ساختن یک اثر معماری برابر است با توصیف یک رابطهٔ آرمانی با جهان. مدتهاست در این واقعیت به تأمل مشغولم. واقعیتی که وقتی میایستید و به آن فکر میکنید بدیهی است. مهم نیست که اثر بزرگ باشد یا کوچک. حتی مهم نیست یک بنای موجود باشد یا یک طرح. لحظهای که اثر معماری پا به عرصهٔ وجود میگذارد، وارد رابطهای با جهان میشود. حتی یک نمونهٔ افراطی را اگر مثال بزنیم، یک طرح بسیار ذهنی اکسپرسیونیسم آلمان تفسیری است از جهان، از آنچه من «جهان» مینامم. گاه به «نظم» اشاره میکنند. معماری دربارهٔ جهان اظهار نظر میکند. گاه در برابر «نظم» قد علم میکند، و گاه خود نمایندهٔ «نظم» میشود. یکی از مهمترین مشخصههای معماری همین نیاز به توصیف رابطهای با جهان است. و همین است که معماری را «جهانی» میکند. پس با «جهانی» معماری میخواهم بگویم که معماری در همهٔ اعصار جز برقراری رابطهای با جهان نکرده است.
بیایید خانهها را در نظر بگیریم. خانه به عنوان یک تیپ ساختمان محصول انقلاب صنعتی و پیدایش یک جامعهٔ شهری بود. در بناهای قدیمیتر — پالاتسوی ایتالیایی و ماچیای ژاپنی — محلهای کار با فضاهای مسکونی ترکیب میشدند. پس رابطه با جهان که معماری لاجرم در آن وارد میشود، حتی شکلهای هست شدن معماری را تعیین میکند. بر چنین متنی، مسکن قرن بیستم را میتوان به دو مقولهٔ وسیع تقسیم کرد: استانداردها و پیشنمونهها. این مقولات نمایندهٔ دو نحوهٔ متفاوت برقراری رابطه با جهاناند. مقصودم از «استانداردها» آثاری است چون دومینو یا مزون سیتروان لوکوربوزیه، مسکن ارزانقیمت در کیفهوک کار جی.پی. اود، و زاید لونگهایی که در همان دوره در آلمان ساخته شد. دومینو و سیتروان تلاشهایی بودند برای نظم بخشیدن به ساخت مسکن از طریق خلق فرمهای بنیادین ساخت و ساز که بر مبنای آنها بتوان به گونهای متنوع دست یافت. در ضمن، زاید لونگها تکرار واحدها با یک پلان واحد بودند. اوج دههٔ ۱۹۹۰ چگونه به نظر برسند مهم نیست. این آثار گواه رؤیای این دورهاند که همانا عرضهٔ بیشترین واحدهای مسکونی پاکیزه و سالم ممکن به مردم بود. این دورهای جهانی بود که در آن مردم میتوانستند همه یک رؤیای واحد در سر داشته باشند. معماری توانست آن جهان را بیان کند. این در واقع یعنی اینکه خلق آثار معماریای که استاندارد باشند ممکن بود. در واقع میتوانیم تا به آنجا پیش برویم که مدرنیته را با قابلیت وضع استانداردها تعریف کنیم. از این جنبه، حتی میتوان گفت ویلا ساووی لوکوربوزیه استانداردی بوده که نظم جهانی را بیان میداشته است.
پیشنمونهها مقولهای دیگرند. در مقطعی از زمان، کمکم رؤیاهایمان با هم متفاوت شد. امروزه، خانهٔ آرمانی آقای فلان همان خانهٔ آرمانی آقای بهمان نیست. در حال حاضر خود ایدهٔ «خانهٔ آرمانی» مشکوک است. نمیتوان استانداردهایی را تصور کرد که قابل انطباق بر هر نقطهای از جهان باشند. تنها میتوانیم خانههایی را تصور کنیم که به شرایط فردی منبعث از تاریخ، فرهنگ، محیط، جغرافیا و ساختگاه پاسخ بدهند — یعنی خانههایی که منحصر به فردند. با این همه، همان طور که پیشتر گفتم، گرایش به جهانی بودن از مشخصههای اساسی معماری است. آثاری را که یگانه و در ضمن جهانی اند پیشنمونه مینامم. به باور من، خانهٔ شیشهای (۱۹۴۹) فیلیپ جانسن از این جنبه اثری است با اهمیتی حیاتی. از آن زمان تاکنون، در نواحیای چون ژاپن و کالیفرنیا که از منظر اروپا در حاشیه قرار دارند، تطورات جالب بسیاری رخ داده است.
در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، سلسله خانههایی به نام خانههای مورد پژوهی در کالیفرنیا ساخته شد. این خانهها، که پیشنمونههای یکهای از زمانه، مکان و فرهنگ خود هستند، معنای معماری بومزاد قرن بیستم را به ما میآموزند. خانهٔ مورد پژوهی شمارهٔ ۲۵ (۱۹۶۲) را ادوارد ای. کیلینگزورث طراحی کرده است. در آلومینیومی به ارتفاع دو طبقه در حیاط داخلی این خانه بسیار جلب توجه میکند. به گفتهٔ خود معمار، این در با ابعاد بلند غیرعادی را نورتراپ تولید کرده بود و ساخت آن به مدد دانش هواپیماسازی آن روز ممکن شد. با همهٔ اینها از جلوهفروشی یا عرض اندام در آن خبری نیست. در سال ۱۹۶۰ هواپیماسازی یکی از صنایع اصلی کالیفرنیا شده بود، و تکنولوژی آن نه یک تکنولوژی برتر که تکنولوژیای فروتر و در دسترس همگان بود. «بومزاد» به این معنی بود.
در آغاز این قرن، هواپیما استعارهای بود برای قرن بیستم و زیبایی ماشین. اما برای کیلینگزورث و کالیفرنیا در سال ۱۹۶۰ صرفاً فراوردهٔ صنعتی دیگری بود چون تیرآهن و الوار. من اسم هر فراورده صنعتی را که در همهجای دنیا در دسترس باشد «بومزاد صنعتیشده» میگذارم. در سال ۱۹۶۰ در کالیفرنیا چیزی که استعارهٔ قرن بیستم بود به مقام تکنولوژیای تنزلیافته بود که دقیق اگر باشیم، «بومزاد صنعتیشده» جمع اضداد است. زیرا «بومزاد» یعنی اینکه بومی یک مکان یا فرهنگ خاص باشد، حال آنکه «صنعت» از لحاظ سمت و سو جهانی است. معماری امروز هم ماهیتاً متناقض است. گرایشی جهانی دارد، اما فقط میتواند پیشنمونههای منحصر به فرد تولید کند. اگر مفهوم «بومزاد صنعتی شده» معتبر باشد، آن وقت «بومزاد» در قرن بیستم تصویری است از جهان، نه به عنوان استعاره یا نظم انتزاعی، بل به عنوان چیزی سخت واقعی. این درسی است که باید از تفاوت بین معنا و اهمیت هواپیما برای لوکوربوزیه با معنا و اهمیت آن برای کیلینگزورث گرفت.