هفت مقاله از آدولف لوس
برگرفته از کتاب تزئین و جنایت، آدولف لوس، شان وایت
ORNAMENT AND CRIME, ADOLF LOOS, 2019, PENGUIN BOOKS
آیا معماری کماکان شکلی از هنر است؟ به نظر میرسد مردم کموبیش تلاش میکنند این امر را انکار کنند. معمار، نه در جهان هنر و نه در میان جامعه، از منزلت هنری برخوردار نیست. بیاهمیتترین نقاش، کماهمیتترین مجسمهساز، بیمایهترین بازیگر و کمکارترین آهنگساز از ادعای بیحدومرز داشتن منزلت هنری دست بر نمیدارند، و جهان نیز با خوشرویی این جایگاه را به آنها میبخشد. اما، معمار پیش از آنکه در زمره هنرمندان به حساب آید، باید دستاورد چشمگیری داشته باشد.
دو عامل اعتبار معماران را متزلزل ساخته است. اول دولت، دوم خود معماران. دولت در دانشکدههای فنی آزمونهایی برگزار میکند، و شرکتکنندگان پس از آن خود را در استفاده از عنوان حرفهای «معمار» محق میدانند چون با موفقیت آزمون را پشت سر گذاشتهاند. این نمایش مضحک تا آنجا پیش رفته که برخی قصد داشتند از حکومت درخواست کنند که از عنوان «معمار» حفاظت قانونی کند، همانند تکنسینهایی که از رشته مهندسی سازه فارغالتحصیل شدهاند. اینکه - کل جامعه فرهنگمدار وین به این امر با خندهای بلند و رهاکننده واکنش نشان نداد - شاید به روشنی نشان میدهد به واسطه این آزمونها، این نظر به چه میزان در مردم نفوذ کرده است، انگار معماری موضوعی است که فرد میتواند یاد بگیرد و استادی او با کسب یک مدرک اثبات میشود. تنها لازم است تمامی این تحول به موسیقی منتقل شود. آنگاه، آهنگسازی، که نزدیکی ژرفی با معماری دارد، باید در ذهن دانشجوی کنسرواتور خاص کسی تلقی شود که آزمون کنسرواتور را پشت سر گذارده. حرف مضحکی به نظر میرسد، چون موسیقی را کماکان شکلی از هنر ناب میشناسیم.
برای هنرمند واقعی، دلایل تکنسینهای معتاد به مدرک، به طور کامل غیرقابلدفاع است. چون از آن پس هر دستیار آجرچین میتواند خود را «معمار» بداند. و اگر این کسی را خوشحال میکند، باکی نیست، چرا نکند؟ آیا شهرت بتهوون و واگنر، به این دلیل که نویسنده طنز۱ دوبیتی خود را آهنگساز میداند، خدشهدار میشود؟ اینکه هر دمدمیمزاجی۲ خود را نقاش بداند آسیبی به شهرت لنباخ۳ یا منتزل۴ میرساند؟ به طور قطع خیر. اما هر دو آنها چقدر خود را مضحکه میکردند اگر از دولت میخواستند، به این دلیل، از عنوان «نقاش» در موردشان محافظت کند! قلم از چنین امکانی به خود میلرزد.
اما حتی بیش از هیئت برگزارکننده آزمون، خود معماران به خود آسیب رساندهاند، آنها خود را کوچک کردهاند، و جهان به آن واکنش نشان داده است. بیشتر جوانهای ما بهرغم عنوانی که برای خود قائلاند، بهرغم استعداد هنری، تنها نقشهکشهای۵ معماری هستند. برای مستمری ماهانهای معادل دستمزد صندوقداری که خود حقوق پایینی میگیرد و چندان استعدادی هم ندارد، کارمند شرکتهای ساختمانی، سازندگان بزرگ و معمارانی میشوند که منابع مالی به آنها امکان میدهد دفترشان را سرپا نگه دارند. ساعت کار آنها مشابه کارمندان دفاتر تجاری است. اینکه آیا باورهای هنری او با صاحبکار سازگار است یا نیست، موضوعی است که این «معمار» به آن وقعی نمیگذارد، در بیشتر موارد، به هر حال برای او تفاوتی ندارد، امروز گوتیک کار میکند، گرچه در دفتر دیگری تنها راه نجات او الهام گرفتن از رنسانس ایتالیاست، به همه چیز واکنش مثبت نشان میدهد، در حلقه همکاران همنظرش شاید رئیس را به سخره گیرد - پی میبرید که زبان معمارها به چه میزان کاسبکارانه است - او تصور میکند وقتی دست به کاری برای آدم عجیب و غریب۶ پیری میزند، کار فوقالعادهای میکند. و روز بعد، درست سر ساعت هشت، بار دیگر مشغول به کار است.
اگر نسل هنرمندان رو به اوج ما نیز میخواستند بیان قدرتمندی برای باورهایشان داشته باشند، برخلاف تمامی چالشهای مالی، پیامدهای سودمند آن در فاصله کوتاهی در آوازه هنر ما پدیدار میشد. بنگرید به برادرانتان در نقاشی، مجسمهسازی، و موسیقی! آنها اگر لازم باشد به خاطر هنرشان گرسنگی میکشند و این کار کسی است که میخواهد زیباترین عنوان افتخاری را بر دوش کشد: هنرمند!
تصاویر به انتخاب مجله افزوده شده است.
پانوشتها:
1- comic couplet
2- doubter
3- Lenbach
4- Menzel
5- draughtsman
6- Codger






