشتيم. واحد بناي تاريخي.120 تا70 يعني بين خانة 43 ، كاروانسرا14 ، حمام تاريخي7 :)در كاغذهايش مي گردد(: اينجا هزار مترمربع در يك 126 . باغ، يك قلعه، يك هتل و يك يخچال بود3 ،تاريخي تخت 2200 هزار مترمربعي. اين كار اگر تمام مي شد، چيزي حدود253 عرصة اقامتى را تأمين مي كرد و در تمام اين بناها كه قرار بود مجموعه هاي اقامتي، هزار 8 صندلي رستوراني، يعني نزديك به3700 ،گردشگري و پذيرايي باشند نفر در روز را مى توانستيم پذيرا باشيم. خوب لبد فكر كرده اند ما كه توريستي نداريم، پس اين ها را مي خواهيم براي چه كار؟ چرا نداريم؟چرا فكر مي كنيد توريست بايد حتماً از فرنگ بيايد. تداوم حيات آتي ايران در گردشگري داخلي است. ما تنوع قومي داريم و اين آدم ها بايد همديگر را بشناسند. شناخت از همديگر به جز با سفر و ديدار به دست مي آيد؟ اساساً ما بايد از گردشگري داخلي به گردشگري خارجي برسيم. ما در ايران يك نفر نداريم كه بلد باشد با توريست چطور رفتار كند. اول بايد ياد بگيريم با گردشگر داخلي چطور رفتاركنيم، بعد به خارجي برسيم. اگر پروژة پرديسان تحقق مي يافت، پايه و زيرساختي مي شد براي گردشگري فرهنگي، كه مهم ترين نوع گردشگري است كه اتفاقاً با سياست هاي امروز كشور هم هماهنگ است. كساني كه به گردشگري فرهنگي مي روند، نخبه هاي فرهنگي كشورهاي خود هستند. اين ها نخبگان ملل خودشان هستند. من در جايي خواندم كه ميليون نفر گردشگر فرهنگى وجود دارد كه غالباً 70 در جهان سالنه حدود علقمندند به ايران هم بيايند و از آن ديدن كنند. آن وقت چقدرشان مي آيند؟ مثلً يك ميليون؟ هزار نفر يا اين حدود. متأسفانه آمار قابل استنادى كه 50 نه بسيار كمتر، شايد بشود روى آن حساب كرد را نداريم!! خوب، چه بايد كرد؟ اين كار ديگر با سازمان ميراث فرهنگي است كه زمينه ها را فراهم كند. ما در تبريز كاري كرديم كه احيا صورت گرفت و بازار ثبت جهاني شد. ديگر اسمش ميليون 3-2 رفته روي آنتن ها، يعني كاسبي كه يك روزي جهت مرمت بازار ميليون تومان درآمد دارد.3-2 تومان خرج كرده، الن روزي پس شما مي فرماييد كه ميراث بايد اين كارها را انجام بدهد، نه شهرداري. بله، وظيفة ميراث در قانون تأسيس سازمان ميراث فرهنگي آمده كه تصميماتي كه در ارتباط با بناهاي تاريخيِ به ثبت رسيده گرفته مي شود، بايد تحت نظر و نظارت ميراث انجام شود. آخر ميراث پولي در دستش نيست؟ مگر ميراث پولي مي خواهد خرج كند؟ اصلً خطاست اگر تصميم بگيريم كه بازار را با پول دولت تعمير كنيم. اصلً بازاري اساساً به دولت اعتماد ندارد. نه الن، هيچ وقت نداشته تا پولش را به او بسپارد كه برايش كار مرمتى انجام دهد. خوب وقتي دولت به بازار بيايد، او اصلً چپ چپ نگاه مي كند. اصلً مشكل بازاري كه پول نيست. او پول دارد. او چيزهاي ديگر را ندارد كه شما بايد به او بدهي. و آن افق است و چشم انداز. نگاه به آينده است. بعد هم چيزهايي است كه ما در تبريز در آسيب شناسي ها فهميديم. آن ها گفتند اگر ما تعمير كنيم آن وقت دولت ماليات بيشتري از ما مي گيرد. رفتيم پيش مدير كل دارايى كه مدير نازنيني بود از ايشان سؤال كرديم پولي كه شما به ما مي دهي از كجا مي گيري؟، گفت: از بازار، كسبه...، گفتيم: خوب اگر اين مردم خودشان بيايند اين خرج ها را بكنند چه؟، گفت: بگذار خودشان خرج كنند و بازار را درست كنند، گفتيم: پس شما هم به مميزهايتان بگوييد چند سالي از اين ها بابت ايمنى و خوشگلي بازار متناسب و با ارفاق ماليات بگيرند، گفت: قبول و چند سالي اين ها را شامل بخشودگي ماليات بر درآمد كرد. يا مثلً بازاري ها شكايت داشتند كه شهرداري، ادارة بازرگاني و غيره دركار ما دخالت مي كنند... با شهرداري مذاكره شد، گفتيم: شما بر اساس قانون شهرداري ها عمل مي كنيد و پروانه مي دهيد و عوارض مي گيريد. اما طبق قانون ميراث تاريخ تصويب كه بعد از قانون شهردارى هاست، اين كار به ما محول شده. پس، شما اجازه بدهيد ما پروانه ها را براي مرمت صادر كنيم و ما هم همه شان را مي فرستيم تا قبل از آن با شما عوارضشان را تسويه كنند، شهردار پذيرفت و گفت: باشد و اجازه ها را داد دست ميراث. سراي بلور در بازار تهران شايستة مرمتي دقيقThe Crystal Hall in the Bazaar of Tehran, waiting for a valuable conservation
\\n.آخر الن خيلي بين شهرداري و ميراث اختلف هست خوب اين ها را بايد حل كرد. چرا ما نتوانيم مشكلتمان را با شهرداري يا دارايي توانيم و بهتر است كار امروز را براي فردا نگذاريم.-حل بكنيم. حتماً مي برويم سر چند سؤال ديگر. اينكه اخيراً در تهران دارند بعضي بناهاي تاريخي را از ليست ثبت شده هاي ميراث تاريخي در مي آورند، تا بل سرشان بياورند. چه بايد كرد؟ چرا ميراث كه خودش متولي است اين كار را مي كند؟ من فكر مي كنم ديوان عدالت اداري كه اين احكام را مي دهد، هنوز متوجه نشده كه اساساً چه ضربه اي به پيكر ميهن مي زند. متوجه نشده كه راه ماندگاري ما اين هاست و عمده ترين وجه اين ماجرا، كه ملت ايران را سر پا نگاه داشته، فرهنگ است. از زمان هخامنشي تا حال... شما دور و بَر خودتان را نگاه كنيد از آشور و اورارتو چه مانده؟ ولي عنصر ايراني مانده است چرا؟ عمده ترين راز آن اشتراك فرهنگي است، و ريشه هاي آن در تاريخ است. مثلً نوروز. همة حكومت ها در همة ادوار روزگار كلي خرج مي كنند تا جامعه را به وفاقي برسانند. مثلً نوروز يكي از اين هاست. بناهاي تاريخي يكي از اين هاست. اصلً در تصور نمي گنجد كه كسي پيدا شود از ميدان نقش جهان بدش بيايد. حال بيا اين ها را دانه دانه حذف بكن. بايد به دولت گفت كه برود عدم النفع او را تأمين كند. اين ها به الزامات اساسي مانند بقاى ايران فرهنگى فكر نمي كنند. بايد به آن ها گفت: آيا مي فهميد كه با دادن اين رأي ها چه داريد مي كنيد؟ آيا به نظر شما چيزي از نظر قانون در اين زمينه كم داريم؟ خير، شما اگر اساسنامة تأسيس سازمان ميراث فرهنگي را بخوانيد، كه بعد از انقلب هم نوشته شده، گفته اظهارنظر در مورد بناهاي ثبتي منحصر است به سازمان ميراث فرهنگي، حال چطور ممكن است چنين شود؟ پس چرا اين كار اتفاق مي افتد؟ نمي دانم مباني اين حكم ها را از كجا مي آورند. باورم بر اين است كه با اين اقدامات الزامات ضروري بقاي ميهن را مي برند زير سؤال. شايد اقتصاد در اينجا حرف اول را مي زند. مثل حكايت باغ هاي شميرانات كه طبقه 15 و8، 5 هكتار آن ها را اره كردند و به جايش برج و ساختمان500-400 ساختند. دوستان به من مي گفتند: اين چه اصراري است كه اين باغ ها را حفظ كنيد. مگر صاحبان شريف اين باغ ها )يعني مالكان اولية باغ ها؟!( چه گناهي كرده اند كه در آن ها درخت كاشته اند. حال ملك بغلي كه باير است ميلياردها مي ارزد چون مي تواند ساخت و ساز كند! در حالي كه اين باغ بايد دور از توسعه و مهجور بماند. سال، كه ما هم 20 شما مطمئن باشيد كه خيلي زمان نمي گذرد، ممكن است به يك رشد و شعور اجتماعي مناسب خواهيم رسيد و تمام بناهاي تاريخي آن چنان قيمت پيدا خواهد كرد كه اصلً تصور نمي كنيد. شما مي دانيد الن در پشت اتاق ثبت بناهاي تاريخي در انگلستان و فرانسه صف است؟ يعني صاحبان بناها صف بسته اند كه بناي ما را ثبت كنيد. چرا؟ براي اينكه به محض ثبت اثر در فهرست آثار ملى، آن ملك گران مي شود. بگذاريد مقايسه كنيم. شما املكي را كه منگوله دارند با آن هايي كه ندارند مقايسه كنيد. در سند مالكيت، شناسنامة ملك قيد مى شود، يعنى به ترتيبى ارزش هاى آن احصا و در آن ثبت مى شود. در ثبت اثر در فهرست آثار تاريخى كشور هم همين است. همة بناها شانس ثبت اثر را ندارند، براى اينكه ارزشى در آن ها نيست كه بشود آنها را احصا كرد. بنابراين بناى داراى ارزش فرهنگى، هنرى و تاريخى بايد به دليل ارزش هاى خود آن را گران تر كند. عين همين در مورد بناهاي تاريخي اتفاق مي افتد. حال، براي اين دوران گذار بايد فكري بكنيم. خوب بايد يك قانون جديد عدم النفع مالك را جبران و تأمين كند. مثلً او مي خواهد تغيير كاربري بدهد. خوب، بايد عوارض تغيير كاربري از او نگرفت، يا از شغلي كه در آن ايجاد مي كند عوارض نگيريم براى سال هاى معينى پس از بهره بردارى از او ماليات نگيريم. اين ها كارهاي مشكلي نيست. او را حمايت مي كنيم و او هم ملكش را حفظ مي كند. اين قانون بايد به تصويب برسد، براي حمايت از دارندگان بناهاي تاريخي... البته همين امروز در تهران شوراي شهر قدم هايي برداشته و مصوبه هايي در خصوص كمك به بخش خصوصي در حفاظت از بافت هاي قديمي يا ايجاد .اين منظر شهري در شأن تهران نيستCityscape around the bazaar, not at the height of our Tehran
\\nفضاهاي ورزشي و فرهنگي گذرانده، اما عملً بودجه اي به اين كار اختصاص نيافته و شهرداري هم متوجه و فعال نيست. البته در مورد اين قدم هاي كوچولو اصلً اطلع رساني نشده است. اگر براي دارندگان بناهاي تاريخي تسهيلت بانكي با نرخ سود كم در نظر بگيريد، اگر از ماليات معافشان بكنيد، اين جذاب است يا نه؟ پس او بنايش را خود به خود نگه مي دارد. بايد كمك هايي به او كرد. ]در اينجا مهندس عادل فرهنگي، كارشناس قديمي ميراث نيز وارد بحث شد.[ فرهنگي: شهرداري هنوز نظام مالي اش را بر اساس بده بستان مناطق مختلف ارزيابي و تجزيه و تحليل نكرده، و براي هزينه هايش هم برنامة درستي ندارد. به طور مثال، شما از محلة بازار چقدر درآمد داريد؟ آيا همان درآمد را از سنگلج يا عود لجان هم داريد؟ بعد، بايد ببينيد بر اساس چه نظامي بايد اين درآمدها را تقسيم كرد. پس بازاري كه اين قدر درآمد تأمين مي كند، بايد بيشتر هم منتفع شود. در جامعة ما شفاف عمل نمي شود. در اين صورت بخش هاي مختلف حقوق خودشان را به ازاي مشاركتشان طلب خواهند كرد. متأسفانه اين در جامعة ما عمل نمي شود و اهل دانش اقتصادي نيستند. دوم اينكه هر آنچه براي شهر ارزش هست، بايد همگان هزينه اش را بدهند و در ضمن همگان از آن منتفع بشوند. يك نمونه شهر فراراي ايتالياست كه آمدند طبقه مي توانستند 4 پلك در آن بود. اين ها9 يك بلوك شهري را گرفتند كه بسازند. ديدند يكي از آن ها زمين خالي است، يكي بناي ارزشمند است، يكي نمي خواهد. پس اين ها A تا9 تماماً اثر ثبت شده است. گفتند: شهرداري مگر بين خودشان فكر كردند و ابتكار به خرج دادند و توانستند با طراحي هم براي همه شان پاركينگ تأمين كنند، هم بناهاي تاريخي را نگه دارند، هم بلوك را به روز و مدرن كنند. متأسفانه در جامعة تخصصي ما هنوز به اين نوع فكرها و مشاركت ها نرسيده ايم. بله، البته شهرداري هم جلوي خلقيت و ابتكار را گرفته. جو كلي جامعه هم به معماري و كارهاي قشنگ روي خوش نشان نمي دهد. فرهنگي: بله البته مشاوران هم مؤسسة انتفاعي تعريف شده اند، بعد هم بچه هاي ما هم خودشان تقصير كارند. اگر بخواهيم كار با كيفيت داشته باشيم، بايد زحمت بكشيم. روش هاي گرفتن هزينة هر كار حتماً پيدا خواهد شد. من گاهي در جلسات شهرداري مي گفتم شما بايد هزينة كارهايتان را از مصرف كنندگان در مقياس هاي مختلف در شهر بگيريد. اين نه تنها در مورد بافت تاريخي بلكه براي همة شهر صادق است. مسئلة مديريت يكپارچة شهري اينجا پيش مي آيد. البته اين ها برنامه ريزي هاي دقيق تر ونظارت بهتر مي خواهد... اينجا مديران هر روز عوض مي شوند... در اقتصاد كلن ما يك اتفاقي افتاده به اسم نفت، كه جلوي چشم ها را گرفته و نمي گذارد فكر ديگري بكنيم. در شهرداري هم تراكم فروشي اتفاق افتاده. پس اكسيژن را مي فروشي. همه از شهرداري و برج ساز تا منِ مصرف كننده، همه در مسابقه اي شركت مي كنيم تا اين شهر را غير قابل زيست بكنيم. فرهنگي: خود تپه هاي عباس آباد. به جاي اينكه آنجا را سبز نگهدارند، يك تعداد زيادي ساختمان ساخته اند. اصلً ديگر زميني باقي نمانده... بالخره فكر مي كنيد يك روزي يك مديريت درستي اين ها را به سامان كند؟ حتماً ، تمدن ايراني قرار است بماند. انشاءاالله در مديريت شهري و مديريت سازماني خواهيم توانست برنامه ريزي بكنيم و راهگشا باشيم. البته اگر تمام فرصت ها را از خودمان نگيريم و در اين فاصله همه چيز از بين نرود. فرهنگي: براي اين كار به هرحال آدم هايي لزم اند كه عزم قوي و قدرت داشته باشند و بتوانند اين فرايند را مديريت كنند. و فارغ التحصيل دانشكدة معمارى دانشگاه شهيد 1327 * اكبر تقى زاده اصل متولد بهشتي است . عضو هيئت مديره و رئيس سازمان نظام مهندسى ساختمان آذربايجان شرقى و همچنين شوراى نظام مهندسى ساختمان كشور نيز بوده. در ميراث فرهنگى آذربايجان شرقى به عنوان مدير مجموعه و در طرح پرديسان كشور كه مربوط به احياي بناهاي تاريخي بعد از مرمت و تبديل به مجموعه هاى اقامتى و پذيرايى درون شهرى و برون شهرى است فعاليت كرده. در دانشكده هاى معمارى دانشگاه تبريز و دانشگاه هنر پرديسان است كه مرمت و احياي -اسلمى تبريز تدريس كرده و اينك مجرى طرح سبا مجموعة عامرى هاى كاشان، مجموعة تاريخى مسعوديه تهران و كاروانسراى وكيل كرمان را به عهده دارد. تهران قديمOld Tehran
\\nگفتگو با محمدرضا خوشفكاري آقاي محمدرضا خوشفكاري، شما يكي از پركارترين و فعال ترين مهندساني هستيد كه در بافت تهران به كار مرمت و بهسازي مشغوليد. مهم ترين مكان هاي تهران تاريخي در حال حاضر تحت نظر شما دارد نوسازي مي شود. در مورد كارتان مقدمه اي بفرماييد. با 1381 فعاليت من در شهر تهران از سال ، يعني خارج از محدودة تهران تاريخي، 4 مرمت ساختمان عين الدوله در منطقة كه ساختماني قاجاري بود شروع شد. بعد هم مرمت تك بناهاي تاريخي منطقة . البته به دليل همكاري قبلي من در اصفهان با مهندس رضوي، من به عنوان 12 ، دورة آقاي ظفرقندي، در مجموعه بناهايي كه شهرداري12 مشاور عالي منطقة خريده بود كار را آغاز كردم، با شش يا هفت بنا مثل 12 تهران در منطقة ساختمان فخر الدوله كه الن شده خانه مدّاح و حمام نواب و منزل دبيرالملك و چند بناي ديگر. بعد بحث كوچه مروي پيش آمد كه به نظر من يك مورد شهري بود. اين محور را شركت مسكن سازان اصفهان طراحي كرده بود، و كار را هم آن ها به انجام رساندند، اما من در آن نقش مؤثر داشتم. ديدگاه در آنجا اين بود كه اين محور كاملً سرپوشيده باشد، يعني مثل بازار شود، البته كسبه اين را مي خواستند. من مقاومت كردم و خلصه مأمور شدم بر اين پروژه نظارت عالي داشته باشم. طي جلسات هفتگي ايدة رواق ها هم مال من بود. چون قسمت هايي را از قبل سرپوشيده كرده بودند، ما هم فكر كرديم آن را ادامه دهيم. كوچه مروي، به غير از نقش تجاري و فروش مواد آرايشي، يك مدرسة قديمي به نام مدرسة مروي و بناهاي تاريخي ديگري هم دارد. آيا در اين كار به عنوان يك محور تاريخي به آن نگاه شد؟ يعني شكلي كه كوچه مروي به خودش گرفت، يعني مصالح و طراحي و نوع كار، آيا در هماهنگي با شكل و نقش قديمي اين محور بود؟ و در شأن آن بناها بود؟ ما در محور مروي مكان هايي را كه به عنوان مركز محله مطرح شده بود، مثلً مسجد، آب انبار و ... شناسايي كرديم و آنچه در اطراف هستة محله در محل چارسوق بود را به عنوان هستة اصلي فرض كرديم كه اگر بخواهيم توسعه و گسترش و امتدادي هم براي كار در نظر بگيريم، از اين محل انجام بشود. بعداً هم گرايش ها و شرايط وضع موجود را به عنوان يك فرض مبنا قرار داديم. بعد هم بحث رواق ها را قطعي كرديم. چون وضع موجود شرايطي را به ما تحميل مي كرد. جالب است ببينم اين رواق ها را چطور قطعي كرديد؟ اين ابداع چطور انجام شد؟ خوب، ما در كوچه مروي دو سطح تجاري داريم، يكي پايين و يكي بال. در طبقة اول ورودي هاي قسمت بال، بعضي رواق ها و پيش آمدگي هايي ايجاد كرده بود و از قبل شكل گرفته بود، اين ها به عنوان مركز تجاري واگذار شده بود و داشت توسعه پيدا مي كرد. ما فكر كرديم همين اتفاق را بهينه كنيم تا روي همين روند جلو برود و يك مجموعة تخصصي روي آن نظر داشته باشد. حال شايد شما روي قوس هايش حرف داشته باشيد... نه من دليل آن را مي خواستم و حال فهميدم كه اين فكر شما يك فكر عملي بود و چون از قبل گرايشي در محل بوده، شما همان را ادامه داده و به يك توسعة عملي فكر كرده ايد. اما پاية طراحي چه بود؟ شما مطالعات قبلي داشتيد يا از يك جايي الگو برداشتيد؟ نه، شركت مسكن سازان با مطالعات وضع موجود به اين نتيجه رسيده بود كه بالخره بايد يك جاهايي كه رواق هست را پذيرفت. يعني روي آن شناخت پيدا كرده بود و ديدگاه دوستان اين بود كه شايد بتوان اين قضيه را مهار كرد. اما من ذهنيتم اين بود كه احتمال توسعه هست و با وضعيتي كه داشتيم ايجاد مي كرديم و به هرحال آنجا را بهينه مي كرديم صد در صد اين اتفاق زمانش كوتاه تر مي شد. در واقع طراحي كوچه مروي با ديد مرمت نبود، با ديد بهسازي بود. صد در صد همين طور است! در واقع با ديد تاريخي به آن نگاه نكرديد. فقط خواستيد آن را بهتر كنيد. بله، اصلً اينجا از نظر بافت داشت كاملً از بين مي رفت. ما سعي كرديم حداقل اين قضيه را تثبيت كنيم. تمام بناها هم تعمير شدند. تمام تأسيسات در كانال كوچه مروي جا گرفت. در بازار هم همين كانال به وجود آمد. به هرحال، بهينه سازي كوچه مروي يك پتانسيلي را در منطقه ايجاد كرد، ما يك محور پياده را مطرح كرديم. مي توانستيم يك رينگ پياده را مطرح كنيم، يك محدودة پياده اي در ارك قديم و محدودة بازار از ميدان ارك، داور، صوراسرافيل، كه از ناصرخسرو مي آمد پايين. اين مسيرهاي پياده در طرح تفصيلي منطقه هم ديده شده، مسيرهاي ديگري هم بوده و اگر در بعد شهري به آن نگاه كنيم، همين سبزه ميدان شلوغ ترين جاست. ابتداي چهارراه گلوبندك تا سر چهارراه سيروس كه ما اين را گذاشتيم اولويت اول. گفتيم اگر اين رينگ را داشته باشيم، يك مركز تمركزي را گذاشتيم اينجا، يعني اين سبزه ميدان بشود گره اصلي، يعني اولويت بعدي بعد از كوچه مروي. ما به مستندات تاريخي مراجعه كرديم الگويي را از آن طرح گرفتيم و سعي كرديم اين رواق ها را بر اساس رواق هايي كه قبلً بوده بسازيم. البته آخرين رواق ها در سبزه ميدان نه آجري بودند، نه قوس داشتند. البته، در زمان اميركبير اينجا طاق هاي قوسي داشته است. اواخر دورة قاجار قوس ها تخت مي شوند و تنها در دورة رضا شاه بود كه رواق ها ديگر قوس نداشت. البته شرايط هم خيلي تغيير كرده بود. وضعيت موجود كاملً به هم ريخته بود. ساخت و سازهايي در طبقات بال شده بود و معضل بازار طل هم اين اتفاق افتاد. عيد امسال مي شود 88 بود. اين ها همه بايد پيدا بشود و از سال سه سال كه اين كارها دارد انجام مي شود. البته بخشي از كارها اينجا به طور همزمان اتفاق مي افتد. مثل پياده شدن خيابان داور و صوراسرافيل و بخشي خرداد در دو مرحله اتفاق 15 از ناصرخسرو، كه البته اين ها هم مثل خيابان مي افتد. اول يك رينگ سواره باقي مي ماند و بعد كاملً پياده مي شود. اين طرح ها را چه كساني تهيه كردند؟ طرح بهسازي سبزه ميدان و ايدة رينگ پياده هم با خود ما بود. ولي طرح كف سازي ها را شركت طرح و تعاون انجام داد، كه مهندسان مشاور هستند و طرح خيابان هاي داور، صوراسرافيل و ناصرخسرو را هم مشاور بافت شهر داده خرداد را ما انجام داديم.15 است، و كل بدنه سازي هاي ضلع جنوبي خيابان داستان اين طرح نماسازي كه دارد با رابيتس انجام مي شود، چيست؟ خرداد است، از چهار راه گلوبندك تا مسير ناصرخسرو و 15 اين يك پوسته در يك خط آسمان دارد. از ابتداي ورودي مسجد امام خميني تا انتهاي كار يعني چهارراه سيروس هم با چند سطح مختلف خط آسمان تعريف مي شود. در واقع شما قرار گذاشتيد بدنه سازي براي اينجا انجام دهيد كه البته به معني بهسازي اين ساختمان ها نيست، بلكه چيزي شبيه يك دكور است؟ بله، يك پوسته است. هدف از يك پوسته چيست؟ ببينيد ما كاري نمي توانيم بكنيم. فرض كنيد اينجا يك سري ساختمان هاي
\n