
سال دوم دانشکده بودم (۱۳۴۲) که آقای شریعتزاده با یک پروژه دیپلم خیلی مختصر و ظاهراً کمکار ــ که طرح یک ده بود ــ با درجه ممتاز فارغالتحصیل شد، و ما دانشجویان سال پایینی برای اولین بار شریعتزاده را دیدیم؛ زیرا او مدتها بود که پروژههای دانشکده را تمام کرده بود و به دانشکده نمیآمد. من و همآتلیهایهایم افتخار میکردیم که شریعتزاده همآتلیهای ما بود.
در آن شرایط سنی و حال و هوای دانشجویی، آن هم با اسم و رسمی که آن روزها رشته معماری داشت، هر حادثهای با اغراق و بزرگنمایی منعکس میشد. ولی ما در سالن ژوژمان دیدیم که استادان حاضر در ژوری با شریعتزاده نه مثل یک دانشجو بلکه مثل یک همطراز صحبت میکردند. همیشه دور دست آدمهای زبانآور، پر مدعی، اهل جدل و فضلفروش است. اما شریعتزاده با نشان دادن اخلاق و رفتارهای درست برخلاف اینها ــ یعنی با کمحرفی، با بیادعایی، با اصرار نکردن در موضعش، و اصولاً در نداشتن انگیزهای برای اتخاذ موضع خاص ــ بود که احترام حاضران در ژوری را به طرف خود جلب کرد؛ اخلاق و رفتاری که تا آخر عمر با او بود.
شریعتزاده یک معمار بود. زندگیاش صرف معماری شد و میراث بهجا مانده از او هم بیش از هر چیز دیگری معماری است. من شنیدهام که او، گذشته از تسلط و احاطه ساختمان، در خارج از حوزه معماری، چه در هنرهای دیگر و چه در ادبیات و اجتماعیات، صاحب مطالعات وسیع و عمیق بود. اما رابطه او با دنیای بیرون از خودش معماری بود. کسانی که میخواهند ویژگی معماری شریعتزاده را بررسی کنند، آن را باید در همین رابطهای که او به عنوان یک معمار با دنیای بیرون از خودش برقرار کرد پیدا کنند.
تکلیف معماری شریعتزاده را نمیتوان با یک نامگذاری ساده و قرار دادن آن در یکی از طبقهبندیها روشن کرد. من هم اگر میگویم «معماری شریعتزاده»، منظورم جهتگیری به سوی چنین چیزی نیست. منظور من از معماری شریعتزاده نگاه شریعتزاده به معماری و آن کسی است که معماری به او تعلق دارد. در عین حال نمیخواهم از قدر و منزلت معماریهایی که نامها و صفتهای خاصی به خود گرفته و به این وسیله خود را ممتاز کردهاند بکاهم. هرکس در عالم معماری زحمت کشیده و به جایی رسیده و اثر قابل توجهی بهجا گذاشته، قابل احترام است.
اما به هر حال شریعتزاده از آن دسته معمارانی نبود که در کار معماریاش به اثبات خودش بپردازد ــ یعنی کاری بکند که هر کس معماری او را به نام او بشناسد و از این راه تصور و چهرهای از خودش را مطرح کند. او از انواع راههایی که یک معمار خودش را اثبات میکند، به آن راهی بیش از همه اعتقاد و دلبستگی داشت که عبارت است از جذب معماری توسط جامعه یا استفادهکنندگان از معماری. از به کار بردن تعبیر «معماری مردمی» یا «معماری برای مردم» پرهیز میکنم، زیرا کلمه مردم بار ایدئولوژیک خاصی دارد. منظورم از مردم، چه فقیر چه غنی و هر عقیده و مسلکی داشته باشد، بالاخره به هوا و نور و آفتاب و آسایش و آرامش احتیاج دارد و لطافت معماری را هم به طور غریزی میفهمد. البته معماری لطافتهای روحی بالاتری هم برای خواص دارد. پرتگاه معماری هم افراط در همین سطح خواص است.
موسیقی، یا هر نوع هنر دیگری، که مستقیماً و انحصاراً خیال و احساس را تحت تأثیر قرار میدهد، نیست. شاید یک معماری استثنایی و در شرایط خاصی چنین خاصیتی از خود بروز دهد، اما وظیفه معماری این نیست. اما از آنجا که معماری انسانیترین، یا در زمره انسانیترین، نوع خدماتی است که یک انسان ــ که او را هنرمند یا مهندس مینامند ــ برای بقیه انسانها انجام میدهد، همواره لطافت این رابطه را میتوان در آن حس کرد. در این صورت حتی فکر کردن به جزئیات شرایطی که مایه آسایش و آرامش و حتی شادمانی و لذت ساکنان و استفادهکنندگان از یک ساختمان میشود، و آن صورت یا قالب خاصی که به نظر من خود خداوند برای معماری مقدر کرده است تا این شرایط آسایش و آرامش و شادمانی و لذت را در خود تأمین کند، زمینهساز همان لطافت و احساسبرانگیزی معماری است.
معماری هنر محض نیست. هنر ساختن مجرد و صوری هم نیست؛ بلکه هنر ساختن جایی برای انسان است. شریعتزاده به معماری اینگونه نگاه میکرد. اولین چیزی که او از شرایط تحول معماری در دنیای جدید آموخت، که عبارت بود از پاسخ دادن معماری به نیازهای جدید و تخصصی جوامع شهری در حال صنعتی شدن، و استفاده از دستاوردهای علمی و صنعتی در معماری، کار با گروه و معماری شریعتزاده یک معماری صرفاً فرمال منهای جنبههای فنی واقعی آن نبود. از این جهت، برای حرف زدن از معماری شریعتزاده باید از معماری گروهی حرف بزنیم که شریعتزاده عضوی از آن بود ــ گروهی که محصول همکاری همه اعضای گروه را در قالب نهایی آن میریخت. شریعتزاده عضو موّر یک گروه مهندس مشاور بود که توانسته است گذشته را در یک سازمان کار حرفهای استمرار بخشد.
شریعتزاده با غرق شدن در کار حرفهای معماری ــ غرق شدن به معنی واقعی کلمه، زیرا کار معماری را تا کوچکترین جزئیات و مسائل آن تعقیب میکرد و علاوه بر رسیدگی به تمام ریزهکاریهای عملکردی، به اعماق مسائل سازهای و تأسیساتی فرو میرفت ــ نوعی انزوا، بهتر است بگوییم «زهد»، نسبت به حضور در مراکز آموزشی و محافل و رسانههای معماری را بر خود تحمیل کرد، و به این سبب شعاع بینش حرفهای او بر دانشجویان و معماران جوان نتابید.
دستاورد کار معماری مرحوم شریعتزاده و همکارانش در طول ۳۴ سال کار حرفهای ــ که ده سال دوره دانشجویی قبل از آن را هم در مورد شخص شریعتزاده به آن باید افزود ــ بسیار گرانبار است، و بعید میدانم معمار یا دفتر معماری دیگری این همه اثر معماری به یادگار گذاشته باشد.*
درگذشت این انسان شریف و آزاده و معمار بزرگ را به همسر و فرزندان ایشان، به همکاران قدیم و جدید حرفهای ایشان، و به جامعه معماری کشور تسلیت میگوییم.
* برای مروری بر کارهای شریعتزاده و همکاران ایشان به معمار ۴ مراجعه کنید.







