بعد از چندین سال سفری به آمریکا رفتم. فقط نیویورک و بوستون، با نوستالژی فراوان در ذهن. از اقبال خوش من، معمارانهترین تابستانی بود که نیویورک در عمرش دیده بود. همه موزههای مهم شهر معماری نشان میدادند: موزه هنرهای مدرن (MoMA) با عنوان «میس در برلین» کارهای میس وندهروهه در آلمان را نمایش میداد؛ موزه ویتنی کارهای میس در آمریکا؛ و موزه گوگنهایم کارهای فرانک گهری را. گزارشم را از کارهای میس شروع میکنم، چون مسیری که ۹۰ سال پیش در برلین آغاز کرد، اکنون به اتمام رسیده است. در حالی که کارهای گهری شروع یک دوران جدید است و بحثی طولانی را در پیش دارد: محتوای معماری آمریکا الان کارهای گهری است.
میس در برلینموزه MoMA کارهای میس در آلمان را به نمایش گذاشته بود، و دانشجویان معماری دانشگاه پرت از اولین ساختمانها و ماکتها و ترسیمهایش بودند. در ضمن، یک شرکت کامپیوتری برای هر ساختمان برنامه سهبعدی تهیه کرده بود که شما را به گشت و گذار در داخل آن میبرد. از اولین پروژه میس گرفته ــ یعنی خانه ریل در سال ۱۹۰۷ در زمانی که فقط ۲۱ سال داشت ــ تا غرفه بارسلونا برای نمایشگاه بینالمللی سال ۱۹۲۹، و باقی کارهایش تا سال ۱۹۳۸ که در ۵۲ سالگی به آمریکا مهاجرت کرد.

جذابیت نمایشگاه در این بود که به روشنی نشان میداد تفکر او قبل از اینکه به آمریکا پا بگذارد به تبلور رسیده و نطفه همه ایدههایش در همان پروژههای اولیه بسته شده بود. فراموش نکنیم که میس هیچگاه به دانشگاه نرفته بود؛ پسر یک استاد سنگکار درجهیک بود و معماری را در دفاتر بهرنس و برلاگه آموخته بود. جز چند پروژه اولیه که پلانشان کلاسیک و به سبک شینکل است ــ مثل بنای یادبود بیسمارک (تصویر ۱) ــ بقیه کارهایش به راستی مدرن هستند و نشان میدهند که او از همان ابتدا پلان معماری را از قید و بند دیوار، و نما را از عناصر کلاسیک نماسازی آزاد کرده است. از نماهای یک پروژه خانه ییلاقی که خودش با چند واریاسیون رنگی مختلف نقاشی کرده بود، صورتی (تصویر ۲) و سبز، خیلی لذت بردم: میس جوان را در برلین مجسم کردم که شب و روز با گواش، شاسیهای بزرگ این نماها را رنگ زده، یا پرسپکتیوی از پروژه یک برج بلورین کشیده است (تصویر ۳). او اولین کسی بود که نمایان کردن سازه ساختمان را به جای پنهان کردن آن، که تا آن زمان مرسوم بود، مرام اصلی خود کرد، و سنت صداقت سازه را بنیان گذاشت. تکنولوژی آمریکا به او این امکان را داد که همه ایدههایش را به اجرا بگذارد.

نمایشگاه ویتنی بیش از هر چیز بیانگر استفاده میس از این تکنولوژی است. برای اولین بار فهمیدم که در برجهای شیشهایـفلزیاش، ستونهای فولادی الحاقی بسیاری در نماها به کار برده، فقط برای ایجاد نظم هندسی، و در نهایت فقط برای زیبایی. این همه سر ما را در دانشکده خوردند که میس یعنی صداقت سازه، یعنی همهچیز رو، یعنی همهچیز لازم از نظر استحکام... این هم از دروغهایی است که به ما درس میدهند. ولی واقعاً ظرافت و دقت میس در جزئیات معمارانه زیباست ــ شاید از پدرش به ارث برده ــ و در نهایت همین جزئیات است که قوطیهای شیشهای میس را از سایر ساختمانهای بچهشاگردان اروپایی و آسیایی که همدورههایش از روی آنها کپی کردند، متمایز میسازد.
مینیمالیسم میس که شعار «هر چه کمتر، بهتر» (Less is More) را آفرید، هنوز هم در بعضی از هنرهای امروزه مد است (مثل سینما یا دکوراسیون داخلی). ولی معماری آمریکا با آن وداع کرده است. از سالها پیش ونتوری به میس جواب داده بود: «هر چه کمتر، کسلکنندهتر» (Less is a bore). نمایشگاه گوگنهایم با کارهای فرانک گهری شاهد این امر بود: موزه هنرهای مدرن نسبتاً شلوغ بود، ویتنی زیاد شلوغ نبود، ولی در گوگنهایم غلغله بود.
گهری در گوگنهایمموزه گوگنهایم تمام سه ماه تابستان را به فرانک گهری اختصاص داده است. در صحن مرکزی موزه، زرههای فلزی با منحنیهای مختلف از سقف آویزان بود (تصویر ۴). این شکل نمادین کاری است که گهری میخواهد با فضا بکند. نمایشگاه با کارهای اولیه او از پایین رمپ شروع میشود و در بالای رمپ به آخرین کار او میرسد: پروژه موزه جدید گوگنهایم در نیویورک که به زودی در نوک جنوبی منهتن ساخته خواهد شد، و بیشباهت به موزه بیلبائو نیست. آن وسطها هم چند سالن است که در آنها چراغهای گهری ــ همه به شکل ماهی یا مار (تصویر ۵) ــ و صندلیها و مبلهای اکثراً مقوایی او را به نمایش گذاشتهاند (تصویر ۶). به راستی که این مبلها چیزی برای نشستن نیستند.


هر چه از رمپ بالاتر میرویم، کارهای گهری پیچیدهتر میشود. این پیشروی مارپیچگونه کاملاً با جنس کار او سازگار است و به نحوی آسان روش کارش را روشن میکند.
هر چند خود گهری گفته من ساختارشکن نیستم، متنفرم از اینکه کارم را در قالبی بستهبندی کنند، به ناچار باید از واژه ساختارشکن استفاده کرد تا بتوان کارهای او را توصیف کرد. ساختارشکنی در کارهای گهری سه مرحله مشخص دارد: ۱) خانههای اولیه کالیفرنیا اندکی ساختارشکن هستند؛ ۲) پروژهها و ساختمانهای در حال «ذوب و ریختن و خراب شدن»، گویی بعد از زلزله؛ ۳) در مرحله آخر با ساختمانهای هرج و مرجگونه روبهرو هستیم (تصویر ۸).

سپس به مرحله کنونی کارهایش میرسیم که در آن هرج و مرج نظم ارگانیک جدیدی به وجود آورده است که فقط یک درجه با اغتشاش فاصله دارد. گهری با کمک ماکتسازی و بازی با حجمهای چوبی و مقوایی به فضاهای ارگانیک کارهای جدیدش رسیده، و از کامپیوتر کمک گرفته تا آنها را ترسیم کنند و قابل اجرا سازند (این سبک با روش آیزنمن کاملاً تفاوت دارد؛ چرا که او از طریق برنامههای کامپیوتری فضاها را طراحی میکند). پروژههای جدید گهری همه از نظم گلبرگها استفاده میکنند؛ یک مرکز ثقل دارند و همهچیز از آنجا در فضا پخش میشود ــ یا بهتر است بگوییم منفجر میشود.
موزه بیلبائو هزار ورق نقشه جزئیات اجرایی دارد که در کنار ماکت آن گذاشتهاند. همکاران گهری با کمک برنامههای کامپیوتری هواپیماسازی توانستند این پروژه را قابل اجرا سازند. با ورق زدن نقشهها از خودم میپرسیدم آیا میتوان این ساختمان را کپی و تکرار کرد؟ بله، به راحتی میتوان؛ کافی است برنامههای کامپیوتری دفتر گهری را در کامپیوتر شخصی خود پیاده کرد و اندازهها یا نقطه ثقل را تغییر داد. به این ترتیب هر فرد میتواند به زودی فضاهای مورد نیازش را با کامپیوتر طراحی کند و با هر دفتر مهندسانی که بخواهد با کمک همان برنامه به ساخت آنها بپردازد. بدون تردید این ممکن است به انبوهشدن فضاهای ارگانیک کمریشه و سطحی منجر شود ــ این بار با استناد به اینکه «طراحیاش سبک گهری دارد!» ــ همچنان که پسامدرنیسم ونتوری در آمریکا به انبوهسازی کاذب نیز منجر شد.

محلههای مختلف نیویورک و همه ما لذتی شهر نیویورک و در هر گوشه و درختی از آن، گرایه بود: گشته به سرخنامهها میتوشد. این مسئله را در چشمانم خوانده بود، چنانچه همه مورد معماری نیویورک: برای ساختمانها جا نبود، و در ساختمانهای قدیمیاش. همه ساختمانها و باورها به سوی بالا رفته بودند، و این یک جنبه دیگر را ندیدهام به شکل تقلیل ساختمانها در ارتباط با صاحبانشان؛ در این شهر ــ که به زبان هنر مشرف به نیویورک گسترش ــ چهرهها رفته سیر میکنند، تا اینکه چندین ساختمان جدید تنفسگاه تازهای ایجاد میکنند.
حس زیباشناختی نیویورکی بهدرستی در نیویورک گسترش یافته، چرا که نیویورک نیازی به پیدا کردن هویت ندارد. بزرگی و پول، و بارز کردن، نیازی نیست و خودبهخود ظاهر میشود. تا موقع پیدا شدن گسترش گوناگون و پیوستهای میآورد و از این طریق، سایر شهرهای جهان تأثیر میپذیرند. اصل «هیچ چیز نباید کوچکتر از رؤیای بزرگ باشد» اسکار وایلد در نیویورک به ما سطح درمیآید.








