گاهی هیچ کاری نکردن اتفاقاتی را رقم میزند که انجام بزرگترین کارها از عهده آن برنمیآیند. گاهی نساختن میتواند فضایی را پدید آورد که حس و حالش با هیچ ساختوسازی ایجاد نمیشود. کاستن از آنچه هست، افزودن بر آنچه نیست، میشود. چیزی که به زحمت قابل رؤیت است و تنها رابطه میان فضاهایی است که در امتداد آن معنا مییابند. گذری که ذهن را به حرکت وامیدارد تا انسان زندگی را در آن دریابد. خالیِ کاملکنندهای که درون و بیرون، حرکت و سکون را در خود دارد و حضور در آن درکی از جهان پیرامونی میدهد.
کنجهای دنج، ساختمایههایی از نور و سایه، خردهجهانهای سکرآوری را در وحدت با کل بنا پدید میآورد که محصول نساختن است. فضایی که حضور در آن نوسان میان درون و بیرون است.
اما خانه ظرفی است که باید پدید آید تا مظروف خود را به آسایش مطلوبی که محصول همنشینی با اقلیم و فرهنگ است برساند و در همنشینی با دیگر همنوعانش مفهوم همسایگی را پدید آورد و کوچه مفهومی است که تعامل میان این همنشینیها را معنادار میسازد. خانه اگر خانه باشد میتواند نقطه اتصالی میان سبک زندگی شهری در درون و دلبری روستا در برون برقرار کند.
با گذشت زمان و میل روزافزون بشر به پیشرفت و حرکت به سوی مدرنیته، سیل هجرت به راه افتاد. هجرت از خانههایی که مناسب حال آدمی شکل گرفته بودند به سمت شهرهایی پر از مکعبهای انباشته و پرطمطراق. اما در این جهان هیچ چیز حریف فطرت نمیشود مگر مرگ. فطرت آدمی طالب سکون و آرامشی است که زندگی شهری، ناعادلانه آن را ربوده است. پس آدمی مسیر معکوس هجرت را برگزید تا آرزوهای ناکام شهریاش را به روستا بکشاند، غافل از اینکه هیاهوی نهادینه شده در وجودش را به دل کاه و گِل روستا میبرد و با انباشتن تودههایی از سنگ، سمفونی خاک را برهم میزند.
خانه خاکی اینگونه شکل گرفت. قرار نبود ویلا باشد. مأموریتش تبدیل شدن به خانهای بود که راحتی زندگی شهری و سادگی سیمای روستایی را همزمان داشته باشد. تازهواردی که به سرعت در دل روستا جا باز میکند و در پی تجربه زیستی متفاوت، در هر قدم اهالیاش را به جهانی تازه فرا میخواند.
کوچه، خانه شد. ماری که یلهوار از میان خیزرانها میخزد؛ گاهی گردن میکشد و باز خفته میرود؛ جهانی از رقص نور و ساقههای نی میسازد تا میان هر شیار نور، جهانی تازه قد علم کند. جایی بازی نور و سایه، تاریک و روشن فضا را میسازد و با آفتاب به گفتگو مینشیند، و جایی دیگر روزنی مییابد که با آن آب را به درون بکشاند و غروب را قاب بگیرد.
خاک با طبیعت همخوست؛ همهجا هست؛ با سرما و گرما در تعامل است؛ پس بهترین انتخاب برای پوشش بنای کویری است. شبها رطوبت مورد نیاز برای تولید خنکی روز را ذخیره میکند. پایدار، آتشگریز، امن و محرم است که صدا را درون خود نگه میدارد.
در ساخت خانه، نخست جایی برای استقرار آب ایجاد شد و خانه از کوبیدن خاک حاصل از کندن زمین پدید آمد. خاک انباشته دانهبندی شد، عمل آمد، لایه به لایه در قالبهای بزرگ چوبی سرازیر شد، با دست و تخماق کوبیده و فشرده شد. هر روز جایی از دیوار ساخته میشد تا نوبت باز کردن قالبها و نفس کشیدن دیوار و خشک شدن ملات برسد. این ساختوساز تجربه نابی بود که در سایه دانش حاصل از تجربه بومیها که سالها با خاک دمخور بودهاند و با خلقوخو و سرکشیهایش آشنایند، محقق شد.
این خانه با هیبتی خاکی، با همان تواضع آمیخته به غرور، مصرف انرژی و هزینه کم، آرامآرام شکل گرفت تا برجای خود استوار بماند، سالیانی را در دل زادبومش ایستادگی کند و در نهایت بدون آلودن محیط زیست در آغوش طبیعت آرام گیرد.
