چرا معماری دیگر تمدن نمی‌سازد؟

اشتراک‌گذاری
چرا معماری دیگر تمدن نمی‌سازد؟

چرا معمارى دیگر تمدن نمى سازد؟

\n\n

در همه جاى دنیا معمارى نقش و جایگاه تمدن ساز گذشته خود را از دست داده است. سلطه اخلاق سوداگرى، که توانسته است فناورى هاى نو را نیز به خدمت خود در آورد، و با تقدس بخشیدن به آن هر صداى انتقاد انسان گرایانه اى را خاموش کند، رشد درآمد ملى را که از نردبان نابرابرى بالا مى رود و نمایش مسابقه مصرف را جانشین تمدن کرده است. جوهر تمدن که از خردترین و ساده ترین ابزارها تا گسترده ترین و پیچیده ترین سازه هاى کالبدى و از ابتدایى ترین جوامع تا پیشرفته ترین آنها نقش محورى -اجتماعى - را به عهده داشته »ساختن« است، که عالى ترین مرتبه آن در حرفه معمارى شهرسازى محقق شده است. کالبدى تمدن سازى همواره مشترکاً به -رهبرى این مأموریت اجتماعى عهده حاکمان و معماران بوده است؛ حاکمانى که اجراى این مأموریت را وظیفه خود دانسته و معمارانى که طراحى آن را به سفارش و حمایت حاکمان به عهده مى گرفته اند. شاید آخرین نمونه این رهبرى مشترك حاکم و معمار 1995 تا1981 پروژه هاى بزرگ دوره ریاست جمهورى میتران در فرانسه از باشد. هدف میتران ساخت یادمان هاى مدرنى بود که معرف نقش هنرى، سیاسى و اقتصادى فرانسه در دو دهه پایانى قرن بیستم باشند، پروژه هایى - میلیارد فرانک براى آنها هزینه شد، تا شهر پاریس چهره اجتماعى15/7 که فضایى جدیدى پیدا کند، و در ضمن نشانه اى از سیاست حزب سوسیالیست در اعتلاى معمارى باشد؛ پروژه هایى که ابعاد جاه طلبانه آنها با طرح هاى دوره لویى چهاردهم مقایسه مى شد؛ هشت بناى باشکوه، هرم لوور، موزه اورساى، پارك لاویلت، مؤسسه دنیاى عرب، اپراى باستیل، طاق بزرگ لادفانس، ساختمان وزارت دارایى، و کتابخانه ملى فرانسه، که طى دو دهه آخر قرن بیستم خط آسمان پاریس را عوض کردند. اگرچه اورساى، لادفانس، دنیاى عرب، و لاویلت در دوره ریاست جمهورى ژیسکار دستن شروع شده بودند، به علت تغییر شکل اساسى آنها در دوره میتران به او نسبت داده مى شوند. در همین دو دهه پایانى قرن بیستم، رهبرى تاچر در انگلستان و ریگان در آمریکا سرمشق متفاوتى پیش روى معمارى و شهرسازى دنیا گذاشتند که در نتیجه آن به جاى فرهنگ، تجارت کارفرماى معمارى شد. آنچه مرا به نگارش این مقدمه واداشت برخورد اتفاقى ام با سخنرانى ( بود که در شماره AIA) ریچارد فارسون خطاب به انجمن معماران آمریکا فصلنامه شعبه کالیفرنیاى انجمن معماران آمریکا به 2011 اولین فصل سال ، با عنوان »آیا معماران مى توانند دموکراسى ما را نجات دهند؟« arcCa1 نام قابل مشاهده است، و به نظرم رسید arccadigest.org چاپ شده و در سایت شهرسازى به درد -مطالعه آن در این روزهاى بى سروسامانى حرفه معمارى خوانندگان مجله معمار بخورد. (، روان شناس، نویسنده، و معلم آمریکایى، 1926-2017) ریچارد فارسون و رئیس و مدیر اجرایى مؤسسه علوم رفتارى غربى بود که آن را مشترکاً با پزشکى به نام پاول لوید و یک روان شناس اجتماعى به نام وایمن کراو در تأسیس کرد. 1958 ،مؤسسه غیرانتقاعى علوم رفتارى غربى درباره راه هاى ارتقاى روابط انسانى

\n\n

تحکیم دموکراسى، و بالا بردن توانمندى مردم در استفاده از استعدادهایشان تحقیق مى کند. فارسون برنامه محورى مؤسسه، و مجمع بین المللى رهبرى را اداره مى کرد که اتاق فکر رهبران تأثیرگذار درگیر در مسائل مهم سیاست روز است. فارسون، با سابقه طولانى علاقه اش به موضوع طراحى، رئیس و بنیان گذار مدرسه طراحى در مؤسسه هنرهاى کالیفرنیا و عضو سى ساله هیئت مدیره ، و هفت سال از آن را رئیس آنجا ASPEN کنفرانس بین المللى طراحى آسپن بود. او عضو هیئت مدیره انجمن معماران آمریکا و عضو ارشد شوراى آینده طراحى نیز بود. شوراى طراحى یک شبکه بین رشته اى از رهبران طراحى، محصول، و ساخت است که در روندها، چالش ها، و فرصت هاى جهانى براى پیشبرد نوآورى و شکل دادن به آینده صنعت و محیط زیست کاوش مى کند. اعضاى آن شامل شرکت هاى معمارى و طراحى، سازندگان محصولات ساختمانى، در ابعاد مختلف است AEC تأمین کنندگان خدمات، و شرکت هاى پیش اندیش که علاقه جدى به آینده کار خود دارند. اشاره فارسون در سخنرانى خود به نقش رهبرى معماران در گذشته و اینکه دو تن از رؤساى جمهور آمریکا، جورج واشینگتن و توماس جفرسون، معمار بوده اند مرا وسوسه کرد اطلاعات بیشترى در این خصوص به دست مطلبى وجود دارد با عنوان »رؤساى architizer.com آورم. در سایت جمهورى که آمریکاى امروز را طراحى کردند«. مطالعه این مطلب همراه با تصاویر کارهاى معمارى رؤساى جمهور آمریکا بعد از مطالعه سخنرانى ریچارد فارسون مؤید انتظاراتى است که فارسون از معماران دارد.

\n\n

آیا معماران مى توانند دموکراسى ما را نجات دهند؟

\n\n

شخصیت معماران را در فیلم ها و داستان ها این طور نشان مى دهند که کارى را که مى کنند خیلى خوب انجام مى دهند. آدم هایى هستند خلاق، جذاب، قوى، خوش فکر، مسئول، حتى با روحیه اى قهرمانى... و موفق هم در رهبرى هم در محبوبیت. آن روزها که عرصه فعالیت در اصل فقط مخصوص مردها بود گفته مى شد: »معمار جماعت چشم دخترها را مى گیرد.« حالا که زن هاى معمار وارد عرصه شده اند، چهره خود آنها هم همان طور خیلى جذاب، محکم، متکى به خود، مبتکر، موفق، و محبوب نشان داده مى شود. دلیلش این است؛ معمارها یک چیز اسرارآمیز دارند که به تاریخ باشکوهشان مربوط مى شود، تاریخى که طى آن بعضى از بزرگ ترین لحظات اقتدار، پاسدارى، - دستاوردها و بهترین لحظات را به وجود آورده اند رازآمیزى، هیجان، معنویت، خلوص و زیبایى. شاید هم دلیلش این حس غیرقابل وصف است که معماران اعضاى قدرتمندترین حرفه جهان اند. لابد باور نمى کنید. بیشتر معماران هم به این حرف من خواهند خندید و آن را به کلى رد خواهند کرد. اتفاقاً سرّش همین است... اعتقاد به چیزى درباره کسى که خودش مطمئن است صحت ندارد. با این حال، این حرف در مورد معمارى درست است. معماران قدرتمندترین آدم ها هستند. حتى اگر خودشان نمى دانند؛ قدرتى که به طور تصاعدى در حال رشد است. معماران خالق فرم اند، و فرم خالق موقعیت است، و موقعیت تعیین کننده رفتار است، و موقعیت به عقیده همه علماى علم رفتارشناسى قدرتمندترین عامل تعیین کننده رفتار است. قدرتمندتر از شخصیت ها، تاریخ، منش ها، عادات، و حتى قدرتمندتر از توارث. معماران زیبایى ، تجربیات بشرى، روابط و اینها هستند که زندگى هاى ما را به - بین اجتماعات را خلق مى کنند صورتى که هست شکل مى دهند. معماران حتى زمانى که خودشان متوجه نیستند دارند این کارها را مى کنند. و همین است دلیل اینکه این همه طرح افتضاح وجود دارد. معمارى دارد تحولى را از سر مى گذراند که قدرتش را بسیار افزایش خواهد داد. انجمن معماران آمریکا آن طور که اهدافش را در خصوص آینده معمارى بیان کرده است ، »نقش معماران را در جهان تغییر خواهد داد«، »معمارى را به خدمت حل مسائل حاد رویاروى جامعه در خواهد آورد«، »با اضطرارى ترین مسائل روزگار دست و پنجه نرم خواهد کرد«، »و خود را در خدمت همه مردم قرار خواهد داد«. من این هدف را ارج مى نهم، و قبول دارم که آنچه بیان مى کنند در حال روى دادن است و اگر جامعه دموکراتیک ما باید باقى بماند روى دادن آنها اجتناب ناپذیر است. اگر انجمن معماران آمریکا چشم از این هدف بر ندارد، کاملاً شایستگى آن را دارد که به نیرویى براى دگرگون ساختن همه چیز تبدیل شود. اما براى اینکه انجمن معماران آمریکا تمام عیار در خدمت این رسالت قرار گیرد سیاست ها و روال ها چه تغییرى باید بکنند؟ یکم، باید عملکرد خودش را بررسى کند تا ببیند در رسیدن به آن اهداف از میان روال هاى کنونى کدام ها تسهیل کننده اند و کدام ها نیستند. در طى

\n\n

عزیزترین و لذت بخش ترین روزهایى که مدیر عمومى )غیر معمار( هیئت مدیره انجمن معماران آمریکا ]در ایالت کالیفرنیا[ بودم، متوجه تعدادى از برنامه ها و سیاست هایى شدم که به نظر من مانع رسیدن به این اهداف بودند. نمى خواهم آنها را در اینجا شرح بدهم. اما اگر یکى از کمیته هاى هیئت مدیره تحلیل دقیقى از وضع خود بکند آن موانع را تشخیص خواهد داد. تشخیص آنها وقتى که مى دانیم قرار بوده جایگاه و قدرت معماران را بالا ببرند، اما برعکس، نه تنها بالا نمى برد، بلکه پایین مى آورند، چندان مشکل نیست. دوم، باید بین معمارى به عنوان یک کسب و کار و معمارى به عنوان یک حرفه فرق گذاشت. مى توانند هر دو با هم باشند ولى یکى نیستند. کسب و کار دنبال تأمین »خواسته ها«ى خود است، حرفه دنبال تأمین »نیازها«ى جامعه است. معماران اگر مى خواهند منافع بزرگ جامعه را تأمین کنند، باید بتوانند ارزیابى حرفه اى خود را به کار بگیرند. آنها نمى توانند در سلک کالافروشان در آیند، فقط به فکر منافع بازار باشند، یا مطیع فرمایشات مشترى هایشان بشوند. انجمن معماران آمریکا مى تواند حتى زمانى که معماران به کسب وکارشان فکر مى کنند، به شدت از این موضع حرفه اى حمایت کند. حقوق دان ها، پزشکان، مدرسان دانشگاه، و حسابدارها، همه به فکر کسب وکارشان هستند، اما در موضع آدم هاى حرفه اى. در واقع، کسب و کارشان بیشتر از هر چیز به رویکرد حرفه اى احتیاج دارد. سوم، انجمن معماران آمریکا باید در تسهیل همکارى و نه رقابت بین رشته هاى دیگر طراحى، و بین عالمان اجتماعى، فناوران، تحلیل گران سیستم، پیراحرفه گران، داوطلبان، و خیلى هاى دیگر بکوشد. براى مواجهه با دغدغه هاى بزرگ جامعه، همه نوع کمکى باید به معماران بشود. هیچ وقت به تعداد کافى معمار براى ایفاى این وظایف خطیر وجود نخواهد داشت. انجمن باید به جاى استفاده از قدرت چانه زنى خود در جلوگیرى از صدور پروانه کار یا زمانى که اول بار در هیئت مدیره انجمن بودم، براى - براى طراحان داخلى حذف مالیات بر ارث )که باید پرسید چه اثرى مى توانست در ارتقاى معمارى از این قدرت در جهت تجهیز منابع لازم گوناگون براى احیاى - (داشته باشد مجدد زیرساخت اجتماعى و کالبدى کشور استفاده کند. حمایت گرایى، که بعید است هیچ وقت رویکرد درستى باشد، دست کم در مورد معمارى رویکرد درستى نیست. چهارم، معماران باید به نقش رهبرى که زمانى داشتند بازگردند. تأمین این اهداف بزرگ انسان گرایانه نیازمند توان تأثیرگذارى در بالاترین سطوح است، که نباید آن را دور از دسترس پنداشت. معماران همان کسانى هستند 1که اعضاى شوراهاى عالى تصمیم سازى بودند، باشگاه جامعه هم پیمان را تأسیس کردند، با برده دارى جنگیدند، مشاور رؤساى جمهور بودند. انتخاب هاى حرفه اى آنها باید آنها را در همان جایگاه هاى تأثیرگذار قرار دهد. جاى آنها همان جاست، جایى که با فرزانگى جمعى چشم انداز مشترك خود را مشخص مى کنند. وقتى خیر جامعه وجهه همت قرار مى گیرد، معماران افق هایى را مى توانند ببینند که دیگران از دیدن آنها عاجزند.

\n\n

پنجم، معماران باید دائماً هویت و وظیفه معمار را بازتعریف کنند. وقتى آنها از طراحى آجر و ملات به سوى طراحى نظام هاى اجتماعى پیش مى روند، طرح هایى که دموکراسى را استحکام مى بخشند، ستمدیدگان را از ستم آزاد مى کنند، کیفیت زندگى را بالا مى برند، خواهند فهمید که دیگر زمان آن گذشته است که هرکس هنوز فقط به همان کارى اکتفا کند که به او یاد داده اند. ششم، و آنکه شاید قبولش از همه مشکل تر است، اینکه باید بیشتر وقتشان و شاید بیشترین آن را، وقف کار در بخش عمومى، در زمینه بازطراحى زیرساخت هاى اجتماعى و کالبدى جامعه مان کنند، که در حال حاضر هیچ کدام در وضع موجود کارآیى قابل قبول ندارند. بیشترشان اصلاً کار نمى کنند، و بعضى عملاً وضعیت را بدتر مى کنند. آموزش، حمل و نقل، بهداشت، زندان ها، اجتماعات، و رسانه، همه در حال ورشکستگى اند. تقریباً در هر شاخص کفایت سنجى شرایط کشورها، که کشور ما زمانى در رأس بود، به ندرت در بین ده رتبه بالا هستیم، و غالباً در پایین یا نزدیک به پایین قرار داریم. نمى توانیم به این تنزل دائمى تن بدهیم. این است دستور کار سفت و سخت انجمن معماران آمریکا. براى مدت چند دهه انجمن سخت تلاش کرده است اعضاى خود را به سوى خدمت در بخش خصوصى، کسب و کار، و بازار سوق دهد، شاید چون پول در آنجاست. اما اولاً، اگر حساب برسیم آن پول بزرگ پولى است که صرف خدمات بخش عمومى مى شود؛ ثانیاً، اینکه انتظار داشته باشیم رویکرد کاسب کارانه پاسخ گوى اهداف اجتماعى باشد انتظارى تقریباً غیرممکن است. رویکرد کاسب کارانه، آن طور که در طول این قرن اخیر آموخته ایم، قادر به اولویت دادن به رفتار پاسخ گو در برابر جامعه نیست. آنها که دنبال کسب و کارند مجبورند تابع بازار باشند، و بازار چنان که اقتصاددان پرینستونى، چارلز لیندبلوم، معتقد است بى رحم و بى احساس است. ساختن انبارهاى بزرگ مکعب شکلى که نابودکننده روابط اجتماعى اند، هیچ نسبتى با آن کارى که فقط از معماران برمى آید ندارد. البته اقتصاددان دیگر، میلتون فریدمن، که عقیده دارد »تنها مسئولیت اجتماعى هر کسب و کارى تولید سود است« با چنان رویکردى موافق است. درست است که قوى نگه داشتن اقتصادمان با تبعیت از بازار مسئولیتى حیاتى است، زیرا دموکراسى بدون نظام بازار هیچ وقت وجود نداشته است، اما راهى که معماران براى احیاى زیرساخت هاى ما باید طى کنند این نیست. به این اهداف انسان گرایانه نباید به چشم امور خیریه نگاه کرد. حرفه هاى حرفه هایى که عقیده داریم - دیگرى مثل آموزش، بهداشت، و دادرسى کیفرى از حمایت بسیار زیاد دولت برخوردارند. - بدون آنها نمى توان زندگى کرد سالانه صدها میلیارد دلار از سوى مالیات دهندگان دریافت مى کنند. برنامه ریزى آنها بر مبناى تریلیون ها دلار است. آینده معمارى حق دارد، مى تواند، و باید همین گونه باشد. انجمن معماران مى تواند دستیابى به آن را تسهیل کند. هزینه کردن براى معمارى، برخلاف هزینه کردن براى جنگ، سرمایه گذارى به حساب مى آید. ما کل آن و بیش از آن را پس مى گیریم. میلیارد دلار هزینه کنونى دولت، بابت »بسته محرك توسعه«، عمدتاً 700

\n\n

،براى بازسازى زیرساخت است. تصور کنید اگر حرفه معمارى چشم انداز سازمان، و تخصص لازم براى استفاده از این فرصت را آماده داشت ، چه کارها که نمى توانست بکند. آینده دموکراسى ما، و در واقع آینده ملت ما، به شدت در معرض تهدید است. هم زیرساخت اجتماعى، هم زیرساخت کالبدى ما، کاملاً از نو باید طراحى شوند. بله، از نو باید طراحى شوند. آینده ما در دست معماران است. آیا به این وظیفه عمل خواهند کرد؟ آنها باید بدانند که هنوز هم آن سلاح پنهان، آن ابهت زیبا و اطمینان بخش را در اختیار دارند.

\n\n

دیوارهاى آجرى موج دار، دانشگاه ویرجینیا، کار توماس جفرسون

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.